به طاها به یاسین
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: به طاها به یاسین


به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.
و این زندگانی فانی جوانی
خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی


گروه کاری نمونه استان تهران - اردیبهشت 92
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: گروه کاری نمونه استان تهران ، کار گروه استان تهران ، 16 اردیبهشت 92 ، واحدهای نمونه استان تهران


زیبایی صورت و سیرت
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: زیبایی صورت و سیرت

« زیبایی صورت و سیرت »

انسان ذاتا طالب زیبایی است و آن را دوست دارد. در حقیقت تمایل‌ آدمی به‌ زیبایی‌ و جمال،‌ یکی‌ از خواهش‌های فطری‌ بشر است‌ و احساس‌ لذّت‌ از زیبایی‌ها با سرشت‌ انسان‌ آمیخته‌ شده‌ است‌. اما زیبایی‌ بر دو قسم‌ است‌: زیبایی‌ ظاهری‌ و زیبایی‌ باطنی. زیبایی‌ کامل‌ و جامع‌ برای انسان ‌عبارت‌ از این‌ است‌ که‌ سیمای‌ جسم‌ و جان‌ و شکل‌ صورت‌ و معنی، هر دو زیبا باشند. جمال‌ طبیعی و تجمّل‌ مصنوعی، ظاهر را زیبا می‌‌کند؛ ولی علم‌ و اخلاق‌ که‌ عالی ترین‌ زینت‌ و درخشان ترین‌ زیور اختصاصی انسان‌ است،‌ به‌ آدمی‌ زیبایی‌ روحانی‌ و جمال‌ معنوی عطا می‌نماید.

به گواهی تاریخ، ظاهر حضرت عباس (علیه السلام) نورانی، چشم گیر و پر جاذبه بود. سیمای پر فروغش او را همچون ماه، درخشان نشان می‌داد و در میان بنی هاشم، که همه ستارگانِ کمال و جمال بودند، ابا الفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را "قمر بنیهاشم" می‌گفتند.(1) عباس (علیه السلام) قامتی رشید و برافراشته، عضلاتی قوی‏ و بازوانی توانا داشت. وقتی سوار بر اسب می‌شد، به خاطر قامت کشیده‏، پاهایش به زمین می‌رسید(2) و چون پای در رکاب اسب می‌نهاد، زانوانش به گوشهای اسب می‌رسید.

اما در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و صورت همچون ماهش بسنده کرد؛ فضیلتهای او نیز، که درخشان بود، جزیی از سیمای ابا الفضل (علیه السلام) را تشکیل می‌داد. در حقیقت هم چهره عباس (علیه السلام) زیبا بود، هم اخلاق و روحیاتش. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود، از سوی دیگر از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار میآمد، و همچنین دارای مقام علمی شامخی بود.

عباس (علیه السلام) قلبش در ایمان به خدا محکم و استوار بود همچون پاره آهن. فکرش روشن، عقیده‏اش استوار و ایمانش عمیق بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت.عبادت و خداپرستی او آن چنان بود که به تعبیر منقول از شیخ صدوق، نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده می‏شد.(3) او با راز و نیازهای شبانه آشنا بود و سیمایش از تهجّد و عبادت و خضوع و خاکساری در برابر خدا حکایت می‏کرد.

عباس (علیه السلام) که در عرصه عبادت یک عابد واقعی به شمار می‌آمد، در میدان نبرد نیز شخصیتی کم نظیر محسوب می‌شد که این دو ویژگی کمتر در یک نفر جمع می‌شود. او شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود. وی رشادت را با وفاداری به راه حق و ایثار و فداکاری در راه امام معصوم آمیخته بود. دلاوری و وفای او آن چنان مشهور و زبانزد بود که امامان شیعه پیوسته از آن یاد می‌کردند و او را به عنوان یک انسان والا و الگو می‌ستودند.

روزی امام سجاد (علیه السلام) به چهره "عبیدالله" فرزند حضرت ابا الفضل (علیه السلام) نگاه کرد و گریست ... آنگاه در یادآوری فداکاری عباس (علیه السلام) فرمود: "خداوند، عمویم عباس را رحمت کند که در راه برادرش ایثار و فداکاری کرد و از جان خود گذشت، چنان فداکاری کرد که دو دستش قلم شد. خداوند نیز به او همانند جعفر بن ابی‏طالب در مقابل آن دو دستِ قطع شده، دو بال عطا کرد که با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز می‏کند."

این درجه بالا از شجاعت و ایثار، حضرت عباس (علیه السلام) را به مقامی بس بزرگ رسانده است؛ به طوری که امام سجاد (علیه السلام) در ادامه همین روایت در توضیح مقام عموی خود می‌فرماید: "عباس نزد خداوند، مقام و منزلتی بس بزرگ دارد که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می‌خورند و رشک می‌برند."(4)

اما وی تنها به عنوان یک عابد زاهد و قهرمان رشید مطرح نبود، بلکه فضایل علمی و سطح رفیع دانش او که از خردسالی از سرچشمه علوم الهی سیراب شده بود، نیز درخور توجه است. تعبیر «علم را به طور کامل چشیده است.»(5) که در برخی نقلها آمده است، اشاره به این حقیقت دارد که تغذیه علمی او از همان کودکی بوده است.

مقام فقاهتی او بالا بود و نزد راویان، مورد وثوق به شمار می‏رفت. تعبیر برخی بزرگان درباره او چنین است: "عباس از فقیهان و دین شناسانِ اولاد ائمّه بود و عادل، ثقه، با تقوا و پاک بود."(6)، و یا "عباس از بزرگان و فاضلانِ فقهای اهل بیت(علیهم السلام) بود."(7)

آنچه گذشت، تنها شمه‌ای از فضایل و سجایای اخلاقی حضرت عباس (علیه السلام) بود. به طور خلاصه می‌توان گفت که او زیبایی صورت و سیرت را یکجا داشت. این ویژگی‏‌های والاست که سیمای عباس بن علی (علیه السلام) را درخشان و جاودان ساخته است.

(برگرفته از " عباس بن علی (علیه السلام) اثر: "حجة الاسلام جواد محدثی" (با برخی تغییرات و اضافات))

فرا رسیدن چهارم شعبان،

سالروز ولادت اسوه اخلاق و فضیلت و نماد ایثار و رشادت،

حضرت عباس بن علی (علیه السلام)

را به همه مسلمانان جهان، خصوصا شما دوست عزیز تبریک و تهنیت عرض می‌نماید.

پایگاه اسلامی شیعی رشد


پاورقی ها:

1- مناقب ابن شهر آشوب، جلد 4، صفحه 108

2- مقاتل الطالبین، صفحه 90- بحار الانوار، جلد 45، صفحه 39

3- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، صفحه 219

4- حضرت در ابتدا با یادکردی از صحنه نبرد اُحد و صحنه کربلا از جناب حمزه سیدالشهدا و عموی خود،عباس‏ بن علی چنین یاد کرد: "هیچ روزی برای پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمویش حضرت حمزه که شیر دلاور خدا و رسول بود، به شهادت رسید. بر حسین بن علی (علیهما السلام) هم روزی سخت‏تر از عاشورا نگذشت که در محاصره سی ‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان می‌ پنداشتند که با کشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزدیک می‏شوند و سرانجام، بدون ‏آن ‏که به نصایح و خیرخواهی های سیدالشهدا(علیه السلام) گوش دهند، او را به شهادت رساندند." آنگاه ادامه حدیث را در نقل فداکاری و مقام عموی خویش بیان نمود. (امالی صدوق، صفحه 432).

5- محقق دانشمند مرحوم سید عبدالرزاق مقرم در کتاب "العباس" مى نویسد: "امام معصوم(علیه السلام) فرمود: "ان العباس بن على زق العلم زقا"، "عباس بن على (علیه السلام) علم را به طور کامل چشیده است." کلمه زق – چشیدن- برای طعم غذا و غذا دادن پرنده به جوجه اش به کار می‌رود ... یعنی حضرت ابا الفضل (علیه السلام) از شیرخوارگی قابلیت و استعداد دریافت علوم و معارف را داشته است." (العباس، صفحه 163)

6- این تعبیر از مرحوم عبدالله مامقانی در کتاب "تنقیح المقال" ایشان، (جلد 2، صفحه 128) ذکر شده است.

7- این تعبیر را مرحوم قاینی در وصف حضرت عباس (علیه السلام) به کار برده است.


یا ر ّب الحٌسین
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: یا ر ّب الحٌسین

یا ر ّب  الحٌسین

به حسین (ع) شهید عظیم این جهان توسل کن!

چرا که او دارای  مقام  والائی  است  و بگو : ای  مدد کننده  ما  

 و  روبروی بارگاه هاشمی او بایست و بگو ای نور پیامبر

 و  ای  سید  و  تکیه گاه ما

تو را به جدّت  قسم  بر  ما  نظر کن

که هرگاه بر ما نظر کنی روح و  جان ما جاودانه می شود

ای بوش خوش  پیامبر  و  ای شکوفه بوستان او

ای کسی که روح و جسدش پاک و طاهر و مُطهر است

ای ستاره درخشان آسمان بزرگی و عظمت

از روز اَزل بزرگی و بزرگواری و عظمت را خداوند به شما داده است.

خداوندا :

ای کریمترین کریمان

به مدد اهل بیت پیامبر برگزیده ات ما را مدد فرما

خدایا غضب خویش را از ما  بازدار  و رحمت خود  را بر ما نازل کن

و سرزمین های مسلمانان را  از هر بدی و گرفتاری مَصون  و ایمن دار

تو ما را کفایت می کنی  و بهترین یار  و یاوری  و  هیچ  اراده

و قدرتی نیست مگر اراده و قدرت خداوند  بزرگ و بلند مرتبه

خدایا:

ما را  در  یاد  و  شکر  و عبادتت یاری کن  و بر حبیب و شفیع و سید و سالار ما مُحمد و خاندانش درود فرست.

                                                                        آمین

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

من از کودکی عاشقت بوده ام

                                      قبولم نما گرچه آلوده ام

کی ام من که باشم هوادار تو

                                      هوادار تو هست  دادار تو

من از ریزخواران توام

                                     اگر چه بدم میهمان توام

به عشقت از آن دم که خود دادی ام

                                     به چشم همه آبرو دادی ام

   زدر راندگانت حسابم مکن

                                    گدایم کرم کن جوابم نکن

از این روی سپیدم بر داورم

                                    که من هم سیاهی این لشگرم

مبادا برانی مرا  از درت

                                     به پهلوی بشکسته مادرت

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""

روی قلبم نوشتم دوستت دارم حسین

                          من اگر زیبا و زشتم دوستت دارم حسین

                          دوستت دارم حسین

"""""""""""""""""""""""""""""""""""


« رسول درس ناخوانده »
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:
 
 

  باسمه تعالی

« رسول درس ناخوانده »

یکی از نکات روشن زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، این است که آن حضرت درس ناخوانده و مکتب نادیده بود و نزد هیچ معلمی نیاموخته و با هیچ نوشته و دفتر و کتابی آشنایی نداشت.

به طور کلی مردم حجاز، در آن عصر بی‏ سواد بوده و افرادی از آنها که می‏توانستند بخوانند و بنویسند، انگشت‏ شمار و انگشت نما بودند. پس ممکن نیست که شخصی در آن محیط، این فن را بیاموزد و در میان مردم به این صفت معروف‏ نشود.

از سوی دیگر، مخالفان‏ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز اگر چه در آن زمان او را به اخذ مطالب از دیگران متهم کردند، ولی ایشان را متهم ننمودند که چون با سواد است و خواندن و نوشتن‏ می‏داند، کتابهایی نزد خود دارد و در مطالبی که می‏آورد از آن کتابها استفاده‏ می نماید. یقینا اگر آن حضرت کوچکترین آشنایی با خواندن و نوشتن داشت، قطعا مورد این اتهام نیز واقع می‏شد.

لذا هیچ شاهدی وجود ندارد که ایشان حتی یک سطر خوانده و یا یک کلمه نوشته باشد؛ بلکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه گروهی "دبیر" داشت که این دبیران، نگارش وحی خدا، سخنان آن حضرت و موارد دیگر چون پیمان نامه‏های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نامه‏های‏ فراوان آن حضرت به اطراف و اکناف را بر عهده داشتند.

خاور شناسان و تاریخ نویسان غربی نیز - که غالباً با دیده انتقاد به تاریخ اسلامی می‏نگرند-  کوچکترین‏ نشانه‏ای بر سابقه خواندن و نوشتن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیافته اند. طبیعی است که اگر کوچکترین نشانه‏ای در این زمینه وجود می‏داشت، از نظر مورخان کنجکاو و منتقد غیر مسلمان پنهان نمی‏ماند. لذا بسیاری از ایشان اذعان کرده اند که‏ آن حضرت، مردی درس ناخوانده بود و از میان ملتی درس ناخوانده برخاست.

به عنوان نمونه، کارلایل در کتاب معروف خود می‏گوید: "یک چیز را نباید فراموش کنیم و آن اینکه محمد هیچ درسی از هیچ‏ استادی نیاموخته و در آن زمان صنعت خط، تازه در میان مردم عرب پیدا شده بود. به عقیده من حقیقت این است که محمد با خط و خواندن آشنا نبود و جز زندگی صحرا، چیزی نیاموخته بود."(1)

ویل دورانت نیز در تاریخ تمدن می‏گوید: "ظاهرا هیچ کس در این فکر نبود که به او خواندن و نوشتن بیاموزد. در آن موقع هنر نوشتن و خواندن در نظر عربها اهمیتی‏ نداشت. به همین جهت، در قبیله قریش بیش از هفده تن، کسی دیگر خواندن و نوشتن نمی‏دانست. لذا معلوم نیست که محمد شخصا چیزی‏ نوشته باشد. او برای پیامبری کاتب مخصوص داشت. با این وجود، معروف‏ترین و بلیغ‏ترین کتاب زبان عربی به زبان وی جاری شد و دقایق امور را بهتر از مردم آموزش دیده، شناخت."(2)

در نتیجه احدی از مورخان - مسلمان یا غیر مسلمان- مدعی نشده است که آن حضرت‏ در دوران کودکی، جوانی و یا دوران رسالت، نزد کسی خواندن یا نوشتن آموخته باشد.

حال باید به قضاوت نشست و به فراست دریافت که کتابی بلند مرتبه چون قرآن کریم، چگونه می‌تواند توسط شخص محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) به جهانیان ارایه شود؛ در حالیکه تاریخ گواهی می‌دهد وی نزد هیچ آموزگاری درس نیاموخته و در سرزمینی رشد یافته که از تمدن و دانش به دور بوده است. جوابی برای این معما نمی‌توان یافت مگر اینکه ایشان را مرتبط با حقیقتی فرا مادی و پیغام بری الهی بدانیم.

«برگرفته از کتاب "پیامبر امی تألیف: "استاد شهید مرتضی مطهرى(ره)"(همراه با تلخیص و اضافات)»

فرارسیدن 27 رجب،

سرآغاز نزول قرآن و سالروز بعثت خاتم پیامبران،

حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)

را به تمامی آزادگان جهان، به خصوص شما دوست گرامی، تبریک و تهنیت می‌گوید.

 

پایگاه اسلامی شیعی رشد


پاورقی ها:

1- قهرمانان، ستایش قهرمان و قهرمانی در تاریخ، نوشته توماس کارلایل، صفحه 82

2- تاریخ تمدن بشر، جلد پنجم: تمدن اسلامی، فصل هشتم: محمد در مکه


کاندیدای چهارمین دوره شورای اسلامی شهر کرج
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: کرج ، نماینده شورای شهر کرج


سعید کوهستان نجفی
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: مدیریت استراتژیک ، مدیریت بازرگانی ، خانه کارگر


سعید کوهستان نجفی
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سعید کوهستان نجفی


فرارسیدن 25 رجب، سالروز شهادت پیشوای هدایت و الگوی صبر و کرامت
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

«توطئه خلیفه»

 

 

همانند دزدها، از چراغ و روشنایی روز می‌ترسید. معلوم بود که از وجود پر برکت امام کاظم (علیه السلام) که همانند آفتاب در میان مردم، درخشندگی و جلوه دارد، بسیار هراسناک است. از این رو، او تصمیم به بازداشت امام کاظم (علیه السلام) گرفت...

قدرتمندترین خلیفه وقت عباسی، یعنی هارون الرشید، برای رسیدن به هدف شومش و همچنین عوام فریبی مردم به بهانه ی شروع حج، وارد مدینه شد.

مردم اطراف مدینه به استقبال او آمدند.

در آن هنگام، امام کاظم )علیه السلام(در مسجد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول عبادت بود.

هارون پس از وارد شدن به مسجد النبی، ابتدا به زیارت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و وارد روضه ی مطهره شد. او اولین مرحله نقشه اش را این گونه آغاز کرد: در مقابل ضریح مطهر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ایستاد و با صدای بلند گفت:‌ ای رسول خدا، من قبل از آن که تصمیمم را نهایی کنم، از شما عذر می‌خواهم... من تصمیم گرفته ام موسی بن جعفر را (که فرزند شماست) زندانی کنم. او می‌خواهد در میان مردم تفرقه ایجاد کند و خونریزی به وجود آورد. من ناچارم برای حفظ امنیت مردم او را به زندان بیافکنم.

او جملاتش را طوری بلند گفت که افراد دیگری که در مسجد بودند، صدای او را بشنوند. رعب و وحشت مردم از خلیفه عباسی، آن‌ها را وادار به سکوت کرد. به همین خاطر وقتی از طرف مردمی که داخل مسجد بودند، عکس العملی ندید، فهمید که شرایط برای دستگیری امام کاظم (علیه السلام) فراهم است.

این طور بود که هارون جرأت کرد و دومین مرحله از نقشه خود را به اجرا گذاشت و از رعب و وحشت حاکم در میان مردم، کمال استفاده را کرد و دستور دستگیری امام (علیه السلام) را صادر داد. با دستور او ملازمین هارون الرشید، امام (علیه السلام) را که در حال خواندن نماز بود، با بی احترامی تمام دستگیر کردند. این بی حرمتی ماموران، به فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تا حدی بود که حتی به ایشان اجازه تمام کردن فریضه الهی را ندادند و ایشان را در همان حال به بیرون از مسجد هدایت کردند.

هارون که همچنان از طرفداران امام موسی بن جعفر (علیه السلام) بیم و ترس داشت، مرحله بعدی توطئه خود را عملی کرد. لذا برای آن که کسی متوجه مکان حبس امام نشود و همچنین برای گمراه کردن مردم، دستور داد تا دو هودج(1) آماده کنند. امام (علیه السلام) را در یکی از آن‌ها سوار کردند. یک هودج به سمت بغداد و دیگری که امام (علیه السلام) در آن بود، به سمت بصره حرکت کرد.

هدف نهایی هارون این بود که مردم دیگر نتوانند از وجود امامشان بهره مند شوند و از وجود پر برکت ایشان، تاریکی ها و ظلمت ها را روشن کنند. از همین رو، هارون الرشید که در آن زمان حیطه حکومتش بسیار گسترده بود و قسمت عمده جهان را در بر می‌گرفت،حتی از بودن امام کاظم (علیه السلام) در بین مردم نیز هراسناک بود. از این رو امام (علیه السلام) را در شهر بصره به زندان افکند.

موسی بن جعفر (علیه السلام) حدود یک سال در آن جا زندانی بود. پس از آن، امام(علیه السلام) را از بصره به زندان فضل بن ربیع (2) در بغداد منتقل کردند. مدتی را ایشان در زندان بغداد بود. تا این که به خلیفه پیام رساندند که فضل بن ربیع، امام را در آسایش قرار داده و ایشان در زندان فضل از عذاب و ناراحتی به دور است. لذا امام کاظم(علیه السلام) را از او تحویل گرفتند و به فضل بن یحیی سپردند. مدتی را نیز امام(علیه السلام) در زندان او بود.

این جابجایی امام کاظم (علیه السلام) از یک زندان به زندان دیگر، سال‌های متمادی به طول انجامید. سرانجام ترس هارون از وجود آن حضرت، او را به جایی رساند که تصمیم گرفت هدف نهایی خود را عملی سازد. هارون ایشان را به زندان سندی بن شاهک یهودی مذهب که رئیس گماشتگان حکومت در بغداد بود و هیچ بویی از انصاف و انسانیت نبرده بود، سپرد. در این زندان، امام کاظم (علیه السلام) در بدترین شرایط قرار گرفت. سندی بن شاهک، امام (علیه السلام) را در حالی که در غل و زنجیر قرار داده بود، بسیار آزار و شکنجه می‌داد.

در نهایت، هارون پس از اذیت‌های فراوان، دستور داد تا مرحله آخر برنامه اش را به اجرا گذارند و بدین سان، مردم را از وجود پربرکت امام (علیه السلام) محروم سازند. لذا او به سندی دستور داد تا آن حضرت را مسموم کند.

سرانجام امام کاظم (علیه السلام) در تاریکی سیاه چاله ی زندان، با تحمل رنج و اندوه بسیار و شکنجه‌های فراوان، توسط یکی از بی رحم ترین افراد زمانه، در اثر زهری که به ایشان خوراند، از این دنیا به سوی پروردگار خویش رحلت نمود.

 

«برگرفته از کتاب "عطر گل محمدی"، تالیف "آیت الله سید محمد ضیاء آبادی" (همراه با تلخیص و اضافات)»

 

 

فرارسیدن 25 رجب، سالروز شهادت

پیشوای هدایت و الگوی صبر و کرامت

پیشوای هفتم شیعیان،

حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم (علیهما السلام)

را به همه مسلمانان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت عرض می‌نماید. 

 پاورقی:

1ـ هودج، جایگاهی بود که افراد در آن قرار می‌گرفتند و از خارج، داخل آن مشخص نبود.

2- یکی از وزیران هارون الرشید 


علامت نفاق
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: علامت نفاق

امام صادق (ع) : 

سه خصلت علامت نفاق است

گر چه صاحبش اهل نماز و روزه باشد.

دروغگویی - خلف وعده - و خیانت در امانت.

نویسنده:  دروغگو  با زبان - چشم و جسم خود منشاء تمامی نفاق ها می باشد و آغاز گر خلف وعده و

خیانت ها................................


«جاذبه ای راز آلود»
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

3.jpg (550×100) 

«جاذبه ای راز آلود»

از امتیازات عجیب نهج البلاغه این است که همانند منبع اصلیش قرآن کریم، على رغم کهنه و فرسوده شدن مکتبهاى گوناگون فکرى، سیاسى و اخلاقى با گذشت زمان، بیانات و تحلیلها و منطقش چنان تازه و شاداب است که گویى همین امروز و براى امروز و فردا، از زبان مولا امیر المؤمنین، على (علیه السلام) تراوش کرده است.

تمام کسانى که با نهج البلاغه سر و کار داشته و دارند - اعم از شیعیان و سایر علمای اسلامى و حتی دانشمندان مسیحى- بدون استثنا از جاذبه نیرومند نهج البلاغه سخن گفته‏اند و خود را تحت تأثیر و نفوذ آن دیده‏اند. این جاذبه نیرومند که در خطبه‏ها، نامه‏ها و کلمات قصار امیر المؤمنین (علیه السلام) کاملا محسوس است، انگیزه اصلى گروهى از دانشمندان، براى شرح نهج البلاغه یا نوشتن کتاب و مقاله درباره شخصیت امیر المؤمنین (علیه السلام) بوده است.

اما به راستی سر این جاذبه در چیست؟ شاید مهمترین دلایل این جذبه را بتوان این گونه برشمرد:

1- در نهج البلاغه همه جا سخن از همدردى با طبقات محروم و ستمدیده انسانهاست؛ همه جا سخن از مبارزه با ظلم و بى‏عدالتى استثمارگران و طاغوتهاست.

در عهدنامه مالک اشتر که در آن در کوتاه ترین عبارات، رساترین برنامه‏هاى کشوردارى پى‏ریزى شده است، هنگامى که از گروههاى هفتگانه اجتماعى و وظایف و حقوق آنها سخن به میان مى‏آید، سخن با آرامش خاصى پیش مى‏رود، امّا همین که به قشرهاى محروم و ستمدیده مى‏رسد، گفتار امام(علیه السلام) چنان اوج مى‏گیرد که گویا از پرده دل فریاد مى‏کشد: "خدا را، خدا را اى مالک اشتر در مورد قشر پایین از محرومان و نیازمندان و رنجدیدگان و از کار افتادگان ..»(1)

سپس به‏او دستور مى‏دهد که شخصا و بدون وساطت دیگران، وضع آنها را در سراسر کشور اسلامی زیر نظر بگیرد و اجازه دخالت درباره آنها را به کسی دیگر ندهد؛ به طور مداوم از آنها سرکشى کند تا مشکلات همگى با سرپنجه عدالت گشوده شود.

نه تنها در این جا، بلکه در همه جا و به هر مناسبت، امیرالمؤمنین (علیه السلام) در باره آنها سفارش می‌کند، توصیه مى‏نماید و فریاد مى‏زند.

2- نهج البلاغه همه جا در مسیر آزادى انسان از زنجیر اسارت هوا و هوس که او را به ذلّت و بدبختى مى‏کشاند و همچنین اسارت ستمگران خودکامه و طبقات مرفّه پرتوقّع گام بر مى‏دارد و از هر فرصتى براى این هدف مقدّس استفاده مى‏کند. امام (علیه السلام) هشدار مى‏دهد که در بازگرداندن روح آزادى و مساوات و عدالت، کمترین انعطافى نباید نشان داد؛ بلکه اصولا مقام والاى حکومت را در درجه نخست براى همین امر پذیرفته است(2) و آن کس که گمان مى‏برد على (علیه السلام) روى این موضوع معامله‏اى خواهد کرد، سخت در اشتباه است.(3)

3- یکى دیگر از جاذبه‏هاى نیرومند نهج البلاغه، این است که در هر میدانى گام مى‏نهد، چنان حق سخن را ادا مى‏کند و دقایق را مو به مو شرح مى‏دهد که گویى گوینده این سخن تمامى عمر را اشتغال به بحث و بررسى روى همین موضوع داشته، نه غیر آن.

هنگامى که امیرالمومنین (علیه السلام) خطبه‌ای توحیدى را آغاز مى‏کند و به شرح اسماء و صفات جمال و جلال خدا مى‏پردازد، چهره یک فیلسوف بزرگ الهى در نظر انسان مجسّم مى‏گردد که سالیان دراز، همه وقت سخن از توحید گفته و گوهرهایی گرانبها در این زمینه ارائه نموده و غیر از آن گفتارى نداشته است. آن حضرت نه به سوى تجسّم خدا گام بر مى‏دارد و نه به سوى تعطیل شناخت صفات، بلکه آن چنان خدا را معرفى مى‏کند که انسان با چشم دل او را همه جا در آسمانها، در زمین و درون جان خود حاضر مى‏بیند و روحش سرشار از انوار معرفت الهى مى‏گردد.

امّا همین که نهج البلاغه را مى‏گشاییم، ناگاه چشم ما روى خطبه جهاد متوقف مى‏گردد. در این هنگام فرمانده و افسر دلاورى را مى‏بینیم که لباس رزم بر تن کرده و دقیق ترین دستورات و تاکتیکهاى جنگى را براى افسران و لشکریان خود تشریح مى‏کند؛ آن چنان که گویى در تمام عمر، جز با میدان جنگ و فنون نبرد سر و کارنداشته است.

هنگامى که نهج البلاغه را ورق مى‏زنیم، امیر المؤمنین(علیه السلام) را بر کرسى حکومت و رهبرى امّت مى‏بینیم که آیین کشوردارى را براى استانداران و فرمانداران خود شرح مى‏دهد، رموز انحطاط و اوج گرفتن تمدّنها، سرنوشت اقوام ظالم و ستمگر و راه وصول به آرامش اجتماعى، سیاسى و نظامى را با پخته‏ترین عبارات بیان مى‏کند؛ آن چنان که گویى در سر تا سر عمر، کارى جز این نداشته است.

دگر بار آن را باز ورق مى‏زنیم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بر مسند درس اخلاق و تهذیب و تربیت مى‏بینیم. هنگامى که براى بیدار کردن ارواح خفته و بى‏درد، تازیانه سخن را به دست مى‏گیرد و از مرگ و پایان زندگى و سرنوشت اقوام پیشین بحث مى‏کند، آن چنان تکان دهنده است که روح هر انسانى را به لرزه در مى‏آورد؛ لرزه‏اى دردناک و در عین حال لذّت بخش و بیدارگر.(4)

مرد وارسته‏اى به نام "همّام" از او تقاضاى درسی جدید در زمینه ویژگیهای پرهیزکاران کرده و آن چنان تشنه است که با یک پیمانه و دو پیمانه سیراب نمى‏گردد.

امام(علیه السلام) دریچه‏هاى دانش سرشار خود را به روى او گشوده، آن چنان درس پارسایى به او مى‏دهد و حدود یکصد صفت از صفات آنها را در عباراتى عمیق بر مى‏شمرد که گویى قرنها بر همین مسند به ارشاد خلق، تربیت مردم و تدریس اخلاق پرداخته است. آن حضرت تا آنجا پیش می‌رود که سؤال کننده پس از شنیدن این گفتار صیحه‏اى مى‏زند و نقش بر زمین مى‏شود. آری، نفوذ این گونه سخن، چیزى است که در تاریخ سابقه ندارد.

به راستى این صحنه‏هاى مختلف نهج البلاغه که هر کدام در نوع خود کم نظیر یا بى‏نظیر است، از اعجاب‏انگیزترین ویژگیهاى این کتاب بزرگ محسوب مى‏شود.

اگر چه در طول تاریخ اسلام شروح متعدّدى بر نهج البلاغه نوشته شده و علماى عالیقدرى خدمات پرارزشى انجام داده‏اند، ولى انصاف این است که‏ نهج البلاغه هنوز دست نخورده است؛ هنوز مظلوم است هنوز تلاشهاى فراوان دیگرى را مى‏طلبد.

(برگرفته از کتاب "پیام امام تألیف: "آیت الله العظمی مکارم شیرازی")

فرارسیدن سیزدهم ماه رجب، سالروز میلاد

امام بلاغت و پیشوای عدالت

نخستین امام شیعیان،

امیر المؤمنین، علی بن ابیطالب (علیه السلام)

را به همه آزادگان جهان، به خصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت می‌گوید.

 


آرزو را کوتاه گیر
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

حضرت علی (ع):

آرزو را کوتاه گیر که عمر کوتاه است و کار نیک به جای آر که اندکش نیز بسیار است


السلام علیک یا علی بن ابی طالب
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

السلام علیک یا علی بن ابی طالب

از عشق همیشه مست مستم

من حیدریم قلندر هستم

مرغ دل من باز شبونه

در لحظه ی پرواز می خونه

بیچاره دلم گرفته بونه

ساقی کوثر مدد حیدر

عشق پیمبر مدد حیدر

فاتح قلب من تویی مولا

فاتح خیبر مدد حیدر

علی علی مولا علی حیدر

حال همه عاشقا خرابه

چشم دلبرم جام شراره

ابروی خم یار کمونه

تیرش موژه این قلب نشونه

جام آخرش جام جنونه

مست تولات منم حیدر

خاک کف پات منم حیدر

غمضه ی زیبات بلای من

فدای چشمات منم حیدر

علی علی مولا علی مولا

از شراب عشق رنگ لاله

میزنم پیاله به پیاله

بی مهر تو عمرم تباهه

دل بسته به زلف سیاهه

آقا مگه عاشقی گناهه

حاکم دل ها تویی حیدر

دلبر زهرا تویی زهرا

عبد و غلام تو منه بی دل

امیر و مولا تویی حیدر

علی علی مولا علی حیدر

خاک گل من ز خاک حیدر

عالم همگی هلاک حیدر

با دست خودش حق خودش

روی شه پر هر فرشته

اهل مرتضی اهل بهشته

خاک کف پات دوای من

عشق تو مروه و صفای من

کبوترم از حرمت ای کاش

دونه بریزی برای من

علی علی مولا علی مولا

 

 


دل سر نکشد دمی ز پیمان علی / جانم شود ای کاش به قربان علی
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

حقا که حقیقتا علی حق باشد / حق است علی ز حق که بر حق باشد
دیدیم خطی به دفتر لم یزلی / حق با علی و علی مع الحق باشد
.
.

.
بر مخزن غیب ، باب مفتوح ، علیست / گیتی همه کشتی و در او نوح ، علیست
آن روح که مبدأ حیات همه است / در قالب آفرینش ، آن روح ، علیست
.
.

.
دل سر نکشد دمی ز پیمان علی / جانم شود ای کاش به قربان علی
خواهی که به ملک دل شوی حکم روا ؟ / مانند قلم باش به فرمان علی
.
.

.


از عین علی عروج ما معتبر است / وز لام علی لسان ما پر گهر است
آنکس که ندارد خبر از یای علی / از هستی خود در این جهان بی خبر است
.
.
فرشته در کفن چون دید ما را / به عشق مرتضی بوسید ما را
نویدی آمد از میخانه غیب / که چشم حیدر آمرزید ما را
.
.

تا حبّ علی و آل او یافته ایم / کام دل خویش مو به مو یافته ایم
وز دوستی علی و اولاد علی است / در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم
.
.
از دین نبی شکفته جان و دل من / با مهر علی سرشته آب و گل من
گر مهر علی به جان نمی ورزیدم / در دست چه بود از جهان حاصل من ؟
.
.
شایسته ترین مرد خدا بود علی / در شان نزول هل اتی بود علی
هرگز به علی خدا نمی باید گفت / لیک آینه ی خدا نما بود علی
.
.
بنیان کن منکر و مناهی است علی / رونق ده دین و دین پناهی است علی
در دامنش آویز که در هر دو جهان / سرچشمه ی رحمت الهی است علی
.
.
سر کوه بلند فریاد کردم / علی شیر خدا را یاد کردم
امیرالمومنین یا شاه مردان / دل نا شاد ما را شاد گردان
.
.
من خراب اونیم که اون خراب حیدره / این خرابی واسم از هزارتا آبادی سره
عطش منو بگیر ، بجاش یه پیمونه بده / تاج شاهی نمیخوام ، منصب دیوونه بده
.
.
من حب علی دارم و عالم دارم / با این همه مایه چه دگر کم دارم ؟
با لطف خدا اگر بمانم ثابت / در روز جزا کجا دگر غم دارم ؟
.
.
اگر هزار نذیر آمد و بشیر آمد / محمّد است که بى مثل و بى نظیر آمد
على ولىّ خدا ، صاحب ولایت بود / على معین رسول آمد و وزیر آمد
به پاس قدمت پیمان ، شه ولایت شد / که مست جام ولا از خم غدیر آمد
على به خدمت اسلام ، فضل سبقت داشت / که پاس خدمت دیرینه ناگزیر آمد
اسیر نَفْس نشد یک نَفَس علىّ ولى / نشد اسیر که بر مومنان امیر آمد
امیر خلق کجا و اسیر نفس کجا ؟ / که سر بلند نشد هر که سر به زیر آمد
على نداد به باطل حقى ز بیت المال / که از حساب و کتاب خدا خبیر آمد
على نخورد غذایى که سیر برخیزد / مگر که سیر خورد آن که نیم سیر آمد
على غنى نشد الا به یمن دولت فقر / که دولتش به طرفدارى فقیر آمد
على ستم نکشید و حقیر ظلم نشد / نشد حقیر که ظالم برش حقیر آمد
على ز مظلمه خلق سخت مى ترسید / که حق به مظلمه خلق سختگیر آمد
درود باد بر آن ملتى که رهبر وى / چنین بلند مقام و چنین خطیر آمد


از الف اول امام از بعد پیغمبر علی است
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: