پارسی را پاس داریم
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: ادبیات پارسی

پارسی را پاس داریم  

پس از حمله عربها به ایران چون در زبان آنها چهار حرف ( گ چ پ ژ ) وجود نداشت هر واژه یا نامی که در زبان پارسی با این چهار حرف بود را  دگرگون کردند و به جای "گ" از "ج" , بجای "چ" از "ج" , بجای "پ" از "ب" و بجای "ژ" از "ز" استفاده کردند و هشت حرف نیز از زبان عربی به درون زبان پارسی آمد (ث ح ص ض ط ظ ع ق ) پس هر واژه ای با این هشت حرف دیدید دنبال مساوی پارسی آن بگردید.

به جای اول بگو نخست                         

به جای اولین بگو نخستین

به جای ابتدا بگو نخست

به جای شروع بگو آغاز

به جای لباس بگو پوشاک- جامه

به جای فتح یا ظفر بگو پیروزی

به جای رئیس یا مسئول بگو سرپرست

به جای مراجعت بگو بازگشت

به جای شجاع بگو دلیر- شیردل

به جای طعم بگو مزه

به جای عاقبت بگو سرانجام

به جای خطیب بگو سخنران

به جای صلح بگو سازش- آشتی

به جای ظاهر بگو نما

به جای مشاهده بگو نگریستن- تماشا

به جای داخل بگو تو یا درون

به جای منهدم بگو نابود

به جای انهدام بگو نابودی

به جای اطلاع بگو آگاهی

به جای حاضر بگو آماده

به جای ساحل بگو کناره یا کنار

به جای غریب بگو ناآشنا

به جای غریبی بگو ناآشنایی

به جای غسل بگو شست و شو

به جای عهد بگو پیمان

به جای تذکر بگو یادآوری- گوشزد

به جای قریب بگو نزدیک

به جای بین بگو میان

به جای صلوه بگو نماز

به جای قرار بگو پیمان

به جای قدرتمند بگو نیرومند

به جای رسول بگو فرستاده

به‌ جای جواب بگو پاسخ

به جای سارق بگو دزد

به جای قابل قبول بگو پذیرفتنی

به جای عرض بگو پهنا

به جای طول بگو درازا

به جای طویل بگو دراز

به جای ارتفاع بگو بلندی

به جای عریض بگو پهن

به جای عمیق بگو گود

به جای مریض بگو بیمار

به جای مریضی بگو بیماری

به جای مریض‌خانه بگو بیمارستان

به جای مجروح بگو زخمی

به جای جرح بگو زخم

به جای صدمه بگو آسیب

به جای صدمه دیده بگو آسیب دیده

به جای مصدوم بگو آسیب دیده

به جای اولاد بگو فرزندان

به جای مرحومه بگو شادروان

به جای استعمال بگو کاربرد

به جای دلیل بگو انگیزه

به جای دلایل بگو انگیزه‌ها

به جای مشابه بگو همانند

به جای درک کردن بگو پی بردن

به جای مثال بگو نمونه

به جای برای مثال بگو برای نمونه

به جای اخطار بگو هشدار

به جای ایمان بگو باور- باورداشت

به جای بلافاصله بگو بی‌درنگ

به جای زیاد بگو بسیار

به جای خراب بگو ویران

به جای خرابه بگو ویرانه

به جای جسد بگو پیکر

به جای حدس بگو گمان

به جای حدس می‌زنم بگو گمان می‌کنم

به جای مقاومت بگو پایداری

به جای علامت بگو نشانه

به جای علائم بگو نشانه‌ها

به جای علائم راهنمایی و رانندگی بگو نشانه‌های راهنمایی و رانندگی

به جای حمل و نقل بگو ترابری

به جای فقر بگو تهیدستی- نداری

 به جای فقیر بگو تهیدست

به جای مقایسه می‌کنم بگو می‌سنجم

به جای خلاصه بگو چکیده

به جای مذهب- دین بگو کیش- آیین

به جای الان بگو اکنون

به جای حالا بگو اکنون

به جای بدون شک بگو بی‌گمان

به جای بی‌شک بگو بی‌گمان

به جای دفاع بگو پدافند

به جای معادل بگو برابر

به جای تمامی بگو همگی

به جای عصانی بگو خشمگین

به جای شهادت بگو گواهی

به جای شهادت داد که ... بگو گواهی داد که ...

به جای اذیت بگو آزار

به جای بی‌فایده بگو بیهوده

به جای فایده بگو سود- هوده

به جای تخمین بگو برآورد

به جای محترم بگو ارجمند

به جای احترام بگو ارج

به جای ممکن بگو شدنی

به جای واحد بگو یکتا

به جای خدای واحد بگو خدای یکتا

به جای حد بگو مرز- کران

به جای احتیاط بگو پروا

به جای موسسه بگو بنیاد- نهاد- سازمان

به جای مهاجرت بگو کوچ

به جای اقتباس از ... بگو برگرفته از ...

به جای قیام بگو شورش- خیزش

به جای مختلف بگو گوناگون

به جای قسمت دوم بگو بخش دوم

به جای قدیمی بگو کهنه

به جای جدیدالانتشار بگو تازه چاپ

به جای جدیدالتاسیس بگو نوساز- تازه‌ساز

به جای البسه بگو پوشاک

 به جای محله بگو برزن

به جای خالص بگو ناب- سره (sare)

به جای طبیعت انسان بگو سرشت آدمی

به جای ماهیت کار بگو سرشت کار

به جای پیش شرط بگو پیش نیاز

به جای علاوه بر این بگو افزون بر این

به جای لجباز بگو یکدنده- ستیزه‌جو

به جای لجبازی بگو یکدندگی

به جای مستمر بگو پیوسته

به جای مسکن (دارو) بگو آرامبخش

به جای مبارک باد بگو خجسته باد

به جای خادم بگو پیشکار

به جای میلاد بگو زادروز

به جای عمل بگو کنش

به جای عکس‌العمل بگو واکنش

به جای اطلاعات بگو داده‌ها

به جای معلومات بگو دانسته‌ها

به جای تدبیر بگو راهکار

به جای نجوم بگو اخترشناسی

به جای منجم بگو اخترشناس

به جای قوم بگو تیره

به جای بی‌توجه بگو بی‌پروا

به جای توجه بگو پروا

به جای عادت بگو خو

به جای عادت کردم بگو خو گرفتم

به جای خیال کردم بگو گمان کردم- پنداشتم

به جای اساس بگو بنیاد

به جای بصیرت بگو بینش

به جای خبر بگو تازه

به جای اخبار بگو تازه‌ها

به جای انتظار بگو چشمداشت

به جای انتظار داشتن بگو چشم‌داشتن

به جای دقیق بگو ریزبین

به جای درس بگو آموزه

به جای درس اول بگو آموزه‌ی نخست

به جای متعدد بگو انبوه

به جای اختراع بگو نوآوری

به جای امتناع بگو خودداری- پرهیز

به جای امتناع کردن بگو خودداری کردن

به جای صالح بگو درستکار

به جای صحیح بگو درست

به جای انعکاس بگو بازتاب

به جای وضع حمل بگو زایمان

به جای نورانی بگو درخشان

به جای از بین بردن بگو از میان بردن

به جای دعا بگو نیایش

به جای دعا می‌کنم بگو نیایش می‌کنم

به جای وحشت بگو هراس- ترس- بیم

به جای کافی است بگو بس است

 

 

به جای عید بگو جشن

به جای اعیاد بگو جشن‌ها

به جای سئوال بگو پرسش

به جای سرقت بگو دزدی

به جای بینهایت بگو بیکران

به جای امداد بگو یاری رسانی

به جای مدد بگو یاری

به جای امدادگر بگو یاری رسان

به جای عازم بگو رهسپار- راهی

به جای مقابل بگو روبرو

به‌ جای مساوی بگو برابر

به جای نصیحت بگو پند یا اندرز

به جای مجلس بگو انجمن

به جای عقل بگو خرد

به جای منظره بگو چشم‌انداز

به جای حبس بگو زندان

به جای محبوس بگو زندانی

به‌جای موفقیت بگو کامیابی

به جای موفق بگو کامیاب

به جای عظیم بگو سترگ

به جای رفیق بگو دوست

به جای کلمه بگو واژه

به جای کلمات بگو واژه‌ها

به جای انتخاب بگو گزینش

به جای استقامت بگو پایداری

به جای عدل بگو داد

به جای عادل بگو دادگستر- دادگر

به جای ظلم بگو ستم- بیداد

به جای ظالم بگو ستمگر- بیدادگر

به جای تحرک بگو جنبش

به جای خلاصی بگو رهایی

به جای خلاص بگو رها

به جای اخوی بگو برادر

به جای قرارداد بگو پیمان‌نامه

به جای قدرت بگو نیرو- توان

به جای ارسال کردن بگو فرستادن

به جای فرار بگو گریز

به جای یومیه بگو روزانه

به جای مفید بگو سودمند

به جای اسم بگو نام

به جای طهران بگو تهران

به جای اطاق بگو اتاق

به جای طراز بگو تراز (همانند ترازو)

به جای سعی بگو کوشش

به جای اتحاد بگو همبستگی

به جای عمران بگو آبادانی

به جای قبرستان بگو گورستان

به جای قبر بگو گور

به جای مقبره بگو آرامگاه

به جای مرحوم بگو شادروان

به جای قضاوت بگو داوری

به جای زبان محاوره‌ای بگو زبان گفتاری

به جای عقاب بگو شهباز

به جای رزق بگو روزی

به جای مریخ بگو بهرام

به جای عذرخواهی بگو پوزش

به جای عذر می‌خواهم بگو پوزش می‌خواهم با ببخشید

به جای تمنا بگو خواهش

به جای تمنا می‌کنم بگو خواهش می‌کنم

به جای استدعا می‌کنم بگو خواهش می‌کنم- درخواست می‌کنم

به جای تبریک بگو شادباش- شاباش

به جای خاص بگو ویژه

به جای معکوس بگو وارونه

به جای شوکت بگو شکوه

به جای اشکال بگو خرده

به جای به احتمال زیاد بگو به گمان بسیار

به جای ثبت‌نام بگو نام‌نویسی

به جای ثبت نام کردن بگو نام‌نویسی کردن

به جای زباله بگو آشغال

به جای فارسی بگو پارسی

به جای مقایسه بگو سنجش

به جای حدی ندارد از ... بگو مرزی ندارد از ...

به جای مشکل بگو دشوار

به جای کار مشکلی است بگو کار دشواری است

به جای شغل بگو کار- پیشه

به جای جلسه بگو نشست

به جای جلسه کارمندان بگو نشست کارمندان

به جای مجرم بگو بزهکار

به جای جرم بگو بزه

به جای لعنت بگو نفرین

به جای لعنت کردن بگو نفریدن- نفرین کردن

به جای ظرفیت بگو گنجایش

به جای بعضی بگو برخی

به جای بعضی اوقات بگو هر از چند گاهی

به جای بعضی وقتها بگو گاهی

به جای خلف وعده بگو پیمان‌شکنی

به جای اسلحه بگو جنگ‌افزار

به جای نادر بگو کمیاب

به جای سم بگو زهر

به جای سمی بگو زهری- زهرآگین

به جای بی‌احتیاط بگو بی‌پروا

به جای شجاعت بگو دلیری

به جای مساوات بگو برابری

به جای تقریباً 50 عدد بگو نزدیک 50 تا- کم و بیش 50 تا

به جای خاصیت بگو ویژگی

به جای خاص بگو ویژه

به جای عزاداری بگو سوگواری

به جای کذب بگو دروغ

به جای اکاذیب بگو دروغ‌ها

به جای حمام بگو گرمابه

به جای حیات بگو زندگی

به جای بعید بگو دور

به جای طلافروش بگو زرگر

به جای طلا بگو زر

به جای طلایی بگو زرین

به جای مشغله بگو کار و بار

به جای حرفه بگو پیشه

به جای مجنون بگو دیوانه- شیدا

به جای مجذوب بگو شیفته- شیدا

به جای ظن بگو گمان

به جای به ظن من بگو به گمان من

به جای سوء ظن بگو بدگمانی

به جای مجسمه بگو تندیس

به جای محیط بگو پیرامون

به جای در مورد بگو درباره

به جای مورد بگو باره

به جای فعال بگو پرکار- پویا

به جای نقطه نظر بگو دیدگاه- نگرش 

به جای مشرق بگو خاور

به جای  مغرب بگو باختر

به جای نحوه بگو روش- شیوه

به جای نحوه کار بگو روش کار

به جای مظهر یا سمبول (لاتین) بگو نماد

به جای استهلاک بگو فرسایش

به جای خجالت بگو شرمساری

به جای خجول بگو شرمسار

به جای خجالت می‌کشم بگو شرم دارم

به جای تعداد بگو شمار

به جای سلام بگو درود

به جای سلام بگو نیک روز (واژه‌ی دوران ساسانی)

به جای اکثریت بگو بیشتری

به جای اقلیت بگو کمتری

به جای حداکثر بگو بیشینه

به جای حداقل بگو کمینه- دست کم

به جای ترجمه بگو برگردان

به جای قبول می‌کنم بگو می‌پذیرم

به جای نطق بگو سخنرانی

به جای ناطق بگو سخنران

به جای خسارت بگو زیان

به جای کفایت بگو بسنده- بسندگی

به جای کفایت می‌کند بگو بسنده می‌کند

به جای قیمت بگو بها

به جای اشتغال بگو کارگماری

به جای استفاده بگو کاربرد

به جای لهجه بگو گویش

به جای محدود بگو اندک

به جای تعداد محدودی بگو شمار اندکی

به جای مقصر بگو گناهکار