"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

۸ توصیه برای مادرانی که فکر می کنند کودک آنها بداخلاق است

 

بسیاری از والدین نمی دانند که در برابر بدخلقی کودک شان چه عکس العملی باید نشان دهند. بچه ها معمولا با جیغ زدن، گریه کردن، بی قراری و ناآرامی، بد خلقی خود را نشان می دهند. توجه به برخی نکات تربیتی می تواند راهنمای خوبی برای والدینی باشد که کودک شان از این تیپ هستند.
۱) بچه ها را نباید تنبیه به ویژه تنبیه بدنی کرد. بلکه باید با ریشه یابی و پیدا کردن علت اصلی این بدخلقی برای حل مشکل سعی کرد.
۲) هنگامی که کودک تان بدخلقی می کند باید او را از آن محیط دور و فکرش را به موضوع دیگری مشغول کنید.
۳) در زمان بدخلقی اسباب بازی هایش را در اختیارش بگذارید تا با آنها سرگرم شود.
۴) هیچ گاه در میان جمع او را دعوا یا سرزنش نکنید .
۵ اگر کودک تان با جیغ و داد، خواسته هایش را تقاضا می کند به او اهمیت ندهید. در غیر این صورت او یاد می گیرد که همیشه خواسته های خود را هرچند نابجا از این طریق بیان کند.
۶) در هنگام بدخلقی کودک، خودتان را از جلو چشمش دور نگه دارید؛ زیرا بچه ها بیشتر اوقات خودشان را لوس می کنند و با این نوع رفتار می خواهند جلب توجه کنند. مطمئن باشید این حالت برای کودک شما مقطعی و کوتاه است.
۷) کمی آب یا آبمیوه خنک به او بدهید و سعی کنید در برابر عصبانیت او خونسرد و بی تفاوت باشید.
۸) در هنگام عصبانیت، آیینه ای را جلو صورتش نگه دارید، احتمالا کودک تان از قیافه عصبانی خودش خنده اش می گیرد.

 

روزنامه شرق

 

1390/07/26

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

قوانین صحیح فرزند پروری روان

برخی از کودکان، دوران کودکی خود را بدون مشکلات رفتاری قابل توجهی سپری می کنند و در مقابل کودکانی نیز هستند که به طور مداوم برای خود و والدین شان مشکلات عدیده ای درست می کنند که این دسته از بچه ها به عنوان «کودکان دردسرساز» شناخته شده اند. روان شناسان و صاحب نظران معتقدند که رفتارهای خوب و بد بچه ها به وسیله پاداش هایی شکل می گیرد که آنها در دوران زندگی شان از سوی خانواده دریافت کرده اند. متخصصان برای رفع این نوع مشکلات، قوانینی را تحت عنوان فرزندپروری صحیح ارایه داده و اظهار کرده اند که اجرا و رعایت این قوانین برای والدین بسیار ساده است.
▪ قانون اول: رفتار خوب را پاداش دهید (و این کار را بلافاصله و مکرر انجام دهید). هنگامی که کودک برای انجام کار و رفتار خوبش، پاداش دریافت می کند، آن رفتار و عمل تقویت می شود و به این معناست که احتمال وقوع آن رفتار در آینده افزایش پیدا می کند و کودکان رفتاری را که برای آن پاداش دریافت کرده اند، تکرار می کنند. والدین در به اجرا گذاشتن این قانون در رابطه با نوع پاداش اختلاف نظر و مشکل دارند؛ چرا که نمی دانند از چه نوع پاداش هایی برای کودک شان باید استفاده کنند. روان شناسان معتقدند که پاداش های اجتماعی در تقویت رفتار مطلوب در مورد کودکان موثرتر از دیگر پاداش هاست. پاداش های اجتماعی شامل لبخند، در آغوش کشیدن، نوازش کردن، بوسیدن، تحسین کردن، تماس چشمی و توجه است که بهترین آن، تحسین کردن است و والدین باید بدانند در زمینه تحسین کردن، رفتار کودک را مورد تعریف قرار دهند، نه خود فرزندشان. اگر فرزندی اتاقش را تمیز کرد باید از تحسین توصیفی استفاده شود و به او بگویند: «اتاقت خیلی خوب تمیز شد.» این عبارت موثرتر از آن است که بگویند: «بچه خوبی هستی.» والدین می توانند علاوه بر پاداش های اجتماعی از پاداش های مادی (خرید اسباب بازی، خوراکی و...) و پاداش های فعالیتی (سفر تفریحی و...) کمک گیرند.
▪ قانون دوم: ناخواسته رفتار بد را پاداش ندهید.
هنگامی که پدر و مادر ناخواسته و به دلیل مشغله فکری و کاری، رفتار بد فرزندشان به پاداش می دهند، این امر باعث می شود که رفتار بد کودک تقویت و در آینده تکرار شود. به طور مثال ممکن است کودک یاد گرفته باشد که با غر زدن و گریه کردن در خانه اقوام، شب را بخواهد بماند و مسلما والدین در مقابل گریه و غر زدن ها تسلیم شده و به او اجازه دهند، که این عمل باعث می شود کودک در آینده باز این رفتار را تکرار کند. والدین در برابر مشاهده گریه سر دادن و قشقرق راه انداختن های بی مورد فرزندشان نباید تسلیم شوند.
▪ قانون سوم: برای رفتارهای بد، تنبیه در نظر بگیرید (اما فقط از تنبیه ملایم استفاده کنید). والدین باید گاهی اوقات از شیوه های تنبیهی ملایم برای کاهش یا حذف برخی از رفتارهای نامقبول و بد فرزندان شان استفاده کنند. شیوه های تنبیه ملایم شامل سرزنش کردن، محرومیت زمانمند و تنبیه رفتاری است و در مقابل شیوه های تند تنبیهی شامل کتک زدن، فریاد کشیدن، تهدیدهای ترسناک و... است.

 

 

 

روزنامه شرق

1390/07/24

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

بهترین شیوه تربیت کودکان 

بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آنها بستگی دارد. با وجودی که هر پدر و مادری در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات در خانه هستند، اما ممکن است به شیوه صحیحی آنها را در اختیار فرزندان شان قرار ندهند زیرا هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان اختراع نشده است. علتش این است که هیچ دو بچه ای شبیه هم نیستند. روان شناسان خاطر نشان می کنند که سبک های متفاوتی برای فرزندپروری وجود دارد. آنها عقیده دارند که سبک های فرزندپروری را می توان بر حسب دو عامل محبت و کنترل پدر و مادر، به چهار دسته تقسیم کرد.

● نوع اول: کنترل زیاد، محبت کم
برخی از والدین عقیده دارند که سخت گیری نسبت به فرزندان، بهترین شیوه تربیتی و ضامن موفقیت آنها در آینده است. در این راستا، برخی از والدین سخت گیری را از اندازه می گذرانند. آنها فراموش می کنند که هر کودکی به طور طبیعی تمایل به آزادی و استقلال عمل دارد. سخت گیری بیش از حد، روح آزادی را در کودک از بین می برد و این ایده غلط را در او به وجود می آورد که آزاد و مستقل بودن، نامطلوب است. در دنیای پر رقابت امروز، کودک باید دارای اعتماد به نفس باشد و این نیز تنها از طریق پشتیبانی والدین به دست می آید. در شرایطی که پدر و مادر تنها سخت گیری و کنترل و نه عشق و محبت را به کار گیرند، فرزندان شخصیت فردی خود را از دست می دهند و در تصمیم گیری های مناسب در زندگی شان ناکام می مانند زیرا همیشه این پدر و مادر بوده اند که تصمیمات لازم را برای آنها گرفته اند. روان شناسان به این پدیده، فرزندپروری قدرت طلبانه می گویند. کودکانی که دارای والدین قدرت طلب باشند، استقلال لازم را به دست نمی آورند و در شرایطی که نیازمند تصمیم گیری باشند، دچار اضطراب می گردند. آنها تمایل پیدا می کنند که در تمام فعالیت ها نقش دوم را بازی کنند. این کودکان در بزرگسالی نمی توانند نقش رهبری را بر عهده بگیرند.

● نوع دوم: کنترل کم، محبت زیاد
این نوع دیگری از فرزندپروری است که در آن، والدین عشق و محبت بیش از اندازه، بدون اعمال کنترل های لازم را ابراز می دارند. این گونه پدر و مادرها، تحت تاثیر این کج فهمی و سوءبرداشت که «روان شناسان با تنبیه مخالفند»، از به کار بردن هر نوع تنبیهی اجتناب می کنند. در واقع، کودکان بر حسب رفتار و اعمال شان، به تنبیه متناسب نیاز دارند. تشویق و تنبیه تنها شیوه ای است که باعث می شود کودک بین آنچه درست و آنچه نادرست است، فرق قایل شود. از طریق تشویق و تنبیه والدین است که ارزش های فرهنگی فرا گرفته می شوند. اگر شرایط ایجاد کند کودک به تنبیه نیاز دارد. در شرایط نوع دوم، کودک احتمالا لوس بار می آید و الگوهای رفتاری ضداجتماعی و مجرمانه از خود نشان می دهد.
● نوع سوم: کنترل کم، محبت کم
کودک نمی تواند در خلأ عاطفی رشد یابد. اگر والدین هیچ گونه عشق و محبتی نشان ندهند، زندگی برای کودک بی ارزش و بی ثمر می شود. کودکان به طور طبیعی بیشتر هیجانی و احساسی هستند تا عقلانی و منطقی. رشد صحیح شخصیت از ترکیب هماهنگ این دو صورت می گیرد. هنر این ترکیب، تنها در صورتی که والدین بتوانند محبت و کنترل را به نسبت صحیح به فرزندشان نشان دهند، به دست می آید. هنگامی که والدین رفتار فرزند را کنترل کنند، او درک می کند که کنترل کردن برای یک زندگی اجتماعی آرام، کاملا ضرورت دارد. به همین ترتیب، فرزندان نیاز به محبت دارند. هنگامی که فرزند احساس خطر می کند، آغوش مادر به او اطمینان و آرامش می بخشد.
تماس بدنی بین مادر و کودک، مطمئنا نخستین شاخص عشق و محبت نزد فرزند است. همچنان که کودک بزرگ تر می شود، کلمات اطمینان بخش مادر، جای آغوش او را می گیرد. نیازی به ذکر این نکته نیست که بیان عشق و محبت، ضرورت قطعی برای رشد سالم فرزند دارد و در غیاب آن، شخصیت کودک دچار اختلال خواهد شد. کودکانی که دچار فقر و محرومیت هیجانی و عاطفی باشند، نمی توانند شریک خوبی در زندگی زناشویی باشند زیرا پیوند موفق بین زندگی دو فرد از طریق عشق برقرار می گردد. بنابراین، هیجانات باید به شیوه قابل قبولی تنظیم و کنترل گردند. کنترل والدین، راهنمایی لازم برای بیان احساسات و هیجانات را در اختیار فرزندان قرار می دهد. همچنین ساختار لازم که احساسات در چارچوب آن بروز داده شوند را در اختیار می گذارد. فرزندپروری بدون کنترل و محبت، مطلوب نیست. به این دلیل است که روان شناسان این نوع فرزندپروری را «غافل و بی مبالات» می نامند.

● نوع چهارم: کنترل زیاد، محبت زیاد
از آنچه تاکنون گفته شد کاملا روشن است که بهترین شیوه فرزندپروری آن است که همراه با کنترل مناسب و محبت کافی باشد. والدین باید بین کودک به عنوان یک انسان از یک سو و رفتارهای کودکانه او از سوی دیگر، تفاوت قایل شوند. والدین نوع چهارم این فرق را بین کودک و اعمالش قایل می شوند. آنها کودک را به خاطر رفتارهای پسندیده اش تشویق و به خاطر اعمال ناپسندش تنبیه می کنند. این والدین رفتار سازگار و همخوانی در ارتباط با فرزندان شان دارند. آنها فرزندشان را با تنبیه به خاطر رفتاری در یک روز و تشویق به خاطر همان رفتار در روز دیگر، گیج نمی کنند. کودکان نیز همانند همه ما، رفتارهای سازگار را بسیار آسان تر از رفتارهای نامتعادل درک می کنند. روان شناسان، فرزندپروری نوع چهارم را «موثق» می نامند.

امیر علی تنهایی

 

روزنامه شرق

1390/07/24

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

مراقب رفتار نوجوان خود باشید

 

فرض کنید ساعت ۹ شب است. پسر ۱۵ ساله شما با دوستانش به خانه می آید و بدون اینکه حرفی بزند بلافاصله به اتاق خواب خود می رود. شما از پنجره به بیرون نگاه می کنید و چهره های ناآشنایی را می بینید که به تازگی از فرزندتان جدا شده اند ولی وقتی از دخترتان در مورد آنها سؤال می کنید او عصبانی می شود. آیا دخترتان در دام اعتیاد گرفتار شده یا رفتار او برای یک نوجوان، طبیعی است؟
توصیه ما به شما این است که با مشاهده این صحنه نگران شوید ولی موارد زیر را در نظر بگیرید:
۱) میان رفتارهای طبیعی و غیرطبیعی نوجوان خود تمایز قائل شوید
یکی از دشوارترین وظایف والدین این است که رفتارهای غیرطبیعی نوجوان خود را تشخیص دهند. مراقب هرگونه رفتار غیرطبیعی باشید و قبل از اینکه دیر شود دست به کار شوید.
به احساسات درونی خود اعتماد کنید. اگر احساس کردید که یک جای کار، اشتباه است احتمالا حق با شماست.
۲) مراقب افت تحصیلی فرزند خود باشید
افت تحصیلی نوجوان می تواند یک زنگ خطر باشد. تمام نوجوانان گاهی در مدرسه با مشکلاتی مواجه می شوند ولی اگر مشاهده کردید نمرات فرزندتان به شدت افت کرده، از مدرسه زیاد غیبت می کند و بی انضباطی های زیادی از او سر می زند موضوع را جدی بگیرید.
شما باید در جریان تمام کارهای فرزندتان باشید. کاری نکنید که او برای فرار از زندگی ملال آور به دامان مواد مخدر پناه ببرد.
۳) مراقب دوستان جدید فرزندتان باشید
بسیاری از نوجوانان مدام به دنبال یافتن دوستان جدید هستند ولی اگر فرزندتان تمایلی ندارد دوستان جدید خود را به شما معرفی کند و یا دوستان قدیمی دیگر به خانه شما نمی آیند موضوع را جدی بگیرید.
وظیفه والدین این است که حتی در غیاب خود محیطی مثبت در اطراف فرزند خود ایجاد کنند و بدین وسیله در جریان زیر و بم زندگی او قرار بگیرند.
۴) مراقب تغییرات جسمانی و احساسی فرزندتان باشید
▪ در نوجوانی بروز تغییرات طبیعی است ولی به موارد زیر توجه داشته باشید:
الف: تغییر در برنامه خواب مثل پرخوابی یا کم خوابی
ب: تغییرات شدید وزن
پ: ظاهر نامرتب
ت: بوی مواد شیمیایی و دود
ث: مردمک های منبسط یا تنگ
ج: چشمان قرمز
▪ نشانه های احساسی
الف: تغییرات بدون دلیل در رفتار
ب: پارانویا
پ: خشم ناگهانی و غیرمنتظره
ت: عدم تمایل فرزندتان نسبت به مسائلی که زمانی برای او اهمیت داشت
البته شرایط هر نوجوانی با سایرین تفاوت می کند ولی مطمئن باشید نوجوانان معتاد حداقل واجد برخی از نشانه های فوق هستند.
۵) از فرزندتان آزمایش اعتیاد بگیرید
در شرایط استثنایی باتوجه به وضعیت ظاهری و رفتاری فرزندتان از او آزمایش اعتیاد بگیرید. اگر فرزند شما چیزی برای پنهان کردن نداشته باشد با انجام آزمایش اعتیاد مخالفت نخواهد کرد. امتناع کردن از این کار نشانه آن است که مشکلی وجود دارد.
و نکته پایانی اینکه، نوجوان شما به دوستان بیشتر نیازی ندارد بلکه به والدین فداکار و دلسوز نیازمند است. اگر شما نگران سلامتی و امنیت فرزند خود هستید از مشاوران کمک بگیرید. یادتان باشد هیچ چیز بدتر از دست روی دست گذاشتن نیست!

 

روزنامه کیهان

1390/07/24

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

۳ نکته طلایی برای تحریک کنجکاوی کودکان

خورشید از کجا می آید؟ کجا می رود؟»، «پرنده ها چه جوری آواز می خوانند؟ چه طوری لانه می سازند؟»، «آدم ها چرا می میرند؟»، «چرا نوزاد گریه می کند؟» کودکان هر روز از شما ده ها پرسش می کنند. گرچه این پرسش ها گاهی حوصله تان را سر می برند، بیشتر پدر و مادر ها می دانند که باید به آنها به شیوه های قابل فهم و زبانی ساده توضیح بدهند، چرا که پاسخ های شما نه تنها به کنجکاوی آنها نسبت به بسیاری از پدیده های جهان پاسخ می دهند، بلکه باعث می شوند خوب گوش کردن و چگونگی آموختن یک مطلب علمی را به مرور زمان بیاموزند.
این آموزش در سال های بعد سبب می شوند آنها به یادگرفتن علاقه مند شوند و در نتیجه در مدرسه هم به درس خواندن علاقه نشان دهند و با توجه به این که در کودکی راه های یاد گرفتن و درک یک مطلب را به شکل غیرمستقیم آموخته اند می توانند از همان سال های اول در تحصیل موفق شوند. بنابراین اگر پدر و مادری از راه های مشتاق کردن کودک به دانستن، آگاه باشند، موفقیت او را در دوران تحصیل، تا حدود زیادی تضمین کرده اند. برای علاقه مند کردن کودک به یادگیری و تحریک بیشتر کنجکاوی او روش های زیادی وجود دارد که از آن جمله می توان به ۳ نکته طلایی اشاره کرد:
اول: اگر او با مشاهده پدیده ای جدید، پرسشی نمی کند، شما سوال هایی را مطرح کنید و نظر او را بخواهید و سپس از او بپرسید آیا پرسشی برایش پیش نیامده است؟
دوم: در پاسخ به پرسش های کودک صبور و با حوصله باشید. اطلاعات غلط ندهید، بلکه اگر پاسخ پرسشی را نمی دانید با شجاعت این موضوع را ابراز کنید و بگویید پس از مطالعه درباره آن، به پرسشش پاسخ خواهید داد. وقتی در پاسخ به این پرسش که خورشید از کجا بیرون می آید، می گویید «از پشت یک کوه بلند»، وقتی در پاسخ به این پرسش که خورشید وقت غروب کجا می رود می گویید «روی سرش پتو می اندازد و تاریک می شود»، وقتی در پاسخ به این پرسش که آدم ها چرا می میرند، می گویید «می روند زیرزمین زندگی کنند»، وقتی در پاسخ به خیلی از پرسش های دیگر سرش داد می کشید و با خشم می گویید «چقدر سوال می کنی بچه! برو پی بازی!» چه طور می توانید انتظار داشته باشید او مهم ترین اصل یادگیری یعنی پرسیدن با جرات و جسارت را بیاموزد؟! و از طرفی آیا واقعا گمان می کنید با توجه به اطلاعات غلطی که به او داده اید در آینده به دانش شما اعتماد می کند و مهم تر از آن، آیا این اطلاعات نادرست در سال های بعد راه درک حقایق علمی را که پاسخ پرسش های کودکی اش بوده اند بر او نمی بندد؟
سوم: برایش الگوی مناسبی باشید، نباید انتظار داشته باشید کودکی که هرگز پدر و مادرش را در حال گوش کردن به یک خبر علمی از رادیو یا تماشای برنامه ای آموزشی از تلویزیون یا خواندن کتاب و روزنامه ندیده است، علاقه مند به بیشتر دانستن باشد و اگر هم در سال های اولیه کودکی کنجکاوی یا میلی برای آموختن داشته باشد با گذشت زمان این احساس در او سرکوب می شود.

مریم یوشی زاده

روزنامه جام جم

1390/07/24

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

۱۰کلید اصلی تربیت فرزندان

 

خیلی مهم است که به طریقی فرزندانمان را تربیت کنیم که با دادنانگیزه درونی، بالا بردن اعتماد به نفسشان، و ایجاد حس دوست داشته شدن در آنها،مسئولیت پذیری را به آنها آموزش دهیم. اگر فرزندانمان به این طریق تربیت شوند، بههیچ وجهبرای ایجاد حس قدرت و تعلق در خودشان، به گروه های فاسد، موادمخدر و سکسروی نمی آورند.

۱۰راهکاری که به والدین کمک می کند از روش هایی استفاده کنندکه حس سلامت و امنیت فرزندانشان را تضمین می کند

۱) زمانی را خالص و کامل به فرزندتان اختصاص دهید

اعتماد به نفس فرزند شما شدیداً تحت تاثیر کیفیت زمانی است کهبا او می گذرانید نه مقدار آن زمان. با زندگی های پرمشغله امروز نمی توانیم ۱۰۰%تمرکز و توجهمان را به فرزندمان اختصاص دهیم. خیلی وقت ها وقتی فرزندمان سعی می کندبا ما ارتباط برقرار کند، وانمود می کنیم که به حرف هایشان گوش می کنیم. اگرنتوانیم در طول روز زمانی را خالص و کامل با فرزندمان بگذرانیم، مطمئناً شروع بهبدرفتاری می کند. توجه منفی در ذهن بچه ها خیلی بهتر از بی توجهی است.

همچنین خیلی مهم است که احساسات فرزندانتان درست یا غلط نیستند. مثلاً وقتی دخترتان به شما می گوید که، "مامان تو با من وقت نمی گذرانی" در حالی کهتازه با او بازی کرده اید، بدانید که او فقط احساسش را با شما در میان گذاشته است. پس بهتر است که در این اوقات برای احساسات فرزندتان ارزش قائل شوید و به او پاسخمثبت دهید.

۲) حرف نزنید، عمل کنید

آمار نشان می دهد که در روز بیشتر از ۲۰۰۰ خواسته از فرزندانمانداریم. پس عجیب نیست که بیشتر بچه هایمان دیگر صدای پدر و مادرشان را نمی شوند. بهجای غر زدن و فریاد کشیدن سر بچه ها، از خودتان بپرسید، "چه کار باید بکنم؟" مثلاً،اگر سر پسرتان غر زده اید که چرا وقتی جوراب های کثیفش را درمی آورد آنها را توی همگلوله نمی کند تا بفهمید کدام ها کثیف هستند، از این به بعد فقط جوراب هایی که درهم گلوله شده اند را بشویید. دو صدگفته چون نیم کردار نیست!

۳) با روش های درست اجازه بدهید فرزندتان احساس قدرت کند

اگر شما این کار را نکنید خودشان راه های نادرستی برای احساسقدرت کردن پیدا می کنند. راه هایی که می توانید از طریق آن باعث شوید احساس ارزشمندبودن و قدرت داشتن کنند این است که به آنها اجازه انتخاب بدهید، اجازه بدهید درحساب کتاب هایتان کمکتان کنند، در پختن غذا کمکتان کنند یا در خرید کردن. یک بچه دو

ساله می تواند ظرف های پلاستیکی یا سبزیجات را بشوید. بیشتر وقتها ما کارهای بچه ها را انجام می دهیم در حالی که خودشان خیلی خوب از پس آن برمیآیند.

۴) از عواقب طبیعی استفاده کنید

از خودتان بپرسید اگر در این اتفاق دخالت نمی کردید چه می شد؟وقتی بی خود در کاری دخالت می کنیم، شانس درس گرفتن از عواقب کارشان را از بچه هامی گیریم. وقتی اجازه بدهیم که عواقب کارشان به طور طبیعی اتفاق بیفتد، رابطه مانبا فرزندمان هم به خاطر غر زدن ها و سرزنش ها خراب نمی شود. باید اجازه بدهیم بچهها خودشان راه حلی برای مشکلشان پیدا کنند.

۵) از عواقب منطقی استفاده کنید

خیلی وقت ها اتفاقی که ممکن است در پس یک رفتار به وجود آید بهآینده دور مربوط می شود. در این گونه موارد، نتایج و عواقب منطقی یک عمل بسیار موثرهستند. برای تاثیرگذاری، آن نتیجه باید کاملاً به آن رفتار مربوط باشد. مثلاً اگرفرزندتان فراموش می کند ویدئویی که کرایه کرده بود را برگرداند و شما او را یک هفتهتنبیه می کنید، این فقط در او ایجاد خشم می کند. اما اگر خودتان ویدئو را برایشبرگردانید و کرایه آن را از پول تو جیبی اش کم کنید آن وقت با نتیجه منطقی کارشمواجه می شود.

۶) از دعوا و مشاجره دوری کنید

اگر فرزندتان روی اعصابتان راه می رود یا بی ادبانه با شما حرفمی زند به هیچ وجه عصبانی نشوید و از کوره در نروید. فقط کافی است که اتاق را ترککنید یا تهدیدش کنید که اگر یک بار دیگر کارش را تکرار کند، اتاق را ترک می کنید.

۷) فعل را از فاعل جدا کنید

هیچ وقت به فرزندتان نگویید که بد است. این کار اعتماد به نفساو را خدشه دار می کند. به فرزندتان کمک کنید تشخیص دهد که این طور نیست که دوستشنداشته باشید بلکه رفتار اوست که نمی توانید تحمل کنید. برای اینکه فرزندتان اعتمادبه نفس سالمی داشته باشد، باید بداند که تحت هر شرایط او را دوست دارید. با گرفتنمحبتتان از بچه نمی توانید به او انگیزه دهید.

۸) هم مهربان باشید هم قاطع

تصور کنید که به بچه ۵ ساله تان گفته اید که اگر سر وقت حاضرنشود همانطوری او را بغل کرده و سوار ماشین می کنید. به او گفته اید که هم می توانددر ماشین و هم در مهد کودک لباس بپوشد. دقت کنید که موقع بغل کردنش، با محبت اینکار را بکنید اما درست سر وقت بدون هیچ بحث اضافه این کار را بکنید.

۹) تربیت کردن با هدفی در سر

اکثر ما با رویکرد در دست گرفتن کنترل اوضاع فرزندانمان راتربیت می کنیم. ما دنبال راه حل مناسب هستیم و این معمولاً موجب تو سرخور شدن بچهها می شود. اما اگر به عنوان والدین طوری با فرزندمان برخورد کنید که احساس کند یکفرد بزرگسال است، بسیار منطقی تر و باملاحظه تر رفتار کرده ایم. مثلاً اگر فرزندمانرا تنبیه بدنی کنیم، او خشونت را از ما یاد می گیرد و وقتی بزرگ شود برای رسیدن بهخواسته هایش از زور و خشونت استفاده کند.

۱۰) ثابت قدم باشید و تا آخر راه را دنبال کنید

اگر با فرزندتان توافق کرده اید که وقتی وارد مغازه شدید نمیتواند شکلات بخرد، به هیچ عنوان با گریه کردن و التماس هایش زیر بار نروید.. با اینروش فرزندتان یاد می گیرد که به حرف شما احترامبگذارد.

١٣/٠٣/١٣٩٠

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

بچه ها چگونه یاد می گیرند؟

بچه همانطوری که زندگی می کنند یاد می گیرند!

اگر از کودک دائم انتقاد شود او یاد می گیرد که همیشه بقیه را سرزنش کند.

 

""""""""""""""""

اگر از کودک تعریف شود و مورد تحسین قرار گیرد او یاد می گیرد که قدردانی کند.

 

""""""""""""""

اگر کودک با دشمنی و کینه بزرگ شود یادمی گیرد که با دنیای

اطرافش ناسازگاری کند و همیشه در جنگ و جدال باشد.

 

"""""""""""""

اگر خطاهای کودک را نادیده بگیریم او یاد می گیرد که صبور باشد.

 

""""""""""""""

 

 

اگر کودک با تشویق و امید زندگی کند یادمی گیرد که به خودش اعتماد به نفس داشته باشد.

 

""""""""""""""

اگر کودک با حس شرم و خجالت زندگی کند یادمی گیرد که همیشه احساس گناه و تقصیر کند.

 

""""""""""""""

 

 

اگر کودک با تائید و تصدیق زندگی کند یادمی گیرد که خودش را دوست داشته باشد.

 

 

"""""""""""""""""

اگر کودک با انصاف و عدالت زندگی کند یادمی گیرد که عادل و منصف باشد.

 

""""""""""""""

اگر کودک با امنیت و آرامش زندگی کند یادمی گیرد که مومن و باایمان باشد.

 

 

 

 

 

١٣/٠٣/١٣٩٠

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""