وصف خورشید
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:
 



 
 
فصل وداع

متون روایی ما از چگونگی وداع امام رضا علیه السلام با قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و همچنین سفر به مکه و وداع ایشان با حرم الهی دو گزارش کرده اند:

در گزارش اول، این نکته از زبان امیة بن علی بیان شده است: در سالی که امام رضا علیه السلام حج به جا آوردند و سپس به خراسان رفتند، من در مکه همراه امام رضا علیه السلام بودم و امام جواد علیه السلام (که در سن کودکی بودند) نیز همراهشان بودند. امام با خانه ی کعبه وداع کردند. وقتی طوافشان تمام شد، به طرف مقام ابراهیم علیه السلام رفتند و آنجا نماز گزاردند. مُوَفَّق، غلام حضرت، امام جواد علیه السلام را بر دوش خود طواف داد. امام جواد علیه السلام به طرف حِجر اسماعیل رفتند. در آنجا نشستند و مدتی طول کشید. موفق به ایشان گفت: "جانم به فدایت باد، برخیز." ایشان فرمودند:"برنمی خیزم تا وقتی که خدا بخواهد." در حالی که غم در چهره اش نمایان شد. (و شاید مراد از این کلام امام جواد علیه السلام این بود که، تا آن زمان که خدا به دلم چنان اندازد که مجاب به برخواستن شوم، می نشینم.) موفق خدمت امام رضا علیه السلام آمد و گفت:"جانم به فدایت باد، جواد علیه السلام در حِجر نشسته و بر نمی خیزد." امام رضا علیه السلام به طرف امام جواد علیه السلام آمدند و فرمودند:"برخیز، ای حبیب من." امام جواد علیه السلام فرمودند:" چگونه برخیزم، در حالی که شما با کعبه چنان وداع می کنید که گویا هرگز به سویش باز نمی گردید؟" امام رضا علیه السلام (برای بار دوم) فرمودند:"برخیز ای حبیب من." و با درخواست دوباره ی حضرتش، امام جواد علیه السلام برخواستند.(1)

در گزارش دوم، مخوّل سجستانی چنین بیان می کند: هنگامی که قاصد مأمون به مدینه آمد که حضرت رضا علیه السلام را به خراسان ببرد، من در مدینه بودم. حضرت به مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و می خواستند با جدّشان وداع کنند. در هنگام وداع، بلند گریه می کردند. چندبار قبر را ترک کردند و دوباره برگشتند. خدمت ایشان رسیدم و سلام کردم. ایشان جواب سلام مرا دادند. من ایشان را دلداری دادم. فرمودند: مرا واگذار. من اینک از جوار جدّم بیرون می روم و در زمین غربت، دور از اهل بیت خود از دنیا می روم و در کنار هارون دفن می شوم.(2)

1. کشف الغمه، ج2، ص362؛ بحارالأنوار، ج49، ص120
2. عیون أخبارالرضا علیه السلام، ج2، ص217



 
 
ملاک دوستی و دشمنی واجِب

حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: دوستی با دوستانِ خدا واجب است، همچنین دشمن داشتن و بیزاری جُستن از دشمنانِ اولیای خدا و سرکردگان آنان واجب است.(1)

اساس دین، حبّ و بغض و تولّی (دوستی با دوستان خدا) و تبّری (دشمنی با دشمنان خدا) است. دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا (ولایت و برائت) از ارکانِ مکتب و از فروغِ دین است. نشانه ی خدا دوستی هم، دوست داشتنِ دوستانِ خداست و برائت و بیزاری از دشمنانِ خدا. در این میان، "اهل بیت علیهم السلام" به صورتِ شاخص و معیار مطرح هستند. نمی شود کسی مدّعی دوستی خدا باشد، ولی با محبوبهای خدایی، یعنی عترت پیامبر صلی الله علیه و آله، رابطه ی مودّت و مهرورزی نداشته باشد؛ و نمی شود کسی ادعای حبّ خدا داشته باشد، ولی از دشمنانِ خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام بیزار نباشد.(2)

در زیارت جامعه ی کبیره می خوانیم: وَ بِمُوالاتِکُم تُقبَلُ الطّاعَةِ المفترضة، وَ لَکُم المودَةُ الواجبَة " با موالات و دوستی شماست که طاعتِ واجب، پذیرفته می شود. مودّتِ (و دوستی ای که) واجب(است)، حق شما و (بر گردن ما) است."(3)

نکته ی مهم دیگر در این حدیث، ضرورتِ برائت و دوری و دشمن داشتن از "پیشوایان باطِل" است. نه تنها بیزاری از مخالفان و دشمنانِ اولیای خدا و ائمه ی اطهار علیهم السلام یک تکلیف از سوی خدا بر گردن ماست، بلکه از سران و سردمدارانِ آنان که بذر دشمنی اهل بیت علیهم السلام را می پراکنند و فرهنگِ ضدّیت و دشمنی با عترت پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را نشر می دهند، نیز واجب است.

یک مؤمن واقعی حتماً باید تولی و تبری داشته باشد. و این دوستی و دشمنی فقط نه با افراد و در حد لفظ که با افکار و رفتار نیز باید باشد. به این معنا که ما باید دوستی با اهل بیت علیهم السلام را با پذیرش سخنان ایشان و پیروی در عمل نشان دهیم. و دشمنی مان با دشمنان خدا و ائمه را در نپذیرفتن سخنانِ دشمنان ائمه و عدم پیروی از آنها نشان دهیم. که خود این عدم پیروی از دشمنان ائمه نیز نشان دهنده ی دوستی ما با امامانِ معصوم علیهم السلام است.

1. وسائل الشیعه، ج11، ص433
2. رجوع کنید به: سوره ی ممتحنه(60)، آیه 1
3. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه ی کبیره