با آرزوی داشتن سالی پر از آرامش
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: با آرزوی داشتن سالی پر از آرامش


سال 1392 شمسی مبارک
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سال 1392 شمسی مبارک


پیشاپیش نوروز مبارک
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: پیشاپیش نوروز مبارک

با سلام و احترام


در آخرین روزهای سال ،هرچه آسایش روح،هرچه آرامش دل،هرچه تقدیر بلند، هرچه ترفیع و مقام،هرچه از لطف خداست،همه از عمق وجود،همه تقدیم شما باد!‏  
 سالی سرشار از موفقیت و شادکامی برای شما و خانواده محترمتان آرزومندم


مجلس ترحیم کربلایی امیر طالبی کوهستانی
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:


کوتاه، عمیق و خواندنی
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: کوتاه، عمیق و خواندنی

کوتاه، عمیق و خواندنی

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...
.
.
.
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند
.
.
.
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم
.
.
.
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید
.
.
.
همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که
"ای کاش"
تکیه کلام پیریت نشود
.
.
.
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن،
صداقت با دروغگو،
و مهربانی با سنگدل ...
.
.
.
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست،
مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن ...
.
.
.
اگر حق با شماست، خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید ...
.
.
.
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها،
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم
.
.
.
فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمی‌شود ...
.
.
.
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست ...
.
.
.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
.
.
.
برای دوست داشتن وقت لازم است،
اما برای نفرت
گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است.
.
.
.
گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد.
.
.
.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: "مگه کوری؟"
.

 

.
.
مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،
بدان که زندگی می کنی ...
.
.
.
هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است
.
.
.
برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛
یکی در آسمان و یکی در قلب ...
.
.
.
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...
.
.
.
هیچ انسانی دوست نداره بمیره !
اما همه آرزو میکنن برن به بهشت.
اما، یادمون میره که برای رفتن به بهشت اول باید مرد ...
.
.
.
از 3 نفر هرگز متنفر نباش :
فروردینی ها، مهری‌ها، اسفندی ها
چـون بهتـرین هستند

سه نفر را هرگز نرنجون :
اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ـی ها
چـون صادق هستند

سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :
   شهریوری‌ ها، آذری‌ ها، آبانی ها
   چـون به درد دلت گوش میدهند

   سه نفر رو هرگز از دست نده :
   مرداد ـی ها، خرداد ـی ها، بهمن ـی ها
   چـون دوست ِ واقعی هستند
.
.
.
   زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛
   پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی،
   بدان که خدا می‏ خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
.
.
.
   نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع میکنیم
   بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم
.
.
.
  عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
   بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
   بعد از چند روز به دوستی
    بعد از چند ماه به همکاری
    بعد از چند سال به همسایه ای ...
    اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
    دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
    او که یگانه است و شایسته ...

 

 

 

 

 

 


«اسفندروز»
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: «اسفندروز»

ماه اسفند و به ویژه روز پنجم آن که در همه تقویم‌های ایرانی «اسفندروز» نامیده می‌شود؛ از روزگاران کهن، ماه و روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان در فرهنگ ایرانی دانسته می‌شده است.

واژه فارسی اسفند یا سپندارمذ، از واژه پهلوی «سپندارمد» و اوستایی «سپَـنتَـه‌آرمَـئیتی»، برگرفته شده است. اصل این نام همانا «آرمئیتی» است که واژه سپنته/ سپند برای احترام و گرامیداشت بیشتر، به آن افزوده شده است.

معمولاً آرمئیتی را به معنای «فروتنی و آرامی» می‌دانند، اما این معنا درست به نظر نمی‌رسد و بسیاری از پژوهشگران آنرا نمی‌پذیرند. ل. مولتون در Early Zoroasrianism  آنرا در اصل «آرا ماتا» به معنای «مادر زمین» می‌داند که با واژه سانسکریت و ودایی «اَرامتی» به معنای «زمین» نزدیکی دارد. در «گاتها»ی زرتشت (سرود ۴۵، بند ۴)، این واژه در معنای زمین و با توصیف «دختر اهورامزدا» (دوگِـدَر) آمده است. همان واژ‌ه‌ای که زرتشت برای دخترش «پوروچیستا» هم بکار گرفته است (ترجمه‌های بارتولومه، دارمستتر و پورداود). همچنین در ترجمه سانسکریت «نریوسنگ» از همان بند اوستا، آرمئیتی به معنای زمین برگردان شده و در متن پهلوی «زند وهومن یسن» نیز به همین ترتیب بکار رفته است. این نام در زبان و فرهنگ ارمنیان ایرانی نیز تداول دارد. آنان سپندارمذ را بگونه «سپندارمت» می‌شناسند و او را «ایزدبانوی باروری» می‌دانند.

بنابر این، «آرمئیتی» به تنهایی و یا به شکل «سپنته‌آرمئیتی» در آغاز، نام یا پاژنام «زمین» و به ویژه «زمین بارور» و یا «مادر زمین» بوده و بعدها به فرشته یا ایزد پشتیبان زمین اطلاق می‌شود و پس از آن به پیکر یکی از امشاسپندان یا یاران اهورامزدا در می‌آید.

نگارنده بر این باور است که گویا ایزدبانوی بین‌النهرینی به نام «سَـرپانیتو» یا «اِروئا» که همسر «مردوک» خدای بزرگ دانسته می‌شده، خاستگاهی مشترک با سپندارمذ داشته‌ است. چرا که اِروئا، ایزدبانوی زایش بوده و حتی معنای واژه آن نیز «باروری» بوده است. در بین‌النهرین باستان و پس از کوچ «کاسیان» به آنجا، آیینی به نام «هَـشادو» در اجرای نمادین وصلت مردوک و اِروئا، و دیگر مناسک مربوط به «ازدواج مقدس» برگزار می‌شده است. در هر حال، حتی اگر آرمئیتی نه به معنای آرامی و فروتنی، که به معنای مادر زمین بوده باشد؛ نباید پیوند و ارتباط‌های «آرامی» و «آغوش مادری» را حتی دستکم به شکل شباهت واژگان آن در زبان‌های هندواروپایی از یاد ببریم.

از آنجا که در باورهای کهن، زمین را نیز مانند زنان، بارور، زاینده و پرورش‌دهنده می‌دانسته‌اند و همه موجودات بر پهنه او و در پناه و آغوش او پروریده می‌شده‌اند، جنسیت او را نیز «مادینه» فرض می‌کرده‌اند و از همین خاستگاه است که عبارت‌های زیبا و دل‌انگیز «مام میهن» و «سرزمین مادری» بوجود آمده و فراگیر شده است. پیشینیان ما، همانگونه که زمین را زن یا مادر می‌دانسته‌اند، آسمان را نیز مرد یا پدر بشمار می‌آورده‌اند و ترکیب‌های «مادرزمین» و «پدرآسمان» از همین جا برخاسته‌اند. بی‌گمان آنان شباهت‌ها و پیوندهایی بین زن و مرد از یک سو، با زمین و آسمان، و بارندگی و رویش گیاهان، از سوی دیگر احساس می‌کرده‌اند. همچنین این را نیز می‌دانیم که در باورهای ایرانی، نسل بشر یا نخستین زن و مرد جهان، به نام «مشی و مشیانه» از ریشه دوگانه گیاهی به نام «مهرگیاه» در دل زمین بوجود آمده و آفریده شده‌اند و در واقع زمین یا سپندارمذ، مادر نسل بشری دانسته می‌شده است.

کارکردهای آرمئیتی یا سپندارمذ در فرهنگ و ادبیات ایرانی بسیار فراوان و گسترده است. در «گاتها»ی زرتشت، هجده بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاک، برای آرامش‌بخشی به کشتزاران، چراگاه‌ها و جانوران، برای پیدایی یک فرمانروای نیک، و برای یاری به دخترش «پوروچیستا» در گزینش شوی خویش، به یاری فرا می‌خواند. در اساطیر ایرانی، او بود که پیشنهاد و فرمان ساختن تیروکمانی برای آرش کمانگیر را به منوچهرشاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود، فراخناک‌تر کند. متن پهلوی «صد در بندهش» او را یاری‌رسان نویسندگان، به عنوان پدیدآورندگان فکر و اندیشه می‌داند. پلوتارک نقل می‌کند که اردشیر دوم- پادشاه هخامنشی- بهبودی همسرش آتوسا را از سپندارمذ طلب می‌کند و او به یاری آنان می‌شتابد. سراسر اوستا و به ویژه «فروردین یشت» و یسنای ۳۸، آکنده از سخنانی در ستایش و گرامیداشت زمین و زن است.

در اینجا شاید اشاره به این نکته هم مفید باشد که هر سه واژه ‌آرمئیتی، زمین و زن، از واژگان کهن آریایی یا هندواروپایی هستند که با اندک تفاوت‌هایی در ساختار ظاهری و تصریف آن‌ها، در بسیاری از زبان‌های هندواروپایی رواج و گستردگی دارند. همچنین یادآور می‌شوم که واژه «زن» با زندگی، و واژه «مرد» با مرگ و مردن در پیوند است. پیشینیان ما زن را بخاطر فرزندآوری، همواره زنده و زندگی‌بخش می‌دانسته‌اند و مرد را مقطوع‌النسل و مرگ او را پایان هستی او بشمار می‌آورده‌اند. به همین دلیل نیز بوده است که در هنگام‌هایی از دوران باستان، نسل فرزندان را از جانب مادر می‌دانسته‌اند و این ارتباط چندانی با نظام مادر شاهی یا زن سالاری نداشته است. کتیبه‌های موجود (به ویژه در ایذه) نشان می‌دهد، حتی در دوران عیلامیان نیز با اینکه نظام مادرسالاری وجود نداشته است، اما همچنان در هنگام معرفی خود، گاه بجای نام پدر به ثبت نام مادر و مادران می‌پرداخته‌اند.

نامگذاری آخرین ماه فصل زمستان بنام اسفند یا سپندارمذ نیز از همین ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. چرا که در همین ماه، نخستین جوانه‌ها از خاک سربرمی‌زند و زایش دوباره زمین را نوید می‌دهد. از همین رو، مردمان ایرانی این ماه و به ویژه روز پنجم آن که با نام ماه همانند است (یعنی اسفندروز از اسفندماه یا سپندارمذروز از سپندارمذماه) را روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان می‌دانسته‌اند و در این روز، مردان آیین‌هایی برای همسران خود برگزار می‌کرده و هدیه‌هایی به او می‌داده‌اند که متأسفانه آگاهی بیشتری از این مراسم در دست نیست. همچنین بخاطر آغاز فصل رویش و زراعت، از این روز با نام «جشن برزگران» که خود همیاران سپندارمذ در سبزاندن و باروری زمین هستند، یاد شده است. در گاتهای زرتشت نیز بارها نام برزگران (وَرِزیـئَـنـت) با آرمئیتی (زمین) در کنار یکدیگر آمده‌اند.

منابع موجود نشان می‌دهد که جشن اسفندگان، مانند بسیاری از دیگر جشن‌ها و آیین‌های ایرانی در انحصار هیچیک از اقوام یا ادیان ایرانی نیست و به تمامی از پدیده‌‌های طبیعت و روابط انسانی برگرفته شده و متعلق به همگی مردمان ایرانی با هر گرایش قومی یا دینی است.

ابوریحان بیرونی از این جشن به عنوان یک جشن کهن یاد می‌کند و اضافه می‌کند که این روز و ماه از دیرباز جشن زنان شوهردار بوده و همسران بر آنان بخشش می‌کرده‌اند. او همچنین نقل می‌کند که در آن زمان این جشن را با نام «مردگیران» می‌شناخته‌اند، به این معنا که زنان از مردان خود هدیه‌ای می‌گرفته‌اند.

امروزه تا آنجا که این نگارنده آگاهی دارد، این جشن هنوز هم با نام «اسفندی» در بسیاری از نواحی مرکزی ایران، همچون اقلید، کاشان و محلات برگزار می‌شود و زنان در این روز، برای خوشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی نیز می‌پزند که بنام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده می‌شود. این آیین در روستاهای پیرامون کاشان، همچون نَـشَـلج، اِستَـرک و نیاسر، در نخستین روز اسفندماه برگزار می‌شود. مری بویس (در تاریخ کیش زرتشتی، جلد یکم) گزارش می‌کند که تا مدتی پیش در روز اسفندگان، زرتشتیان کرمان به صحرا می‌رفته و تعداد بی‌شماری از حشرات و پرندگانی که از نظر آنان آسیب‌رسان دانسته می‌شده‌اند را می‌کشته‌اند.

جشن اسفندگان، یادمانی بسیار کهن از اسطوره‌های زایش و باروری است. با توجه به منابع موجود دانسته می‌شود که اسفندگان در ایران باستان، نه روز زن به مفهوم مطلق و امروزی آن، بلکه روز گرامیداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان بوده است. به عبارت دیگر منظور از زن، همسر است و نه جنسیت آن. بیرونی نیز در نقل آیین‌های جشن، از زن به عنوان همسر یاد می‌کند و جنسیت زن را در نظر ندارد. آیین‌هایی نیز که امروزه در بسیاری از نقاط دور و نزدیک میهن برگزار می‌شود، همگی در پیوند با روابط عاطفی و مهر‌آمیز همسران است و ارتباطی با جنسیت زنانه ندارد.

امروز مطابق با ۵ اسفند ۱۳۹۱ است و این روز رو به تمامی بانوان صادق و پاکدامن ایران زمین تبریک می گویم.


«دورویی»
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: «دورویی»

«دورویی»

"بدترین افراد، بنده‌ای است که دو رو و دو زبان باشد .."(1)

نفاق یا دورویی یا دوزبانی در اصل به معنای مخالفت ظاهر با باطن و درون است. بعضی از انسان‌ها در به کار بردن این خصیصه از تبحر بالایی برخوردارند؛ طوری که هیچ موجود زنده دیگری به گردشان هم نمی‌رسد. ولى نباید چنین تصور کرد که چون پرده پوشی و پنهان کاری از مختصات بشر است، پس خصلتی است طبیعی که همیشه می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.

آن چه کمال است، قدرت پوشاندن و رازدارى و پنهان نگه داشتن عقیده و فکر و احساسات درونى است؛ زیرا در بعضی موقعیت‌ها لازم نیست که آدمى عقیده خود را ظاهر کند. چون ممکن است دیگران استعداد پذیرفتن آن را نداشته باشند یا سوء نیت آن‌ها موجب ایجاد مزاحمت برای صاحب عقیده شود.

همچنین لازم نیست که آدمى در همه جا احساسات خود را آشکار کند. از آداب معاشرت این است که اگر انسان غم و غصه‏ اى دارد آن را در چهره خود ظاهر نسازد و موجب ملال خاطر دیگران نگردد.

اما چیزى که نقص است و نام نفاق و دورویى نام دارد؛ این است که آدمى از همین قدرت و استعداد خود براى فریب دادن و گمراه ساختن دیگران استفاده کند. از این رو پنهان سازی عقیده در عین این که از ویژگی انسان است؛ استفاده نابجا از آن یک نوع سوء استفاده از یک استعداد انسانى است.

متأسفانه بعضی از مردم دچار این اشتباه هستند. نفاق و دورویى و مکر و خدعه را یک امتیاز براى خود مى‏ شمارند و بر آن نام زرنگى مى‏نهند. در نقطه مقابل، صداقت و صراحت و یک رویى را از کم شعورى مى ‏شمارند و گمان مى‏ کنند که با مکر و خدعه و نفاق، بهتر مى‏ توان در جامه پیشرفت کرد. غافل از این که طبیعت و سرشت عالَم بر درستى و صداقت است.

به همین منظور قرآن کریم همواره از راستى و صداقت و صراحت دم مى‏ زند و با نداى بلند مى‏ فرماید که مکر و نیرنگ و نفاق ـ با همه پیشرفت هاى موقت ـ محکوم به شکست خوردن است و روزگار، بساط نیرنگ و دورویى را درهم مى‏ پیچد و شیشه نفاق را مى‏ شکند.(2)و(3)

در همین راستا نیز حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) با اشاره به این موضوع، انسان دو رو و دو زبان را بدترین افراد می‌داند که با عامل زبان و ظاهر فریبنده، نفاق و دو رویی را وسیله پوشاندن حق و حقیقت قرار می‌دهد.

آری اساس عالم بر حقیقت است نه بر دروغ و دغل و براستی که نمى ‏توان نظام راستین جهان را به سُخره گرفت و با آن حقه بازی کرد.

(برگرفته از کتاب: "حکمت‌ها و اندرزها، تالیف: "استاد شهید مرتضی مطهری(ره)" (با تصرف و اضافات))