دنیا
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:


به طاها به یاسین
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.
و این زندگانی فانی جوانی
خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی


وصف خورشید
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:
 



 
 
فصل وداع

متون روایی ما از چگونگی وداع امام رضا علیه السلام با قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و همچنین سفر به مکه و وداع ایشان با حرم الهی دو گزارش کرده اند:

در گزارش اول، این نکته از زبان امیة بن علی بیان شده است: در سالی که امام رضا علیه السلام حج به جا آوردند و سپس به خراسان رفتند، من در مکه همراه امام رضا علیه السلام بودم و امام جواد علیه السلام (که در سن کودکی بودند) نیز همراهشان بودند. امام با خانه ی کعبه وداع کردند. وقتی طوافشان تمام شد، به طرف مقام ابراهیم علیه السلام رفتند و آنجا نماز گزاردند. مُوَفَّق، غلام حضرت، امام جواد علیه السلام را بر دوش خود طواف داد. امام جواد علیه السلام به طرف حِجر اسماعیل رفتند. در آنجا نشستند و مدتی طول کشید. موفق به ایشان گفت: "جانم به فدایت باد، برخیز." ایشان فرمودند:"برنمی خیزم تا وقتی که خدا بخواهد." در حالی که غم در چهره اش نمایان شد. (و شاید مراد از این کلام امام جواد علیه السلام این بود که، تا آن زمان که خدا به دلم چنان اندازد که مجاب به برخواستن شوم، می نشینم.) موفق خدمت امام رضا علیه السلام آمد و گفت:"جانم به فدایت باد، جواد علیه السلام در حِجر نشسته و بر نمی خیزد." امام رضا علیه السلام به طرف امام جواد علیه السلام آمدند و فرمودند:"برخیز، ای حبیب من." امام جواد علیه السلام فرمودند:" چگونه برخیزم، در حالی که شما با کعبه چنان وداع می کنید که گویا هرگز به سویش باز نمی گردید؟" امام رضا علیه السلام (برای بار دوم) فرمودند:"برخیز ای حبیب من." و با درخواست دوباره ی حضرتش، امام جواد علیه السلام برخواستند.(1)

در گزارش دوم، مخوّل سجستانی چنین بیان می کند: هنگامی که قاصد مأمون به مدینه آمد که حضرت رضا علیه السلام را به خراسان ببرد، من در مدینه بودم. حضرت به مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و می خواستند با جدّشان وداع کنند. در هنگام وداع، بلند گریه می کردند. چندبار قبر را ترک کردند و دوباره برگشتند. خدمت ایشان رسیدم و سلام کردم. ایشان جواب سلام مرا دادند. من ایشان را دلداری دادم. فرمودند: مرا واگذار. من اینک از جوار جدّم بیرون می روم و در زمین غربت، دور از اهل بیت خود از دنیا می روم و در کنار هارون دفن می شوم.(2)

1. کشف الغمه، ج2، ص362؛ بحارالأنوار، ج49، ص120
2. عیون أخبارالرضا علیه السلام، ج2، ص217



 
 
ملاک دوستی و دشمنی واجِب

حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: دوستی با دوستانِ خدا واجب است، همچنین دشمن داشتن و بیزاری جُستن از دشمنانِ اولیای خدا و سرکردگان آنان واجب است.(1)

اساس دین، حبّ و بغض و تولّی (دوستی با دوستان خدا) و تبّری (دشمنی با دشمنان خدا) است. دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا (ولایت و برائت) از ارکانِ مکتب و از فروغِ دین است. نشانه ی خدا دوستی هم، دوست داشتنِ دوستانِ خداست و برائت و بیزاری از دشمنانِ خدا. در این میان، "اهل بیت علیهم السلام" به صورتِ شاخص و معیار مطرح هستند. نمی شود کسی مدّعی دوستی خدا باشد، ولی با محبوبهای خدایی، یعنی عترت پیامبر صلی الله علیه و آله، رابطه ی مودّت و مهرورزی نداشته باشد؛ و نمی شود کسی ادعای حبّ خدا داشته باشد، ولی از دشمنانِ خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام بیزار نباشد.(2)

در زیارت جامعه ی کبیره می خوانیم: وَ بِمُوالاتِکُم تُقبَلُ الطّاعَةِ المفترضة، وَ لَکُم المودَةُ الواجبَة " با موالات و دوستی شماست که طاعتِ واجب، پذیرفته می شود. مودّتِ (و دوستی ای که) واجب(است)، حق شما و (بر گردن ما) است."(3)

نکته ی مهم دیگر در این حدیث، ضرورتِ برائت و دوری و دشمن داشتن از "پیشوایان باطِل" است. نه تنها بیزاری از مخالفان و دشمنانِ اولیای خدا و ائمه ی اطهار علیهم السلام یک تکلیف از سوی خدا بر گردن ماست، بلکه از سران و سردمدارانِ آنان که بذر دشمنی اهل بیت علیهم السلام را می پراکنند و فرهنگِ ضدّیت و دشمنی با عترت پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را نشر می دهند، نیز واجب است.

یک مؤمن واقعی حتماً باید تولی و تبری داشته باشد. و این دوستی و دشمنی فقط نه با افراد و در حد لفظ که با افکار و رفتار نیز باید باشد. به این معنا که ما باید دوستی با اهل بیت علیهم السلام را با پذیرش سخنان ایشان و پیروی در عمل نشان دهیم. و دشمنی مان با دشمنان خدا و ائمه را در نپذیرفتن سخنانِ دشمنان ائمه و عدم پیروی از آنها نشان دهیم. که خود این عدم پیروی از دشمنان ائمه نیز نشان دهنده ی دوستی ما با امامانِ معصوم علیهم السلام است.

1. وسائل الشیعه، ج11، ص433
2. رجوع کنید به: سوره ی ممتحنه(60)، آیه 1
3. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه ی کبیره




«برگ هایی از تاریخ امام صبر و شکیبایی»
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

«برگ هایی از تاریخ امام صبر و شکیبایی»

او بازوی استوار پدر بود و همچون شناگری که در میان دریا، گاه پدیدار و گاه ناپدید شود، در میدان نبرد و کارزار، به پیش می‌رفت. صف‌های به هم پیوسته دشمن را می‌شکافت و جنگ آوران جبهه خصم را به عقب نشینی وامی‌داشت. امام حسن (علیه السلام)، آن قدر شجاعانه در نبرد "چمل" پیش رفت تا ضربه‌ی قدرتمند او بر شتر عایشه، عَلَم نفاق را از پای انداخت و کار جنگ را یکسره کرد.

او که شجاعت و بی‌باکی را از پدر به ارث برده بود، در "صفین"، جنگ زاری دیگر، چنان بر میانه‌ی لشکر دشمن تاخت، تا جایی که پدرش، آن پهلوان بی‌همتای عرب را نگران کرد.

آری او هیچ واهمه‌ای از جنگ با دشمنان نداشت. تا جایی که سال‌ها پس از شهادت پدرش و در جریان صلح با معاویه، با قدرت تمام به زاده ابو سفیان و هند اعلام می‌دارد: "(ای) معاویه ...! اگر یاران (کافی) داشتم، شبانه روزم را به پیکار با تو می‌گذراندم."(1)

اما ایشان باید اطرافیان خود را نیز آرام می‌ساخت. لذا به آنان که خشمگینانه طالب جنگ با معاویه بودند، می‌فرماید: "شما حکمت کار مرا درک نکرده‌اید و از این رو بر من خشم گرفته‌اید، در حالی که اگر من این کار (صلح با معاویه) را نمی‌کردم، حتی یک تن از شیعیان ما در روی زمین باقی نمی‌ماند و همه کشته می‌شدند."(2)

اما از طرفی دیگر، این شیرِ بیشه پیکار و نبردهای سهمگین، هنگامی که در برابر پروردگار خویش قرار می‌گرفت، کسی در برابر زهد و تقوایش از او برتری نداشت.(3) هرگاه یاد مرگ و صراط و موقف و حساب می‌کرد، اشک‌هایش جاری می‌شد و از روی بیم و امید، همیشه زبانش به ذکر خداوند بزرگ، گویا بود. کلام زیبایش به جناده‌ی ازدی (از یارانش) گواه مرگ آگاهی‌اش بود. بدو فرمود: "برای سفر آخرتت، آماده شو و توشه‌ات را پیش از فرارسیدن مرگ، تهیه کن. بدان‌که تو در طلب دنیایی و مرگ به دنبال توست ..."(4)

در پارسایی، الگویی نمونه بود و به جناده می‌فرمود: "بدان که حلال دنیا، حسابرسی خواهد شد و در حرام آن، کیفر خواهد بود و دارایی‌های شبهه‌ناک، سرزنش در پی دارد. بنابراین، دنیا را به منزله‌ی مرداری به حساب آور و از آن، به اندازه‌ی نیازت برگیر .."(5)

از سویی دیگر، امام حسن (علیه السلام) با تمام زهد و تقوایی که در برابر پروردگار خویش داشت، در برابر مردم نیز در نهایت خضوع و ادب بود. هیچگاه رغبت نداشت در حالی‌که نشسته است، دیگران به سبب بزرگی مقام و منزلت او ایستاده باشند. حتی اجازه نمی‌داد که به احترام او برخیزند.

ایشان با فقیران هم غذا می‌شد و در کنارشان می‌نشست و از مال خویش به آنان می‌بخشید. ملازمان ایشان بر در سرایِ آن حضرت در مدینه، فرشی می‌گستردند و ایشان بر آن می‌نشست و نیاز حاجتمندان را حتی قبل از آن که از آبروی خویش مایه بگذارند، برآروده می‌ساخت. آن حضرت از تمام امکانات خود در راه جلب رضای خداوند و رسیدگی به حال هم نوعان و بی‌نوایان بهره می‌گرفت؛ تا جایی که بارها دارایی خود را به مستمندان بخشید. سخاوت و بخشندگی، چنان در وجود ایشان درخشندگی داشت که به او را "کریم اهل بیت" لقب دادند.

اما در طرف مقابل، دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) نیز هرگز ساکت نبودند و به هر طریقی امام حسن (علیه السلام) را مورد آزار خود قرار می‌دادند. ولی امام(علیه السلام) در برابر تمام آن ناملایمتی‌ها، صبر و شکیبایی می‌فرمود. سرانجام، آن‌ها که بر وجود چنین گوهری لحظه‌ای خود را آرام نمی‌یافتند، تصمیم به قتل ایشان گرفتند و وی را به زهر نفاق و نیرنگ، مسموم نموده و به شهادت رساندند.

و صد البته که ظلم و جسارت دشمنان، به همان جا ختم نشد. هنگامی که پیکر بی جان امام حسن (علیه السلام) را با توجه به وصیتش به کنار مرقد جد شریفش، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)مشایعت می‌نمودند، به جای تکریم و اظهار مودت نسبت به عترت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، نه تنها نگذاشتند که امام مجتبی(علیه السلام) را کنار جدش دفن کنند، بلکه جسارت را هم فراتر بردند. آن‌ها به جای نثار گل بر پیکر مطهر سبط رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، بدن شریفش را با تیر به تخته‌ی تابوت دوختند و مصیبت دیگری را به خاندان اهل بیت (علیهم السلام) وارد ساختند. بدین صورت، این افراد منافق و کور دل، همانند گذشته اجر رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را ادا کردند و این خاندان بلند مرتبه را در ماتم به سوگ نشاندند.(6)

(برگرفته از کتاب "امام مجتبی (علیه السلام) مظلوم نَقل و تاریخ تالیف "دکتر حسین فریدونی" (همراه با اضافات و تلخیص)


فرا رسیدن 28 صفر، سالروز رحلت جانسوز
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

«سخنانی تاریخی در حج آخر»

در ماه ذی القعده سال دهم هجری، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد تا در میان قبایل اعلام کنند که آن حضرت، امسال عازم زیارت خانه خدا بوده و این آخرین سفر حج ایشان است‏. طبیعی است که به جهت اهمیت موضوع حج از یک سو و تقارن این سفر (که حجه الوداع نامیده می‌شود)، با ماه‌های پایانی عمر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، انجام این سفر و مطالب بیان شده در آن از اهمیت بالایی برخوردار بود.

اعلام حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حج، شوق و علاقه فراوانى را در دل گروه عظیمى از مسلمانان برانگیخت و به دنبال آن، هزاران نفر به همراه ایشان برای انجام اعمال حج عازم شدند. آن حضرت پس از انجام اعمال عمره مفرده، در روز نهم ذی حجه وارد ‏عرفات شد. در آن روز، سرزمین عرفه شاهد اجتماعى عظیم و با شکوه بود و مردم حجاز تا به آن روز، چنین اجتماعى را به یاد نداشتند. نداى توحید و شعار یگانه‏پرستى در آن سرزمین طنین‏انداز بود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، نماز ظهر و عصر را در سرزمین عرفات با صد هزار تن به جا آورد. سپس خطبه تاریخى خویش را در آن روز، در حالى که روى شتر قرار گرفته بود، ایراد فرمود و یکى از یاران او- که صداى بلند و رسایى داشت- سخنان آن حضرت را تکرار کرده و به گوش افراد دور دست مى‏رسانید.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز سخنان خود را چنین آغاز کرد و فرمود:

"اى مردم! سخنان مرا بشنوید؛ شاید پس از این، شما را در این نقطه ملاقات نکنم. اى مردم! خون‏ها و اموال شما بر یکدیگر تا روزى که خدا را ملاقات کنید، مانند امروز و این ماه، محترم و هر نوع تجاوز به آن‏هاحرام است."

سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براى اینکه از رسوخ و تأثیر پیام خود درباره احترام جان و مال مسلمانان مطمئن شود، به «ربیعة بن امیه» فرمود: "از آنان چند مطلب زیر را بپرس و بگو: این ماه چه ماهى است؟" همگى گفتند: "ماه حرام است و جنگ و خون‏ریزى در این ماه ممنوع و قدغن است." سپس به ربیعه فرمود: "به آنان بگو: خداوند خون‏ها و مال‏هاى شما را بر یکدیگر تا روزى که رخت از این جهان بربندید؛ مانند این ماه، حرام کرده و محترم شمرده است."

دیگر بار فرمود: "از آنان بپرس: این سرزمین، چه سرزمینى است؟" همگى گفتند: "سرزمین محترم و خون‏ریزى و تجاوز در آن، شدیدا ممنوع است." آن حضرت فرمود: "به آنان برسان که خون و مال شما، بسان این سرزمین محترم و هر نوع تجاوز به آن‏ها ممنوع است."

آن حضرت مجددا فرمود: "از آنان سؤال کن: امروز چه روزى است؟" گفتند: "حج اکبر است." فرمود: "به ایشان ابلاغ کن که خون و مال شما بسان امروز محترم است ...

شما به زودى به جانب خدا بازمى‏گردید. در آن جهان به اعمال نیک و بد شما رسیدگى مى‏شود. من به شما ابلاغ مى‏کنم: هر کس امانتى نزد او باشد باید آن را به صاحبش بازگرداند.

هان اى مردم! بدانید ربا در آیین اسلام شدیدا حرام است. کسانى که سرمایه‏هاى خود را در راه اخذ ربا به کار انداخته‏اند، فقط مى‏توانند سرمایه‏هاى خود را بازستانند ..

اى مردم! شیطان از این که در سرزمین شما پرستش شود نومید گشته، ولى اگر در امور کوچک از او پیروى کنید، از شما راضى و خرسند مى‏گردد. از پیروى شیطان بپرهیزید ..

هان اى مردم! زنان شما بر شما حق دارند. شما نیز به گردن آنان حق دارید. حق شما این است که بدون رضایت شما، کسى را به خانه نپذیرند و مرتکب خلافى نشوند ... من در این سرزمین به شما سفارش مى‏کنم که به زنان نیکى کنید، زیرا آنان امانت‏هاى الهى در دست شما هستند و با قوانین الهى بر شما حلال شده‏اند.

هان اى مردم! در سخنان من دقت کنید و بیندیشید. من در میان شما دو چیز به یادگار مى‏گذارم که اگر به آن‏ها چنگ بزنید گمراه نمى‏شوید: یکى کتاب خدا و دیگرى عترت من است.(1)

هان اى مردم! سخنان مرا بشنوید و درباره آن‏ها فکر کنید. هر مسلمانى با مسلمان دیگر برادر است و همه مسلمانان جهان با یکدیگر برادرند و چیزى از اموال مسلمانان براى مسلمانى حلال نیست، مگر اینکه آن را به طیب خاطر به دست آورده باشد.

هان اى مردم! حاضران به غایبان برسانند، بعد از من پیامبرى نیست و پس از شما مسلمانان، امتى نیست.

اى مردم! بدانید من امروز اعلام مى‏کنم که کلیه مراسم و عقاید دوران جاهلى را زیر پاى خود نهاده، بطلان آن را به اطلاع شما مى‏رسانم."(2)

در این هنگام، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سخنان خود را قطع کرد و در حالى که با انگشت سبابه (انگشت شهادت) به آسمان اشاره مى‏کرد، فرمود: "بار الها پیام‏هاى تو را رسانیدم." سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با گفتن سه بار «اللهم اشهد»، گفتار خود را به پایان رسانید.

بدین ترتیب، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این سفر و در قالب خطابه‌های مختلف، امور سرنوشت ساز و مهم را بار دیگر به مسلمانان یادآوری کرد و این، افزون بر آموزش مناسک حج بود که مورد نظر آن بزرگوار در این سفر بود. در همین راستا نیز، پس از اتمام مناسک حج و در مسیر بازگشت از مکه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در هجدهم ذی حجه در منطقه غدیر خم توقف نموده و ضمن ایراد خطبه ای، حضرت علی (علیه السلام) را به دستور و حکم الهی به عنوان جانشین خود معرفی کرد.

بر این اساس، در طول این سفر، آن حضرت ضمن آموزش اعمال حج، مهمترین و اساسی ترین آموزه‌های اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی را برای مسلمانان تبیین نموده و نسخه تکمیلی دین را از خود به میراث گذاشت. در نهایت نیز روح مقدس و بزرگ آن سفیر الهی نیمروز دوشنبه 28 ماه صفر سال یازدهم هجری به آشیان خلد پرواز کرد.

(برگرفته از "فروغ ابدیت اثر آیت الله جعفر سبحانی (با برخی تغییرات و اضافات))

فرا رسیدن 28 صفر، سالروز رحلت جانسوز

پیامبر رحمت و منادی هدایت

خاتم النبیین و سید المرسلین،

حضرت محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم)

را به همه مسلمانان جهان، تسلیت می‌گوید.

پاورقی ها:

1- تحف العقول، صفحه 30

2- این خطبه در کتاب تحف العقول، صفحه 30 و بحار الانوار، جلد 21، صفحه 405 نقل شده است.


ای شیعیان من هرگاه آب خوش گوار نوشیدید از لب تشنه ی من یاد کنید
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

شِیعَتِی مَهما شَرِبتُم

اشعاری است که حضرت سکینه خاتون  دختر گرامی حضرت امام حسین علیهما السلام

از قول حضرت اباعبدالله نقل کرده اند.

شِیعَتِی مَهما شَرِبتُم ماءَ عَذْبٍ فَاذْکُرُونی

اَوْ سَمِعْتُمْ بِغَریبٍ اَوْ شَهِیـــدٍ فَانْدُبوُنی

ای شیعیان من هرگاه آب خوش گوار نوشیدید از لب تشنه ی من یاد کنید و هرگاه درباره ی غریب و شهیدی سخنی شنیدید ؛ به یاد غربت و شهادت من گریه کنید

وَ اَنَا السِّبْطُ الَّذی مِنْ غَیْرِ جُرْمٍ قَتَلوُنی

وَ بِجُرْدِ الْخَیْلِ بَعْدَ الْقَتْلِ عَمْداً سَحِقوُنی

من نبیره ی پیامبری هستم که بدون گناه مرا کشتند و بعد از کشتن از روی عمد بدنم را پایمال سم ستوران قراردادند و کوبیدند

وَ اَنَا السِّبْطُ الَّذی مِنْ غَیْرِ جُرْمٍ قَتَلوُنی

وَ بِجُرْدِ الْخَیْلِ بَعْدَ الْقَتْلِ عَمْداً سَحِقوُنی

 

ای کاش در روز عاشورا همه بودید و می دیدید که چگونه برای کودکم از دشمن آب گرفتم ، کودکم را بجای آب ، با خون تیر ظلم سیراب کرد

******

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

من چنین بی کس نبودم کاندرین وادی رسیدم

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

وحش و طیر این بیابان جمله سیرابند و چون شد

من که از آل رسولم تشنه ی آب زلالم

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

اکبرم کشتید و عون و جعفر و عباس و قاسم

این منم از ظلمتان چون طایر بشکسته بالم

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم


«رمز جاودانگی»
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

«رمز جاودانگی»

اربعین امام حسین (علیه السلام) از راه می‌رسد و سببی می‌شود تا بسیاری از مردم متحیرانه، نگاه تعجب به این حماسه بدوزند. براستی چرا حماسه امام حسین (علیه السلام) از پس سالیان متمادی هم چنان پرفروغ و گیرا، تکرار شده و گرامی داشته می‌شود؟ به راستی راز جاودانگی او و این تقدس در چیست؟

عده‌ای حسین (علیه السلام) را آزاده‌ای می‌پندارند که بندگی حکومت ستم پیشه را نپذیرفت و از آزادگی خویش دفاع نمود و مردم را به سوی آزادی خواهی فراخواند. اگر چه این مطلب صحیح است، ولی جزء ساده‌ای از همه ماجرا است؛ زیرا آزادگان فراوان هستند و بسیاری از مردم در طول تاریخ، آزاده زندگی کردند و آزاده درگذشتند. اما چرا آنها مانند ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) تقدیس و تقدیر نمی‌شوند؟

عده‌ای دیگر رمز جاودانگی حماسه کربلا را در فاجعه آمیز بودن آن می‌دانند و فکر می‌کنند که هیچ واقعه‌ای بدتر، دردناک تر و غم انگیز تر از آن در طول تاریخ رخ نداده است؛ تا جایی که با چنین عبارتی به ایشان خطاب می‌شود که: "ای ابا عبد الله، هیچ روزی چون روز تو وجود ندارد."(1) آری، روز امام حسین (علیه السلام) بزرگ ترین روز می‌باشد؛ چرا که دل‌ها را سوزاند و اشک‌ها را جاری ساخت؛ اما این نیز به تنهایی، راز عظمت و جاودانگی آن نیست؛ چرا که مصیبت‌ها و فاجعه‌ها در طول تاریخ بسیارند. به عنوان نمونه در تاریخ اسلام، افراد زیادی چون حسین شهید فخ و زید بن علی بوده اند که خود و خانواده هایشان به طرز فجیعی کشته شده اند؛ اما با این حال می‌بینیم که بسیاری از مردم به آنها اهمیت نمی‌دهند و یا در مورد آن‌ها مطلب زیادی نمی‌دانند.

عده‌ای دیگر امام حسین (علیه السلام) را به عنوان شخصی می‌نگرند که برای برپایی حکومت الهی و به خاطر اقامه عدل و داد و زنده ساختن دین و ترویج روح ارزش‌های قرآنی در امت مبارزه و پیکار نمود. این امر نیز درست می‌باشد ولی تمام ماجرا را نمایان نمی‌سازد؛ چرا که افراد بسیاری جهت برپایی حکومت الهی انقلاب کردند و در این راه نیز کشته شدند.

بنابراین عظمت امام حسین (علیه السلام) تنها در شخصیتش که یک شخصیت انقلابی آزادی خواه بوده و یا این که با مصیبت‌های فاجعه آمیزی رو به رو گشته و به خاطر برپایی عدل قیام نموده، نهفته نمی‌باشد. پس راز این عظمت چیست؟

برای پاسخ به این پرسش ناگزیر باید بدانیم که خداوند متعال همان آفریدگار هستی و مالک آسمان‌ها و زمین است. اوست که گردش امور را به دست دارد. هر که را می‌خواهد بالا می‌برد و هر که را نمی‌خواهد، وا می‌گذارد؛ او هر که را به ریسمانش چنگ زند، بالا می‌برد و هر که دست از ریسمان هدایتش کشید، به خودش واگذار می‌کند.

آن طور که آشکار است، امام حسین (علیه السلام) به ریسمان الهی چنگ زده و در اوج اخلاص برای خدا عمل نموده است. به همین خاطر خداوند او را والا گردانید و محبت مومنان را نسبت به او خالصانه نمود و حرارت دوستی او را در قلب هر مسلمانی نهاد. بنابراین ارزش امام حسین (علیه السلام) در این نهفته است که عمل او در منتهای پاکی و خلوص، برای خدا بوده است. زیرا اگر هزاران پسر چون علی اکبر (علیه السلام) داشت و مقرر می‌شد تا همه آنها را در یک لحظه برای رضای خدا فدا کند، هرگز در انجام آن تردید نمی‌کرد. حسین(علیه السلام) نفس خویش را از هوی و هوس دور ساخته بود و در حالی که فرزندش دلبندش، شبیه ترین افراد از نظر خلقت و اخلاق به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود،(2) در راه خدا تقدیم نمود؛ چرا که دوستی اش نسبت به خداوند بزرگ تر و بیشتر بود. چنان که خداوند می‌فرماید: "اما آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا شدیدتر است." (3)

او می‌دانست و می‌دید که هر آنچه در عالم وجود نهفته است و تمامی ارزش ها، در عشق به خدا و شناخت او تجسم می‌یابد. در اینجا باید اشاره کرد که هر یک از فرزندان، برادران و یاران امام حسین (علیه السلام) که در کربلا در خون خود غلطیدند، اختری تابناک در افق توحید بودند که یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند و با شهادت هر یک، چهره امام (علیه السلام) نورانی تر می‌شد؛ در حالی که قلبش از غم آنها پاره پاره می‌گشت.

با این حال امام حسین (علیه السلام) پس از آن که وظیفه خود را به پایان رساند، مشتی از خاک کربلا را بر کف گرفت و بر پیشانی مبارک نهاد و فرمود: "صبر بر تقدیرت‌‌ای پروردگار!‌‌ای که هیچ معبود به حقی جز تو نیست،‌‌ ای فریاد رس فریادخواهان، هیچ صاحب اختیار و معبودی جز تو ندارم..." (4)

آری؛ آن چه که یاد امام حسین (علیه السلام) را جاودانه ساخته، همان عمق اخلاص آن حضرت برای خداوند متعال بوده است و هر آن چه برای خداست، جاودان خواهد ماند.

«برگرفته از کتاب: "امام حسین (علیه السلام) تجلی حقیقت تالیف: "آیت الله سید محمدتقی مدرسی" (با تصرف و تلخیص)»

سایت رشد، فرارسیدن

اربعین حسینی،

سالروز گرامیداشت چهلمین روز شهادت سید شهیدان،

حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

و

یاران با وفای ایشان

را به تمامی مسلمانان، به خصوص شما دوست گرامی تعزیت می‌گوید.

پایگاه اسلامی ـ شیعی رشد


 

 

 

پاورقی ها:

1- قال الامام حسن بن علی (علیه السلام): "...لا یوم کیومک یا أبا عبدالله ..." (أمالی صدوق، صفحه 116؛ مثیر الاحزان، صفحه 4)

2- امام حسین (علیه السلام) هنگامی که حضرت علی اکبر (علیه السلام) را روانه میدان می‌کرد، فرمود: "اللهم اشهد فقد برز إلیهم غلام أشبه‏ الناس‏ خلقا و خلقا و منطقا برسولک و کنا إذا اشتقنا إلى نبیک نظرنا إلیه ..؛ خداوندا! گواه باش، به تحقیق جوانى به جنگ و مبارزه شتافته که شبیه ترین مردمان از نظر خلقت و خلق و منطق به پیامبرت مى‏باشد و ما هر گاه اشتیاق زیارت پیامبرت را مى‏یافتم او را می‌نگریستیم." (لهوف، صفحه 113)

3- " و الذین آمنوا أشد حبا لله" (سوره بقره، آیه 165)

4- "صبرا علی قضائک یا رب، لا إله سواک یا غیاث المستغیثین، ما لی رب سواک و لا معبود غیرک" (مقتل المقرم، صفحه 357، ینابیع المودة، جلد 3، صفحه 82)