پرسید : دوستیم؟
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 

پرسید : دوستیم؟

خندیدم و گفتم : آره که دوستیم.

گفت : تا کی؟!

گفتم : دوستی که تا نداره!

گفت : تا مرگ.

جواب دادم : گفتم که ، تا نداره.

گفت : تا بهشت!

گفتم : یه خط واسه دوستی مون بکش تا اون سر دنیا ، ولی واسه من که تا نداره.

اون همش اصرار داشت که دوستی مون تا داشته باشه و حرف منو نمی فهمید.

آخرش هم با تعجب گفت :

مگه می شه؟!

بعدش هم کمی فکر کرد و گفت :

بیا واسه دوستی مون یه نشونه هم بذاریم!

گفتم : نشونه اش رنگ دل مون.

گفت : نه ، نشونه اش شکلات!

تو الآن شکلاتت رو بده به من و منم شکلاتم رو می دم به تو.

از این به بعد هم هر وقت همدیگه رو دیدیم ، یه شکلات تو به من بده و یکی هم من به تو!

قبول کردم و هر بار که همدیگه رو می دیدیم یه شکلات می گذاشتم کف دستش و اونم شکلات خودش رو می داد به من.

بعدش هم زیر چشمی به هم نگاه می کردیم و مفهوم نگاه مون این بود که :

دوستیم؟ آره دوستیم.

هر بار ، من شکلاتم رو باز می کردم و با لذت تموم می خوردمش.

آخ که چه طعمی داشت این دوستی!

و اون با تعجب به من نگاه می کرد و شکلاتش رو می گذاشت توی یه صندوقچه که همراهش بود.

می گفتم : بخورش.

می گفت : تموم می شه ، می خوام تا همیشه بمونه!

می گفتم : چیزی که هیچ وقت طعمش رو نچشیدی چجوری تمایل داری واسه همیشه نگهش داری؟!

می گفت : با گذاشتنش توی صندوقچه.

آخا اینها نشونه دوستی مونن!

سال ها گذشت و هر دومون قد کشیدیم.

یه روز گفت :

دارم می رم سفر ، اومدم واسه خداحافظی.

و ادامه داد که :

نگران نباشی ها ، زود برمی گردم پیش تو و نشونه های دوستی مون!

یه حسی بهم می گفت اون دیگه بر نمی گرده.

آخه حتی طعم یکی از نشونه های دوستی مون رو هم نچشیده بود!

و رفت و دیگه برنگشت.

اون از اولش هم می خواست بدونه تا کی؟

فکر کردم چه خوب شد که همه شکلات ها رو خوردم و از خودم پرسیدم :

راستی اون با کرور کرور شکلات نخورده می خواد چکار کنه؟!

 

 

عزیز دلم عشق که اندازه و تا و مقدار نداره.

رسم و رسوم و شرط و شروط نداره.

عشق رو فقط باید چشید.

مگه نه؟

آخ که چه قشنگه این عشق.

دکتر شاهین فرهنگ