فرارسیدن 27 رجب، سالروز بعثت خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله و سلم)
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: فرارسیدن 27 رجب، سالروز بعثت خاتم پیامبران(صلی ال

باسمه تعالی

11.jpg (550×100) 

« دلسوز و مهربان»

پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جامعه‌ای ظهور کرد که به بدترین امراض آدمیّت مبتلا بود؛ جامعه‌ای که از جهت فکری به حدی تنزل کرده بودند که هر قبیله‌ای برای خود بتی داشت ...

آن حضرت آفت افکار آنان را به مرهم معرفت و ایمان چنان معالجه نمود که خالق جهان را ستایش کرده و در مقابل او به خاک افتاده و گفتند:

«سبحان ربی الاعلی و بحمده»

آن حضرت در زمانی که دعوت خود را اظهار کرد، تطمیع و تهدید به آخرین حد خود رسید. لذا قریش، نزد ابی طالب آمدند و گفتند: "برادر زاده تو به خدایان ما ناسزا گفت و جوانان ما را فاسد و جماعت ما را متفرق کرد. اگر مال می‌خواهد، مالی برای او جمع کنیم که بی نیازترین مرد قریش باشد و هر زنی را بخواهد، به ازدواج او در می‌آوریم؛" کلام آنان تا به آنجا پیش رفت که به آن حضرت وعدۀ سلطنت و پادشاهی دادند. اما جواب آن حضرت این بود:

«(حتی) اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارید، نمی‌خواهم. »(1)

چون دیدند تطمیع اثر ندارد، راه تهدید و آزار را در پیش گرفتند. به عنوان نمونه وقتی آن حضرت در مسجد الحرام به نماز می‌ایستاد، دو نفر از سمت راست او صوت و دو نفر از سمت چپ او کف می‌زدند که نمازش را به هم بزنند.(2) در رهگذر، خاک بر سرش می‌ریختند و هنگام سجود، بار شکم گوسفند بر او می‌انداختند.(3)

پس از رحلت ابی طالب، هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به تنهایی از مکه راه طائف را در پیش گرفت تا از بزرگان قبیله ثقیف برای رواج دین خدا کمک بگیرد، آنها فرومایگان و بردگان را تحریک کردند که به دنبال آن حضرت راه افتاده و او را آزار دهند. در این هنگام، آن حضرت به بوستانی پناه برد و در سایه درخت انگوری نشست؛ اما آنچنان حالتش رقت بار بود که دل دشمنی مشرک به حالش سوخت. لذا به غلام نصرانی خویش که "عداس" نام داشت، گفت: انگوری بچین و به نزد او ببر. چون غلام، طَبَق انگور را نزد آن حضرت گذاشت، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دست خویش را به سوی طبق دراز کرد و فرمود: بسم الله.

غلام گفت: مردم این شهر چنین کلمه‌ای را نمی‌گویند.

فرمود: از کدام شهری؟ و دین تو چیست؟

گفت: نصرانیم از شهر نینوا.

فرمود: از شهر یونس بن متی.

عداس گفت: یونس را از کجا شناختی؟

فرمود: او برادر من بود، پیغمبر بود و من هم پیغمبرم؛ پس عداس در مقابل آن حضرت تواضع نمود(4) ...

یاران آن حضرت را هم به سخت ترین شکنجه‌ها آزار می‌دادند. مادر عمار یاسر را که پیرزنی فرتوت بود، شکنجه‌ها دادند تا از دین خدا برگردد، اما او نپذیرفت تا آنکه به شهادت رسید.(5)

و با این همه آزارها که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از آن قوم دید، هنگامی که از او خواستند تا آن مردم جاهل و مشرک را نفرین کند، فرمود:

«من مبعوث نگشتم؛ جز رحمتی برای جهانیان»(6)

و عنایتش به آن قوم در مقابل آن همه آزارها، این دعا بود:

«بارالها! قوم مرا هدایت کن که نادانند.»(7)

به جای آنکه عذاب بخواهد، رحمت می‌خواست، آن هم رحمتی که برتر از آن تصور نمی‌شود و آن نعمت هدایت است. او به جای شکایت، به درگاه الهی شفاعت می‌کرد و معذرت می‌خواست که خدایا آنان نمی‌دانند.

چنین کسی می‌تواند بگوید: «من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده ام. »(8)

آری، این ظهور بشارتهای کتب آسمانی است که انبیاء گذشته نسبت به آن خبر داده بودند و تنها مطالعه در زندگانی و اخلاق و سجایای آن حضرت کفایت می‌کند که هر منصفی به نبوت او ایمان بیاورد ...

«برگرفته از کتاب " آشنایی با اصول دین تألیف: " آیت الله وحید خراسانی "»

 فرارسیدن 27 رجب، سالروز 

بعثت خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله و سلم)

و سرآغاز نزول قرآن 

را به تمامی مسلمانان، به خصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت می‌گوید.


عید مبعث
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عید مبعث

عید مبعث مبارک

عید مبعث

آغاز راه رستگاری و طلوع تابنده مهر هدایت و عدالت مبارک


تست احساسات : بسیار جالب و خواندنی !!
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: تست احساسات

تست احساسات : بسیار جالب و خواندنی !!



تست احساسات
این تست از کتاب"کوکولوژی" اثر «تاداهیاکو ناگاوو» و «ایسامو سایتو» که بازی‌های
جذاب و سرگرم‌کننده خودشناسی و روان‌شناسی را دربردارد، انتخاب شده
این کتاب توسط چکاد سرامی و شاهین دهقان ترجمه شده است.

کوکولوژی (kokology) ترکیب دو واژه کوکورو (kokoro) به معنای ذهن، روح و احساسات
در زبان ژاپنی و لوژی (logia) به معنای شناختن و مطالعه به زبان یونانی است.
مطالب و مباحث این کتاب برای هر فردی در سنین مختلف جذاب خواهد بود و به همین
دلیل یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها در دو کشور آمریکا و ژاپن بوده است.

پرنده آبی

روزی پرنده ای آبی رنگ ناگهان از پنجره وارد اتاق شما میشود و در آنجا به دام می افتد.
چیزی در این پرنده شما را به خود جذب میکند و تصمیم میگیرید آن را نگه دارید.
اما روز بعد در عین شگفتی متوجه میشید رنگ پرنده از آبی به زرد تغییر کرده است.
این پرنده استثنایی دوباره تغییر رنگ می دهد و در صبح روز سوم به رنگ قرمز روشن در می آید
و در روز چهارم سیاه رنگ است.

سوال؟
اکنون روز پنجم است، وقتی از خواب برمی خیزید این پرنده چه رنگی است؟

1. پرنده تغییر رنگ نمی دهد و سیاه باقی می ماند.
2. پرنده به رنگ آبی که در ابتدا داشت باز میگردد.
3. پرنده سفید می شود.
4. پرنده طلایی می شود.


جواب ها باید در همین 4 جواب بالا جستجو بشه و رنگ های دیگه مثل سبز، بنفش، زرد و بی رنگ مد نظر نیست.

خوب فکر کنید، هر وقت به نتیجه رسیدید پایین این ایمیل رو بخونید
با توجه به توضیحات بالا باید متوجه شده باشید که به هیچ وجه سرکاری نیست.
پس با احساس خودتون جواب بدید و بعد جواب رو ببینید!

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

جواب تست شناخت احساسات :

پرنده ای که در اتاق شما بدام افتاد، نماد خوشبختی است، اما ناگهان تغییر رنگ داد و در شما دلهره و
اضطرابی نسبت به ناپایداری خوشی و شادمانی بوجود آورد.
عکس العمل شما در این وضعیت نشان دهنده ی پاسخ شما به مشکلات و
بلاتکلیفی ها در زندگی واقعی است.


1. کسانی که گفتند پرنده سیاه باقی میماند دیدگاهی بدبینانه دارند.
آیا شما باور دارید اوضاع هیچ وقت بهبود نمی یابد؟
به یاد داشته باشید همیشه پایان شبه سیه سپید است.


2. کسانی که گفتند پرنده دوباره آبی میشود خوش بین و عمل گرا هستند.
شما باور دارید زندگی ترکیبی از خوب و بد است و مقابله کردن و سرسختی نشان دادن در برابر این واقعیت سودمند نیست.
مشقات و ناملایمات را با خونسردی می پذیرید و اجازه می دهید زندگی روال طبیعی خود را طی کند.
این دیدگاه باعث میشود از تلاطم ناملایمات و سختیها با موفقیت بیرون آیید.


3. کسانی که گفتند پرنده سفید میشود در برابر فشارهای زندگی مصمم و خونسردند.
شما در زمان بحران وقت خود را در تردید و دودلی تلف نمی کنید اگر وضعیت بغرنج شود ترجیح میدهید
جلوی ضرر را بگیرید و به دنبال راه دیگری برای رسیدن به هدفتان می گردید
و در غم و اندوه گرفتار نمی شوید. این روش محتاطانه بدین معنی است که اوضاع بطور طبیعی
بر وفق مراد شما پیش خواهد رفت.


4. کسانی که گفتند پرنده طلایی میشود ، بی باک و نترس هستند.
شما معنی بحران را نمیدانید برای شما هر بحرانی ، یک فرصت است. این جمله ناپلئون که گفته است
«غیر ممکن ... ، این واژه فرانسوی نیست » درمورد شما صدق میکند.
اما مواظب باشید این اعتماد به نفس زیاد ، مرز بین شجاعت و حماقت را از بین نبرد!

 


«عالمترین مردم»
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: امام موسی کاظم
 
 

 باسمه تعالی

vafat.jpg (550×100)

 «عالمترین مردم»

ابو بصیر می‌گوید: من به حضور امام کاظم (علیه السلام)مشرف شدم و گفتم: فداى تو شوم، امام را چگونه می‌توان شناخت؟

حضرت فرمود: به چند خصلت:

1- این که امامقبلی [که امامتش ثابت گردیده]، او را [از جانب خدا] در بین مردم براى امامت معرفى و منصوب کند تا براى مردم حجت باشد؛ زیرا رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) امیرالمؤمنین‏(علیه السلام) را [از طرف خدا] براى مقام امامت به مردم معرفى و منصوب کرد. همین طور هر امامى باید امام بعد از خود را براى مردم معرفى نماید.

2- هر سؤالى که می‌کنى، جواب گوید.

3- تو ساکت باشى و امام به سخن ابتدا کند [و منظور ترا بیان کند.]

4- مردم را از جریان فردا خبر دهد.

5- با هر یک از مردم به زبان خودشان تکلم نماید.

به امام کاظم (علیه السلام)گفتم: فداى تو شوم! امام باید به هر زبانى تکلم کند؟ فرمود: آرى، زبان پرندگان را هم می‌داند،(1) به زودی نشانه آن را قبل از آن که تو از جاى خود بلند شوى، به تو نشان خواهم کرد.

طولى نکشید که دیدم مردى از خراسان به خدمت آن حضرت وارد شد و به زبان عربى با امام کاظم (علیه السلام) سخن گفت، ولی امام (علیه السلام) جواب او را به زبان فارسى بیان نمود. آن مرد خراسانى گفت: من به زبان فارسى با شما گفتگو نکردم؛ چرا که با خود گفتم شاید شما زبان فارسى را به خوبی ندانى؟ امام کاظم (علیه السلام) فرمود: سبحان الله! اگر من نتوانم به نیکویى جواب تو را بگویم، پس چه فضیلتی بر تو خواهم داشت؟

آنگاه امام کاظم (علیه السلام) به من فرمود: اى ابو محمد! امام، کسی است که کلام احدى از مردم، پرندگان، حیوانات و هر چیز که در آن روح باشد، بر او مخفى و پوشیده نباشد. [لذا] کسى که این خصلت‌ها در وجود او نیست، امام نخواهد بود.

«برگرفته از کتاب "إثبات الوصیة"، تالیف: "على بن حسین مسعودى(2)

 

 فرا رسیدن 25 رجب،سالروز شهادت  

گنجینه انوار و حکمت‌ها و وارث آرامش و وقار

پیشوای هفتم شیعیان

حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم (علیه السلام)

را به تمامی مسلمانان جهان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت می‌گوید.

 

 

 


قدرت خارق العاده تلقین
ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: قدرت خارق العاده تلقین

قدرت خارق العاده تلقین

می گویند شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. 

وقتی که زنگ را زدند بیدار شد، باعجله دو مسأله را که روی تخته سیاه نوشته بود یادداشت کرد 

و بخیال اینکه استاد آنها را بعنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد 

و تمام آن روز وآن شب برای حل آنها فکر کرد. 

هیچیک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت. 

سرانجام یکی را حل کرد و به کلاس آورد. 

استاد بکلی مبهوت شد، زیرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غیر قابل حل ریاضی داده بود. 

اگر این دانشجو این موضوع را می دانست احتمالاً آنرا حل نمی کرد، 

ولی چون به خود تلقین نکرده بود که مسأله غیر قابل حل است ، 

بلکه برعکس فکر می کرد باید حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله یافت. 

 

برای آنکس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد


 چند نمونه فراموش نشدنی باعث تغییر نگرش پزشکان و روانشناسان شد. 

 

یک زندانی که قصد فرار داشت بطور مخفیانه خود را در یکی از اتاقکهای قطار جا داده بود 

و بعد از حرکت فهمیده بود که در یخچال قطار قرار دارد. 

زندانی مطمئن بود که در طی چندین ساعتی که در یخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقیقاً اینطور هم شد. 

بعد از رسیدن به مقصد مشاهده شد که زندانی یخ زده 

در حالی که یخچال قطار خاموش بوده است 

این نشان می دهد که شخص زندانی به خود تلقین کرده که منجمد خواهد شد 

و این تلقین برای او حکم یک تصویر ذهنی مطابق با افکار او داشته 

و همین باعث شده که سلولهای بدن وی واقعاً سرما را حس کرده و کم کم منجمد شود.

 

نمونه دیگر آزمایشی بود که به پیشنهاد یکی از روانشناسان بر روی دو تن از مجرمین محکوم به اعدام انجام شد. آزمایش به این صورت بود که مجرم اول را با چشمانی بسته در حضور مجرم دوم با بریدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در این هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونریزی شدید بود. 

سپس چشمان نفر دوم را نیز بستند و این بار شاهرگ دست وی را فقط با تیغه ای خط کشیدند 

و در این حین کیسه آب گرم نیز بالای دست وی شروع به ریختن می کرد 

این در حالی بود که دست او به هیچ وجه زخمی نشده بود. 

اما شاهدان یعنی پزشکان و روانشناسان با کمال ناباوری دیدند که 

مجرم دوم نیز پس از چند دقیقه جان خود را از دست داد 

چراکه او مطمئن بود که شاهرگ دستش به مانند نفر اول بریده شده و خونریزی می کند. 

ریخته شدن خون را نیز بر روی دست خود حس می کرده است. 

در واقع تصویر ذهنی او چنین بوده که تا چند لحظه دیگر به مانند نفر اول هلاک می شود و همین طور هم شد. 


 این نشان می دهد که دستگاه عصبی ما با توجه به آنچه فکر می کنیم یا خیال می کنیم که حقیقت دارد 

واکنش نشان می دهد. 

 

دستگاه عصبی ما تجربه خیالی را از تجربه واقعی تمیز نمی دهد. 

در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتی که از ناحیه مغز در اختیار او قرار می گیرد واکنش نشان می دهد. 

این یکی از قوانین اولیه و اصولی ذهن است. 

در واقع اینطوری ساخته شده ایم. 


 
لحظه به لحظه مواظب گفته ها، فکرها و حرفای دلمون باشیم

مواظب باشیم که به خودمون چی می گیم 

هیچ وقت نگیم که چرا زندگی من اینجوریه 

چون همش دست خودمونه و این ما هستیم که زندگی خودمون رو به ویرانه و کلبه ای خرابه یا به قصری باشکوه و شاهکاری بی نظیر تبدیل می کنیم


چگونه انرژی مثبت پخش کنیم؟
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: چگونه انرژی مثبت پخش کنیم؟

 

 

چگونه انرژی مثبت پخش کنیم؟
حضرت محمد(ص) می فرمایند : "فرزندان خود را به نام های نیک خطاب کنید"
آن چه می گوییم در حقیقت فکری است که بیان می شود. کلمه ها
 و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی و امورمان شکل می دهند.
من و تو، ما و شما به طور حتم می توانیم
با استفاده از کلمه ها و اصطلاح های مثبت در سطی وسیع انرژی مثبت را بین
همه پخش کنیم.
امروزه ثابت شده که کلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را
به سمت منفی و بیماری سوق می دهند! به طور مثال وقتی به ما می گویند خسته
نباشی
دراصل خستگی را به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می کنیم (با
خودتان امتحان کنید) اما اگر به جای آن از یک عبارت مثبت استفاده شود نه
تنها نیروی ازدست رفته، ترمیم و خستگی جسم را از بین می برد بلکه نیروی
مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.
برای مثال:
به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت
به جای دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی
به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
به جای لعنت بر پدر کسی که اینجا آشغال بریزد ؛ بگوییم: رحمت بر پدر کسی
که اینجا آشغال نمی ریزد
به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده
به جای فقیر هستم؛‌ بگوییم : ثروت کمی دارم
به جای بد نیستم؛ بگوییم : خوب هستم
به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه
به جای داد نزن؛ ‌بگوییم : آرام باش
به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم : من سالم و با نشاط هستم
به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود
به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود
به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من
گذاشتید متشکرم
به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما
به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه
به جای مگه مشکل داری ؛ بگوییم : مگه مسئله ای داری؟
به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست
به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم
شما هم می‌توانید به این لیست مواردی رو اضافه کرده و برای دیگران بفرستید...
وقتی بعد از مدتی همدیگر را می‌بینیم، به جای توجه کردن به نقاط ضعف
همدیگر و نام بردن از آن ها مثل:
چقدر چاق شدی؟"، "چقدر لاغر شدی؟"، "چقدر خسته به نظر می‌آیی؟" ، "چرا
موهات را این قدر کوتاه کردی؟"، "چرا ریشت را بلند کردی؟" ، "چرا گرفته
ای ؟"، "چرا رنگت پریده؟"، "چرا تلفن نکردی؟"، "چرا حال مرا نپرسیدی؟" و
... بهتر است بگوییم : "سلام به روی ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را دیدم"
، و ... عبارات دیگری که نه تنها بیانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نیست
بلکه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء می کند. البته اگر اصراری
نداشته باشیم که حتماً درباره ی همدیگر اظهار نظر کنیم، وگرنه می‌شود که
درباره ی موضوعات مشترک، البته در محوریت مثبت با هم صحبت کنیم

 


خلوت با خدا
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: خلوت با خدا

چقدر خنده داره که 15 دقیقه خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی تماشای 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره! چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به مرکزخرید میریم کم به چشم میاد! چقدر خنده داره که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه! چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم اما سخنان قران رو به سختی باور میکنیم! چقدر خنده داره که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن! چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال میکنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم! خنده داره اینطور نیست؟ · دارید میخندید؟ · دارید فکر میکنید؟ · این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست. · آیا این خنده دار نیست که وقتی میخواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلیها را از لیست خود پاک میکنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند. · این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره


خدای عزیزم
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: خدای عزیزم

 

خدای عزیزم

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،

زیباست (چون دلی زیبا داره)،

درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،

قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)

و من خیلی دوستش دارم.

خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه.

خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما

و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشا ا... .

خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش,

تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت‏ها عاشقانه مهر بورزه.

خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،

هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد)

و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.

دوستت دارم دوست عزیزم!