با زیبا ترین مخلوقاتت
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با زیبا ترین مخلوقاتت

 

با زیبا ترین مخلوقاتت به در گاهت آمده ام ، اما برای گله مندی ، نه از بنده گانت که از تو گله دارم مولای من ، چه می گذرد در آستانت مولای من؟؟؟؟ اینجا در زمین بندگانت خدایی میکنند ، تو کجایی مولای من؟؟

 

 

 

 

مولا جان  ، نعماتت را برچه حسابی قسمت کرده ای!!! که با این همه عدالت ،زمین آفریده ی تو غرق  بی عدالتی است ، کودکی  گرسنه بخوابد در  محضرتو؟؟؟ ای رحمان و ای رحیم؟؟؟؟ ، زنی خود فروشی کند برای نان؟؟؟؟؟  ، کمی نگاه کن مقسم روزی! چه آوردند برسر عدالتت؟؟؟

گفتی " الله مع الصابرین"قربان همراهیت  ، صبرکردم اما توبا من نبودی!!! صبر کردم ، بر دروغ ها صبر کردم بر ظلم ها اما تو کنارم نبودی ، و امروز صبرم تمام شد و به شکایت آمدم .

عشق را آفریدی ، من عاشق شدم ، خدایان زمینی پول آفریدند ، عشق را خریدند ومن در ماندم  ومجنونم خواندند ، صداقت را آفریدی صادق بودم زمینیان به ارزنی نخریدند متاعم را ...... بازار گرمی دارد

دورویی مولا جان .

قربان مهربانیت ، غریبه اند این دنیائی ها با مهربانی ، دستها ی رفاقت دستگیر ندارد در

 این دنیا ، پای همراهی لنگ است ، مگر بی دست و پا آفریدی انسانها را؟؟؟

مهر مادری رنگ باخته ، اگرچه تمامی مادران رنگین کمانند در صورت ، مردانگی را

حتی دیگر در قصه ها نمی نویسند ، قصه اش خریدار ندارد .

از "گذشت " بگذریم ، که دیگر نمیگذرند انسان ها ، مگر با نگاهی پر از کین ،

  سرها برسجده است ، اما دلها  کجایند؟؟مگر آستانت دل  سوخته نمیخواهد؟؟؟

تحفه ی دنیا از آن تو نمی خواهم ، من دوزخت را بدیده منت می گذارم ، که آفریده ی توست ، دوزخت میسوزاند به صداقت ، دنیایت میسوزاند به ریا ، قربان صبوریت ، بی طاقتیم کفر نیست ، غرق حیرت در عمق صبوری توام

مولای من ، گله دارم ، گله دارم ، مولا جان ، گله هایم را لابه لای این گلها مینگارم ، شاید از درد ها گریستی ، باران  بارید و این گلها بالیدند ، من که پژمردم .

 

 

 

 

استاد دهقان نیری