کاشکی کاری کنیم تا همه بفهمند چه قشنگه بخشش ، بجای کینه
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 

کاشکی کاری کنیم تا همه بفهمند چه قشنگه بخشش ، بجای کینه

دو تا داداش مزرعه ای از پدرشون به ارث بردند و برادر بزرگتر اونو به دو نیم تقسیم کرد و هر کدوم در قسمت خودش خونه ای ساخت و توش شروع به زندگی کرد.

برادر کوچیکه همیشه از برادر بزرگتر ناراحت بود ، آخه فکر می کرد اون زمین بهتر و مرغوب تر رو واسه خودش برداشته.

به همین دلیل هم ازش کینه به دل گرفته بود و ارتباطش رو با برادر بزرگتر قطع کرده بود.

و از اونجائی که دیگه چشم دیدن اونو نداشت یه روز کانال بزرگی بین دو زمین حفر کرد و توش هم آب انداخت تا رابطه شون کاملا قطع بشه.

برادر بزرگ هم که از کار اون خیلی عصبانی شده بود از شهر نجاری آورد و بهش گفت : 

من برای انجام کارهام برمی گردم شهر ، توی انبار تا دلت بخواد چوب دارم ، می خوام تا شب که می یام کنار این کانال یه دیوار بلند چوبی بکشی تا دیگه چشمم به قیافه برادرم نیفته.

شب که برگشت ، دید نجار بجای دیوار ، پل زیبائی روی نهر ساخته!

پس با تندی و عصبانیت به سمت نجار رفت تا باهاش برخورد کنه که دید برادر کوچیکش از پل عبور کرد و در حالیکه اشک صورتش رو پوشونده بود جلو اومد و اونو در آغوش کشید و غرق بوسه کرد و گفت :

منو ببخش داداش مهربونم!

من کار زشتی کردم ولی رفتار تو خیلی قشنگ و انسانی بود داداش گلم.

برادر بزرگ که خیلی خوشحال شده بود از نجار تشکر کرد و دستمزد خوبی بهش داد و ازش خواهش کرد که چند روزی مهمونش باشه.

نجار قبول نکرد و گفت :

باید زودتر برم ، آخه پل های زیادی هست که باید بسازم.

 

 

عزیز دلم ، نمی خوای تو هم همین الآن سازنده یکی از این پل ها باشی؟

نمی خوای کینه ات رو با زدن یه پل به قلب اونی که بهت آزار رسونده بذاری کنار؟

نمی خوای بجای اهریمن نفرت ، فرشته عشق رو بهش هدیه بدی؟

کاشکی از درخت یاد بگیریم که حتی سایه اش رو از سر هیزم شکنی که تیشه به ریشه اش می زنه دریغ نمی کنه.

کاشکی کاری کنیم تا همه بفهمند چه قشنگه بخشش ، بجای کینه.

پس معطل نکن مهربون و...

دکتر شاهین فرهنگ