«از فاطمه(علیها السلام) برایم بگو...»
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: «از فاطمه(علیها السلام) برایم بگو»

 

باسمه تعالی

 

pic0.jpg (550×100)

«از فاطمه(علیها السلام) برایم بگو...»

 اباذر از خانه بیرون آمد و خطاب به مردم گفت که کار نماز و دفن فاطمه (علیها السلام)، دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به تاخیر افتاده است و از مردم خواست متفرق شوند. مردم گروه گروه و به تدریج متفرق شدند. همه در انتظار روز بعد بودند تا در تشییع پیکر فاطمه (علیها السلام) شرکت کنند. آفتاب به تدریج غروب کرد و هوا تاریک شد. مدینه به آرامی به خواب رفت. صدای گریه از خانه فاطمه (علیها السلام) به گوش می رسید. علی (علیه السلام) در حالی که می گریست همسرش را غسل می داد.

گویا علی (علیه السلام) در حالی که فاطمه (علیها السلام) را می شست با مشاهده آثار جراحت، صحنه حمله ارتجاع عرب به خانه اش را دوباره مرور می کرد: « ... فاطمه (علیها السلام) پشت در ایستاده بود ... صدای همهمه مردم از کوچه می آمد ... مردی فریاد می زد: در را باز کنید! کسی می گفت: هیزم! آتش بزنید!(1) .. ناگهان با لگدی در شکست و صدای همهمه مردم و فریاد فاطمه (علیها السلام) در هم آمیخت ..»

علی (علیه السلام) بی اختیار سر به دیوار غربت خود گذاشت. بغض گلویش را گرفته بود. مدینه ساکت بود. شهر به خواب رفته بود. کودکان فاطمه (علیها السلام)، همگی بغض خود را در گلو می شکستند و می کوشیدند تا آهسته بگریند. کار شست و شوی بدن، به پایان رسید. علی (علیه السلام) او را کفن کرد و فرزندانش را صدا کرد تا با پیکر فاطمه (علیها السلام) وداع کنند و گفت: "این آخرین وداع شما با اوست تا او را در بهشت دیدار کنید."(2)

کودکان فاطمه (علیها السلام)، در حالی که می گریستند، خود را به روی بدن مادر انداختند.

مسئولیت در آن شب، هیچ فرصتی برای نشستن و گریستن در برابر علی (علیه السلام) نگذاشته بود. او همچنین نمی توانست در راه ماموریتی که فاطمه (علیها السلام) بر عهده او گذاشته بود، احساس خستگی کند. فاطمه (علیها السلام) سفارش کرده بود که بدنش شبانه غسل و کفن شود و مخفیانه به خاک سپرده شود.(3)

علی (علیه السلام)، همسرش را به خاک سپرد. در کدام نقطه؟ در بقیع؟ در خانه اش؟ در نزدیک قبر پیامبر؟ یا شاید در نقطه ای دیگر ... هیچ کس نمی داند. او آثار قبر را محو کرد و تعدادی صورت ظاهری قبر نیز در بقیع ساخت تا هیچ کس نتواند به محل قبر او پی ببرد.

تا لحظه ای که علی (علیه السلام) مشغول دفن فاطمه (علیها السلام) دور از چشم دیگران و در دل تاریکی شب بود، پیش از آن که نگران اندوه بزرگ خود باشد، متوجه مسئولیت بزرگی بود که فاطمه (علیها السلام) بر عهده او گذاشته بود. ولی همین که فاطمه (علیها السلام) را دفن کرد، تمام غم های جهان در دلش جای گرفت و در حالی که اشک از گونه هایش به زمین می ریخت، رو به سوی مسجد النبی و قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کرد و گفت:

"درود بر تو ای رسول خدا از سوی من و دخترت که هم اکنون در جوار تو نازل شد و به سرعت به تو پیوست.

ای رسول خدا، در فراق دختر تو، صبرم کاسته شد و طاقتم از دست رفت...

اینک امانت تو به سوی تو بازگشت. او را از کف من ربودند.

پس از او، اندوهم پایان ندارد و شب هایم همه در سوگ او به بیداری خواهد گذشت تا به شما ملحق شوم و خداوند، سرایی را که هم اکنون تو در آن مقیمی، برای من برگزیند.

به زودى دخترت از همدست شدن امتت برای ربودن حقش به تو گزارش خواهد داد. همه سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه؛ زیرا چه بسا درد دل هایی داشت که چون آتش در سینه اش مى جوشید و در دنیا راهى براى گفتن و شرح آن نیافت. ولى اکنون مى گوید و خدا هم داورى می کند و او بهترین داوران است...

در برابر خدا دخترت پنهان به خاک سپرده شد و حقش پایمال گشت و از ارثش جلوگیرى شد، با آنکه دیر زمانى نگذشته و یاد تو کهنه نشده بود. اى رسول خدا! شکایت من تنها به سوى خداست و بهترین دلدارى از جانب توست. درود خدا بر تو و سلام و رضوانش بر فاطمه باد..." (4)

صبح روز بعد، مردم برای تشییع پیکر فاطمه (علیها السلام) دور خانه علی (علیه السلام) جمع شده و سراغ جنازه او را می گرفتند. پاسخ روشن بود: "همه چیز تمام شد."

خبر دفن شبانه فاطمه (علیها السلام)، ضربه دیگری بود که به حیثیت اجتماعی و مشروعیت سیاسی قریش و حکومت برگرفته از آنها وارد می شد. عمر و عده ای تصمیم گرفتند تا هر جا احتمال می رود فاطمه (علیها السلام) را در آنجا به خاک سپرده باشند، بشکافند و قبر او را بیابند و جنازه او را بیرون بیاورند تا بر او نماز بگذارند و او را مجدداً و البته با تشریفات رسمی دفن کنند. حمله به قبر فاطمه (علیها السلام) ـ اگر صورت می گرفت ـ تکرار حمله به خانه او بود که صورت گرفته بود. علی (علیه السلام) مسلحانه از خانه خارج شد و به سوی بقیع حرکت کرد تا از مزار مخفی فاطمه (علیها السلام) دفاع کند. او کسانی را که می خواستند اقدام به حفر قبور احتمالی فاطمه (علیها السلام) کنند را به مرگ تهدید کرد.

عمر که بر حفر قبور اصرار داشت، به ابوبکر گفت: "به تو نگفتم که اینها چنین کاری خواهند کرد؟"

عباس گفت: "این وصیت فاطمه (علیها السلام) بود که شما دو نفر، بر جنازه او نماز نخوانید."

عمر پاسخ داد: "شما بنی هاشم هرگز از کینه دیرینه خود نسبت به ما دست بر نمی دارید. سوگند می خورم به خدا، قبر او را می شکافیم و بر او نماز می خوانیم."

علی (علیه السلام) گفت: "ای پسر صهاک! من نیز به خدا سوگند می خورم اگر چنین کاری کنی، شمشیرم را از نیام بیرون کشم و..."

ابوبکر گفت: "ای أباالحسن! به حق رسول خدا و آن که بر فراز عرش است دست از او بردار. ما بر خلاف میل تو در این زمینه کاری نخواهیم کرد."(5)

مردم به تدریج از بقیع متفرق شدند و گروه گروه به سوی خانه های خود رفتند؛ در حالی که مدینه فاطمه (علیها السلام) را گم کرده بود.

اختفای محل دفن پیکر فاطمه (علیها السلام) در حقیقت پیام او به تاریخ بود. پیامی به بشریت مسلمان برای همیشه تاریخ. هنگامی این پیام می توانست به همه نسل ها در عرصه تاریخ برسد که پیکر فاطمه (علیها السلام) مخفیانه به خاک سپرده شود تا وجدان آگاه بشریت به دنبال نشانی از مزار او باشد. براستی که نشانی قبر گمشده فاطمه (علیها السلام) را می توان در داستان زندگی اندوهبار و اعتراض دایمی او به ارتجاع و استبداد جستجو کرد و از این پنجره، نگاهی نو به تاریخ اسلام و سرنوشت مسلمانان داشت.

بدین گونه بود که فاطمه (علیها السلام) از مرگ، زندگی و از شکست، پیروزی و از فاجعه، حماسه و از آرامش ابدی خود، حرکت دایمی و شور انقلابی در همه عصرها و نسل ها و در بستر تمام قرون آفریده است. باشد که سرانجام روزی قطره ها به هم بپیوندند و سیل شورش ها و انقلاب های خود آگاهانه و خدا آگاهانه مردمی، مدینه النبی را از نو در گستره زمین بنا کند.

 

«برگرفته از کتاب: "شهر گمشده؛ فاطمه (علیها السلام) چه گفت...؟ مدینه چه شد...؟"، تالیف: "محمدحسن زورق" (با تصرف و تلخیص)»

 

 3 جمادی الثانی، سالروز شهادت مظلومانه

پاره پیکر پیامبر و مدافع حریم ولایت،

حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)

بر تمام مسلمانان جهان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت می گوید.

 

پایگاه اسلامی ـ شیعی رشد


 

 

 

پاورقی ها:

1- هنگامی که ابوبکر ـ منتخب سقیفه ـ از اجتماع عده ای در خانه حضرت زهرا (علیها السلام) و عدم بیعت با وی مطلع شد، عمر را روانه خانه آن حضرت نمود تا امام علی )علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده ای به همراه پاره های آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع و مورد توبیخ قرار داد. در این هنگام عمر تهدید نمود در صورتی که آنان از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید و این در حالی بود که می دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. بدین ترتیب عمر در حالی که آتش به همراه داشت، دستور داد تا هیزم حاضر کنند. سپس به زور وارد خانه شدند و به همراه عده ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار دادند و امام علی (علیه السلام) را به زور و با اکراه، کشان کشان به سمت مسجد بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام( بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود. (فراز های اصلی قضیه فوق را بزرگان اهل سنت، نظیر ابن ابی شیبه(المصنف، صفحه 432)- یعقوبی(تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحه 123و 137)- بلاذری(انساب الاشراف، جلد 1، صفحه 586و 587)- طبری( تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 443)- ابن عبد ربه( عقد الفرید، جلد5، صفحه 13و 14، چاپ بیروت)- متقی هندی( کنزالعمال، جلد 5، صفحه 651) و .. نقل نموده اند)

2- "...هلموا تزودوا من أمکم فهذا الفراق واللقاء فی الجنة..." (بحارالانوار، جلد 43، صفحه 179؛ العوالم، جلد 6، صفحه 261)

3- منابع شیعه: بحارالانوار، جلد 43 – روضة الواعظین، صفحه 151 – علل الشرایع، صفحه 187 – معانی الاخبار، صفحه 355 – کشف الغمه، جلد 1، صفحه 494 – امالی مفید، صفحه 281 – امالی طوسی، صفحه 19، حدیث 166 – مقتل الحسین خوارزمی، جلد 1، صفحه 82

منابع سنی: شرح حدیدی، جلد16، صفحه 281 – أسد الغابه، جلد 7، صفحه 216 - انساب الاشراف، جلد 1، صفحه 405 – مصنف ابن ابی شیبه، جلد 3، صفحه 31 – المعجم الکبیر طبرانی، جلد 22، صفحه 398

4- اصول کافی، جلد 1، صفحه 459 – نهج البلاغه، صفحه 182

5- دلائل الإمامة، صفحه 136 - اللمعة البیضاء، صفحه 872 - بحارالانوار، جلد 43، صفحه 200