+ عفو و بزرگواری در سیره پیشوایان

عفو و بزرگواری در سیره پیشوایان
نویسنده : حجة الاسلام و المسلمین محمد محمّدی اشتهاردی ، صفحه 14

اشاره:

یکی از صفات ارزشی بسیار مهم که در رأس ارزش ها قرار دارد صفت عفو و گذشت و بزرگواری در برخوردها است تا آنجا که امیرمؤمنان علی(ع) آن را تاج ارزش ها خواند و فرمود: «العفو تاج المکارم؛(1) عفو و گذشت تاج و زینت فضایل اخلاقی است.» این تعبیر نشانگر آن است که همان گونه که تاج علامت قدرت و عظمت و زینت است و جایگاه آن بر بالاترین عضو بدن می باشد، عفو و گذشت نیز در میان مردم از جایگاه بالنده و فرازمندی قرار دارد، و مایه زینت و زیبایی انسان می باشد. بر همین اساس شایسته است در این راستا بیشتر بیندیشیم، و با توضیح و کالبد شکافی و آسیب شناسی این خصلت زیبا و سازنده، روح و روان خود را با آن بیاراییم.

معنی عفو

عفو یعنی اغماض و گذشت از آسیب رسانی طرف مقابل، و برخورد بزرگوارانه با او، و نادیده گرفتن خطای او، که ضد آن کینه توزی و به دنبال آن انتقام جویی است که موجب قتل ها، غارت ها، فتنه ها و فسادهای بسیار، و گاهی جهان گیر می گردد.

عفو یک نوع نرمش قهرمانانه، و منش بزرگوارانه، و برخورد مهرانگیز است که از سعه صدر و حلم و متانت اخلاقی سرچشمه گرفته و موجب از بین رفتن روح انتقام جویی و کینه ورزی، و به دنبال آن یک جهان صفا و صمیمیّت خواهد شد، و از این جهت می توان آن را از صفات کلیدی برای خلق صفات برجسته دیگر دانست، و گنجینه کاربردی و سازنده برای تثبیت ارزش های دیگر خواند.

بر همین اساس امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: «جاز بالحسنة و تجاوز عن السیّئة مالم یکن ثلماً فی الدّین او وهناً فی سلطان الاسلام؛(3) نیکی ها را به نیکی پاداش بده، و از بدی ها صرف نظر کن تا آن هنگام که آسیبی بر دین یا سستی بر حکومت اسلامی وارد نمی کند.»

عفو از نظر قرآن و احادیث

در قرآن در آیات متعددی سخن از عفو و گذشت به میان آمده، و این آیات نشان دهنده آن است که این خصلت از خصال بسیار مهم و بالنده و درخشان در زندگی انسان ها است، و دارای انگیزه ها و آثار جالب و شگفت انگیزی است، و یک نوع خوبی ویژه در مقابل بدی است و گاه دشمنان سرسخت را به دوستان صمیمی تبدیل می سازد، به عنوان نمونه می فرماید:

«و لا تستوی الحسنة و لاالسّیّئة ادفع بالّتی هی احسن فاذاً الّذی بینک و بینه عداوةٌ کانّه ولیٌّ حمیم؛(5) هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن ناگاه (خواهی دید) همانکسی که میان تو و او دشمنی است گویی دوستی گرم و صمیمی است.»

نیز می فرماید: «ان تبدوا خیراً او تخفوهُ او تعفوا عن سوءٍ فانّ اللّه کان عفواً قدیراً؛(6) اگر نیکی ها را آشکار یا مخفی کنید، و از بدی عفو و گذشت نمایید، خداوند بخشنده و توانا است. (و با این که بر انتقام قادر است، عفو و گذشت می کند، شما نیز این صفت را از خدا کسب کنید) و آیات دیگر.(7)

قرآن با این تعبیرات به روشنی ما را به عفو و گذشت دعوت می کند، و با بیان آثار درخشان دنیوی و پاداش عظیم اخروی (فمن عفی و اصلح فاجره علی اللّه)(8) ما را تشویق می نماید، تا با عفو و گذشت، خود را به عالی ترین صفات اخلاقی بیاراییم، و به نتایج سودمند و ارزشمند آن نایل گردیم.

و در بعضی از تعبیرات قرآنی آمده است: «و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فانّ اللّه غفورٌ رحیمٌ؛(9) و اگر عفو کنید و چشم بپوشید و ببخشید (خدا شما را می بخشد) چرا که خداوند بخشنده و مهربان است.» این سه تعبیر عفو و صفح و غفران، حاکی است که علاوه بر عفو و گذشت، طرف مقابل را ملامت نکنید و از او روی برمگردانید که معنی صفح است، و نیز آثار خطای او را بپوشانید که معنی غفران است، بنابراین در مرحله نخست او را عفو کنید و از او بگذرید و هرگز قصد انتقام جویی نداشته باشید، و در مرحله دوم، از سرزنش او پرهیز نموده و با روی ناخوش از او فاصله نگیرید و در مرحله سوم آن چنان خطاهای او را نادیده بگیرید به گونه ای که آنها را زیر پوشش مهرانگیز خود، محو و نابود سازید، آری اینک که عفو می کنید، عالی ترین درجه عفو را با توجه به جوانب آن رعایت کنید، که این است برترین مقامات انسان های با ایمان و سرافراز در برابر خطاهای دیگران که موجب پیدایش مدینه فاضله اخلاق شده و باعث صفا و نورانیت و برادری عمیق و گسترده خواهد شد.

در احادیث اسلامی نیز همین معنی با تعبیرات مختلف آمده: از جمله پیامبر(ص) فرمود: «عفو و گذشت از کسی که به شما آسیب رسانده، بهترین اخلاق دنیا و آخرت است.»(10) نیز فرمود: «هنگام بر پا شدن قیامت، ندا دهنده ای فریاد می زند: «هر کس اجر او بر خدا است وارد بهشت شود.» سؤال می شود اجر چه کسی بر خدا است؟ پاسخ داده می شود: «العافون عن النّاس فیدخلون الجنّة بغیر حسابٍ؛ کسانی که مردم را عفو کردند، آنان بدون حساب وارد بهشت می شوند.»(11)

امیر مؤمنان علی(ع) فرمود: «شیئان لایوزن ثوابهما، العفو و العدل؛پاداش دو چیز به قدری افزون است که قابل وزن و سنجش نیست، و آن دو عبارتند از عفو و عدالت.»(12)

عفو و بخشش در گفتار پیشوایان به قدری تأکید شده که امام علی(ع) فرمود: «شرّ النّاس من لایعف؛ بدترین انسان ها کسی است که از لغزش ها نمی گذرد.»(13)

نیز فرمود: «قلّة العفو اقبح العیوب، و التّسرع الی الانتقام اعظم الذّنوب؛ کمی عفو و گذشت، زشت ترین عیب ها است و شتاب نمودن برای انتقام بزرگ ترین گناه است.»(14)

چند نمونه از عفو پیشوایان

برای اطلاع از عفو و بخشش وسیع پیامبران و امامان (ع) کافی است که نظر شما را به ذکر چند نمونه از سیره درخشان آن ها در این راستا جلب کنیم:

1ـ در ماجرای حضرت یعقوب(ع) و فرزندش حضرت یوسف(ع) که در قرآن آمده، فرزندان یعقوب، برادران یوسف(ع)، بی رحمانه ترین جفاها را نسبت به یعقوب و یوسف(ع) نمودند، تا آن جا که یوسف نوجوان را با ترفند و حیله از پدر جدا نموده و با بدترین شکنجه های جسمی و روحی او را در چاه انداختند، و چهل سال او را از پدرش یعقوب(ع) جدا نمودند، و چشم های یعقوب بر اثر حزن و اندوه و گریه از فراق یوسف(ع)

سفید شد(15) ولی همین برادران مجرم و گنهکار، سرانجام وقتی که یوسف(ع) را بر مسند رهبری مصر دیدند و عذرخواهی کردند، یوسف(ع) بی درنگ آنها را بخشید و به آنها فرمود: «لا تثریب علیکم الیوم یغفر اللّه لکم و هو ارحم الرّاحمین؛ امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست، خداوند شما را می بخشد و مهربان ترین مهربانان است.»(16)

این برخورد بزرگوارانه یوسف(ع) دلیل نهایت بزرگواری و عظمت روح او است، که نه تنها از حق خود گذشت بلکه حاضر نشد با کمترین توبیخی با آنها برخورد نماید، و این همان صفح و مرحله عالی عفو است که یوسف انجام داد، آنگاه طبق فرموده قرآن پیراهن خود را به آن ها داد و فرمود: این پیراهن را نزد پدرم یعقوب ببرید، و آن را بر صورت او بیفکنید، او بینا می شود و سپس همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید.(17) آنها به دستور یوسف(ع) عمل کردند، یعقوب(ع) بینا شد و همراه فرزندان و بستگان، از فلسطین به مصر به نزد یوسف (ع) آمد، یوسف(ع) به همه احترام شایان کرد و علاوه بر عفو برادران، انعام فراوانی به آن ها بخشید.

جالب توجه این که: طبق بعضی از روایات یوسف از برادران پرسید: آن کسی که در آغاز پیراهن مرا (خون آلوده کرده و) نزد پدر برد و به دروغ گفت یوسف را گرگ خورد، در میان شما چه کسی بود؟ یهودا گفت؟: من بودم، یوسف(ع) گفت: اینک تو این پیراهنم را ببر و بر صورت یعقوب بیفکن تا بینا و خشنود شود، تا همان گونه که قبلاً تو با نشان دادن پیراهن خون آلود، پدر را ناراحت کردی، اینک تو او را خوشحال کرده، و جبران کنی.(18) این حدیث نشان می دهد که یوسف در مسأله وسعت عفو، با آن همه گرفتاری ها، به ریزه کاری و امور جزیی توجه داشت تا به این طریق هرگونه شائبه ها را به صفا و صمیمیّت تبدیل سازد.

2ـ از عفو و گذشت یعقوب(ع) این که: فرزندانش با کمال عذرخواهی نزدش آمدند و گفتند: «ای پدر آمرزش گناهانمان را از درگاه خداوند بخواه.» یعقوب(ع) با آغوشی باز، با کمال عفو و بزرگواری به آنها پاسخ مثبت داد و فرمود: «سوف استغفر لکم ربّی انّه هو الغفور الرّحیم؛ به زودی از پروردگارم برای شما طلب آمرزش می کنم که او آمرزنده و مهربان است.»(19) از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «یعقوب (ع) دعا کردن برای آنها را تا سحرگاه شب جمعه تأخیر انداخت، و در آن هنگام برای آن ها دعا کرد.»(20) بنابراین یعقوب در همان آغاز آنها را بخشیده، ولی نظر به این که دعا در سحرگاه شب جمعه به استجابت نزدیک تر است، و می خواست دعایش در حق آنها به استجابت برسد، به آنها وعده تأخیر دعا را داد.

3ـ در سال هشتم هجرت، هنگامی که سپاه اسلام به فرماندهی پیامبر اسلام(ص) مکّه را فتح نمودند، و مسلمین بر همه اوضاع آن سامان مسلّط شدند، پیامبر(ص) خطاب به مردم مکّه که مشرک بودند فرمود: «ای قریشیان به گمان شما من درباره شما چه فرمانی می دهم؟» آنها در پاسخ گفتند: «خیراً، اخٌ کریمٌ و ابن اخٍ کریمٍ، و قد قدرت؛ ما جز خیر و نیکی از تو انتظار نداریم، تو برادر بزرگوار و بخشنده، و فرزند برادر بزرگوار ما هستی، و اکنون قدرت در دست تو است.»

پیامبر (ص) با کمال بزرگواری به آن ها رو کرده و فرمود: «من در مورد شما همان را گویم که برادرم یوسف به هنگام پیروزی بر برادرانش گفت: لا تثریب علیکم الیوم؛ امروز سرزنشی بر شما نیست.»

آنگاه پیامبر(ص) چنین اعلام کرد: «الیوم یوم المرحمة لا الملحمة؛ امروز روز مهربانی است نه روز انتقام و خون ریزی.»

سعد بن عباده که از مسلمانان شجاع انصار بود، هنگام ورود به مکه در حالی که پرچم سپاه در دستش بود صدا زد: «امروز روز انتقام و روز خون ریزی است» یکی از مهاجران سخن او را شنید و به پیامبر(ص) خبر داد، رسول خدا (ص) بی درنگ علی(ع) را به سوی او فرستاد تا پرچم را از او بگیرد و

خودش پرچمدار شود، علی (ع) این دستور را اجرا نمود(21) به این ترتیب پیامبر(ص) اعلام عفو عمومی کرد، و از تندروی ها جلوگیری نمود. نیز در روایت آمده عمر بن خطاب هنگام ورود به مکه اعلام کرد که امروز روز انتقام است، ولی پیامبر(ص) وقتی با بخشندگی بزرگوارانه خود، اعلام عفو عمومی کرد، عمر از گفتار خود شرمنده شد.(22)

4ـ مسافر پیرمردی از شام به مدینه آمده بود، روزی امام حسن(ع) را سوار بر مرکب دید، بر اثر کینه ای که او از امام در دل داشت، آنچه توانست با کمال گستاخی از آن حضرت بدگویی کرد. پس از فراغ، امام حسن(ع) نزد او آمد، و به او سلام کرد، و در حالی که لبخند بر چهره داشت به او فرمود: «ای پیرمرد! بگمانم غریب هستی، و گویا امری بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت کنی از تو خشنود شویم، و اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا می کنیم، اگر راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی می کنیم، و اگر برای باربری از ما کمک بخواهی تو را کمک می کنیم، اگر گرسنه ای تو را سیر می کنیم، و اگر برهنه باشی، تورا می پوشانیم، اگر حاجت داری آن را ادا می نماییم، و اگر مرکب خود را به سوی خانه ما روانه سازی، و تا هر وقت بخواهی مهمان ما باشی، برای تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع و ثروت بسیار در اختیار داریم.»

هنگامی که آن پیرمرد، در برابر گستاخی اش آن همه گذشت و بزرگواری را از امام (ع) دید شرمنده شد و تحت تأثیر شدید قرار گرفت، به طوری که گریه کرد و گفت: «گواهی می دهم که تو خلیفه خدا در زمینش هستی، و خداوند آگاه تر است که مقام رسالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد. تو و پدرت نزد من مبغوض ترین افراد بودید، ولی اینک تو محبوب ترین انسان نزد من می باشی.» سپس او به خانه امام حسن(ع) وارد شده و مهمان آن بزرگوار گردید، و پس از مدتی در حالی که قلبش آکنده از محبت خاندان رسالت شده بود، با کمال عذرخواهی و تشکر از محضر

5 ـ در جنگ صفّین یکی از سرداران لشگر معاویه به نام اصبغ بن ضرار به دست مالک اشتر اسیر شد، او مستحق مجازات شدیدی بود و مالک اشتر می توانست او را مجازات سختی کند، مالک او را در اردوگاه آورد، آن روز شب شد، آن اسیر در آن شب اشعاری می خواند که مالک شنید، او در آن اشعار گفت: «ای شب تا ابد و تا قیامت شب باش، ای کاش این شب روز نمی شد، زیرا فردا برای من روز سختی خواهد بود...» مالک اشتر در عین صلابت و سخت گیری بر دشمن، در فکر عفو و گذشت نسبت به او شد، آن شب پایان یافت، مالک آن اسیر را نزد امیرمؤمنان علی(ع) آورد، و وساطت نمود که در مورد این اسیر لطف کند، حضرت علی(ع) پس از بیان مطالبی، اختیار اصبغ را به مالک اشتر واگذار نمود، مالک او را به خانه اش آورد و با کمال بزرگواری او را آزاد کرد.(24)

6ـ مالک اشتر سردار شجاع و بی بدیل لشگر علی(ع) که در همه چیز از علی(ع) پیروی می کرد، روزی در کوفه در بازار عبور می کرد، یکی از بازاریان او را نشناخت، به خیال این که یک دهاتی فقیری عبور می کند، مقداری ته مانده سبزی را به سوی او پرتاب کرد، و از تلخ کاری خود خندید، مالک بی آن که سخنی بگوید از آنجا عبور

کرد، مردی به آن بازاری گفت: آیا این شخص را نشناختی؟ او گفت: نه. آن مرد گفت: «او مالک اشتر سردار بزرگ سپاه علی(ع) بود.» بازاری با شنیدن این سخن ترسان و لرزان به دنبال مالک شتافت، تا به محضرش رسیده عذرخواهی کند، دید مالک وارد مسجد شد و به نماز ایستاد، بازاری پس از نماز نزد مالک آمد و با کمال فروتنی به عذرخواهی پرداخت. مالک گفت: «سوگند به خدا به مسجد نیامدم مگر برای این که دعا کنم تا خدا تو را بیامرزد و اصلاح کند.»(25)

این رأفت اسلامی، و برخورد بزرگوارانه و عفو و گذشت شاگرد برجسته و دست پرورده امیرمؤمنان، نشان می دهد که شاگردان و شیعیان علی(ع) باید در هر حال و مقام خصلت عفو و بخشش را از یاد نبرند.

7ـ مردی از نواده های عمربن خطّاب در مدینه با امام کاظم (ع) دشمنی می کرد، و گاهی با کمال جسارت نسبت به آن حضرت اسائه ادب نموده و به آل علی(ع) ناسزا می گفت. روزی بعضی از یاران به امام (ع) عرض کردند: «اجازه بده تا این مرد تبهکار را تنبیه کنیم.» امام اجازه نداد، تا این که روزی امام کاظم(ع) پرسید: آن مرد کجاست؟ گفتند در فلان مزرعه خود مشغول کار است. امام کاظم(ع) سوار بر مرکب شد و نزد او رفت، وقتی به او رسید، با کمال مهربانی و شادمانی به او خسته نباشید گفت، و احوال او را پرسید، آنگاه سؤال کرد: چقدر امید داری که از این مزرعه به دست آوری؟ او

جواب داد علم غیب ندارم. امام فرمود: من می گویم چقدر امید داری؟ او گفت: امیدوارم که 200 دینار به من برسد. امام کاظم(ع) کیسه ای محتوی 300 دینار به او داد و فرمود: «این را بگیر، به امید آن که خداوند آن چه را آرزو داری از این مزرعه به تو برساند.» آن مرد آن چنان تحت تأثیر عفو و محبّت امام(ع) قرار گرفت که همانجا به عذرخواهی پرداخت، و عاجزانه تقاضا کرد که امام او را ببخشد، امام در حالی که لبخند بر لبان داشت او را بخشید، از آن پس دوستان امام می دیدند آن مرد تغییر جهت داده و از دوستان صمیمی امام(ع) شده است. امام(ع) به دوستانش فرمود: «آیا این برخورد بهتر بود، یا آنچه را که شما پیشنهاد می کردید؟» آری من با روی خوش و برخورد بزرگوارانه او را عوض کردم.(26)

پی نوشت ها:

1. شرح غررالحکم، ج 1، ص 140، حدیث 520.

2. فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم (سوره بقره، 194).

3. غررالحکم، حدیث 4788.

4. تحف العقول، ترجمه احمد جنتی، ص 307.

5. سوره فصلت، آیه 34.

6. سوره نساء، آیه 149.

7. و آیات دیگری مانند: شوری ـ 40 ؛ نور ـ 22 ؛ اعراف ـ 199 ؛ نحل ـ 126 ؛ مؤمنون ـ 96 ؛ بقره ـ 178 ؛ تغابن ـ 14 ؛ مزمّل ـ 10.

8. سوره شوری، آیه 40.

9. سوره تغابن، آیه 14.

10. شرح غررالحکم، ج 1، ص 140.

11. تفسیر مجمع البیان، ج 9، ص 34.

12. شرح غررالحکم، ج 4، ص 184.

13. همان، ص 175.

14. همان، ص 505 ؛ پیام قرآن، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 423 و424.

15. سوره یوسف، آیه 84.

16. همان، 93.

17. همان، 92.

18. تفسیر مجمع البیان، ج 5، ص 262.

19. سوره یوسف، آیه 98.

20. تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 466، ح 198.

21. سیره ابن هشام، ج 4، ص 49.

22. تفسیر قرطبی، ج 5، ص 3487.

23. بحارالانوار، ج 43، ص 344 ؛ کشف الغمة، ج 3، ص 135.

24. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8 ، ص 101 و 102.

25. بحارالانوار، ج 42، ص 157.

26. اعلام الوری، ص 296.

نویسنده : حسین طالبی ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۳
comment نظرات () لینک