یلدای ایرانی مبارک
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:


فرا رسیدن 25 محرم الحرام، سالروز شهادت حضرت امام علی بن الحسین
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 

«صفحاتی از دفتر شام»

شام از آن روز که به تصرف مسلمانان درآمد، فرمانروایانی چون خالد بن ولید و معاویه فرزند ابوسفیان را به خود دید. مردم این سرزمین نه همنشینی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دریافته بودند و نه روش اصحاب او را می‌دانستند. تنی چند از صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم که به آن سرزمین رفتند و در آن سکونت نمودند، مردمانی بودند پراکنده از یکدیگر که در میان عامه مردم نفوذ چندانی نداشتند. در نتیجه مردم شام اعمال و رفتار معاویه و اطرافیان او را سنت مسلمانی می‌پنداشتند و چون صدها سال رژیم امپراطوران روم بر آنان حاکم بود و روش حکومت‌های دوره اسلام را عادلانه تر از حکومت‌های پیشین می‌دیدند، بر کارهای آنان صحه می‌گذاردند.

این نا آگاهی تا بدانجا بود که در اسناد تاریخی آمده است: هنگامی که عده‌ای از مشایخ شام نزد سفاح، خلیفه عباسی آمدند، سوگند می‌خوردند که ما نمی‌دانستیم رسول خدا جز بنی امیه خویشاوند دیگری نیز داشته است که از او میراث برند؛ تا آنکه شما امیر شدید.!(1)

حالا چنین شهری، با آن پیشینه، صحنه مبارزه امام سجاد (علیه السلام) شده است تا رسالت تاریخی خود در دفاع از دستاوردهای واقعه کربلا و هدایت مردم به سوی خدا را انجام دهد. لذا امام (علیه السلام) در لباس اسارت و پس از مشاهده مصایب جانسوز کربلا وارد شهر شام شد؛ در حالی که به گواهی تاریخ دست‌ها و گردن ایشان را به وسیله غل و زنجیر به یکدیگر بسته (2) و چون بر اثر بیماری نمی‌توانست خود را پشت شتر نگاه دارد، پاهای او را نیز بر زیر شکم شتر بسته بودند.(3)

در این وضعیت و به هنگام ورود اسیران واقعه کربلا به شهر دمشق در سرزمین شام، مردی رو در روی علی بن الحسین (علیه السلام) ایستاد و گفت:

«سپاس خدایی را که شما را کشت و نابود ساخت و مردمان را از شرتان آسوده کرد و امیرالمؤمنین یزید را بر شما پیروز گردانید.»

امام سجاد (علیه السلام) سکوت کرد تا مرد شامی آنچه در دل داشت، بیان کند. سپس از او پرسید:

      آیا قرآن خوانده ای؟

      آری!

       آیا این آیه را خوانده ای: "ای پیامبر به مردم بگو: هیچ پاداشی به عنوان مزد رسالت و پیامبری از شما نمی‌خواهم؛ مگر این که اهل بیت مرا در کانون محبت و دوستی خود قرار دهید"(4)

      آری خوانده ام

      آیا این آیه را خوانده ای: "و حق خویشاوندان را بده!" (5)

      آری خوانده ام

       آیا این آیه را خوانده ای: "همانا خداوند فقط و فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را قطعاً پاکیزه سازد."(6)

        آری خوانده ام

آنگاه امام (علیه السلام) به آن مرد گفت:‌ای شیخ! این آیه‌ها در حق ما نازل شده است. مائیم "ذوی القربی"، مائیم "اهل بیت پاکیزه از پلیدی".

شیخ با شنیدن سخنان امام سجاد(علیه السلام) دانست آنچه درباره این اسیران شنیده، درست نیست. آنان خارجی نیستند و فرزندان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند. لذا از آنچه گفته بود، پشیمان شد و گفت: "خدایا! من از بغضی که از اینان در دل داشتم، توبه می‌کنم. من از دشمنان محمد و آل محمد بیزارم."(7)

اگر بیشتر بررسی کنیم، شواهد دیگری نیز از اوضاع شام و نحوه برخورد و روشنگری امام سجاد (علیه السلام) از میان اسناد تاریخی به دست می‌آید. از آن جمله نوشته اند:

ابراهیم فرزند طلحه که این هنگام در شام به سر می‌برد، به پیشباز کاروان اسرای کربلا رفت. چون امام سجاد (علیه السلام) را دید از او پرسید: "‌ای علی بن الحسین! حالا چه کسی پیروز است؟"

در این سخن اشاره‌ای به نبرد جمل داشت که در گذشته بین سپاهیان امام علی (علیه السلام) و طلحه و زبیر درگرفت و طلحه پدر ابراهیم در آن نبرد کشته شده بود.

امام سجاد (علیه السلام) در پاسخش فرمود: "اگر می‌خواهی بدانی چه کسی پیروز است، هنگام نماز، اذان و اقامه بگو. [تا ببینی نام چه کسی را بر زبان می‌بری]"(8)

اگر خوب دقت کنیم، درخواهیم یافت که امام (علیه السلام) پاسخ او را با ظرافتی این چنین می‌دهد که جدال بر سر توحید و اقرار به یگانگی خداست؛ نه بر سر ریاست هاشم یا امیه.(9)

امام سجاد (علیه السلام) ‌به گواهی صفحات تاریخ، با‌ اتخاذ صحیح ترین تصمیم‌ها ‌و‌ موضعگیری‌ها و ‌با‌ استفاده ‌از‌ مؤثرترین شیوه‌ها(10) به مبارزه با طاغوت‌های جهل و ظلم برخیزد. همچنین آن حضرت توانست ‌از‌ فرهنگ عاشورا ‌و‌ دست آوردهاى ارزشمند ‌آن‌ ‌به‌ صورت شایسته ‌اى‌ پاسدارى نماید ‌و‌ راه حماسه آفرینان کربلا ‌را‌ تداوم بخشد ‌و‌ ‌بر‌ بلنداى تاریخ، ابدى نماید.

 

 (برگرفته از کتاب "زندگانی علی بن الحسین (علیه السلام) تالیف: "مرحوم دکترسید جعفر شهیدی" (با اندکی تصرف و تلخیص))

فرا رسیدن 25 محرم الحرام، سالروز شهادت

سید عابدان، پیشوای زاهدان

حضرت امام علی بن الحسین (علیه السلام)

را به تمامی مسلمانان جهان، خصوصا شما دوست گرامی تسلیت می‌گوید.

 

پایگاه اسلامی شیعی رشد

 

 پاورقی ها:

1- الهفوات النادرة، صفحه 371- مروج الذهب، جلد 2، صفحه 73

2- امالی شیخ طوسی، جلد 1، صفحه 90 – مقتل خوارزمی، جلد2، صفحه 40

3- ناسخ التواریخ، جلد 3، صفحه 30

4- "قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی" (سوره شوری، آیه 22)

5- "وآت ذی القربی حقه" (سوره اسراء، آیه 26)

6- "إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا" (سوره احزاب، آیه 33)

7- مقتل خوارزمی، جلد 2، صفحه 61- لهوف، صفحه 74

8- امالی شیخ طوسی، صفحه 677

9- از گفته پسر طلحه یک نکته نیز روشن می‌شود و آن این که بعضی بزرگ زادگان مهاجر و اشراف قریش هیچ گاه مسلمانی را چنان که باید نشناخته بودند و اگر نگوییم که برای مال و قدرت در رکاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مبارزه کرده بودند، لیکن فرزندان آنان بدان درجه از ایمان نرسیدند. وگرنه چگونه ممکن است نبرد جمل و یا فتح مکه و حادثه کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) را به حساب پیروزی بنی هاشم و بنی امیه گذاشتو چگونه این مهاجرزاده با آن که از تیره امیه نیست، شادمان است که بر عکس نبرد بدر، در واقعه کربلا، امویان بر هاشمیان پیروز گشته اند؟!

10- یکی از این شیوه‌ها بیان نکات اعتقادی و ... در ضمن دعاها بوده است که مجموعه‌ای از این ادعیه در قالب کتابی با نام "صحیفه سجادیه" در دسترس می‌باشد.


چرا قبر امام حسین (ع) شش گوشه است؟
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چرا قبر امام حسین (ع) شش گوشه است؟

 

در میان اقوال مورخان درباره چگونگی دفن حضرت سید الشهداء(ع) و یاران با وفای آن حضرت اندک تفاوتی
دیده می شود؛ جهت روشن شدن موضوع به تشریح بعضی از آن ها می پردازیم:
الف) مرحوم مفید پس از ذکر اسامی هفده نفر از شهیدان بنی هاشم که همگی از برادران، برادر زادگان و
عموزادگان امام حسین(ع) بودند، می فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند
و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام(ع) آنان را زیارت می کنند و
علی بن الحسین(ع) [علی اکبر] از جملۀ آنان است. برخی گفته اند : محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام
حسین(ع) نزدیک ترین محلّ است. ۱۰
ب) نیز مرحوم مفید می گوید: پس از کوچ عمر بن سعد از کربلا، جماعتی از بنی اسد که در غاضریه سکونت
داشتند، آمده و بر پیکر امام حسین(ع) و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی که الآن قبر او
است، دفن کردند و علی بن الحسین(ع) را در پایین پای پدر به خاک سپردند، سپس برای دیگر شهیدانِ اهل بیت
و اصحاب، حفره ای کندند و همۀ آنان را در آن حفره به صورت دسته جمعی دفن کردند و عباس بن علی(ع)
را در راه غاضریه، در همان محلّی که به شهادت رسید و اکنون قبر او است، به خاک سپردند. ۱۱

ج) در برخی از روایات آمده است: امام سجاد (ع) [با قدرت امامت و ولایت] به کربلا آمد و
بنی اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن ها جدایی افتاده بود و آنان راهی برای شناخت نداشتند؛
امام زین العابدین(ع) از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت ،با وی معانقه
کرد و با صدای بلند گریست، سپس به طرف قبر رفت و با کنار زدن مقدار کمی خاک، قبری آماده ظاهر شد.
به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: “با من کسی هست که مرا کمک کند” بعد از هموار کردن قبر
روی آن نوشت: “هذا قبر الحسین بن علی بن أبی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً؛ این قبر حسین بن علی بن
أبی طالب است، که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند”.
پس از فراغت از دفن پدر به سراغ بدن عمویش عباس(ع) رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد.
سپس به بنی اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند. در یکی از آن ها شهیدان بنی هاشم و در دیگری سایر
شهیدان را به خاک سپردند. نزدیک ترین شهیدان به امام حسین(ع) فرزندش علی اکبر(ع) است. ۱۲
امام صادق(ع) در این باره به عبدالله بن حماد بصری فرمود: “امام حسین(ع) را غریبانه کشتند. بر او می گرید
کسی که او را زیارت کند و غمگین می شود کسی که نمی تواند او را زیارت کند و دلش می سوزد کسی که
قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند”. ۱۳
گرچه بعضی از مطالب در کیفیت به خاک سپاری امام حسین(ع) و این که چه کسی امام را دفن کرده، متفاوت
است، ولی از مجموع آن ها این نکته به عنوان نتیجه قابل استفاده است که: قبر علی اکبر(ع) در پایین پای امام
حسین(ع) قرار دارد. بنابراین می توان ادعا کرد ضریح کوچکی که به ضریح حضرت سید الشهداء(ع) متصل
است و در طرف پایین پای حضرت قرار دارد و از مجموع دو ضریح یک ضریح شش گوش درست شده، به
احترام علی اکبر(ع) و به نام آن حضرت است.
عبدالرّزاق حسنی ضریح امام حسین(ع) را چنین توصیف کرده است:

“ضریح امام حسین(ع) عبارت است از یک بلندی [صندوق مانند] چوبی که از عاج زینت
شده و روی آن دو مشبک ۱۴ قرار دارد. مشبک داخلی از فولاد گران قیمت و مشبک خارجی از نقرة روشن
سفید است… به مشبک خارجی مشبک دیگری بدون این که مانعی بین آن دو باشد، متصل است و فقط از هر
طرف به اندازة یک متر کوتاه تر از مشبک خارجی متعلّق به امام حسین(ع) است و زیر آن مشبک قبر علی
بن الحسین(ع) است که همراه پدر در یک روز شهید شده و در کنار پدر دفن گردیده است. ۱۵
.۱۲۵ – ۱۰ شیخ مفید، الارشاد (سلسله مؤلّفات شیخ مفید، ج ۱۱ ) دارالمفید الطباعه والنّشر والتوزیع، جزء ۲، ص ۱۲۶
۱۱ شیخ مفید ، همان، ص ۱۱۴ ؛جعفر خلیلی، موسوعه العتبات المقدسه، قسم کربلاء، جزء ۸، چ منشورات مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۷ ه ،

. ص۷۳

.۳۲۰ – ۱۲ عبدالرزاق الموسوی المقرم، مقتل الحسین(ع ۹، قسم الدراسات الاسلامیه- مؤسسه لبعثه، تهران، ص ۳۲۱
. ۵۳۷ ؛ المقرم، همان، ص ۳۲۱ – ۱۳ جعفر بن محمد، ابن قولویه، کامل الزیارات، مؤسسۀ نشر الفقاهه، اول، ۱۴۱۷ ، ص۵

۱۴٫هر چیز سوراخ، سوراخ پنجره مانند را مشبک گویند.
۱۵ جعفر خلیلی، موسعه القسبات المقدسه ،قسم کربلاء، مؤسسۀ الأعلیللمطبوعات، بیروت، جزء ۸، ص ۱۸۲ ، به نقل از عبدالرزاق حسنی ، موجز تاریخ البلدان العراقیه.






 


گفت وگوی راهب با سر اباعبدالله الحسین (ع)
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

گفت وگوی راهب با سر اباعبدالله الحسین (ع)

 

هنگامی که سر مبارک امام حسین(ع) را وارد قنسرین (یکی از منازل شام) کردند، راهبی از داخل صومعه خود متوجه سر مقدس حضرت شد و دید نوری از دهان مبارک سر سیدالشهداء(ع) خارج می شود و به طرف آسمان بالا می رود. راهب در ازای مبلغ ده هزار درهم سر مبارک را از مأموران گرفت و داخل صومعه شد.

 در این هنگام صدایی که صاحب آن دیده نمی شد به گوشش رسید که گفت: خوشا به حال تو ای راهب، خوشا به حال کسی که به حرمت صاحب این سرآگاه باشد و مقام و منزلت آن را بشناسد. راهب با شنیدن این کلمات، سر خود را بلند کرد و گفت: پروردگارا، تو را به حق عیسی بن مریم(ع) سوگند می دهم که به امر و اذن تو این سر با من سخن بگوید. پس سر مبارک امام حسین(ع) زبان به سخن گشود و فرمود: ای راهب! از من چه می خواهی؟ راهب گفت: تو کیستی؟ فرمود: من فرزند محمد مصطفی(ص) و علی مرتضی(ع) و فاطمه زهرا(س) هستم. من کشته شده به صحرای کربلا، و مظلوم به جور و جفا در دشت نینوا، و عطشان و تشنه لب به نهر علقمه از آب فرات هستم. پس سر مبارک ساکت و خاموش شد. راهب صورت به صورت امام حسین(ع) نهاد و گفت: صورت خود را از روی مبارک تو برنمی دارم تا بگویی که در روز قیامت شفیع تو هستم. سرمقدس سیدالشهداء به سخن آمد و گفت: به دین و آیین جدم حضرت محمد مصطفی(ص) بازگرد و مسلمان شو. راهب بی درنگ شهادتین را بر زبان جاری کرد و گفت: اشهدان لااله الا الله و اشهدان محمدا رسول الله، امام حسین(ع) نیز قبول فرمود که در روز قیامت شفیع او باشد. وقتی که صبح شد مأموران یزید سر مبارک را با ده هزار درهم از راهب گرفتند و از آنجا حرکت کردند. در میان راه وقتی به وادی رسیدند دیدند تمام درهم ها به سنگ و سفال تبدیل شده اند.(۱)

۱- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۰۳

 

 


بررسی مبانی قرآنی روائی مناجات الشاکرین
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

بررسی مبانی قرآنی روائی مناجات الشاکرین

 

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ

( این مقاله به توضیح مضامین مناجات هفتم ازدعای خمس عشره،معروف

به مناجات الشاکرین صادره از امام چهارم(ع) پرداخته است )

« کسی راکه از خود هیچ چیزی جز دعا ندارد، ببخش. »

« اغفر لمن لا یملک الّا الدّعاء » حضرت امیرالمومنین امام علی(ع) دعا را این گونه معرفی می کنند. قرآن کریم می فرمایند:

« و َ مَا خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإِنسَ إلّا لِیَعبُدُونِ »

«و جن وانس را جز برای این که مرا بپرستند، نیافریدیم. »

دعا آن پل ارتباطی مستحکم و قوی ایست که بنده را به معبود وصل می کند. بسیار زیاد شنیده وخوانده ایم که امام سجاد(ع) زینت عبادت کنندگان بوده اند و دعاهایی با مضامین عالی از ایشان صادر شده است. یکی از این ادعیه مناجات خمس عشره است که در این مقال ابتدا به بررسی آن می پردازیم ، وسپس به توضیح یکی از این مناجات، معروف به مناجات الشاکرین می پردازیم.

دوره ای که حضرت امام سجاد (ع) در آن زندگی می کردند، دورانی بود که همه ارزش های دینی دستخوش تحریف و تغییر حکومت امویان قرار گرفته بود و مردم مهم ترین شهرهای مذهبی از جمله مدینه، می بایست به صورت اجباری با یزید بیعت کنند. احکام اسلامی بازیچه دست افرادی چون ابن یزید، حجاج بن یوسف ثقفی و عبدالملک بن مروان بود. در سایه چنین حکومتی آشکار است که تربیت دینی مردم تا چه اندازه تنزل کرده و ارزش های جاهلی چگونه احیا خواهد شد. امام سجاد (ع) در این شرایط خفقان شدید، انسانی اهل عبادت بودند که مهم ترین تأثیر اجتماعی ایشان در ایجاد پیوند مردم با خدا به وسیله دعا بود. ایشان به عنوان امام عصر، هدایت خویش را از راه بیان دعا به مردم ارائه می دادند. بسیاری از طالبان علم راوی احادیث ایشان(ع) گشتند و از سرچشمه پر فیض ایشان، که برگرفته از علوم پیامبر اکرم (ص) و حضرت امیرالمومنین (ع) بود، بهره می جستند. قسمتی از شهرت امام(ع) و محبت ایشان در میان مردم، به دلیل انتشار جملات زیبای امام سجاد (ع) در قالب دعا بود که همه را به خود جذب می کرد تا چه رسد به شخصیت محبوب ایشان.

در چنین فضایی حضرت امام علی بن الحسین (ع)این مناجات را در قالب پانزده قطعه مجزا که هریک از آن ها به نامی نامیده شده اند، بیان فرمودند. در کتب هیچ یک از متقدمین از جمله : کامل الزیارات ابن قولویه، مصباح المتهجد وسلاح المتعبد ابوجعفر محمد طوسی، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال محمد بن علی قمی (شیخ صدوق) ، المصباح کفعمی، ارشاد القلوب محمد حسن دیلمی ، و از متأخرین در کتاب عقاب الاعمال سید بن طاووس ، مناجات خمس عشره روایت نشده ا ست.

اما علامه مجلسی ره در بحار الانوار فرموده اند که من این مناجات ها را به روایت از امام علی بن الحسین(ع) در چندین کتاب معتبر مروی از اصحاب ایشان دیده ام و هم چنین شیخ عباس قمی صاحب کتاب گران قدر مفاتیح الجنان و حضرت آیت الله مکارم شیرازی دامت ظله العالی در کتاب مفاتیح نوین، در بخش مناجات ها آورده اند.

گرچه این مناجات ها در کتاب های مشهور ادعیه شیعه، اعم از متقدمین ومتاخرین دیده نمی شود، اما اولا با توجه به نقل بزرگان و اظهار نظر و اقرار شخصیت های بزرگ و جامع در فن حدیث شناسی و سایر علوم اسلامی اعم از عقلی ونقلی که علامه مجلسی هم از این دست می باشد، قابل توجه است. ثانیا نظر به وجود عبارات قوی و مضامین عالی آن که جملگی منطبق بر مبانی مستحکم شریعت ، کتاب و سنت وعقل می باشد ، از غیر معصوم بعید به نظر می رسد. ثالثا از لحاظ ادبی و بلاغت بسیار دلنشین و زیبا و چشمگیر می باشد. بر این اساس اعتبار سندی و متنی مناجات خمس عشره در ترازی قابل قبول بلکه نیکو قرار می گیرد که همگان می توانند از فضای علمی و معنوی آن فیض برده و بهره مند شوند.

حال خود را به این دریای نورانی می سپاریم تا گوهری هرچند اندک از سفره اکرام سیدالساجدین امام زین العابدین(ع) نصیبمان گردد.

انسان همان طور که از نامش پیداست فراموش کار است و این فراموشی تا وقتی نعمات پروردگار جاری وساری است ادامه دارد، ولی به محض این که انسان با فقدان نعمتی مواجه می گردد اعم از این که مادی باشد یا معنوی ، به تکاپو افتاده و به هر چیزی چنگ می زند تا بتواند به شرایط قبل باز گردد. اگر هیچ دستاویزی پیدا نکند واگر اندک معرفتی در دل این انسان باقی مانده باشد ، خدا را می خواند. حضرت امیر المومنین امام علی (ع) می فرمایند:

من کان فی النعمه ، جهل قدر البلیّه

کسی که در نعمت باشد، قدر گرفتاری را نمی داند.

در روایتی دیگر حضرت امام حسن (ع) نیز می فرمایند:

تجهل النعم ما اقامت، فاذا ولّت عرفت

نعمت ها تا موجودند ، ناشناخته اند و همین که رفتند، قدرشان شناخته می شود.

خداوند نیز به وسیله اسباب و علل به صورت مداوم و پشت سر هم ، انسان را مرهون لطف خود می کند و انسان در عوض تشکر از حضرتش دوباره خدا را فراموش می کند. و این ناسپاسی بنده و لطف حق تکرار می گردد. امام زین العابدین (ع) در مناجات الشاکرین چنین می فرمایند :

اِلهی اَذهَلَنی عَن اِقامَه شُکرِکَ تَتابُعُ طَولِکَ وَ اَعجَزَنی عَن اِحصاءِ ثَنائِکَ فَیضُ فَضلِکَ وَ شَغَلَنی عَن ذِکرِ مَحامِدِکَ تَرادُفُ عَوائِدِکَ وَ اَعیانی عَن نَشرِ عَوارِفِکَ تَوالی اَیادیکَ .

( خدایا بخشش پی در پی تو، انجام دادن سپاسگزاریت را از یاد من برد و ریزش فضل و احسانت ، مرا از شمردن ثنا و ستایشت عاجز کرد و پشت سرهم آمدن نیکی هایت ، مرا از ذکر ستودنی هایت بازداشت و پیاپی رسیدن نعمت هایت مرا از نشر دادن نیکویی هایت درمانده کرد.)

ارسال رسل برای تبشیر و انذار ، تذکرات مداوم ائمه اطهار(ع) و در عصر حاضر روایات رسیده از ایشان و مهمترین یادآوری که همان قرآن کریم است، باعث شده که انسان در این فراموشی دائمی، ناگاه به خود بیاید و ببیند که چگونه تا حال در غفلت و فراموشی به سر برده است و بر عمر تلف شده خویش افسوس بخورد و از پروردگارش عذرخواهی کند. امام سید الساجدین(ع) در ادامه مناجات می فرمایند :

وَ هذا مَقامُ مَنِ اعتَرَفَ بِسُبوغِ النَّعماءِوَ قابَلَها بِالتَّقصیرِ وَ شَهِدَ عَلی نَفسِهِ بِالاِهمالِ وَ التَّضییعِ

(و این جا که هستم جای کسی است که اعتراف به وفور نعمت های تو و در مقابل آن ها اعتراف به کوتاهی کردن خود دارد و به اهمال کاری و تلف کردن عمر خویش گواهی می دهد.)

بنشین بر لب جوی وگذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

حضرت امیرالمومنین امام علی (ع) می فرمایند :

ایها الناس! الان الان من قبل النّدم، و من قبل ” اَن تَقُولَ نَفسٌ یَا حَسرَتِی عَلَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللهِ ”

ای مردم دریابید زمان را . الان همین الان ! پیش از آن که پشیمان شوید و پیش از آن که ” هرکسی بگوید : ای دریغا که در کار خدا کوتاهی کردم.”

حال این بنده که به اشتباه خود مبنی بر فراموشی یاد خدا و اتلاف عمر خود پی برده است ، به امید مغفرت الهی به درگاهش توبه می کند. شیخ اجل سعدی شیرازی در حدیثی از سرور کائنات حضرت ختمی مرتبت(ص) روایت کرده است که :

هرگاه یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار ، دست انابت به امید اجابت، به درگاه حق جلّ وعلاء بردارد، ایزد تعالی در وی نظر نکند. بازش بخواند، باز اعراض کند. بار دیگر او را به تضرع و زاری بخواند، حق سبحانه و تعالی فرماید : یا ملائکتی قد استحییت من عبدی و لیس له ربّ غیری فقد غفرت له . ازو در گذشتم وگناهش بخشیدم که از بسیاری زاری بنده همی شرم دارم.

کرم بین ولطف خداوندگار گنه بنده کرده ست و او شرمسار

در ادامه ی مناجات آمده است:

وَ اَنتَ الرَّؤوفُ الرَّحیمُ البَرُّ الکَریمُ اَلَّذی لا یُخَیِّبُ قاصِدیه وَ لا یَطرُدُ عَن فِنائِهِ امِلیهِ، بِساحَتِکَ تَحُطُّ رِحالُ الرّاجینَ وَ بِعَرصَتِکَ تَقِفُ امالُ المُستَرفِدینَ .

(و تو ای خدای با عطوفت و مهربان و نیکوکار و بزرگواری که رو آورندگان به سویت را نومید نسازی و آرزومندانت را از درگاهت نرانی . امیدواران به آستانه تو بار امید خود را بیندازند و آرزوهای عطا خواهان به میدان وسیع کرم تو متوقف شود.)

خداوند تواب در قرآن می فرمایند :

” وَ هُوَ الَّذِی یَقبَلُ التَّوبَهَ عَن عِبَادِهِ وَ یَعفُوا عَنِ السَّیِّئَاتِ ”

” و اوست که توبه را از بندگانش می پذیرد و از گناهان در می گذرد ”

پس همه انسان ها با آمال و امید و آرزوهای خویش زندگی می کنند. ممکن است آرزویی چندان بزرگ و دور و دست نیافتنی هم نباشد، ولی باز هم آرزوست و مورد پسند و خواسته انسان است. اگر این امید به آینده و آرزوها نباشد، انسان ناامید شده و نومیدی منجر به تباهی زندگی او در دنیا و آخرت است . چنین انسانی در دنیا انگیزه ای ندارد و از آن جایی که یاس از گناهان کبیره است، در آخرت هم جزء زیانکاران خواهد بود. در مناجات آمده است :

فَلا تُقابِل امالَنا بِالتَّخییبِ وَ الإِیاسِ وَلا تُلبِسنا سِربالَ القُنُوطِ وَ الإبلاسِ

(پس ای خدا تو آرزوهای ما را با نومیدی و یأس روبرو مگردان و جامه ناامیدی و دلشکستگی بر ما نپوشان.)

هرچه انسان امیدش به رحمت حق تعالی بیشتر می شود و به او نزدیک تر می گردد ، عظمتش را بیشتر حس کرده و خود را در برابر شوکت و قدرت او بی مقدار وناچیز می انگارد. این کوچکی و حقیر بودن در برابر ذات حق ، باعث می گردد انسان نه تنها خود را در برابر عظمت بی انتهای الهی، کوچک ببیند بلکه اعمال، رفتار، کردار و گفتار خود را نیز در برابر او ناچیز می شمرد چه رسد به اینکه لفظی بر زبان رانده باشدکه صد البته آن نیز در برابر او، بی مقدار است. در ادامه مناجات آمده است :

اِلهی تَصاغَرَ عِندَ تَعاظُمِ آلائِکَ شُکری وَ تَضائَلَ فی جَنبِ اِکرامِکَ اِیّایَ ثَنائی وَ نَشری

(خدایا در برابر نعمتهای بزرگت سپاسگزاری من کوچک است و در کنار اکرام و بزرگواری تو، ثناء و ستایش من خرد و ناقابل است .)

هرگاه انسانی دارای نخوت وتکبر باشد و در برابر حق سبحانه، برای خود حقی قائل باشد، نه تنها خود را بزرگ می بیند بلکه ناسپاسی هم می کند. انگیزه ناسپاسی و کفران نعمت در این انسان این است که خود را سزاوار اعطای نعمت خداوند می داند، در حالی که خداوند آن چه را که به او عطا فرموده ، عین مهربانی و تفضّل است و اگر عطا نمی فرمود، او ذی حق نبود. این که حضرتش انسان را به نور ایمان هدایت فرموده، از رحمت بی کران اوست و دیگر نعمت هایی که در اختیار او قرار داده است، باعث منت داشتن حق بر گردن تمامی انسان هاست. سرور سجده کنندگان امام زین العابدین (ع) در ادامه مناجات الشاکرین چنین می فرمایند:

جَلَّلَتنی نِعَمُکَ مِن اَنوارِ الاِیمانِ حُلَلاً وَ ضَرَبَت عَلَیَّ لَطائِفُ بِرِّکَ مِنَ العِزِّ کِلَلاً وَ قَلَّدَتنی مِنَنُکَ قَلائِدَ لا تُحَلُّ وَ طَوَّقَتنی اَطواقاً لا تُفَلُّ .

(نعمتهای تو زیورهایی از انوار ایمان بر من پوشانده و ریزه کاری های نیکی ات خیمه هایی از عزت بر سرم زده و احسان هایت گردنبندهایی به گردنم انداخته که باز نشود و طوقهایی بدان آویخته که نگسلد.)

البته شناخت ومعرفت پیدا کردن به تمامی نعمت های الهی ممکن نیست. ازنعمت حق حیات گرفته تا دیگر نعمات از جمله نعمت عقل ، نعمت هدایت ، نعمت ابتلاء و امتحان و …. .

پس همان طور که حضرت حق نا محدود است و قابل احاطه نیست ، نعمت های او نیز که از ذاتتش ناشی می شود ، قابل احصاء و شمارش نیست. نعمت های او نه تنها قابل شمارش نیستند بلکه انسان حکمت آفرینش بسیاری را نمی داند و از درک و فهم آنها عجز است ، چه رسد به این که بخواهد تمامی آنها را بشمارد و ادعا کند که تمام نعمت ها را احصاء کرده و به پایان آن ها را یافته است. پر واضح است که انسان در این مورد ناتوان وعاجز است. در مناجات الشاکرین آمده است :

فَالائُکَ جَمَّه ٌ ضَعُفَ لِسانی عَن اِحصائِها وَ نَعمائُکَ کَثیره ٌ قَصُرَ فَهمی عَن اِدراکِها فَضلاً عَن اِستِقصائِها

(نعمت های بسیار تو زبان مرا از شمردنش ناتوان کرده و بخششهای فراوانت فهم مرا از ادراکش کوتاه کرده تا چه رسد به پی بردن به پایانش.)

در اینجا به اختصار به ذکر دو نعمت ” حق حیات ” و ” نعمت هدایت ” می پردازیم.

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی در آغاز سخن خویش در دیباچه گلستان می فرماید : منت خدای را عز ّ وجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود، ممدّ حیات است و چون بازمی گردد، مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.

قال الامام الصادق(ع) :

فی کلّ نفس من انفاسک شکر لازم لک ، بل الف واکثر.

برای هر نفسی از نفسهایت شکری ، بلکه هزار و بیشتر از هزار شکر بر تو واجب است.

وقتی برای هر بار تنفس خود باید از پروردگار این گونه سپاس گذاری کنیم ، پس چگونه می توانیم در برابر نعمات بی حد و حصرش زبان ببندیم و از بی شمار الطاف حق سپاس گذاری ننماییم. از نعمت تنفس و خلقت گرفته تا نعمت سخن گفتن که بنا به روایت حضرت امیرالمومنین (ع) بهترین چیزیست که خداوند کریم آفریده است.

در مناجات نیز چنین آمده است :

فَکَیفَ لی بِتَحصیلِ الشُکرِ وَ شُکری ایّاکَ یَفتَقِرُ الی شُکرٍ فَکُلَّما قُلتُ لَکَ الحَمدُ وَجَبَ عَلَیَّ لِذلِکَ اَن اَقولَ لَکَ الحَمدُ

(و با این ترتیب من چگونه می توانم تو را سپاس گزاری کنم و سپاس گزاری من، احتیاج به سپاسگزاری دیگری دارد. هر گاه بگویم ستایش مخصوص توست، برای این جمله لازم است دوباره بگویم ستایش مخصوص توست.)

و اما نعمت هدایت . قال رسول الله(ص) :

من لم یرالله عزّ وجلّ علیه نعمه الّا فی مطعم او مشرب او ملبس، فقد قصر عمله و دنا عذابه.

هر که نعمت خداوند را فقط در خوراک یا نوشیدنی یا پوشاک ببیند، بی گمان عملش کوتاه و عذابش نزدیک باشد.

بسیاری از مردم این گونه می اندیشند و بر این باورند که نعمت های الهی ، خلاصه شده در این چند نعمت است . امام زین العابدین(ع) در ضمن یادآوری این نکته متذکر می شوند که نعمت های مهم تری نیز وجود دارند و گستره ی فکر مخاطب را از این حوض کوچک به دریای عظیم اندیشه متصل می فرمایند. اگر با دید وسیع تری به موضوع بنگریم خواهیم یافت که از نعمت های مهمی مثل هدایت به مذهب جعفری که همان اسلام واقعی است ، در نص صریح کلام وحی به عنوان نعمت یاد شده است:

” اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رضِیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً ”

“امروز دینتان را برای شما کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم.”

در مناجات الشاکرین حضرت امام زین العابدین(ع) می فرمایند :

اِلهی فَکَما غَذَّیتَنا بِلُطفِکَ وَ رَبَّیتَنا بِصُنعِکَ ، فَتَمِّم عَلَینا سَوابِغَ النِّعَمِ وَ ادفَع عَنّا مَکارِهَ النِّقَمِ .

(خدایا چنان چه به لطف خویش ما را خوراک دادی و به پرورش خود پروریدی ، پس نعمت های فراوانت را بر ما کامل کن و ناگواری های سخت و بد را از ما دور کن.)

امام(ع) از حضرتش تقاضای دفع بدی را دارند که با توجه به توالی جملات ، می توان این نقمت را، سلب توفیق هدایت به راه حق دانست که از زبان امام همام(ع) برای عوام بیان شده است . نقمت دنیوی که همان هدایت نشدن به راه مستقیم است، باعث عذاب الهی وگرفتاری آخرت نیز می گردد. از این روست که هر عملی در دنیا، نتیجه ای در آخرت دارد . توفیق انجام عمل نیک در دنیا نعمتی است که باعث دریافت پاداش آن ، از طرف خداوند رحمان در آخرت است. پس می توان تقاضای حضرت را در این فراز از دعا، از حضرت باری تعالی برای دفع نقمت را، رفع نقمت اخروی دانست. در حدیثی از امام پنجم(ع) ذکر شده است که :

قال الامام الباقر(ع) :

نعم العون الدنیا علی الاخره .

دنیا یاور خوبی برای آخرت است.

این دنیا چون مزرعه ای است که در آن توشه آخرت کاشته می شود و انسان در آخرت از آن استفاده می کند. حضرت رسول(ص) می فرمایند :

الدنیا مزرعه الاخره .

دنیا کشتزار آخرت است.

حضرت امیرالمومنین امام علی (ع) نیز می فرمایند:

باالدنیا تحرز الاخره .

آخرت با دنیا به دست می آید.

پس باید به امور این دنیا تا جایی که به آخرت ما کمک می کند ، رسیدگی کنیم و از حضرتش مطابق کلام وحی این گونه استمداد بطلبیم که :

” رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنیَا حَسَنَهً وَ فِی الآخِرَهٍ حَسَنَهً ”

” پروردگارا به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن. ”

در ادامه ی مناجات الشاکرین چنین آمده است :

وَ آتِنا مِن حُظُوظِ الدّارَینِ اَرفَعَها وَ اَجَلّها عاجِلاً وَ آجلاً .

(و عطاکن به ما از بهره های برتر دو جهان ، چه اکنون و چه در آینده .)

در مقابل این همه رحمت بی کران الهی و بارش نعمات بر سر بندگان، خداوند نیز این دنیا را ابتلاء و آزمایشی قرار داده است، برای این که مشخص گردد چه کسی عمل صالح انجام می دهد و از حضرتش پیروی می کند.

امیر المومنین امام علی (ع) می فرمایند:

ان الله سبحانه قدجعل الدّنیا لما بعدها و ابتلی فیها اهلها لیعلم ایهم احسن عملاً .

همانا خدای سبحان دنیا را برای پس از آن آفریده و اهل دنیا را در آن می آزماید تا معلوم شود که چه کسی نیک کردارتر است.

باید توجه داشت که تمام دنیا و ما فیها از جمله نعمت های گوناگون، هم از آزمایشات الهی است .

حضرت سید الساجدین(ع) در قسمتی از مناجات الشاکرین می فرمایند :

وَ لَکَ الحَمدُ عَلی حُسنِ بَلائِکَ و سُبوغِ نَعمائِکَ

(و ستایش تو راست برای آزمایش نیکویت و نعمت های فراوانت)

حال ببینیم چه نوع ستایشی در خور این آزمایش نیکو و تشکر از نعمت های فراوان حق سبحانه و تعالی می باشد. صد البته که ستایش و حمد خدا چه با گفتار و چه با اعمال باید صورت گیرد و بهترین اعمال و عبادات نیز طاعتی است که خشنودی خداوند را به دنبال دارد .

قال الامام علی(ع) :

رضا الله سبحانه مقرون بطاعته

خشنودی خداوند سبحان، قرین طاعت اوست .

بندگی در درگاه احدیت و اطاعت نمودن از فرامین او باعث خشنودی اوست . بنده ای که حمد وستایش خداوند را نماید، خداوند از او خشنود می گردد. در مناجات الشاکرین آمده است :

وَ لَکَ الحَمدُ …. حَمداً یُوافِقُ رِضاکَ وَ یَمتَرِی العَظیمَ مِن بِرِّکَ وَ نَداکَ یا عَظیمُ یا کَریمُ .

(ستایشی که برابر خشنودیت باشد و احسان و بخشش بزرگ تو را به سوی ما جلب کند، ای بزرگ و ای بخشنده .)

این خشنود بودن خدا از بنده به این دلیل است که بنده در برابرش اطاعت کرده است و خشوع بنده باعث می شود حضرت باری تعالی در برابرش بهشت جاودان را وعده بفرمایند :

” جَزَاءُهُم عِندَ رَبِّهِم جَنَّاتُ عَدنٍ تَجرِی مِن تَحتِهَا الاَنهَارُ خَالِدِینَ فیهَا اَبَداً رَضِیَ اللهُ عَنهُم وَ رَضُوا عَنهُ ذَلِکَ لِمَن خَشِی رَبّهُ ”

” پاداششان نزد پروردگارشان بهشت های پاینده ای است که از زیر آن نهرها جاریست ، در آنها جاودانه اند. خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنود اند ، آن برای کسی است در برابر پروردگارش خاشع است ”

حال متن دعا را به نقل از کتاب مفاتیح نوین حضرت آیت الله مکارم شیرازی دامت ظله العالی نقل می نماییم به امید آن که با نگرشی تازه در آن بیاندیشیم و از انوار روشنی بخش کلام امام چهارم (ع) شمع جان را بیافروزیم. اگر متصل به دریا شدید؛ قدحی هرچند کوچک ، نویسنده این سطور را مهمان نمایید.

 

اِلهی اَذهَلَنی عَن اِقامَه شُکرِکَ تَتابُعُ طَولِکَ

خدایا بخشش پی در پی تو انجام دادن سپاسگزاریت را از یاد من برد

وَ اَعجَزَنی عَن اِحصاءِ ثَنائِکَ فَیضُ فَضلِکَ

و ریزش فضل و احسانت مرا از شمردن ثنا و ستایشت عاجز کرد

وَ شَغَلَنی عَن ذِکرِ مَحامِدِکَ تَرادُفُ عَوائِدِکَ

و پشت سرهم آمدن نیکی هایت مرا از ذکر ستودنیهایت بازداشت

وَ اَعیانی عَن نَشرِ عَوارِفِکَ تَوالی اَیادیکَ

و پاپی رسیدن نعمتهایت مرا از نشر دادن نیکوییهایت درمانده کرد

وَ هذا مَقامُ مَنِ اعتَرَفَ بِسُبوغِ النَّعماءِ وَ قابَلَها بِالتَّقصیرِ

و اینجا که هستم جای کسی است که اعتراف به وفور نعمتهای تو و در مقاب آنها به کوتاهی کردن خود دارد

وَ شَهِدَ عَلی نَفسِهِ بِالاِهمالِ وَ التَّضییعِ

و به اهمال کاری و تلف کردن عمر خویش گواهی دهد

وَ اَنتَ الرَّؤوفُ الرَّحیمُ البَرُّ الکَریمُ

و تو ای خدای با عطوفت و مهربان و نیکوکار و بزرگواری

اَلَّذی لا یُخَیِّبُ قاصِدیه

که رو آورندگان به سویت را نومید نسازی

وَ لا یَطرُدُ عَن فِنائِهِ امِلیهِ

و آرزومندانت را از درگاهت نرانی

بِساحَتِکَ تَحُطُّ رِحالُ الرّاجینَ

امیدواران به آستانه تو بار امید خود را بیندازند

وَ بِعَرصَتِکَ تَقِفُ امالُ المُستَرفِدینَ

و آرزوهای عطا خواهان به میدان وسیع کرم تو توقف کنند

فَلا تُقابِل امالَنا بِالتَّخییبِ وَ الإِیاسِ

پس ای خدا تو آرزوهای ما را با نومیدی و یأس روبرو مگردان

وَلا تُلبِسنا سِربالَ القُنُوطِ وَ الإبلاسِ

و جامه ناامیدی و دلشکستگی بر ما نپوشان

اِلهی تَصاغَرَ عِندَ تَعاظُمِ آلائِکَ شُکری

خدایا در برابر نعمتهای بزرگت سپاسگزاری من کوچک است

وَ تَضائَلَ فی جَنبِ اِکرامِکَ اِیّایَ ثَنائی وَ نَشری

و در جنب اکرام و بزرگواری تو ثناء و ستایش من خرد و ناقابل است

جَلَّلَتنی نِعَمُکَ مِن اَنوارِ الاِیمانِ حُلَلاً

نعمتهای تو زیورهایی از انوار ایمان بر من پوشانده

وَ ضَرَبَت عَلَیَّ لَطائِفُ بِرِّکَ مِنَ العِزِّ کِلَلاً

و ریزه کاریهای نیکیت خیمه هایی از عزت بر سرم زده

وَ قَلَّدَتنی مِنَنُکَ قَلائِدَ لا تُحَلُّ

و احسانهایت گردن بندهایی به گردنم انداخته که باز نشود و

وَ طَوَّقَتنی اَطواقاً لا تُفَلُّ

و طوقهایی بدان آویخته که نگسلد

فَالائُکَ جَمَّه ٌ ضَعُفَ لِسانی عَن اِحصائِها

نعمتهای بسیار تو زبان مرا از شمردنش ناتوان کرده

وَ نَعمائُکَ کَثیره ٌ قَصُرَ فَهمی عَن اِدراکِها فَضلاً عَن اِستِقصائِها

و بخششهای فراوانت فهم مرا از ادراکش کوتاه کرده تا چه رسد به پی بردن به پایانش

فَکَیفَ لی بِتَحصیلِ الشُکرِ

و با این ترتیب من چگونه می توانم تو را سپاسگذاری کنم

وَ شُکری ایّاکَ یَفتَقِرُ الی شُکرٍ

و سپاسگزاری من احتیاج به سپاسگزاری دیگری دارد

فَکُلَّما قُلتُ لَکَ الحَمدُ وَجَبَ عَلَیَّ لِذلِکَ اَن اَقولَ لَکَ الحَمدُ

هر گاه بگویم ستایش مخصوص توست برای این جمله لازم است دوباره بگویم ستایش مخصوص توست

اِلهی فَکَما غَذَّیتَنا بِلُطفِکَ

خدایا چنانچه به لطف خویش ما را خوراک دادی

وَ رَبَّیتَنا بِصُنعِکَ

و به پرورش خود پروریدی

فَتَمِّم عَلَینا سَوابِغَ النِّعَمِ

پس نعمتهای فراوانت را بر ما کامل کن

ادفَع عَنّا مَکارِهَ النِّقَمِ

و ناگواریهای سخت و بد را از ما دور کن

وَ آتِنا مِن حُظُوظِ الدّارَینِ اَرفَعَها وَ اَجَلّها عاجِلاً وَ آجلاً

و عطاکن به ما از بهره های دو جهان برتر چه اکنون و چه در آینده

وَ لَکَ الحَمدُ عَلی حُسنِ بَلائِکَ

و ستایش توراست برای آزمایش نیکویت

وَ سُبوغِ نَعمائِکَ

و نعمتهای فراوانت

حَمداً یُوافِقُ رِضاکَ

ستایشی که برابر خشنودیت باشد

وَ یَمتَرِی العَظیمَ مِن بِرِّکَ وَ نَداکَ

و احسان و بخشش بزرگ تو را به سوی ما جلب کند

یا عَظیمُ یا کَریمُ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ .

ای بزرگ و ای بزرگوار به رحمتت ای مهربانترین مهربانان

فهرست منابع

۱٫ قرآن کریم

۲٫ الارشادفی معرفه حجج الله علی العباد.ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان،معروف به شیخ مفید، تحقیق:موسسه آل البیت(علیهم السلام).

۳٫ الارشادالقلوب.ابومحمد حسن بن ابی حسن دیلمی،بیروت:موسسه اعلمی،چاپ چهارم.

۴٫ اعلام الدین فی صفات المومنین.ابومحمدحسن بن محمد دیلمی،تحقیق:موسسه آل البیت(علیهم السلام)،قم: موسسه آل البیت(علیهم السلام).

۵٫ الامالی.ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی،معروف به شیخ صدوق،تحقیق:موسسه بعثت،قم:موسسه بعثت،چاپ اول.

۶٫ الامالی.ابوجعفر محمد بن حسن،معروف به شیخ طوسی،تحقیق:موسسه بعثت،قم:دارالثقاقه،چاپ اول.

۷٫ بحارالانوارالجامعه لدرراخبارالائمه الاطهار.محمدباقر بن محمدتقی مجلسی،بیروت:موسسه الوفاء،چاپ دوم.

۸٫ بصائرالدرجات.ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی،معروف به ابن فروخ،قم:کتابخانه ی آیت الله العظمی مرعشی نجفی،چاپ اول.

۹٫ تحف العقول عن آل رسول الله.ابومحمدحسن بن علی حرانی،معروف به ابن شعبه،تحقیق:علی اکبر غفاری،قم:دفترانتشارات اسلامی،چاپ دوم.

۱۰٫ تفسیرالقمی.ابوالحسن علی بن ابراهیم بن هاشم قمی،تصحیح:سیدطیب موسوی جزایری،نجف:چاپخانه ی اشرف.

۱۱٫ تفسیرنورالثقلین.شیخ عبد علی بن جمعه عروسی حویزی،تحقیق:سیدهاشم رسولی محلاتی،قم:موسسه اسماعیلیان،چاپ چهارم.

۱۲٫ ثواب الاعمال وعقاب الاعمال.ابوجعفرمحمد بن علی قمی،معروف به شیخ صدوق،تحقیق:علی اکبرغفاری،تهران:کتابخانه ی صدوق.

۱۳٫ جامع الاحادیث.ابومحمدجعفربن احمد بن علی قمی،معروف به ابن رازی،تحقیق:سیدمحمدحسینی نیشابوری،مشهد:موسسه آستان قدس رضوی.

۱۴٫ جامع الصغیرفی احادیث البشیرالنذیر.جلال الدین عبدالرحمان بن ابی بکرسیوطی،بیروت:دارالفکر،چاپ اول.

۱۵٫ الخصال.ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی،معروف به شیخ صدوق،قم:دفترانتشارات اسلامی،چاپ چهارم.

۱۶٫ الدره الباهره من الاصداف الطاهره.محمد بن شیخ جمال الدین مکی بن محمد بن حامد بن احمدعاملی نبطی جزینی،ملقب به شهید اول،مشهد:موسسه آستان قدس.

۱۷٫ روضه الواعظین.محمدبن حسن بن علی فتال نیشابوری،تحقیق:حسین اعلمی،بیروت: موسسه اعلمی،چاپ اول.

۱۸٫ شرح نهج البلاغه.عزالدین عبدالحمیدبن محمدبن ابی الحدیدمعتزلی،معروف به ابن ابی الحدید،بیروت:دارالاحیاءالتراث،چاپ دوم.

۱۹٫ الصحیفه السجادیه.منسوب به امام علی بن حسین(علیه الیلام)،تصحیح:علی انصاریان،دمشق:سفارت جمهوری اسلامی.

۲۰٫ علل الشرایع. ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی،معروف به شیخ صدوق،بیروت:داراحیاءالتراث،چاپ اول.

۲۱٫ علل الشرایع. ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی،معروف به شیخ صدوق،بیروت:داراحیاءالتراث،چاپ اول.

۲۲٫ عیون اخبارالرضا. علل الشرایع. ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی،معروف به شیخ صدوق،سیدمهدی حسینی لاجوردی،بیروت:موسسه اعلمی.

۲۳٫ غررالحکم ودررالکلم.عبدالواحدآمدی تمیمی،تحقیق: میرسیدجلال الدین محدث ارموی. دانشگاه تهران، چاپ سوم.

۲۴٫ الکافی. ابوجعفر محمد بن یعقوب بن اسحق کلینی رازی

تحقیق : علی اکبر غفاری، بیروت : دار صعب و دار التعارف ، چاپ چهارم.

۲۵٫ الکامل فی التاریخ . ابوالحسن علی بن محمد شیبانی موصلی ، معروف له ابن اثیر، تحقیق : علی شبیری، بیروت : دار احیاء التراث العربی، چاپ اول

۲۶٫ کامل الزیارات . ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه ، تحقیق : جواد قیومی ، قم : نشر الفقاهه ، چاپ اول.

۲۷٫ من لا یحضره الفقیه . محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی ، معروف به شیخ صدوق، تحقیق : علی اکبر غفاری ، دفترانتشارات اسلامی،چاپ اول.

۲۸٫ کنز العمال فی سنن اقوال و الافعال. علاء الدین علی متقی بن حسام الدین هندی، تصحیح صفوه سقا ،بیروت : مکتبه التراث الاسلام ، چاپ اول.

۲۹٫ کنز الفواید. الوالفتح محمد بن علی بن عثمان کراجکی طرابلسی ، تصحیح : عبدالله نعمه، قم : دار الذخایر ، چاپ اول .

۳۰٫ المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء. ملا محسن فیض کاشانی ، حاشیه : علی اکبر غفاری ، قم : دفتر انتشارات اسلامی .

۳۱٫ مشکات الانوار فی غرر الاخبار . ابوالفضل علی طبرسی، قم : دار الحدیث ، چاپ اول.

۳۲٫ معانی الاخبار. ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی،معروف به شیخ صدوق،، تحقیق : علی اکبر غفاری ، دفترانتشارات اسلامی،چاپ اول.

۳۳٫ المعجم الکبیر. ابوالقاسم سلیمان ابن احد لخمی طبرانی، تحقیق :عبدالمجید سلفی ، چاپ دوم.

۳۴٫ مصباح المتهجد. ابوجعفر محمد بن حسن بن علی بن حسن طوسی، موسسه فقه الشیعه، چاپ اول.

۳۵٫ میزان الحکمه . محمد محمدی ری شهری، قم : دار الحدیث.

۳۶٫ نهج البلاغه . ابوالحسن شریف رضی حسین بن موسی موسوی ، موسسه المعارف.

۳۷٫ نهج الفصاحه. ابوالقاسم پاینده ، تهران ، سازمان انتشارات جاویدان ، چاپ بیست و سوم.

۳۸٫ وسایل الشیعه. محمد بن حسن حر عاملی، تحقیق : موسسه آل بیت(ع).

۳۹٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم مراحل اخلاق در قرآن. آیت الله جوادی آملی، نشر اسراء ، ۱۳۷۷ .

۴۰٫ علم اخلاق اسلامی. ترجمه کتاب جامع السعادات ، علامه ملا مهدی نراقی



 


مقام بالای زینب کبری (س)
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

مقام بالای زینب کبری (س)

 

بررسی شخصیت زینب کبری‌(س) به عنوان دومین رکن واقعه عاشورا و استمرار آن تاکنون، نه تنها در گفتار و نوشتاری موجز نمی‌گنجد، بلکه باید با آب دریا تر کنیم انگشت و صفحات فضل ایشان را بشماریم، که آب دریا تمام می‌شود ولی شمار فضائل او همچنان باقی خواهد ماند.

* مقام بالای زینب کبری

در تمام عالم چه قبل از اسلام و چه بعد از آن و در جوامع مسلمان و غیر مسلمان از قدیم تا کنون و تا قیامت اول زن نظام هستی سیده النسا العالمین فاطمه زهرا‌(س) و بعد از او زینب کبری‌(س) است و این حقیقت، امری مسلم بین علما و اندیشمندان است و نیاز به توضیح و تفصیل ندارد، کسی که به تاریخ عالم و جامعه بشریت و جامعه زنان آشنایی داشته باشد در این مسئله تردیدی نخواهد داشت .

البته ممکن است در اثر عدم اطلاع به تاریخ؛ استبعادی هم صورت بگیرد، اما پس از مراجعه به تاریخ و مطالعه احوال پیشینیان این استبعاد مرتفع می‌شود .

* در محضر شش انسان کامل

حضرت زینب انسان‌های کاملی را درک کرده‌اند و نه تنها درک کردند، بلکه از نظر نسبی به آن انسان‌ها و به آن خاندان مرتبط هستند، زینب‌(س) فرزند علی بن ابیطالبی است که دومین شخصیت جهان آفرینش و به تعبیری نفس پیامبر است، گرچه خود علی با توجه به اینکه پیامبر، مقام خاتمیت دارد و علی خلیفه و وارث اوست و به نحوی تقدم و تأخری بین ایشان است فرمود: « َ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ مُحَمَّدٍ ص‏؛ کافی ج: ۱ ص: ۹۰» لکن با توجه به آیه مباهله « فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ؛ آل عمران ۶۱ » حضرت نفس پیامبر است و زینب کبری از صلب چنین شخصیتی به ظهور رسید و این شأن کمی برای ایشان نیست، زینب‌(س) مادری چون فاطمه زهرا‌(س) دارد و از رحم چنین انسانی به ظهور رسیده و جد بزرگوار ایشان رسول الله‌(ص) است و برادرانی مانند امام حسن و امام حسین علیهما السلام دارد و این خاندان در جهان آفرینش خاندان ممتازی هستند، پس اصل انتساب به این خاندان برای ایشان شأن بزرگی است و جدای از این انتساب، ایشان محضر انسان کامل را درک کرده‌اند، آنهم شش انسان کامل یعنی رسول اکرم؛ علی بن ابیطالب، فاطمه زهرا؛ حسنین، زین‌العابدین و به قولی امام محمد باقر علیهم السلام و هر یک از ایشان به تنهایی یک دوره‌ای از آفرینش هستند و انسان کامل به تنهایی افضل است از دوره‌ای از دوره‌های آفرینش است و حضرت زینب‌(س) درک محضر چنین انسان‌هایی کرده است و این مطلبی است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت و این انتساب و درک چنین شخصیت‌های بزرگی در تکوین شخصیت انسان بسیار موثر است .

* ظهور امور غریبه در دوران کودکی و طفولیت

در دوران طفولیت و کودکی، اموری از این بی بی به ظهور رسید که می‌تواند شاهد صدقی بر این مدعا باشد؛ نقل شده است « روزى زینب کبرى(س) که کودک بودند روى زانوى پدر بزرگوارش نشستند حضرت امیر(ع) فرمود: دخترم بگو احد. گفت احد. آن حضرت فرمود: بگو اثنین: ساکت شد و به پدر گفت زبانى که احد گفت چرا دو بگوید؟ حضرت‏ دختر را به سینه چسبانید و بوسید؛ «زندگانى فاطمه(س) ، رسولى محلاتى، ص ۲۷۲» البته این مطلب درباره حضرت عباس نیز نقل شده است، این مطالب بلند چگونه از کودکی صادر می‌شود و چه توجیهی برای آن می‌توان داشت ؟! این‌گونه سخن گفتن و درک را تنها در انسان کامل می‌توان یافت .

زینب کبرى در حالی که دختر بچه کوچکی بود. گفت: بابا من را دوست دارى؟ گفت: بله! تو را دوست دارم. گفت: خدا را هم دوست دارى؟ امام گفت: بله خدا را هم دوست دارم. زینب گفت: نه نمى‏شود. در یک دل دو تا دوستى جمع نمى‏شود. بعد خود حضرت زینب گفت: تو خدا را دوست دارى، منتها چون ما بچه هستیم، به ما محبت دارى و شفقت دارى و دوستى اصلى مال خداست‏

گویا زینب در حقیقت به پدر بزرگوار خود درس پس می‌دهد و شنیدن چنین سخنی از طفلی خردسال عجیب است و حکایت از این دارد که او انسانی فوق معمول و برتر از دیگران است

* نگاهی به القاب زینب کبری

در باره این شخصیت بزرگ اسلام و افتخار جامعه زنان القاب و کنیه‌های فراوانی ذکر شده است، صرف نظر از کنیه‌های معروف سه کنیه ” ام المصائب”؛ “ام الرزیا”؛ “ام النوائب” ایشان قابل توجه می‌باشد، من می‌خواهم نسبت به این سه کنیه نگاه دیگری بر خلاف آنچه معروف و مشهور است داشته باشیم، آنچه معروف است این است که چون او از کودکی تا رحلت، مصائب زیادی دیدند لذا به او «ام المصائب» می‌گویند اما اگر دقت شود قضیه دقیق‌تر است و شریف‌تر از این‌ها است “ام ” در لغت به دو معنا است معنای اول، اساس و ریشه و معنای دوم، پناهگاه؛ ملجأ و مأوی است؛ من می‌خواهم معنی دوم را ترجیح دهم و شاید معنای اول به نحوی درست نباشد که بگوییم اساس و ریشه همه مصائب زینب است، بلکه معنی صحیح معنای دوم است و باید گفت: زینب پناهگاه مصیبت‌هاست، مصیبت که به تنهایی افراد را از پا در می‌آورند در مقابل عظمت زینب از پا می‌افتد و این معنا، معنای دقیقی‌تری است و باید مورد توجه قرار بگیرد.

* دیگر القاب زینب کبری

در میان القاب ایشان القاب فوق‌العاده ای به چشم می‌خورد، اگر بخواهیم فهرست‌وار این القاب را ذکر کنیم عبارتند از؛ عالمة غیر معلمة، عقیلة بنی‌هاشم؛ معصومه صغری؛ ولیة الله؛ امینة الله، نائبة الزهرا ء؛ نائبة الحسین؛ عقیلة النساء؛ شریکة الشهدا ء؛ بلیغه؛ فصیحة؛ عابدة آل علی؛ فاضلة؛ شریکة الحسین؛ الراضی بالقضا و القدر و …

* ولیة الله

و این القاب در بین نصوص و کتب تاریخ هم از ناحیه ائمه و هم از ناحیه علما رجال و تراجم ذکر شده است و در راس همه این‌ها لقب ” ولیة الله” قرار دارد و هر لقبی که برای ایشان ذکر شده است همه فروعات همین مقام ولایت زینب کبری می‌باشد “ولایت” از ماده “ولی” است و “ولی” به معنی “شدت قرب” می‌باشد به نحوی که بین دو شی فاصله‌ و حجابی وجود نداشته باشد از ریشه “ولی” هم “ولایت” به کسر “واو” ساخته می‌شود و هم “ولایت” به فتح “واو” ساخته می‌شود .

وزن “فعالة” در زبان عربی دلالت بر شانی از شئونی جمعی و اجتماعی می‌کند، مثل “سقایة” و “تجارة” و .. “ولایت” به معنی “تدبیر امور” است و اگر نسبت به جامعه انسان‌ها درنظر بگیریم، یعنی تدبیر امور انسان‌ها و اگر به معنی مطلق بگیریم یعنی “تدبیر ما سوی الله” و کل عالم هستی.

اما “ولایت” به “فتح واو” به معنی “محبت و دوستی” است و در هر دوی این‌ها شدت قرب ملحوظ است در “ولایت” به معنی “تدبیر امور” کسی می‌تواند ولایت داشته باشد که با اشیاء و موجودات و کثراتی که تدبیر آن‌ها را بعهده دارد یکی شده باشد و با آن‌ها اتحاد برقرار کرده باشد و اگر انسان از «مجموعه تدبیری» خودش دور شود این تدبیر محقق نمی شود و ولایت نیست، لذا در میان نصوص دینی که از “ولی” و “ولی خدا” و “مقام ولایت” صحبت می‌شود، این‌گونه استفاده می‌شود که “ولی” کسی است که با مردم هست با مجموعه هست و تافته جدا بافته نیست و از آنها و در میان آن‌ها است و «تدبیر» با دربان و حاجب و واسطه خوردن پا نمی‌گیرد، چون از حقایق و واقعیت‌ها دور می‌ماند و در “ولایت” به معنی محبت نیز این‌گونه هست، “محب” باید فانی در محبوبش باشد و نباید بین او و محبوب فاصله‌ای باشد و “ولی الله” به معنی اول، کسی است که از جانب حق متعال تعیین شده و شان ولایت و شئون جمعی را بعهده دارد و “ولایت” به معنی دوم یعنی عاشق و فانی خدا.

لقب “ولیة الله” در باره بی بی زینب‌(س) کبری آمده است و هر دو معنی درباره شخصیت عظیم زینب کبری‌(س) صدق می‌کند و این یعنی زینب(س) کسی است که می‌تواند سرپرستی کند و در حوادث و مشکلات و مصائب خویشتن دار باشد و تسلط بر نفس داشته باشد و اداره امور را بدست گیرد و همچنین “ولی” به معنی فانی در حق نیز بر این بانوی مجلله صادق است، شما تصور کنید، اگر کودکی در خانواده مریض شود این امر چقدر آرامش روانی خانواده را مختل می‌کند، چه رسد به اینکه او از دنیا برود در حادثه بزرگ کربلا که اباعبدالله و یارانش با آن وضع فجیع به شهادت رسیدند و در رنگین‌ترین صحنه تاریخ نوشته شد و به تعبیر امام صادق علیه السلام « لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ؛ بحارالأنوار ج: ۴۵ ص: ۲۱۸ » آن کسی که در صحنه حاضر شد حسین‌(ع) است، اما کسی که صحنه گردان جریان کربلا زینب است، زینب کارگردان حماسه عاشورا بود .

این امور خارج از طاقت بشری است که از ایشان دیده می‌شود، اگر ولایت نیست پس چیست ؟ زینب از همان کودکی فانی فی الله بود، چه برسد به تطورات و تکاملاتی که برای او فراهم شد ] و بقول استاد شهید مرتضی مطهری(ره): زینب با آن عظمتى که از اول داشته است- و آن عظمت را در دامن زهرا علیها السلام و از تربیت على علیه السلام به دست آورده بود- در عین حال زینبِ بعد از کربلا با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنى زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشترى دارد.(مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۱۷، ص: ۶۰) [

اگر این لقب ” امینة الله ” بودن را اساس قرار بدهیم قضیه ” عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ ” بودن حضرت نیز روشن می‌شد زینب چون “ولی الله” است ” عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَة؛بحارالأنوار ج: ۴۵ ص: ۱۶۴″ است .گاهی علم انسان کسبی و رسمی است و گاهی علم او از ناحیه الهی است « وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً؛ کهف، ۶۵ » افاضه شده است و به قول خواجه حافظ شیرازی

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

بی بی زینب کبری سلام الله علیها به «غمزه» آن علوم ومعارف را بدست آورد.

* عقیلة بنی‌ها‌شم:

“عقیله بنی‌ها‌شم” از دیگر القاب آن حضرت است ” عقیلة” بر وزن “اصیله”، “الاصیل من کل شی” در میان بنی‌هاشم کسی که از همه با اصل و نسب‌تر بود و نسخه مطابق با اصل بود بی بی زینب است .

معصومه صغری:

“معصومه صغری “در مقابل “معصومه کبری” است از دیگر القاب آن حضرت لقب ” معصومه صغری ” می‌باشد در بین امت اسلامی ۱۴ معصوم داریم، اما این کلام به معنای این نیست که معصومی در درجات پایین‌تر نداشته باشیم، به تعبیر دیگر بدون شک ما ۱۴ معصوم داریم، اما افراد دیگری هم داریم که با توجه به علم و معرفت و مقام ولایت ایشان، خود را به عصمت نزدیک کرده‌اند، اگر پذیرفتیم ریشه عصمت در ولایت است و همه حقایق بر ولی الله آشکار است ثمره این ولایت و معرفت عصمت است، لذا می‌توان برای زینب کبری سلام الله علیها مقام عصمت قائل شد بدون اینکه عدد ۱۴ معصوم نیز بهم بخورد .

* امینة الله:

از دیگر القاب ایشان لقب “امینة الله” است ایشان شخصیتی است که حق تعالی او را امین سرّ خود قرار داده و اسرار الهی را در این شخصیت به ودیعه نهاده است .

* نائبة الزهرا:

نیابت حکم خاصی دارد، زینب نائبة الزهرا‌(س) است و همان علو درجه‌ای که برای اوست برای زینب‌(س) هم هست .برای مثال گاهی از طرف شخصیتی بزرگ نائب می‌شویم و مطالبی را به نیابت ازایشان به جمعی می‌رسانیم، نحوه برخورد ایشان با ما تفاوت خواهد داشت و احترام خاصی قائل می‌شدند لذا می‌بینیم خودنیابت حکم خاصی دارد .

* بلیغة:

از دیگر القاب حضرت ” بلیغة ” می‌باشد، خطبه‌ای که ایشان در حادثه کربلا در شام و کوفه انشاء نمودند، شانه به شانه خطبه‌های پدر بزرگوار ایشان علی بن ابیطالب می‌زند؛ از حذیم بن شریک اسدىّ روایت شده است چون علىّ بن حسین علیهما السّلام را با زنان از کربلا آوردند… زینب دخت علىّ علیهما السّلام به سوى مردم اشاره کرد که خاموش باشید.

حذیم می‌گوید: هرگز بانویى پرده‏نشین گویاتر از وى ندیدم، گوئى بر زبان علىّ علیه السّلام سخن مى‏راند، و مردم را اشارت به سکوت فرمود، دمها فرو بسته شد و هر زنگى از بانگ بایستاد، آنگاه پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله خطبه خود را شروع کرد؛ « احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏۲، ص: ۱۰۷ » .

* معلمة:

زینب کبری علاوه بر عالمه بودن؛ کرسی تدریس داشتند و مفسر بزرگ قرآن و از روات حدیث هستند، در سلسله سندخطبه ای که از حضرت فاطمه نقل شده است حضرت زینب قرار دارد و همچنین محمد بن عمر، عطا بن سایب، فاطمه بنت الحسین، از ایشان روایت نقل کرده‌اند .

* عابده آل علی:

عابده آل علی از دیگر القاب حضرت است و عبادت در این خاندن امری بدیهی است، امام زین‌العابدین علیه السّلام در روز و شب، هزار رکعت نماز مى‏گزارد و دفتر عبادات على علیه السّلام را مى‏نگریست و آن را چون افسرده‏اى از دست مى‏افکند که «ما کجا و عبادت على علیه السّلام کجا؟!؛ «ینابیع المودة، ص ۱۵۰، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۹» و همین مسئله را نسبت به علی‌(ع) عرض کردند و حضرت فرمود شما عبادت رسول الله را ندیده اید و تازه خود پیامبر اکرم هم می‌فرمایند: « مَا عَبَدْنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ وَ مَا عَرَفْنَاکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ؛ «بحارالأنوار ج: ۶۸ ص: ۲۳» لذا این امور دراین خاندان امری بدیهی است و کسی که در چنین خانواده‌ای بزرگ شده است، طبیعتا به سمت و سوی این امر سوق پیدا می‌کند، علاوه بر اینکه ولایت و علم و معرفت او در این امر تاثیر دارد، لذا ایشان عابده آل علی است به گونه ای که حضرت در حادثه کربلا و لو نشسته، نماز شبش را ترک نکرد و نمی‌شود به سادگی از کنار این مطالب گذشت و این حکایت از این امر دارد که او عابده آل علی است، حضرت زینب(س) در عبادت ثانى حضرت زهرا(س) بود، تمام شبها را به عبادت، تهجّد و تلاوت قرآن سپرى مى‏کرد. حضرت در طول عمر، تهجّد و شب زنده دارى‏اش ترک نشده است، حتّى در شب یازدهم محرّم امام زین‌العابدین مى‏فرماید: در شب یازدهم محرم دیدم نشسته نماز مى‏خواند. نیز آن بزرگوار مى‏فرماید: با این همه مصیبت و اندوهى که به ما روى آورده، اما در مسیرى که به شام مى‏رفتیم نافله‏هاى شب عمه‏ام اصلًا ترک نشد، امام حسین(ع) در آخرین وداع با خواهرش زینب به او فرمود: « یا اختاه لاتنسینى فى نافلة اللّیل»، خواهرم مرا در نماز شب فراموش نکن. هم چنین از فاطمه دختر امام حسین(ع) چنین نقل شده که: عمّه‏ام زینب در شب دهم محرم در محراب عبادت مشغول مناجات بود و با خدا راز و نیاز مى‏کرد در حالى که چشمى از ما به خواب نرفته و ضجّه‏هاى‏مان آرام نشده بود. نیز از امام سجاد نقل شده: هنگامى که ما را از کوفه به سوى شام حرکت مى‏دادند عمه‏ام زینب مرتب نمازهاى واجب و مستحب خویش را انجام مى‏داد و در بعضى از منازل نمازش را نشسته مى‏خواند، وقتى سبب را پرسیدم؟ گفت: به خاطر گرسنگى و ضعف؛ زیرا سه شبانه روز غذا نخورده بود و سهم غذایش را در میان کودکان تقسیم کرده بود. «زینب الکبرى، جعفر نقدى، ص ۶۲- ۶۱ »

منبع : مرکز خبر حوزه




 


اقسام مردم در زمان امام حسین (ع)
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اقسام مردم در زمان امام حسین (ع)

 

مروری بر مباحث گذشته:
بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیهالسلام) بود. گفته شد که این قیام، حرکتی هدفمند بود و همچنین صحیفهای از دروس در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فضیلتیِ انسانی، مادی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بود. در همه زمینه‌ها نمونه بود، یعنی برای ابنای بشر، مجموعهای از درسها بود.
عرض کردیم اینطور نبود که این قیام حرکتی عجولانه یا حساب نشده و یا همراه با اشتباه در محاسبه باشد، بلکه بسیار دقیق و مدبّرانه بود. این قیام با دید مادّی گرایان که نتیجه را فقط در همان مسائل ظاهری می‌بینند، نتیجه بخش نبود، ولی با دید دیگری که همان هدف امام حسین(علیهالسلام) بود، حضرت بسیار مدّبرانه حرکت کردند و بالاخره به هدف اصلیشان از این حرکت رسیدند.
عرض کردم که هر قیام و حرکتی برای تغییر نظام اجتماعی دو رکن دارد، یک؛ رهبری، دو؛ حضور حد اکثری مردم در صحنه و این هم بر محور سه زمینه است یک؛ اعتماد نسبت به رهبری، دو؛ همسو بودن هدف رهبری باهدف اکثریت مردم در صحنه و سه؛ همسو بودن دیدگاه رهبری و اکثریت مردم در صحنه نسبت به فساد نظامی که سر کار است. به حسب ظاهر اگر این سه زمینه فراهم باشد، یک قیام نتیجه بخش است و الّا اگر هر کدام اینها نباشد، آن قیام به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.
اقسام مردم در زمان امام حسین(علیه‌السلام)
ما به این مناسبت وارد بحث افرادِ آن زمان و زمین، چه از نظر زمانی و چه جغرافیایی شدیم و گفتیم که میتوان مردم آن زمان را در رابطه با قیام امام حسین(علیهالسلام) به سه دسته تقسیم کرد؛
۱٫      معتقدان و یاران راستین
دسته اوّل کسانی که معتقد بودند امام حسین حق است و دستگاه بنی امیه باطل است. کمال اعتماد را هم به امام حسین داشتند و نسبت به این نظریه و اعتقادشان هم عملاً پایدار بودند، اینها عدّه قلیلی بودند که در صحنه کربلا آمدند و اکثر آنها هم شهید شدند.
۲٫      معتقدانِ عافیت‌طلب
دسته دوم کسانی بودند که معتقد بودند حسین(علیهالسلام) حق است و تشکیلات اموی باطل و فاسد است، قلباً به این اعتقاد داشتند، امّا بر اثر اموری از قبیل تهدید و تطمیع و تحمیق و امثال اینها، خودشان را کنار کشیدند و یا حتی ظاهراً مخالف امام حسین شدند، ولی قلباً به امام حسین اعتقاد داشتند. اکثر افراد عراق، بصره و کوفه  اینچنین بودند. لذا اینها روی عقیدهشان نایستادند و بعد هم پشیمان شدند. چون اکثر افراد عراق اینچنین بودند و در نتیجه اکثریت مردم، در صحنه نیامدند. لذا این قیام به حسب ظاهر نباید نتیجه داشته باشد.
۳٫      جاهلان و دست‌پروده‌های امویان
دسته سوم که آخرین جلسه وارد آن شدم، کسانی بودند که اصلاً شناختی نسبت به امام حسین نداشتند، نه امام حسین را میشناختند و نه معاویه را، یعنی شناخت صحیح نسبت به اینها نداشتند و هرچه که درباره رهبر این قیام، یعنی امام حسین و از آن طرف هر چه که درباره حاکم آن موقع نظام مثل معاویه و یزید به دستشان رسیده بود، از طریق همین طائفه اموی فاسد بود. اینان هیچ اطلاعی نسبت به واقعیت این افراد نداشتند و اطلاعاتشان چه نسبت به رهبر قیام مخالف و چه نسبت به حاکم نظام موجود، فقط از طریق دستگاه اموی بود.
اکثر افراد شام، اینطور بودند، یعنی در آن زمان و آن زمین اکثر افراد هیچ خبری نداشتند و حکومت هم با آن ابزارهایی که ایجاد کرده بود، کمال سوء استفاده را از این مردم کردند. حاکمان برای تحکیم حکومت خودشان و برای نرفتن مردم به سمت بنی هاشم با سه ابزار کار میکردند، تطمیع که بین مردم پول پخش میکردند، تهدید که آنها را در چند رابطه تهدید میکردند و تحمیق که بعد توضیح میدهم.
مقدّمه: اوّلین کتاب تاریخ شیعی
حالا میخواهم وارد بحثم شوم، مقدمتاً یک مسأله تاریخی را میگویم و بعد وارد بحث میشوم. میگویند که در بین تاریخ نگاران و وقایع نگاران شیعه، اولین کسی که وقایع نگاری کرد و همه هم او را میشناختند و سرشناس بود، سلیم بن قیس هلالی است. این شخص کوفی است و پنج نفر از ائمه را درک کرده است، علی(علیهالسلام)، امام حسن(علیهالسلام)، امام حسین(علیه­السلام)، امام زین العابدین(علیهالسلام) و امام باقر(علیهالسلام) را درک کرده است و به ذهن من میآید که حدوداً در سال نود هجری وفات کرده است. خوب دقت کنید، چون میخواهم مطلب مهمّی بگویم. او در دوران امام سجاد(علیهالسلام) از ترس حجّاج بن یوسف ثقفی رفت و مخفی شد و در مخفی گاهش هم مرد. کتابی که او نوشته است و گاهی از آن به اصل سلیم بن قیس تعبیر میکنند، اوّلین کتابی است که در شیعه تألیف شده است و در میان علمای شیعه و سنی معروف است.
مدح کتاب سلیم از زبان بزرگان
علمایی مثل اباعبدالله نعمانی، عالم معروف قرن چهارم، از شاگردان مرحوم کلینی و صاحب کتاب غیبت نعمانی میگوید همه علما و راویان حدیث شیعه اتّفاق نظر دارند که کتاب سلیم بن قیس یکی از بزرگترین و قدیمیترین اصول است. آنچه که در این کتاب آمده است یا مستقیماً از امیرالمؤمنین گرفته شده است یا از سلمان و ابوذر و مقداد و مانند آنها که از رسول خدا و امیرالمؤمنین حدیث گرفتند. میخواستم این نکته را بگویم که از چه کتابی نقل میکنم. چون او در آن دوران حاضر بوده است، مطلب را از او نقل می­کنم.
سخنرانی امام حسین(علیه السلام) در منا، دو سال پیش از قیام عاشورا
سلیم بن قیس هلالی کوفی میگوید سنه پنجاه و هشت هجری در ماه ذی الحجه به مکّه رفتم و در منا دیدم که امام حسین از تمام علما، شخصیتها، صحابی، انصار، مهاجرین و کسانی که مختصر نفوذی در مردم داشتند، به تعبیر ما امام جمعهها، پیش نمازها، دعوت کرده است. تمام اینها را در ذی الحجه سال پنجاه و هشت هجری زیر چادری دعوت کرده است که بیایید من حرف دارم.
من در بعضی از این نقلها دیدم که آنها خیلی زیبا قضیه را نقل میکنند، میگویند که حضرت بیش از هزار نفر را دعوت کرد، از آنچه که مورخین گفتهاند مسلم است که هزار نفر جمعیت بوده است، امام حسین در آنجا یک سخنرانی کرده است، بحث من روی این سخنرانی است.[۱]
سال پنجاه و هشت هجری، یعنی دو سال قبل از مردن معاویه، چون معاویه در ماه رجب سال شصت مرد و امام حسین همان اواخر رجب از مدینه حرکت کرد و سوم شعبان وارد مکه شد و تا یوم الترویه آنجا بود و بعد در ماه ذی حجه از آنجا به سمت عراق حرکت کرد. دقیقاً حرکت امام حسین از مکه به سمت عراق دو سال قبل از این خطبه حضرت در منا است، حالا من میخواهم این خطبه را بحث کنم که ببینید امام حسین در این خطبه چه میگوید.
شناخت عمیق امام از جریانات پیش از همه
اصلاً اینجا بحث یزید مطرح نیست؛ معاویه هنوز زنده است. ولی بروید ببینید امام حسین چه میگوید؟ این که برخی میگویند امام حسین عجولانه حرکت کرد به خاطر بیاطّلاعی است! وقتی امام حسین بر سر کار آمد، بنا گذاشت که این رژیم را واژگون کند. این واقعیّت تاریخی عامه و خاصه ندارد؛ همه این خطبه را نوشتهاند. شما اگر مراجعه کنید میبینید مسعودی این خطبه را نقل میکند، ابن ابی الحدید نقل میکند، حالا بخش به بخش که میرسم اینها را میگویم، خیال نکنید که فقط از شیعه نقل میکنم.
معاویه به دنبال «براندازی دین» بود
میخواهم بحث مهمّی را بگویم که مورد نظرم هست و جلسه گذشته هم مدخل بحث من شد، اگر نظرتان باشد گفتم که اقامه نماز جمعه در چهارشنبه به قصد براندازی اسلام بوده است. حالا میخواهم قضیهای تاریخی را برایتان نقل کنم. میخواهم این قضیه را از مسعودی که معروف است و مورّخی قویتر از او نداریم، نقل کنم. البته ابن ابی الحدید هم به این مسأله اشاره کرده است. مسعودی در مروج الذهب، جلد دوم صفحه دویستوشصتوشش، در ذیل احوال مأمون میگوید: مطرّف بن مغیره گفت من و پدرم در شام میهمان معاویه بودیم. پدرم زیاد در دربار معاویه تردّد میکردد و با او رفیق بود. ثنای او را میگفت و از او تعریف می­کرد، به قول ما رفیق جون‌جونی بودند.
مطرّف میگوید: شبی از شبها اینها با هم جلسه خصوصی داشتند، پدرم از نزد معاویه برگشت، ولی زیاد اندوهگین و ناراحت بود. من از پدرم پرسیدم که چرا ناراحتی؟ تو که پیش رفیق قدیمیات رفته بودی! هر شب میرفتید و با هم مینشستید و میگفتید و میخندیدید. چرا امشب اوقاتت تلخ است؟ گفت: این مرد، یعنی معاویه، مردی بسیار بد، بلکه پلیدترین مردم روزگار است!
مذاکره معاویه با دوستش در خلوت
چه شد که این رفیق چندین ساله یک مرتبه اینطور شد؟ گفتم: مگر چه شده است؟ گفت: من به معاویه پیشنهاد کردم اکنون که تو به مراد خود رسیدی و دستگاه خلافت اسلامی را صاحب گشتی، بهتر است که در آخر عمری با مردم به عدالت رفتار مینمودی و با بنی هاشم این قدر بد رفتاری نمیکردی! بالأخره آنها ارحام تو هستند و اکنون چیزی برای آنها باقی نمانده است که بیم آن داشته باشی که بر تو خروج کنند. اینها راخوب دقت کنید، یعنی معلوم بود که تو زدی و بستی و گرفتی برای این که رقیب را ازمیدان به در کنی، حالا دیگر کسی نیست که مردم بخواهند به سوی او بروند و او را در مقابل تو عَلَم کنند، صریح به او میگوید الان یک رهبر مخالف که بتواند در جامعه با دستگاه تو مخالف باشد، وجود ندارد.
جواب معاویه چیست؟ بروید در مروج الذهب نگاه کنید! سراغ ابن ابی الحدید برود! نمیگویم سراغ ناسخ التواریخ بروید که بگویید اعتبار ندارد و نویسندهاش شیعه است.
معاویه گفت: «هیهات، هیهات، ابوبکر خلافت کرد و عدالت گستری نمود و بیش از این نشد که بمُرد و نامش هم از بین رفت و نیز عمر و عثمان همچنین مردند با این که با مردم نیکو رفتار کردند، اما جز نامی باقی نگذاشتند و هلاک شدند. ولی برادر هاشم هر روز پنج نوبت به نام او در دنیای اسلام فریاد میکشند «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»». ببینید چه قدر خبیث است که حتی نمی­خواهد اسم پیغمبر را ببرد. جمله بعدی را گوش کن «فَأَیُّ عَمَلٍ یَبْقَى بَعْدَ هَذَا لَا أُمَّ لَکَ» فحش میدهد، بگو ببینم دیگر با این وضع چه عملی باقی میماند؟[۲] «لَا وَ اللَّهِ إِلَّا دَفْناً دَفْناً»[۳] نه به خدا قسم، جز این که نام این پیغمبر باید دفن شود و اسم او هم از بین برود. این قضیّه را مسعودی از کتاب موفقیات زبیر نقل میکند که آن هم از اصول معتبر است.
آیا بحث معاویه بر سر حکومت است؟!
من اینجا مطالب مهمّی برای گفتن دارم. او چه میخواهد بگوید؟ آیا بحث حکومت است؟ کسی که بخواهد چنین حرفی بزند، خیلی باید حمارالله باشد. اینجا اصلاً به حکومت کاری ندارد، مسأله این نیست که نمیخواهد بنی هاشم به حکومت برسند، نه، بحث چیز دیگری است. میگوید اسلام باید برچیده شود، اسلام باید از بین برود. آیا او دنبال تغییر حکومت است به این معنا که حکومت دست آنها نباشد دست ما باشد؟
خواست معاویه: «سلطنت موروثی به جای خلافت»
نه، او دنبال چیز دیگری است، او میخواهد خلافت اسلامی برود و به جایش سلطنت آن هم به نحو موروثی بیاید و دیدید که راجع به پسرش هم میخواست همین کار را کند و بعد هم صحبت تغییر احکام شرعی است. جلسه گذشته اقامه نماز جمعه در چهارشنبه را گفتم، این هم رودربایستی بود که نماز جمعه را چهارشنبه خواند والّا آن را هم نمیخواند. کسی مختصر شعور داشته باشد میفهمد. این از اوضاع پدر بود، پسر که دیگر هیچ، او غوغا کرده است، من فعلاً به او کاری ندارم، او همه اعتقاداتش را بیرون ریخت، امّا معاویه اعتقادش را آخر شب که با رفیقش نشسته بودند، به او ابراز کرد.
امام تمام حرکات دشمن را زیر نظر داشت
امام حسین عجولانه حرکت کرد؟ مدبّرانه نبود؟ حساب شده نبود؟ در حسابش اشتباه کرده بود؟ امام حسین نابغه تاریخ است، زمان پدرش، زمان امام حسن(علیهالسلام) و زمان خودش، تمام این حرکات معاویه را زیر نظر داشت، ته دل او را خوانده بود، این که وقتی آمدند گفتند«وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَام»[۴]، اگر مردم به سرپرستی مثل یزید مبتلا شوند، باید فاتحه اسلام را خواند به خاطر یزید بود؟
نه آقا، بینش امام حسین نسبت به این خاندان بود، اصلاً من اثبات میکنم که این بینش نسبت به پدرش معاویه بود. چون امام حسین آن موقع از نظر الهی مأموریت نداشت، پدرش امیرالمؤمنین هست، امام حسن هست، او وظیفهای ندارد والّا همان موقع میخواست این خاندان را سرنگون کند، امام حسین نمیخواست معاویه یک آن سر کار بماند، امام حسین چنین موجودی بود. دقیقاً بررسی کرده بود که این چه خبیثی است و چه کثیفی است و میخواهد ریشه اسلام را بکند. امام حسین اینها را می­دانست و این مطلب را جاهای مختلف هم گفته است.
هدف امام، خلافت هم نبود
گام اشتباه برخی همین جا است که تا آخر هم کج رفته‏اند. رج رفته‏اند، امّا کج رفته‏اند! آیا هدف امام حسین این بود که بر سر کار بیاید؟ اصلا و ابدا. نفهمیدی هدف امام حسین چه بوده است. هدفش بقای اسلام بود، خودش هم گفته است، حتی زمان معاویه هم عقیدهاش این بود که این خبیث باید از بین برود، بحث یزید نیست، چرا عوضی رفتی؟ میگفت این طایفه ضدّ اسلام هستند، ظاهرشان را نگاه نکن! ظاهر اسلامی و همه چی دارند، در محراب هم میایستند، امّا اینها ظاهر فریبی است.
ببینید معاویه چه طور تند برمیگردد و به این رفیقش میگوید «لَا أُمَّ لَکَ» ای بی مادر، ای ولد الزنا «فَأَیُّ عَمَلٍ یَبْقَى بَعْدَ هَذَا» وقتی روزی پنج بار اسم پیامبر را در مأذنهها میبرند، دیگر آدم نمیتواند کاری کند، میگوید «لَا وَ اللَّهِ إِلَّا دَفْناً دَفْناً» باید این نام دفن شود، حرفش صریح است.
امام می‏دانست پایان این راه شهادت است
امام حسین میدانست که کشته میشود، چون من اینها را قبلاً بحث کردهام دیگر تکرار نمیکنم. هر کسی هم که به سپاه امام میآید، حضرت به او میگوید از پول و ریاست و اینها خبری نیست، فقط کشته شدن است، انشاءالله بعد به دلیلش میرسم. امام حسین از هیچ کس هم دست بردار نیست، اگر عثمانی باشد، میگوید بیا کشته شو، نصرانی باشد میگوید بیا کشته شو، ای بابا دائم میگوید کشته شو، چرا کشته شوم؟ چه ثمرهای دارد؟ انشاءالله بعداً ثمرهاش را میگویم. این کشته شدن برای آن هدفی که امام حسین داشت مؤثر بود، برای امام حسین کشتنها مؤثر نبود. اگرهمه آنهایی که در کربلا در مقابل امام حسین بودند، کشته میشدند، به نظر بنده امام از نظر رسیدن به هدفش پیروز نبود، درست برعکس میگویم. هر یک از صحاب حضرت که کشته میشد، حضرت به هدف نزدیک میشد. شاید با شما اینطوری راجع به کربلا بحث نکرده باشند، شما این حرفها را جایی شنیدید؟ برای اولین بار گوش کنید. من همه اینها را اثبات میکنم.
ذکر مصیبت وهب تازه مسلمان
وهب بن عبدالله، نصرانی بوده است و به دست ابا عبدالله مسلمان شده است، میگویند این جوان ده روز بوده که ازدواج کرده است، این شخص تازه مسلمان است، هنوز اعتقادش سست است، اصلا و ابدا بیاید و کشته شود، این برای اسلام سود دارد، به نفع هدف ما است، بیاید کشته شود. در کربلا مادرش به او گفت برو ببین امام حسین تنها است. همسرش به او گفت: نه خیر نباید بروی، بین مادر و همسر درگیری شد، بالأخره به قضاوت حسین(علیهالسلام) تن دادند، همسرش گفت به یک شرط میگذارم بروی، باید دوتایی پیش امام حسین برویم، من آنجا حرفهایم را بزنم بعد تو برو، گفت باشد برویم.
اجازه خواستند و وارد خیمه شدند، آقا ما با هم اختلاف داریم، بیایید اختلافمان را حل کنید، اختلافتان چیست؟ وهب گفت من می­خواهم به میدان بروم، امّا همسرم میگوید نمیگذارم بروی، او هم ابا نکرد و گفت بله من نمیگذارم برود. بگو ببینم قضیه چیست؟ گفت: اولاً اگر او به میدان برود، من یک زن جوان در این بیابان هستم، شما ضمانت کن من هم پیش زن و بچه شما بیایم و تنها نباشم، دوم؛ میدانم که اگر او شهید شد، قیامت به بهشت میرود، میخواهم من را فراموش نکند، من را هم با خودش ببرد. می­نویسند: «فبکی الحسین بکاءً» امام حسین شروع کرد های های گریه کردن. رو کرد به این زن جوان گفت هر دو تا را برایت تضمین میکنم، بگذار برود.
وهب به میدان رفت، یک دستش قطع شد، یک وقت نگاه کرد دید که همسرش عمودی در دستش گرفته است و دارد وسط میدان میجنگد، جلو آمد و گفت نفهمیدم، تو که مانع جنگیدن من میشدی، چه طور شد الآن وسط میدان آمدی؟ گفت مگر نمیشنوی که حسین چه میگوید؟ «وا غربتاه وا قلت ناصرا هل من معین یعیننا فی وجه الله» مگرنمیبینی داد میزند من غریبم، من کسی را ندارم؟

[۱]. من میخواستم سال گذشته این خطبه را مطرح کنم، امّا نرسیدم، بحث من اینجا است، من تا اینجا فقط جریانات تاریخی را گفتم تا موقعیّت بحث از نظر تاریخی روشن شود.
[۲]. «لَا أُمَّ لَکَ» در عربها یعنی ایبی مادر
[۳]. بحارالأنوار، ج۳۳، ص۱۶۹
. بحارالأنوار، ج۴۴، ص۳۲[۴]



 


امام مهدی (عج) در کلام امام حسین (ع)
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

امام مهدی (عج) در کلام امام حسین (ع)

 

امام حسین(ع) می‌فرماید: میان ما اهل‌بیت ۱۲مهدى وجود دارد که اولین آنها امیرمؤمنان على‏بن‏ ابى‏طالب(ع) و آخرین آنها نُهمین فرزند من است؛ و اوست قیام کننده به حق… براى او غیبتى است که گروهى در آن از دین خدا برمى‏گردند و گروهى دیگر بر دین خود ثابت مى ‏مانند.

 وجود مقدس امام زمان(عج) در اعتقاد شیعی به عنوان «خونخواه کشته کربلا»(۱) شناخته شده و شیعیان همراهى با آن امام منصور براى گرفتن انتقام خون حسین(ع) و یارانش را یکى از آرزوهاى بزرگ خود مى‏دانند(۲) تا جایى که در هر عاشورا به یکدیگر این‎گونه سر سلامتى مى‏دهند: «اعظم ‏الله اجورنا بمصابنا بالحسین(ع) و جعلنا و ایاکم من‏ الطالبین بثاره مع ولیه ‏الامام ‏المهدى من آل محمد» (۳)
(خداوند پاداش ما را در عزاى مصیبت ‏حسین(ع) بزرگ گرداند و او شما را از جمله کسانى که به همراه ولى‏اش امام مهدى از آل محمد به خونخواهى او برمى‏خیزند قرار دهد.)
در یک کلام نام حسین(ع) و مهدى(ع) براى شیعیان یادآور یک حکایت ناتمام است، حکایتى که آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و پایان‎بخش آن حضرت بقیة‏ الله‏ الاعظم(ع) است.
در هر حال از آنجا که در اذهان شیعیان این دو وجود مقدس از قرابت و ارتباطى جدایى‏ناپذیر برخوردارند، از همین رو مناسب دیدیم که در ایام اربعین سرور آزادگان به بخشى از معارف ارزش‌مندى که از آن حضرت در ارتباط با فرزند ارجمندش حضرت مهدى(ع) رسیده است اشاره کنیم:

* نسب مهدى(عج)

حضرت اباعبدالله ‏الحسین(ع) در روایت‌هاى متعددى به این موضوع که حضرت مهدى(عج) از فرزندان و نوادگان ایشان است، اشاره کرده‏اند که از جمله آنها روایتى است که در زیر آمده است:
«دخلت على جدى رسول‏الله(ص) فاجلسنى على‏ فخذه و قال‏لى: ان‏الله ‏اختار من صلبک یا حسین تسعة ائمة، تاسعهم قائمهم، و کلّهم فى‏الفضل والمنزلة عندالله سواء» (۴)
(بر جدم رسول خدا، که درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدم، پس ایشان مرا بر زانوى خود نشانده و فرمود: اى حسین! خداوند از نسل تو ۹ امام را برگزیده است که نُهمین نفر از ایشان قیام‏کننده آنهاست و همه آنان در پیشگاه خداوند از نظر فضیلت و جایگاه برابر هستند.)
این موضوع که قائم آل محمد(ص) از نسل حسین(ع) و نُهمین نواده اوست در روایات بسیارى که از طریق شیعه و اهل سنت روایت‏شده، آمده است و هرگونه شک و تردید نسبت‏ به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان و آخرین ذخیره الهى را برطرف مى‏سازد.
«دخلت‏ على ‏النبى(ص) فاذا الحسین على فخذه و هو یقبل عینیه و فاه و یقول: انت ابن‌سید، انت امام ‏ابن‏امام، انت ‏حجّة‏ ابن‎حجّة، ابوحجج تسعة من صلبک تاسعهم قائمهم.» (۵)
(بر پیامبر خدا وارد شدم و دیدم که آن حضرت در حالى که حسین را بر زانوى خود نشانده بر چشم‌ها و دهان او بوسه مى‏زند و مى‏فرماید: تو آقایى فرزند آقایى، تو امامى فرزند امامى، تو حجتى فرزند حجتى، تو پدر حجت‌هاى نُه‏گانه‏اى، از نسل تو نُهمین حجت و قیام‏کننده آنان بر خواهد برخاست.»

* عدالت‏ گسترى مهدى(عج)

عدالت و تشکیل جامعه‏اى بر اساس عدل از آرمان‌هاى همیشگى بشر بوده و در طول هزاران سالى که از زندگى انسان بر کره خاک مى‏گذرد و صدها و هزاران نفر در پى تحقق این آرمان، بشریت ‏خسته از ظلم و ستم را به دنبال خود کشیده‏اند؛ اما جز در مقاطع کوتاهى از زندگى بشر و آن‎هم در سرزمین‌هاى محدود هرگز این آرمان به درستى تحقق نیافته و هنوز هم عدالت آرزویى دست نیافتنى براى انسان عصر حاضر است.
با توجه به همین موضوع در روایت‌هایى که از پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم شیعه وارد شده، گسترش عدالت و از بین بردن ظلم را یکى از بزرگ‌ترین رسالت‌هاى امام مهدى(عج) برشمرده و تحقق عدالت واقعى را تنها در سایه حکومت او امکان‏پذیر دانسته‏اند.
از جمله این روایت‌ها روایتى است که از حضرت اباعبدالله‏ الحسین(ع) نقل شده و در آن آمده است:
«لولم‎یبق من ‏الدنیا الا یوم واحد، لطوّل‏ الله عزّوجلّ ذلک الیوم حتى یخرج رجل من‏ ولدى، فیملأها عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً، کذلک سمعت رسول‏الله(ص) یقول‏» (۶)
(اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقى مانده باشد خداوند آن روز را چنان طولانى مى‏گرداند که مردى از فرزندان من قیام کند و دنیا را پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده است پر از عدل و داد نماید، من این سخن را از رسول خدا، که درود و سلام خداوند بر او باد، شنیدم.)
پیامبر گرامى اسلامى(ص) نیز قیام عدالت‌گستر نهمین فرزند امام حسین(ع) را چنین بیان مى‏کنند:
«… و جعل من صلب‏ الحسین(ع) ائمة یقومون بامرى… التاسع منهم قائم اهل بیتى، مهدى‏ امتى، اشبه‏ الناس بى فى شمائله و اقواله و افعاله، یظهر بعد غیبة طویلة و حیرة مظلّة، فیعلن امر الله و یظهر دین‏ الله… فیملأ الارض قسطاً و عدلاً، کما ملئت جوراً و ظلماً.» (۷)
… خداوند از فرزندان امام حسین، امامانى قرار داده است که امر (راه و روش آیین) مرا بر پا مى‏دارند. نُهم آنان قائم خاندان من مهدى امتم مى‏باشد. او شبیه‏ترین مردمان است‏ به من در سیما و گفتار و کردار. پس از غیبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم ظاهر مى‏شود، آنگاه امر (آیین) خدا را آشکار مى‏سازد… پس زمین را از عدل و داد لبریز مى‏کند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز شده باشد.)

* صابران در غیبت مهدى (ع)

یکى از ارکان انتظار فرج صبر و پایدارى است و انسان منتظر در واقع کسى است که همه سختیها و ناملایمات را به امید رسیدن به آرمان بلند خویش تحمل مى‏کند و از فشار و تهدید زورگویان و طعنه و تکذیب نابخردان هراس به دل راه نمى‏دهد، از همین رو در روایات صبر و انتظار همواره قرین یکدیگر بوده و فضیلت‏ بسیارى براى صبرپیشگان در زمان غیبت‏ برشمرده شده است.
حضرت سیدالشهداء(ع) که خود والاترین مظهر صبر و مقاومت در راه اداى تکلیف الهى است، در بیان مقام منتظرانى که صبر و شکیبایى پیشه ساخته و بر آرمان خویش پایدارى مى‏ورزند، مى‏فرماید:
«منّا اثنا عشر مهدیاً، اولهم امیرالمؤمنین على‎بن ابى‏طالب، و آخرهم التاسع من ‏ولدى، و هو القائم بالحق، یحیى ‏الله به ‏الارض بعد موتها، و یظهر به دین ‏الحق على‏ الدین کلّه، ولو کره ‏المشرکون. له غیبة یرتد فیها اقوام و یثبت فیها على‏الدین‏آخرون، فیؤذون و یقال لهم: «متى هذا الوعد ان کنتم صادقین» اما ان ‏الصابر فى غیبته‏ على‏الاذى و التکذیب بمنزلة ‏المجاهد بالسیف بین یدى رسول‏الله (ص)» (۸)
(در میان ما اهل بیت دوازده مهدى وجود دارد که اولین آنها امیرمؤمنان على‏بن‏ ابى‏طالب(ع) و آخرین آنها نُهمین فرزند من است. و اوست قیام کننده به حق، خداوند به وسیله او زمین را پس از آنکه مرده است زنده مى‏کند و دین حق را به دست او بر همه ادیان غلبه مى‏دهد، اگرچه مشرکان نپسندند. براى او غیبتى است که گروهى در آن از دین خدا برمى‏گردند و گروهى دیگر بر دین خود ثابت مى‏مانند، که این گروه را اذیت کرده به آنها مى‏گویند: «پس این وعده چه شد اگر راست مى‏گویید؟» آگاه باشید آن که در زمان غیبت او بر آزار و اذیت و تکذیب صبر کند، همانند کسى است که در مقابل رکاب رسول خدا(ص) با شمشیر به جهاد برخاسته است.)
شاید بتوان گفت فضیلت‌هاى بى‏شمارى در روایات ما که براى منتظران فرج برشمرده‏اند به اعتبار همین صبر و شکیبایى و تحمل مشکلاتى است که منتظران واقعى فرج بر خود هموار مى‏کنند. چنانکه در روایتى که از امام صادق(ع) وارد شده، آمده است:
«… فلایستفرنک ‏الشیطان، فان ‏العزة ‏لله ‏و لرسوله و للمؤمنین، و لکن المنافقین لایعلمون، الا تعلم ان من انتظر امرنا و صبر على یرى من ‏الاذى و الخوف، هو غدا فى زمرتنا… » (۹)
(شیطان تو را تحریک نکند. زیرا که عزت از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است؛ لیکن منافقان نمى‏دانند، آیا نمى‏دانى کسى که منتظر امر ما (حاکمیت اجتماعى آرمانى ما) باشد، و بر بیم‌ها و آزارهایى که مى‏بیند شکیبایى ورزد، در روز بازپسین در کنار ما خواهد بود… )

* خصال مهدى(عج)

امام مهدى(عج) عصاره و فشرده عالم هستى(۱۰) و وارث همه انبیا و اولیای الهى است، و خداوند متعال همه خصال نیکویى را که در بندگان صالح پیش از او وجود داشته، در آن حضرت جمع کرده است. به بیان دیگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهایى دارد.
در زمینه آنچه گفته شد، روایت‌هاى بسیارى وارد شده که از جمله آنها مى‏توان به روایت زیر که از حضرت اباعبدالله‏ الحسین(ع) نقل شده اشاره کرد:
«فى‏ القائم منّا سنن من ‏الانبیاء: سنّة من نوح، و سنّة من ابراهیم، و سنّة من ‏موسى، و سنّة من‏ عیسى، و سنّة من ایّوب و سنّة من محمّد(ص) فامّا من نوح فطول ‏العمر، وامّا من ابراهیم فخفاء الولادة و اعتزال الناس، وامّا من موسى فالخوف و الغیبة، وامّا من عیسى فاختلاف‏ الناس فیه، وامّا من ‏ایّوب فالفرج بعد البلوى، وامّا من محمّد(ص) فالخروج بالسیف.» (۱۱)
در قائم ما (اهل بیت) سنت‌هایى از پیامبران الهى وجود دارد، سنتى از نوح، سنتى از ابراهیم، سنتى از عیسى، سنتى از ایوب و سنتى از محمّد(ص). از نوح طول عمر، از ابراهیم پوشیده‏ماندن ولادت و کناره‏گیرى از مردم، از موسى ترس و غیبت از جامعه، از عیسى اختلاف مردم درباره او، از ایوب گشایش بعد از سختی‌ها و بلایا و از محمّد(ص) قیام با شمشیر را.

پی‌نوشت‌ها:
 ۱- ر. ک: قمى، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، دعاى ندبه، اصل عبارتى که در دعاى مزبور آمده چنین است: «این الطالب بدم المقتول بکربلاء».
 ۲- ر. ک: همان، زیارت امام حسین(ع) در روز عاشورا. در بخشى از زیارت یادشده چنین آمده است: «فاسئل‏ الله الذى اکرم مقامک و اکرمنى ان یرزقنى طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد»
 ۳- همان جا
 ۴- القندوزى، سلیمان‎بن ابراهیم، ینابیع المودة، نجف، مکتبة ‏الحیدریة، ۱۴۱۱ ق، ص ۵۹۰، به نقل از: موسوعة کلمات ‏الامام الحسین(ع)، قم، دارالمعروف، ۱۴۱۵ ق، ص‏۶۵۹، ح ۶۸۸٫
 ۵- حسینى ترمذى، محمد صالح، مناقب مرتضوى، ص‏۱۳۹، به نقل از: قرشى، على اکبر، اتفاق در مهدى موعود ۷، ص ۳۵
 ۶- الشیخ‏ الصدوق، کمال‏ الدین و تمام ‏النعمة، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۵۹ ق، ج ۱، ص‏۳۱۷، ح ۴ به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین، ص ۶۶۱، ح‏۶۹۳
 ۷- همان، ج ۱، ص‏۲۵۷، به نقل از: حکیمى، محمد، عصر زندگى و چگونگى آینده انسان و اسلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴، صص‏۳۶-۳۵
 ۸- همان، ج ۱، ص‏۳۱۷، به نقل از موسوعة کلمات‏ الامام ‏الحسین، صص‏۶۶۶- ۶۵۵، ح‏۷۰۳
 ۹- الکلینى، محمدبن‏ یعقوب، الکافى، ج ۸، ص‏۳۷، به نقل از حکیمى، محمد، همان، ص‏۲۹۳
 ۱۰- در برخى از تفاسیر کلمه «والعصر» به وجود حضرت مهدى(ع) تفسیر شده است
 ۱۱- علم ‏الیقین، ج ۲، ص‏۷۹۳، به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، صص‏۶۶۹- ۶۶۸، ح ۷۱۰



 


هفت پرسش و پاسخ فرقه غلات
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

هفت پرسش و پاسخ  فرقه غلات

 

سوال :

آیا غلات(فرق اهل حق،علی اللهی و….)مسلمان وحتی شیعه هستند؟

پاسخ :

پژوهشگران معتقدند که فرقه های اهل حق، نصیریان،علی اللهیان و علویان از فرقه های غلات می باشند که بعدها در اسلام پیدا شده و آثاری از مذاهب مجوس و مانوی در عقاید و باورهای آنها وجود دارند، و قائل به حلول و تناسخند.۱
لقب علی اللهی را از آن جهت انتخاب نموده اند که معتقد به الوهیت امام علی علیه السّلام هستند، این گروه در ایران، ترکیه و سوریه زندگی می کنند، در هر منطقه ای به یک نام خوانده می شوند، مثلا در ترکیه، علوی و در سوریه نصیری و در شهرهای مختلف ایران به نام های گوناگون نامیده شده اند، در مشهد علی اللهی و در تبریزگوران در لرستان غلات و گاهی در ایران خودشان رااهل حق نیز نامیده اند.۲
برخی دیگر معتقدند که: گر چه فرقه علی اللهی جزء فرقه های غلات به حساب می آید و با فرقه نصریه هم عقیده اند و هر دو معتقد به الوهیت امام علی علیه السّلام می باشند و لکن در بسیاری از عقاید و تشریفات مذهبی به هیچ وجه با یکدیگر یکسان نمی باشند و تفاوت های اساسی دارند.۳در نتیجه اکثر پژوهشگران معتقدند که: فرقه های نصیریه،علی اللهی و علویان جزء فرقه های غالیان می باشند.از آنچه گذشت روشن می شود این گروه ها نه شیعه هستند و نه سنی، زیرا شیعه و سنی هیچکدام قائل به الوهیت امام علی علیه السّلام نیستند هر چند برخی این گروه ها را منتسب به شیعه دانسته و تعبیر به غلات شیعه کرده اند و برخی از آنها نیز اصرار دارند که فرقه ای از ریشه اثنی عشریه می باشند۴
از دیدگاه آنها نماز و روزه بر شیوه اسلامی کاملا مردود است در کتب اهل حق علی اللهی درباره نماز کمتر سخن به میان آمده است و آنها پولی را که به عنوان نیاز وسرانه دادن می دهند، کافی از نماز می دانند و می گویند: ما نیاز می دهیم و آن نیاز غالباً یک گوسفند قربانی است. و باور دارند که اگر نیاز نباشد نماز بی سود است اگر نیاز دهی پس نماز بیهوده است۵
روزه علی اللهیان در سال سه روز و سه شب طول می کشد و در روز سوم یعنی شب چهارم با آداب مخصوص روزة خود را می شکنند و با صرف شام حق افطار می کنند. و این شام به منزله جشنی است و آن راجشن خاوند گار می نامند و منشاء این قسم روزه، داستان سه روز گرسنه ماندن سلطان اسحاق و یارانش درغار نور می باشد.
این گروه همه چیز از خوردنیها و نوشیدنیها را حلال می دانند و هیچ چیز بر آنها حرام نیست، حتی گوشت خوک و شراب.۶
درمورد اینکه آیا آنها کافر و نجس هستند یا نه، بهتر است که پرسش یکی از مؤمنین در رابطه با اهل حق علی اللهیان از یکی از مراجع تقلید و پاسخ ایشان را بدون هیچ گونه دخل و تصرف ذکر نمائیم:
س: گروهی از مردم که آنان را اهل حق و یا علی اللهیان می گویند، طریقی برای خود قرار داده اند، مثلاً روزه ماه مبارک رمضان را سه روز می دانند و نماز نمی خوانند و شیطان را از جمله خوبان می دانند و شارب گذاشتن را بر خود لازم و واجب می دانند و گرفتن آن را حرام می دانند. منکر قیامت هستند و کیفر اخروی را در دنیا معتقد اند مثلاً اعتقادشان اینست: اگر کسی عملش خوب باشد به قالب حیوان خوب و اگر عملش بد باشد به قالب حیوان بد انتقال می یابد، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را نعوذ بالله خدا می دانند، آیا اینگونه افراد مسلمان هستند یا نه؟ و شرعاً ازنیاز آنها خوردن چه صورت دارد؟ و زن دادن و زن گرفتن اشکال شرعی دارد یا نه؟حضرت آیت الله گلپایگانی در پاسخ فرموده است: اگر نعوذ بالله علی علیه السّلام را خدا بدانند و همچنین اگر منکر معاد و یا یکی از ضروریات دین مثل نماز و یا روزه بوده باشند کافر و نجس می باشند و زن دادن و یا زن گرفتن از ایشان جائز نیست.۷لازم به ذکر است که از دیدگاه همه مراجع چنین کسی با چنین اعتقادی کافر و نجس می باشد و این سخن تنها دیدگاه آیت الله گلپایگانی نمی باشد.با توجه به این بهتر است از همراهی با این ها خود دای کنید و اگر اطمینان دارید که حرف های شما در آنها اثر داره و نیز عالم به مسائل هستید می توانید در حد ضرورت با آنها صحبت کنید و آنها را راهنمایی کنید اما توجه داشته باشید خیلی رابطه با آنها نداشته باشید و رابطه فقط درحد راهنمایی باشه نه چیزی دیگه
پی نوشت ها
۱-مشکور، محمدجواد، تاریخ الشیعه، تهران، کتابفروشی شراقی، ۱۳۶۸ ش، ص۱۷۰٫
۲-مردانی، سیر کوتاه در مرام اهل حق، قم، مؤسسه دفاع از حریم اسلام، ص۴٫
۳-مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵، ص ۴۴۳٫
۴-همان.
۵-سیر کوتاه در مرام اهل حق، ص۳۸٫
۶-دهخدا، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، بی تا، ج۳۵، ص ۱۴۲٫
۷-گلپایگانی، محمدرضا، مجمع المسائل، قم، دارالقرآن، بی تا، ج۱، ص۴۴٫
برای آگاهی بیشترر.ک:
۱٫ اهل حق، ولادیمیر ایوانف، طبع تهران.
۲٫ رحله ابن بطوطه، ابن بطوطه سیّاح.

 

 


۸ اصل مهم برای یک زندگی بیست
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

۸ اصل مهم برای یک زندگی بیست

 

در معادلات زندگی هیچگاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آنچنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامتهای مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.
۱) صبحها که از خواب بیدار می شوید، دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید. قول می دهیم؛ خورشید درخشان تر، پرنده ها خوش آوازتر، مردم مهربان تر و حتی کسب و کارتان پربرکت تر خواهد شد.
۲) در معادلات زندگی هیچگاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آنچنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامتهای مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.
۳) هیچگاه در گره زدن طناب پاره شده دوستی تعلل به خرج ندهید، گاهی اوقات غرور بیجا سبب می شود که حتی همسران خوب توجهی به گسستگی ریسمان بین خود ننمایند. مطمئن باشید گره زدن به خاطر کمتر کردن طول طناب، نزدیکی را بیشتر می کند.
۴) آنتنهای ذهنتان را تنها به سوی ایستگاه هایی تنظیم کنید که شبانه روز امواج مثبت پخش می کند، کاری کنید که کارکنان ایستگاه های منفی از شدت بیکاری اخراج شوند.
۵) دلتان را تبدیل به اقیانوسی آرام کنید نه یک مرداب ناچیز. فکر نمی کنید حتی تصور اقیانوس هم احساسی از عظمت و پهناوری را در دل ایجاد کند؟ آنها که دلهایشان مرداب است با کوچک ترین حادثه ای به تلاطم می افتد، برعکس کسانی که شدیدترین گردابها و جریان های حوادث هم آرامش شان را برهم نخواهد زد.
۶) سعی کنید قلبی مقاوم داشته باشید، قلبی که مقابل گرم و سرد حوادث و ضربه های عاطفی همچون ظروف چینی با اندک ضربه ای خرد نشود.
۷) تجربه های تلخ و شیرین زندگی را مانند یک درس فهمیدنی بدانید و نه حفظ کردنی، چراکه مطالب حفظ شده پس از مدت زمانی در ذهن پاک می شوند.
۸) همواره مصمم باشید تا با استفاده از جلادهنده هایی همچون دعا و نیایش روح و روانتان را پاکی و طراوت بخشید

 

خبرگزاری ایسنا


صفات نیک و بد
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

انسان‌ها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه مى‌روند. با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت. در سبد جلو, صفات نیک خود را مى‌گذاریم. در سبد پشتی, عیب‌هاى خود را نگه مى‌داریم. به همین دلیل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نیک خودمان را مى‌بیند و عیوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى‌کند. بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مى‌کنیم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همین شیوه درباره ما مى‌اندیشد.

پائولو کوئیلو

 
 
 

مراحل نهضت امام حسین (ع) :
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

مراحل نهضت امام حسین (ع) :

۱٫ امتناع از بیعت با یزید و به رسمیت نشناختن حکومت وى

۲٫ هجرت شبانه و مخفیانه امام از مدینه به مکّه

۳٫ اعزام نماینده ویژه (مسلم بن عقیل ) به کوفه ، براى زمینه سازى بیعت گرفتن از شیعیان هوادار، جهت

تشکیل حکومت اسلامى

۴٫ اقامت چهارماهه امام در مکّه ، همراه با تبلیغات مؤثر و روشن گرى اذهان مردم علیه یزید

۵٫ حرکت از مکّه به سوى عراق ، براى به دست گرفتن رهبرى نهضت و پیوستن به انقلابیون کوفه

۶٫ رسیدن به کربلا و قرار گرفتن در محاصره نیروهاى دشمن ، پیش از رسیدن به کوفه (دوم محرّم )

۷٫ شهادت امام و اصحاب وى در حماسه بزرگ روز عاشورا

۸٫ بهره بردارى امام سجاد، حضرت زینب و اهل بیت (علیهم السلام ) از خون شهیدان در

طول اسارت و پس از آن و افشاگری هاى مؤ ثر و بیدارگر علیه رژیم حاکم.

۹٫ رسوایى و تزلزل موقعیت امویان








بررسی شخصیت زینب کبری‌(س)
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

بررسی شخصیت زینب کبری‌(س) به عنوان دومین رکن واقعه عاشورا و استمرار آن تاکنون، نه تنها در گفتار و نوشتاری موجز نمی‌گنجد، بلکه باید با آب دریا تر کنیم انگشت و صفحات فضل ایشان را بشماریم، که آب دریا تمام می‌شود ولی شمار فضائل او همچنان باقی خواهد ماند.

* مقام بالای زینب کبری

در تمام عالم چه قبل از اسلام و چه بعد از آن و در جوامع مسلمان و غیر مسلمان از قدیم تا کنون و تا قیامت اول زن نظام هستی سیده النسا العالمین فاطمه زهرا‌(س) و بعد از او زینب کبری‌(س) است و این حقیقت، امری مسلم بین علما و اندیشمندان است و نیاز به توضیح و تفصیل ندارد، کسی که به تاریخ عالم و جامعه بشریت و جامعه زنان آشنایی داشته باشد در این مسئله تردیدی نخواهد داشت .

البته ممکن است در اثر عدم اطلاع به تاریخ؛ استبعادی هم صورت بگیرد، اما پس از مراجعه به تاریخ و مطالعه احوال پیشینیان این استبعاد مرتفع می‌شود .

* در محضر شش انسان کامل

حضرت زینب انسان‌های کاملی را درک کرده‌اند و نه تنها درک کردند، بلکه از نظر نسبی به آن انسان‌ها و به آن خاندان مرتبط هستند، زینب‌(س) فرزند علی بن ابیطالبی است که دومین شخصیت جهان آفرینش و به تعبیری نفس پیامبر است، گرچه خود علی با توجه به اینکه پیامبر، مقام خاتمیت دارد و علی خلیفه و وارث اوست و به نحوی تقدم و تأخری بین ایشان است فرمود: « َ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ مُحَمَّدٍ ص‏؛ کافی ج: ۱ ص: ۹۰» لکن با توجه به آیه مباهله « فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ؛ آل عمران ۶۱ » حضرت نفس پیامبر است و زینب کبری از صلب چنین شخصیتی به ظهور رسید و این شأن کمی برای ایشان نیست، زینب‌(س) مادری چون فاطمه زهرا‌(س) دارد و از رحم چنین انسانی به ظهور رسیده و جد بزرگوار ایشان رسول الله‌(ص) است و برادرانی مانند امام حسن و امام حسین علیهما السلام دارد و این خاندان در جهان آفرینش خاندان ممتازی هستند، پس اصل انتساب به این خاندان برای ایشان شأن بزرگی است و جدای از این انتساب، ایشان محضر انسان کامل را درک کرده‌اند، آنهم شش انسان کامل یعنی رسول اکرم؛ علی بن ابیطالب، فاطمه زهرا؛ حسنین، زین‌العابدین و به قولی امام محمد باقر علیهم السلام و هر یک از ایشان به تنهایی یک دوره‌ای از آفرینش هستند و انسان کامل به تنهایی افضل است از دوره‌ای از دوره‌های آفرینش است و حضرت زینب‌(س) درک محضر چنین انسان‌هایی کرده است و این مطلبی است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت و این انتساب و درک چنین شخصیت‌های بزرگی در تکوین شخصیت انسان بسیار موثر است .

* ظهور امور غریبه در دوران کودکی و طفولیت

در دوران طفولیت و کودکی، اموری از این بی بی به ظهور رسید که می‌تواند شاهد صدقی بر این مدعا باشد؛ نقل شده است « روزى زینب کبرى(س) که کودک بودند روى زانوى پدر بزرگوارش نشستند حضرت امیر(ع) فرمود: دخترم بگو احد. گفت احد. آن حضرت فرمود: بگو اثنین: ساکت شد و به پدر گفت زبانى که احد گفت چرا دو بگوید؟ حضرت‏ دختر را به سینه چسبانید و بوسید؛ «زندگانى فاطمه(س) ، رسولى محلاتى، ص ۲۷۲» البته این مطلب درباره حضرت عباس نیز نقل شده است، این مطالب بلند چگونه از کودکی صادر می‌شود و چه توجیهی برای آن می‌توان داشت ؟! این‌گونه سخن گفتن و درک را تنها در انسان کامل می‌توان یافت .

زینب کبرى در حالی که دختر بچه کوچکی بود. گفت: بابا من را دوست دارى؟ گفت: بله! تو را دوست دارم. گفت: خدا را هم دوست دارى؟ امام گفت: بله خدا را هم دوست دارم. زینب گفت: نه نمى‏شود. در یک دل دو تا دوستى جمع نمى‏شود. بعد خود حضرت زینب گفت: تو خدا را دوست دارى، منتها چون ما بچه هستیم، به ما محبت دارى و شفقت دارى و دوستى اصلى مال خداست‏

گویا زینب در حقیقت به پدر بزرگوار خود درس پس می‌دهد و شنیدن چنین سخنی از طفلی خردسال عجیب است و حکایت از این دارد که او انسانی فوق معمول و برتر از دیگران است

* نگاهی به القاب زینب کبری

در باره این شخصیت بزرگ اسلام و افتخار جامعه زنان القاب و کنیه‌های فراوانی ذکر شده است، صرف نظر از کنیه‌های معروف سه کنیه ” ام المصائب”؛ “ام الرزیا”؛ “ام النوائب” ایشان قابل توجه می‌باشد، من می‌خواهم نسبت به این سه کنیه نگاه دیگری بر خلاف آنچه معروف و مشهور است داشته باشیم، آنچه معروف است این است که چون او از کودکی تا رحلت، مصائب زیادی دیدند لذا به او «ام المصائب» می‌گویند اما اگر دقت شود قضیه دقیق‌تر است و شریف‌تر از این‌ها است “ام ” در لغت به دو معنا است معنای اول، اساس و ریشه و معنای دوم، پناهگاه؛ ملجأ و مأوی است؛ من می‌خواهم معنی دوم را ترجیح دهم و شاید معنای اول به نحوی درست نباشد که بگوییم اساس و ریشه همه مصائب زینب است، بلکه معنی صحیح معنای دوم است و باید گفت: زینب پناهگاه مصیبت‌هاست، مصیبت که به تنهایی افراد را از پا در می‌آورند در مقابل عظمت زینب از پا می‌افتد و این معنا، معنای دقیقی‌تری است و باید مورد توجه قرار بگیرد.

* دیگر القاب زینب کبری

در میان القاب ایشان القاب فوق‌العاده ای به چشم می‌خورد، اگر بخواهیم فهرست‌وار این القاب را ذکر کنیم عبارتند از؛ عالمة غیر معلمة، عقیلة بنی‌هاشم؛ معصومه صغری؛ ولیة الله؛ امینة الله، نائبة الزهرا ء؛ نائبة الحسین؛ عقیلة النساء؛ شریکة الشهدا ء؛ بلیغه؛ فصیحة؛ عابدة آل علی؛ فاضلة؛ شریکة الحسین؛ الراضی بالقضا و القدر و …

* ولیة الله

و این القاب در بین نصوص و کتب تاریخ هم از ناحیه ائمه و هم از ناحیه علما رجال و تراجم ذکر شده است و در راس همه این‌ها لقب ” ولیة الله” قرار دارد و هر لقبی که برای ایشان ذکر شده است همه فروعات همین مقام ولایت زینب کبری می‌باشد “ولایت” از ماده “ولی” است و “ولی” به معنی “شدت قرب” می‌باشد به نحوی که بین دو شی فاصله‌ و حجابی وجود نداشته باشد از ریشه “ولی” هم “ولایت” به کسر “واو” ساخته می‌شود و هم “ولایت” به فتح “واو” ساخته می‌شود .

وزن “فعالة” در زبان عربی دلالت بر شانی از شئونی جمعی و اجتماعی می‌کند، مثل “سقایة” و “تجارة” و .. “ولایت” به معنی “تدبیر امور” است و اگر نسبت به جامعه انسان‌ها درنظر بگیریم، یعنی تدبیر امور انسان‌ها و اگر به معنی مطلق بگیریم یعنی “تدبیر ما سوی الله” و کل عالم هستی.

اما “ولایت” به “فتح واو” به معنی “محبت و دوستی” است و در هر دوی این‌ها شدت قرب ملحوظ است در “ولایت” به معنی “تدبیر امور” کسی می‌تواند ولایت داشته باشد که با اشیاء و موجودات و کثراتی که تدبیر آن‌ها را بعهده دارد یکی شده باشد و با آن‌ها اتحاد برقرار کرده باشد و اگر انسان از «مجموعه تدبیری» خودش دور شود این تدبیر محقق نمی شود و ولایت نیست، لذا در میان نصوص دینی که از “ولی” و “ولی خدا” و “مقام ولایت” صحبت می‌شود، این‌گونه استفاده می‌شود که “ولی” کسی است که با مردم هست با مجموعه هست و تافته جدا بافته نیست و از آنها و در میان آن‌ها است و «تدبیر» با دربان و حاجب و واسطه خوردن پا نمی‌گیرد، چون از حقایق و واقعیت‌ها دور می‌ماند و در “ولایت” به معنی محبت نیز این‌گونه هست، “محب” باید فانی در محبوبش باشد و نباید بین او و محبوب فاصله‌ای باشد و “ولی الله” به معنی اول، کسی است که از جانب حق متعال تعیین شده و شان ولایت و شئون جمعی را بعهده دارد و “ولایت” به معنی دوم یعنی عاشق و فانی خدا.

لقب “ولیة الله” در باره بی بی زینب‌(س) کبری آمده است و هر دو معنی درباره شخصیت عظیم زینب کبری‌(س) صدق می‌کند و این یعنی زینب(س) کسی است که می‌تواند سرپرستی کند و در حوادث و مشکلات و مصائب خویشتن دار باشد و تسلط بر نفس داشته باشد و اداره امور را بدست گیرد و همچنین “ولی” به معنی فانی در حق نیز بر این بانوی مجلله صادق است، شما تصور کنید، اگر کودکی در خانواده مریض شود این امر چقدر آرامش روانی خانواده را مختل می‌کند، چه رسد به اینکه او از دنیا برود در حادثه بزرگ کربلا که اباعبدالله و یارانش با آن وضع فجیع به شهادت رسیدند و در رنگین‌ترین صحنه تاریخ نوشته شد و به تعبیر امام صادق علیه السلام « لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ؛ بحارالأنوار ج: ۴۵ ص: ۲۱۸ » آن کسی که در صحنه حاضر شد حسین‌(ع) است، اما کسی که صحنه گردان جریان کربلا زینب است، زینب کارگردان حماسه عاشورا بود .

این امور خارج از طاقت بشری است که از ایشان دیده می‌شود، اگر ولایت نیست پس چیست ؟ زینب از همان کودکی فانی فی الله بود، چه برسد به تطورات و تکاملاتی که برای او فراهم شد ] و بقول استاد شهید مرتضی مطهری(ره): زینب با آن عظمتى که از اول داشته است- و آن عظمت را در دامن زهرا علیها السلام و از تربیت على علیه السلام به دست آورده بود- در عین حال زینبِ بعد از کربلا با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنى زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشترى دارد.(مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۱۷، ص: ۶۰) [

اگر این لقب ” امینة الله ” بودن را اساس قرار بدهیم قضیه ” عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ ” بودن حضرت نیز روشن می‌شد زینب چون “ولی الله” است ” عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَة؛بحارالأنوار ج: ۴۵ ص: ۱۶۴″ است .گاهی علم انسان کسبی و رسمی است و گاهی علم او از ناحیه الهی است « وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً؛ کهف، ۶۵ » افاضه شده است و به قول خواجه حافظ شیرازی

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

بی بی زینب کبری سلام الله علیها به «غمزه» آن علوم ومعارف را بدست آورد.

* عقیلة بنی‌ها‌شم:

“عقیله بنی‌ها‌شم” از دیگر القاب آن حضرت است ” عقیلة” بر وزن “اصیله”، “الاصیل من کل شی” در میان بنی‌هاشم کسی که از همه با اصل و نسب‌تر بود و نسخه مطابق با اصل بود بی بی زینب است .

معصومه صغری:

“معصومه صغری “در مقابل “معصومه کبری” است از دیگر القاب آن حضرت لقب ” معصومه صغری ” می‌باشد در بین امت اسلامی ۱۴ معصوم داریم، اما این کلام به معنای این نیست که معصومی در درجات پایین‌تر نداشته باشیم، به تعبیر دیگر بدون شک ما ۱۴ معصوم داریم، اما افراد دیگری هم داریم که با توجه به علم و معرفت و مقام ولایت ایشان، خود را به عصمت نزدیک کرده‌اند، اگر پذیرفتیم ریشه عصمت در ولایت است و همه حقایق بر ولی الله آشکار است ثمره این ولایت و معرفت عصمت است، لذا می‌توان برای زینب کبری سلام الله علیها مقام عصمت قائل شد بدون اینکه عدد ۱۴ معصوم نیز بهم بخورد .

* امینة الله:

از دیگر القاب ایشان لقب “امینة الله” است ایشان شخصیتی است که حق تعالی او را امین سرّ خود قرار داده و اسرار الهی را در این شخصیت به ودیعه نهاده است .

* نائبة الزهرا:

نیابت حکم خاصی دارد، زینب نائبة الزهرا‌(س) است و همان علو درجه‌ای که برای اوست برای زینب‌(س) هم هست .برای مثال گاهی از طرف شخصیتی بزرگ نائب می‌شویم و مطالبی را به نیابت ازایشان به جمعی می‌رسانیم، نحوه برخورد ایشان با ما تفاوت خواهد داشت و احترام خاصی قائل می‌شدند لذا می‌بینیم خودنیابت حکم خاصی دارد .

* بلیغة:

از دیگر القاب حضرت ” بلیغة ” می‌باشد، خطبه‌ای که ایشان در حادثه کربلا در شام و کوفه انشاء نمودند، شانه به شانه خطبه‌های پدر بزرگوار ایشان علی بن ابیطالب می‌زند؛ از حذیم بن شریک اسدىّ روایت شده است چون علىّ بن حسین علیهما السّلام را با زنان از کربلا آوردند… زینب دخت علىّ علیهما السّلام به سوى مردم اشاره کرد که خاموش باشید.

حذیم می‌گوید: هرگز بانویى پرده‏نشین گویاتر از وى ندیدم، گوئى بر زبان علىّ علیه السّلام سخن مى‏راند، و مردم را اشارت به سکوت فرمود، دمها فرو بسته شد و هر زنگى از بانگ بایستاد، آنگاه پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله خطبه خود را شروع کرد؛ « احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏۲، ص: ۱۰۷ » .

* معلمة:

زینب کبری علاوه بر عالمه بودن؛ کرسی تدریس داشتند و مفسر بزرگ قرآن و از روات حدیث هستند، در سلسله سندخطبه ای که از حضرت فاطمه نقل شده است حضرت زینب قرار دارد و همچنین محمد بن عمر، عطا بن سایب، فاطمه بنت الحسین، از ایشان روایت نقل کرده‌اند .

* عابده آل علی:

عابده آل علی از دیگر القاب حضرت است و عبادت در این خاندن امری بدیهی است، امام زین‌العابدین علیه السّلام در روز و شب، هزار رکعت نماز مى‏گزارد و دفتر عبادات على علیه السّلام را مى‏نگریست و آن را چون افسرده‏اى از دست مى‏افکند که «ما کجا و عبادت على علیه السّلام کجا؟!؛ «ینابیع المودة، ص ۱۵۰، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۹» و همین مسئله را نسبت به علی‌(ع) عرض کردند و حضرت فرمود شما عبادت رسول الله را ندیده اید و تازه خود پیامبر اکرم هم می‌فرمایند: « مَا عَبَدْنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ وَ مَا عَرَفْنَاکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ؛ «بحارالأنوار ج: ۶۸ ص: ۲۳» لذا این امور دراین خاندان امری بدیهی است و کسی که در چنین خانواده‌ای بزرگ شده است، طبیعتا به سمت و سوی این امر سوق پیدا می‌کند، علاوه بر اینکه ولایت و علم و معرفت او در این امر تاثیر دارد، لذا ایشان عابده آل علی است به گونه ای که حضرت در حادثه کربلا و لو نشسته، نماز شبش را ترک نکرد و نمی‌شود به سادگی از کنار این مطالب گذشت و این حکایت از این امر دارد که او عابده آل علی است، حضرت زینب(س) در عبادت ثانى حضرت زهرا(س) بود، تمام شبها را به عبادت، تهجّد و تلاوت قرآن سپرى مى‏کرد. حضرت در طول عمر، تهجّد و شب زنده دارى‏اش ترک نشده است، حتّى در شب یازدهم محرّم امام زین‌العابدین مى‏فرماید: در شب یازدهم محرم دیدم نشسته نماز مى‏خواند. نیز آن بزرگوار مى‏فرماید: با این همه مصیبت و اندوهى که به ما روى آورده، اما در مسیرى که به شام مى‏رفتیم نافله‏هاى شب عمه‏ام اصلًا ترک نشد، امام حسین(ع) در آخرین وداع با خواهرش زینب به او فرمود: « یا اختاه لاتنسینى فى نافلة اللّیل»، خواهرم مرا در نماز شب فراموش نکن. هم چنین از فاطمه دختر امام حسین(ع) چنین نقل شده که: عمّه‏ام زینب در شب دهم محرم در محراب عبادت مشغول مناجات بود و با خدا راز و نیاز مى‏کرد در حالى که چشمى از ما به خواب نرفته و ضجّه‏هاى‏مان آرام نشده بود. نیز از امام سجاد نقل شده: هنگامى که ما را از کوفه به سوى شام حرکت مى‏دادند عمه‏ام زینب مرتب نمازهاى واجب و مستحب خویش را انجام مى‏داد و در بعضى از منازل نمازش را نشسته مى‏خواند، وقتى سبب را پرسیدم؟ گفت: به خاطر گرسنگى و ضعف؛ زیرا سه شبانه روز غذا نخورده بود و سهم غذایش را در میان کودکان تقسیم کرده بود. «زینب الکبرى، جعفر نقدى، ص ۶۲- ۶۱ »

منبع : مرکز خبر حوزه








اهداف نهضت امام حسین (علیه السلام) :
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اهداف نهضت امام حسین (علیه السلام) :

۱٫ زنده کردن اسلام

۲٫ آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهیت واقعى امویان.

۳٫ احیاى سنّت نبوى و سیره علوى.

۴٫ اصلاح جامعه و به حرکت درآوردن امت.

۵٫ از بین بردن سلطه استبدادى بنى امیه بر جهان اسلام.

۶٫ آزادسازى اراده ملت از محکومیت سلطه و زور.

۷٫ حاکم ساختن حق و پیروان آن.

۸٫ تامین قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون.

۹٫ از بین بردن بدعت ها و کجروی ها








چگونه روابط عاطفی مان را مدیریت کنیم که ضربه نخوریم؟
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چگونه روابط عاطفی مان را مدیریت کنیم که ضربه نخوریم؟
دکتر بدری‌سادات بهرامی به ما یاد می‌دهد چگونه روابط عاطفی‌مان را مدیریت کنیم
با قلب من بازی نکن!
داشتم دفتر تلفن‌‌ام را ورق می‌زدم که چشم‌ام افتاد به یک نام و تلفن خط‌خورده. دقیق‌تر نگاه کردم....
شماره یکی از همکاران‌ام بود که از پیش ما رفته بود؛ نه فقط از محل کار ما، اصلا از ایران رفته بود تا کنار همسرش زندگی تازه‌ای را در کشوری دیگر آغاز کند. روی شماره تلفن‌اش خط زده بودم و نوشته بودم: «یادش به خیر!» اگرچه سعی می‌کنم کلا آدم‌ احساساتی‌ای نباشم اما دست خودم نیست و در پایان هر رابطه‌ای با دوستانم، حس غریبی به سراغ‌ام می‌آید که حتی اگر بعد از مدت‌ها خاطره‌ای مرا به آن روزها ببرد، همه تلخی‌ها و شیرینی‌های آن رابطه دوباره در ذهن‌ام زنده می‌شود.
خانم مرادی، همکار من بود و البته دو سال بودن در کنار او، مرا وابسته کرده بود. با خودم فکر می‌کردم وقتی آدم‌ها در روابط دوستانه‌شان اینقدر وابسته می‌شوند، وای به حال آنهایی که یک رابطه عشقی نافرجام را تجربه می‌کنند. امیدوارم همه ارتباط‌هایی که با آشنایی و علاقه شروع می‌شود، جاودانه شود و همه دختر و پسرهای عاشق امروز به همسران مهربان فردا بدل شوند و رابطه‌شان هرگز ناکام نشود. به همین موضوع فکر می‌کردم که یکی از همکاران، ایمیلی را به‌ام رساند و گفت: «این ایمیل برای صفحه «با خوانندگان» آمده.» ایمیل «خانم یگانه» (که در ایمیل خود، خواسته بود او را به این نام بنامیم) خیلی ناراحت‌ام کرد؛ چون دیدم آرزویی که کردم، برآورده نشد و شاید خیلی‌ها وقتی این داستان را بخوانند آن را مشابه زندگی خود بیابند. با دکتر بدری‌سادات بهرامی، روان‌شناس مشاور خانواده درباره همین موضوع حرف زدم و او راه‌حل‌هایی ارایه داد تا امثال «یگانه» از زندگی لذت ببرند.
قصه از کجاشروع شد؟
هر هفته داستان زندگی مردم را می‌خوانم تا شاید به نمونه‌ای مشابه خودم برسم و بدانم که باید چه کنم اما شما به این قصه مهم که داستان زندگی بسیاری از دخترها و شاید برخی از پسرهای امروز است نپرداخته‌اید. منظورم قصه دخترهایی است که به قصد ازدواج با پسری که به آنها ابراز علاقه می‌کند، آشنا می‌شوند و وقتی حس می‌کنند رابطه عشقی آنها دوطرفه است، ناگهان می‌فهمند رودست خورده‌اند و طرف مقابل فقط قصد داشته احساسات او را به بازی بگیرد. تا به حال سه مورد این‌چنینی برای من اتفاق افتاده است. اولی در دوران دبیرستان بود که حس کردم خام بودن من باعث شده که آن پسر را نشناسم. بعد از آن در دوره دانشگاه به پسری که دو ترم از من بالاتر بود دل‌بسته شدم و به او و حرف‌های عاشقانه‌ای که می‌زد، اعتماد کردم اما خیلی اتفاقی فهمیدم که او این رفتار را با دو دختر دیگر هم دارد و به خاطر رابطه چندماهه‌ای که داشتیم آن‌قدر سرخورده شدم که چند واحد درسی‌ام را افتادم و مدتی افسرده شدم. حالا هم که 26 ساله هستم و در یک شرکت کامپیوتری کار می‌کنم با یکی از همکاران‌ام که در بخش دیگری مشغول است، دوست شده‌ام. او می‌گوید تمایل دارد فعلا با من فقط دوست باشد و اگر شرایط ازدواج مهیا شد شاید ازدواج کنیم. نمی‌دانم باید چه کار کنم؟ اگر به او اهمیت ندهم، شاید دیگر به چنین موقعیتی برنخورم و بعدها افسوس بخورم اما از طرفی می‌ترسم که او نیز مثل قبلی‌ها با احساسات‌ام بازی کند و دست‌آخر هم از ازدواج طفره برود. کاملا گیج شده‌ام و نمی‌توانم تصمیم بگیرم...
در مطب مشاور
دکتر بدری‌سادات بهرامیروان‌شناس و مشاور
یکی از نیازهای اساسی ما آدم‌ها نیاز به دوست داشته شدن و دوست داشتن است. اگر نتوانیم کسی را دوست بداریم، از سلامت روانی فاصله داریم. به دلیل اهمیت این نیاز، فرد تامین‌کننده آن نیاز می‌تواند در ما تاثیر فراوانی بگذارد و گویا کمندی نامریی بر گردن ما بیندازد و ما را دنبال خود بکشاند. بنابراین ما در هر نوع رابطه عاطفی که قرار بگیریم، به درجاتی وابستگی‌های عاطفی‌روانی را تجربه خواهیم کرد. البته میزان وابستگی در کسانی که خلأهای عاطفی‌روانی را از گذشته داشته باشند عمیق‌تر و سریع‌تر خواهد بود. آنچه اهمیت دارد این است که ماهیت رابطه داشتن به خاطر جذابیت‌هایی که دارد ما را به خود وابسته می‌کند. اگر در شما هیچ وابستگی ایجاد نشود و بی‌اهمیت پس از پایان یک رابطه، همه چیز را فراموش کنید و انگار نه انگار، از کنار آن بگذرید، واقعا جای نگرانی دارد و باید برای این مشکلی که دارید تحت بررسی قرار بگیرید. به طور کلی، وقتی شاهد ابراز علاقه کسی نسبت به خود هستیم و یا در رفتار و گفتار او می‌بینیم که دوست‌مان دارد، احساس ارزشمندی در ما تقویت می‌شود. برعکس، وقتی می‌بینیم کسی دوست‌مان ندارد و یا از رابطه‌ای که با ما دارد، خارج می‌شود؛ اولین موضوعی که باعث آسیب روانی ما می‌شود، احساس بی‌ارزشی است. معمولا اولین فکری که به ذهن ما می‌آید این است: «مگر من چه بدی داشتم که او رهایم کرد و رفت؟» حتی احساس حقارت در مواقعی که باورمان شود دوست‌داشتنی نیستیم، به وجود می‌آید و ما را آزار می‌دهد. اگر بخواهم به بررسی داستان زندگی خانم یگانه بپردازم، باید بر صحبت‌های او صحه بگذارم و بگویم قضیه وابستگی‌های عاطفی در روابط میان دختر و پسرهای امروزی بسیار دیده می‌شود. شاید تنها راهی که بتوان با آن به این دختر و پسرها کمک کرد آن است که انواع رابطه‌ها را برایشان تعریف کنیم و سپس در مورد مراحل مختلف رابطه عشقی توضیحاتی بدهیم که با شناسایی تغییر رفتارهای خود بتوانند بر اوضاع مسلط شوند. اگر با چارچوب رابطه‌های تعریف شده آشنا باشید، می‌توانید به این موضوع فکر کنید که چه‌طور رفتار کنید تا کسی نتواند احساسات و عواطف شما را به بازی بگیرد.
چرا بعضی‌ها با احساسات دیگران بازی می‌کنند؟
وقتی کسی آنچه در درون‌اش نیست را به شما منتقل کند، در واقع عواطف شما را به بازی گرفته است. یعنی انتقال غلط و غیرواقعی احساسات، به نوعی بازی در میان برخی از جوان‌ها و نوجوان‌ها تبدیل شده است که هر دو سوی یک رابطه با انتخاب آگاهانه وارد این بازی می‌شوند و هر دو طرف با قواعد بازی آشنا هستند. البته گاهی دختر یا پسر نقش خود را فریبکارانه بازی می‌کند و دیگری که مانند او رفتار نکرده آسیب بیشتری در این بازی می‌بیند.
در این بازی، دو طرفی که وارد یک رابطه می‌شوند، در جستجوی یک رابطه جدی و هدف‌مند نیستند اما وانمود می‌کنند لبریز از عشق و عاطفه‌اند و احساس خوشایندی به هم دارند. آنها به دروغ با بیان الفاظی محبت‌آمیز و کلیشه‌ای قصد دارند احساسات طرف مقابل را به بازی بگیرند. زیربنای این بازی شاید امری طبیعی و بیولوژیک باشد و به نوعی کشش درونی برای رسیدن به ازدواج تعبیر ‌شود اما آنها یکدیگر را به بازی می‌گیرند.برخی معتقدند در صورت سلامت نفس طرفین و وجود انگیزه‌های سالم و غیرفریبکارانه این بازی حرکت به سوی رفتارهای پخته و آمادگی برای ازدواج است. شک دارم که تا به حال، برخی الفاظی را که توسط برخی دختر و پسرهای جوان به کار برده می‌شود نشنیده باشید: «طرف را به تور انداختم... مخ طرف را زدم...» اما وقتی در مورد به کار گرفتن دروغین الفاظ محبت‌آمیزی که قاعدتا در عشق‌های واقعی رد و بدل می‌شود از این جوان‌ها می‌پرسم، در توجیه رفتار خود می‌گویند: «اینها را می‌گم چون عادتمه؛ چون قاعده بازی همینه. اگر من نگم، دیگری می‌گه و خلاصه من قوانین بازی را بلدم...»
پسرهایی که وارد زندگی «یگانه» شده‌اند دچار مشکلات روانی نبوده‌اند اما آنها قوانین بازی فریبکارانه را از هم‌سالان خود آموخته و می‌دانستند چه‌طور باید رفتار کنند تا بتوانند احساسات او را به بازی بگیرند. دو دختری که در دانشکده با آن پسر رابطه داشته‌اند نیز می‌دانستند چه‌طور باید حرکت‌های مقابل او را انجام دهند تا رودست نخورند. این دختر و پسرها دنبال رابطه‌های ابزاری و یا دوستی ساده و شاید هم رابطه‌ای حمایتی باشند و به هر جهت، خواهان رابطه‌ای عاشقانه و به قصد تشکیل خانواده نیستند. اگر شما هم مانند «یگانه» دوست دارید طوری رفتار کنید که دیگر کسی نتواند شما را به بازی بگیرد و یا به قول خودتان کسی نتواند شما را سرکار بگذارد، بهتر است کلمات کلیشه‌ای و عاشقانه آنها که رد و بدل کردن‌اش جزو قوانین بازی است فریب‌تان ندهد و از شنیدن آن مدهوش نشوید. فرقی نمی‌کند دختر یا پسر باشید باید مراقب باشید ندانسته وارد بازی نشوید.
پس باید رابطه‌ها را به عنوان درس اول بشناسید. دستورات مذهبی، اخلاقی و حتی برخی سنت‌های اجتماعی، همه و همه در طول قرن‌ها برای حفظ و حراست از تک‌تک ما و نهاد خانواده به وجود آمده‌اند.
درس دوم اینکه اگر حتی می‌دانید کسی که وارد رابطه با شما شده آدم خوبی است و از این قماش نیست و قصدی جز ازدواج ندارد، باز هم نباید چنان در فاز عاطفی غرق شوید که وابستگی شدید مانع از محک زدن منطقی او و شرایط‌اش شود. چه بسا جواب شما در نهایت به درخواست او منفی باشد، پس نباید کاری کنید که زمینه بازی با عواطف‌تان فراهم شود و اگر روزی خواستید به هر دلیلی این رابطه را ختم کنید و او را مورد مناسب ازدواج ندانستید، کارتان به مراکز اعصاب و روان بکشد و یا در کنج خانه افسردگی بگیرید یا متقابلا چنین مشکلاتی را برای او ایجاد کنید.
سوم اینکه اگر قصد وارد شدن در یک رابطه، دوستی است و یا طرف مقابل واضح و شفاف به شما اعلام می‌کند که قصد ازدواج ندارد، سعی کنید خوب چشم و گوش‌تان را باز کنید و مدام بر خود کنترل داشته باشید تا بتوانید درست حرکت کنید؛ به یاد داشته‌باشید که رعایت حدود شرعی و اخلاقی لازمه حفظ سلامت شما و طرف مقابل شماست. مثلا اگر می‌بینید به سمت وابسته شدن در حرکت‌اید و مغز شما در حال شرطی شدن و دریافت تغذیه عاطفی از اوست و یا آن‌قدر احساساتی هستید که با شنیدن کلمات عاشقانه از او بین زمین و آسمان معلق می‌مانید، باید هوشیارانه عمل کنید. گاهی موبایل‌تان را خاموش کنید و یا به او بگویید دیگر نباید از این کلمات استفاده کند، وگرنه به تماس‌هایش پاسخ نمی‌دهید تا او بداند شما حدود رابطه دوستی را می‌شناسید و اجازه نمی‌دهید شما را بگذارند سر کار و یا بازی‌تان بدهند. گاهی با به کار بردن برخی جواب‌های کوتاه اما شفاف و معنادار می‌توانید به او بفهمانید بهتر است خودش باشد و آنچه در درون واقعی‌اش هست را آشکار کند.
اگر شما مدام بازخوردهای مثبت به او بدهید و با رفتارتان تشویق‌اش کنید به این بازی ادامه بدهد، به او پیام داده‌اید که بازی را ادامه بده چون هر دو از آن لذت می‌بریم. اگر چنین رفتاری کردید نباید پس از مدتی تنها به محکوم کردن او بپردازید و بگویید شما را به بازی گرفته بود چون شما دانسته و آگاهانه در این راه آمده‌اید و از این بازی لذت برده‌اید.
انواع رابطه‌ها
روابطی که ما با دیگران برقرار می‌کنیم انواع و اقسامی دارد که در زیر به آنها اشاره می‌کنم:
1 یکی از این رابطه‌ها، رابطه دوستی است. رابطه‌ای که در بین جوان‌ها کاملا تعریف شده و شناخته شده است (Just Friend). در این رابطه، وقتی دوست شما خبر ناراحت‌کننده‌ای در موردتان می‌شنود، همدلانه به کنارتان می‌آید و تنهای‌تان نمی‌گذارد. به شما می‌گوید دوست‌تان دارد و اگر مشکلی داشتید، می‌توانید روی کمک او حساب کنید. در جامعه ما این دوست اغلب از جنس موافق است. ما در این ارتباط، حتی به این دوستان هم وابسته می‌شویم و اگر مدتی خبری از هم نداشته باشیم، سراغ یکدیگر را می‌گیریم و تمایل داریم ریتم دوستی‌مان حفظ شود. اگر هفته‌ای یک بار یا ماهی یک بار با هم تماس تلفنی یا دیدار داشتیم وابسته آن می‌شویم. ما حس خوبی به هم داریم و وظایف دوستی را انجام می‌دهیم.
2 رابطه دیگری داریم به نام رابطه کارکردی. یعنی ما کاری به خود شخص نداریم، بلکه با کارکرد او در ارتباط هستیم و وابسته‌اش شده‌ایم. دوستی یک روان‌شناس مشاور با دوستی که کارمند بانک است، اگر ما به هر دلیلی رابطه‌مان به هم بخورد تا مدتی کلافه هستیم و خلأ او را حس می‌کنیم چون ذهن ما وابسته او شده است و آرزو می‌کنیم کاش دوباره برگردد. آن کارمند هر وقت مشکل داشته باشد دوست‌اش تلفنی راهنمایی‌اش می‌کند و در عوض همه کارهای بانکی دوست‌اش را انجام می‌دهد تا مبادا وقت او در صف بانک گرفته شود.
3 رابطه دیگری که رایج است و اغلب وابستگی‌های عاطفی را شامل می‌شود همان رابطه عشقی (Love) است. دختر و پسری دچار وابستگی عاطفی می‌شوند که به دلیلی به یک رابطه آمده‌اند. گاهی اوقات محیط کاری، محیط تحصیلی و یا مکان خاص باعث می‌شود دو نفر با یکدیگر در ارتباط باشند و آغاز یک رابطه باشد.
روزهای اول رابطه وقتی شما کششی نسبت به فردی در خود می‌بینید دنبال بهانه می‌گردید و به عنوان پیش مقدمه طوری رفتار می‌کنید که ببینید آیا او هم‌چنین حسی دارد؟ با او بیشتر تماس می‌گیرید و این بهانه‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود و شما و طرف مقابل به یکدیگر نشان می‌دهید علاقه‌مندی به وجود آمده است. حالا که دست ‌دل‌تان برای همدیگر رو شده و فهمیده‌اید شما دو نفر حس مشترکی به هم دارید، رابطه‌تان وارد فاز عاطفی می‌شود. در اینجاست که می‌گوییم اینها زود به زود دل‌شان برای یکدیگر تنگ می‌شود: «به محض خداحافظی کردن، دل‌ام تنگ شد و حالا که در مسیر خانه هستم به تو اس‌ام‌اس می‌دهم یا تماس تلفنی می‌گیرم...» در این مرحله بهترین کلمات رد و بدل ‌شود. همه‌چیز به نظر آن دو عالی و لذت‌بخش است. سطح نوراپی‌نفرین و دوپامین خون ما در این فاز اول رابطه بالاست و حالت کاملا سرخوشی و نشئگی داریم و تغییر رفتار می‌دهیم. تا دیروز خیلی جدی بودیم و حالا شوخ‌طبع می‌شویم و شعر می‌گوییم. قبلا خیلی کم‌رو بودیم اما حالا حاضرجوابی می‌کنیم و خلاصه یک تغییر رفتار واضح خواهیم داشت.
حس ما فوق‌العاده است و به خاطر سطح هورمون‌های بدن‌مان همه‌چیز را زیبا می‌بینیم (در روان‌شناسی به نوراپی‌نفرین و دوپامین هورمون‌ عشق می‌گویند) و حتی کارهای بد و رفتارهای دور از ادب را به خودمانی بودن و یا تعابیر زیبا برداشت می‌کنیم (این نکته را به خاطر بسپارید.)
در این مرحله، بی‌اختیار به یکدیگر وابسته می‌شوید چون مدام به مغزتان این برنامه را می‌دهید که می‌خواهم هر لحظه با تو باشم. این برنامه‌ای که به مغز داده می‌شود، چنین حسی را تقویت می‌کند که قرار است همه زندگی‌ام با تو باشد و می‌خواهم با تو ازدواج کنم. این در حالی است که شما گاهی چنین قراری را نداشتید و فقط درگیر عاطفی یکدیگر شده‌اید. مدت‌زمان بودن در این فاز عاطفی برای افراد متفاوت است. بعضی‌ها در مدت سه هفته به این حس می‌رسند. بعضی‌ها در مدت دو ماه و بعضی‌ هم بودن در این فاز را تا 6 ، 7 ماه یا بیشتر تجربه می‌کنند و ادامه می‌دهند. بسته به طول مدت زمانی که در این فاز وابستگی عاطفی بوده‌اید، پس از قطع ارتباط، حالات عاطفی‌روانی و هیجانی که خواهید داشت، متفاوت خواهد بود. اگر شما سه هفته در این فاز بوده‌اید، طبیعی است که تا سه، چهار روز پس از پایان رابطه حال‌تان خوب نباشد. به هر حال مغز شما مدت 20 روز در این برنامه ذهنی بوده است که صبح با صدای تلفن و پیام محبت‌آمیز آن دوست بیدار شود. در طول روز بارها با او در ارتباط باشد و حالا چنین منبع تغذیه عاطفی ناگهان قطع شود و انگار این گمشده، سیستم ذهنی شما را بر هم زده است و حال‌تان خوب نیست اما اگر این حالت ناخوشی بیش از این ادامه داشته باشد و شما تا ماه‌ها حال‌تان بد باشد، طبیعی نیستید و باید حتما بررسی شوید. یعنی ما انتظار داریم حتی اگر آدم احساسی‌عاطفی هستید، بتوانید بر اوضاع مسلط شوید و ظرف یک هفته تا 10 روز خودتان را جمع و جور کنید. در رابطه‌های عاشقانه‌ای که ماه‌ها طول می‌کشد طبیعی است به زمان بیشتری برای مسلط شدن بر اوضاع روانی‌مان پس از قطع ارتباط نیاز داشته باشیم. افت عملکرد، گریه کردن، حوصله کاری را نداشتن و کلافه بودن از نشانه‌های طبیعی این وابستگی عاطفی است که باید بشناسید و به خودتان کمک کنید تا آنها را مدیریت نمایید. طول مدت سوگواری عشق باید منطقی باشد و در تناسب یا طول مدت فاز عاطفی باشد


مصاحبه تبیان با دکتر بهرامی(روانشناس)
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

مصاحبه تبیان با دکتر بهرامی(روانشناس)

دکتر بهرامی

 

در اولین مصاحبه به سراغ خانم دکتر بدری السادات بهرامی چهره ی شناخته شده ی مشاوره رفتیم و مهمان ایشان شدیم و بخشی از سوالات شما را مطرح کردیم . شما عزیزان بعد از مطالعه ی این مصاحبه سوالاتتان را در قسمت نظرات بنویسید تا در مصاحبه های بعدی پرسیده شود.

تبیان :خانم دکتر در ابتدا برای کاربران تبیان کمی از خودتان بگوئید.

من بدری السادات بهرامی هستم. تحصیلاتم را در دانشگاه تهران و رشته ی مشاوره شروع کردم با معدل نوزده مقطع کارشناسی را تمام کردم و با کسب رتبه ی اول کنکور وارد مقطع کارشناسی ارشد شدم . مقطع ارشد و دکترا را بدون وقفه خواندم و از سال 80 مرکز مشاوره ی شکیبا را تاسیس کردم و در آن تیم کاملی از روان شناسان و مشاوران مشغول هستند و در تمامی حیطه ها ازکودک تا سالمند را در بر می گیرد.

در دانشگاه شهید بهشتی و امام حسین تدریس کرده ام و 3 جلد کتاب ترجمه کرده ام و عضو کمیته ی تخصصی ازدواج سازمان ملی جوانان هستم.

 

تبیان : یکی از سوالاتی که در بین زوج های جوان و افراد در آستانه ی ازدواج مطرح است این است که چرا شور و علاقه ی روز های اول کمرنگ می شود و زن و شوهر بعد از چند سال دیگر آن افراد سابق نیتند؟ چه چیزی تغییر می کند؟

 

در روز های اول آشنایی کارهایی انجام می دهیم که کمک کننده اند و رابطه مان را گرم می کند اگر به انجام آن کارها ادامه دهیم رابطه به همان صورت باقی می ماند.

1- ما در ظاهر خود بسیار دقت می کنیم ، به نظافت خود می رسیم ، لباس های زیبا می پوشیم و خلاصه با وضعی آشفته به دیدن هم نمی رویم ولی در روز ها و ماه ها ی بعد این اتفاق نمی افتد . دیگر به ظاهر خود نمی رسیم ،با لباس های مناسب مقابل هم دیده نمی شویم که این خود روی احساس تاثیر دارد.

در روز های اول آشنایی کارهایی انجام می دهیم که کمک کننده اند و رابطه مان را گرم می کند اگر به انجام آن کارها ادامه دهیم رابطه به همان صورت باقی می ماند.

2- علاوه بر پوشش روز های نخست آشنایی لحن صحبتمان متفاوت است . در حرف زدن دقت می کنیم .از بهترین واژه ها استفاده می کنیم . برای مطرح کردن مسائلمان مقدمه ی مناسب طرح می کنیم و ملاحظه ی احساسات طرف مقابل را می کنیم اما به تدریج به بهانه ی صمیمیت این کار را نمی کنیم و با هر لحنی حرف می زنیم ،احساسات طرف مقابل را خدشه دار می کنیم و عواقب آن را رفته رفته در زندگی مان می بینیم.

3- در روز های اول مراقب رفتارمان هستیم و با احترام با طرف مقابل رفتار می کنیم و به گونه ای رفتار می کنیم که طرف مقابل احساس ارزشمندی بکند اما به تدریج رفتارمان عادی شده و دیگر دراعمالمان نشان نمی دهیم که چقدر برایمان مهم است .

البته چون در اوایل آشنایی آگاهی افراد از هم کم است ، بیشتر با هم صحبت می کنند و از هم سراغ می گیریند

و چون ما انسان ها به میزانی که از ما سراغ بگیرنداز لحاظ عاطفی تغذیه می شویم ، وقتی این سراغ گرفتن ها کم شود ، به دنبال منابع دیگر می رویم مثل کار،روابط دوستی.

اما اگر روابط روز های آول را با تنوع ادامه دهیم ، گرمی رابطه مان باقی می ماند .

همسر

 

تبیان : پس تکلیف صمیمیت و اصطلاحا خودمانی شدن چه می شود؟

صمیمیت ویژ گی هایی دارد :

- من بدون ترس می توانم عقایدم را بگویم بدون اینکه دائم مورد قضاوت قرار گیرم.  

- من بتوانم احساساتم را بیان کنم ،بدون طرد شدن.

- بتوانم نیاز هایم را مطرح کنم و طرف مقابل در رفع آن به من کمک کند.

ما فکر می کنیم صمیمیت یعنی همدیگر را باالفاظ سبک صدا کنیم در مقابل هم هر رفتاری را بکنیم و... اما اینطور نیست صمیمیت یعنی رابطه ای که در آن سه عامل بالا حضور داشته باشد در غیر اینصورت اسمش صمیمی بودن نیست.

 

تبیان : آیا زن و شوهر باید همه چیز را با هم مطرح کنند یاباید با سیاست عمل کرده و بعضی چیز ها را مخفی کنند؟

مطرح کردن همه چیز به معنی بلاهت، نه! باید ورود و خروج درستی برای گفتن داشته باشیم .مومن باید دانا باشد . بداند چه چیزی را کی و کجا و با چه مقدمه ای بگوید .این به معنی مخفی کاری نیست .باید صادقانه زندگی کنیم اما زیرکانه.

پنهان کاری انرژی زیادی می گیرد و آرامش را از ما سلب می کند و در ثانی به مرور زمان و با زیاد شدن پنهان کاری اعتماد سلب می شود و اگر اعتماد نباشد احساس امنیت از بین می رود و همانطور که می دانید احساس امنیت مهم ترین نیاز بعد از نیاز فیزیولوژیک است.ما از کسی که در رابطه ی با او احساس امنیت نکنیم ، می ترسیم و دوری می کنیم و این در ارتباط همسران بسیار آسیب زننده است.

 

 

 

تبیان : با توجه به صحبت های شما پس زندگی زناشویی هنر و توانایی خاصی می خواهد ، زوج جوان چگونه باید آن را کسب کنند؟

_ زندگی مهارت می خواهد و ما مهارت های مختلف را در طول زندگی ابتدا از پدر و مادر و سپس از مدرسه جامعه و ... می آموزیم . در بسیاری از رفتارها ما تابع الگو ها هستیم و اگر الگو ها درست نباشند ، آموزه ها هم صحیح نیستند.

اگر پدر ومادر به نقش های جنسیتی خود درست عمل نکنند، فرزندان نقش هایشان را اشتباه می آموزند و اگر رسانه ها و جامعه این خطا را جبران نکند و تازه با اطلاعات غلط خود به این اشتباه دامن بزند آنوقت ما دختر و پسر جوان و در آستانه ی ازدواجی داریم بدون دانستن روش صحیح زندگی.

باید آموزش مدونی در مدرسه شروع کنیم و مهارت زندگی را به صورت جدی آموزش دهیم.از دوره های مقدماتی تا پیشرفته. برای سلامت جامعه باید آموزش دهیم . جامعه ناسالم برای همه بد است.

همسر

تبیان: به اعتقاد شما و با توجه به مراجعینی که در طول روز دارید ، خراب شدن ارتباط بین همسران بیشتر از طرف خانم هاست یا آقایان؟

رابطه یک ارتباط دو سویه است و برای خراب شدن آن به دو نفر احتیاج هست و برای سالم شدن آن یک نفر از چرخه ی معیوب در بیاید برای شروع کافی است اما بعد از آن هر دو باید مهارت ارتباط با هم را یاد بگیرند وگرنه به شدت آسیب می بینند. نمی شود کلی گفت اما چون در گذشته خانم ها بسیار صبور بودند و در بعضی مواقع مجبور به تحمل هر شرایطی و امروز کمی وضع فرق کرده است،بعضی ها قصد دارند تقصیر را گردن آن ها بیاندازند ، اما این صحیح نیست.

 

تبیان: آیا ارتباط زن وشوهری نسبت به گذشته تغییر کرده است؟ این تغییر مثبت است یا منفی؟

با توجه به تغییر فرهنگ از گذشته تا امروز و تفاوت انتظارات و در بعضی موارد وظایف،

در گذشته جمله ی مردی گفتن و زنی گفتن بسیار متداول تر بود. مرد خیلی بیشتر از زن آزاد بود و زن ها محتاج تر از امروز و در خیلی از موارد زن ها تحمل می کردند البته با عواطف زخمی.

البته ما هم اعتقاد داریم زنی گفتن و مردی گفتن اما از جهت تفاوت ها نه برتری. دین مقدس اسلام زن را ریحانه می نامد و دستوراتی برای برخورد با خانم ها دارد که اگر اجرا شود ، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.

تبیان: شما به عنوان خانمی که شاغل هم هست ،آیا مشکلی در اشتغال و تحصیل زنان نمی بینید؟

 

اگر خانم ها درست و با برنامه عمل کنند ،خیر. زیرا امروزه هم تکنولوژی به کمک کار خانه آمده و هم تعداد فرزندان کم تر شده و...

انرژی که یک زن برای پخت غذا صرف می کرد ، امروزه به کمک فریزر و فر و.. بسیار کم تر شده و زنان می توانند وقت مازاد را به جای پای تلویزیون و تلفن هدر دادن ، صرف کاری کنند که هم برای خود و هم جامعه مفید باشد البته منظورم این نیست که الزاما شاغل باشند بلکه به فعالیت های دیگر هم بپردازندمثل یادگیری هنر،ورزش کردن و..

البته کار اصلی شان را فراموش نکنند.که همان رسیدگی به خانواده شان است.

 

با تشکر از اینکه وقتتان را به ما اختصاص دادید.

مصاحبه کننده : ندا داوودی


خدایا ! عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون دار
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

خدایا !

عقیده‌ی مرا از دست عقده‌ام مصون دار

خدایا !

 

 به من قدرت تحمل عقیده‌ی مخالف را ارزانی کن

خدایا !

 مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تاپیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری درباره آن قضاوت نکنم

خدایا  !

خودخواهی را چندان در من بکش ، یا چندان برکش تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم

خدایا !

مرا در ایمان "اطاعت مطلق " بخش !

 تا در جهان "عصیان مطلق" باشم

خدایا !

یاری‌ام ده تا شهرت ، منی را که "می‌خواهم باشم "  قربانی منی که  "می‌خواهند باشم"  نکند

خدایا !

به من "تقوای ستیز" بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از "تقوای پرهیز" مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم

خدایا !

مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان اضطراب‌های بزرگ ، غم‌های ارجمند و حیرت‌های عظیم را به روحم عطا کن  لذت‌ها را به بندگان  حقیرت  بخش  و دردهای عزیز برجانم ریز

خدایا !

مرا از چهار زندان بزرگ انسان: طبیعت، تاریخ، جامعه و خویشتن رها کن تا آنچنان که تو، ای آفریدگار من، مرا  آفریده‌ای خود آفریدگار خود باشم و نه خود را با محیط ، که محیط را با خود ، تطبیق دهم

خدایا !

تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی سپاس می گزارم که دشمنان مرا از میان احمق‌ها برگزینی که چند دشمن ابله نعمتی است که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا می‌کند

خدایا !

این کلام مقدسی را که به "روسو" الهام کرده‌ای هرگز از یاد من مبر که :

“ من دشمن تو و عقاید تو هستم اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم! "

خدایا !

 این آیه را که بر زبان داستایوسکی رانده‌ای بر دل‌های روشنفکران فرود آر که :

” اگر خدا نباشد ؛ همه چیز مجاز است"

جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف؛ پوچ است و انسان فاقد معنی؛ فاقد مسئولیت نیز هست

خدایا !

 به هر که دوست میداری بیاموز که؛

عشق از زندگی کردن بهتر است ،

 و به هر که دوست‌تر می‌داری بچشان که

دوست داشتن از عشق  برتر  

خدایا !

به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بدارند را روزی کن

خدایا !

 به سارتر بگو که اگر ملاک خیر را هم خود من آنچنان که می‌خواهم .می‌سازم  پس "نیت خیر" که او ملاک اخلاق می‌گیرد  چیست ؟!

خدایا !

به ماتریالیست‌ها بگو که انسان درختی که ناخودآگاه در طبیعت ، تاریخ و جامعه می‌روید نیست

و به مذهبی‌ها بفهمان که آدم از خاک است. بگو که یک پدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی می‌کند که یک پدیده غیبی و در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد

خدایا !

 کافر کیست؟  مسلمان کیست؟  شیعه کیست؟  سنی کیست؟ مرزهای میان هرکدام ، کدام است؟

من آرزو می‌کنم که روزی سطح شعور و شناخت مذهبی، در این تنها کشور شیعه جهان، به جایی برسد که سخنگوی رسمی مذهب ما فاطمه را آن چنان بفهمد که سلیمان کتانی؛ طبیب مسیحی شناسانده است و علی را آنچنان که دکتر جورج جرداق توصیف می‌کند و اهل بیت را آنچنان که ماسینیون کاتولیک تحقیق کرده است و ابوذر غفاری را آنچنان که جودة السحار نوشته است و حتی قرآن را آنچنان که بلاشر؛ کشیش رسمی کلیسا ترجمه نموده است و پیغمبر ما را آنچنان که ردنسن محقق یهودی می‌بیند؛ بفهمد .

خدایا !

به من بگو! تو خود چگونه می‌بینی و چطور قضاوت می‌کنی؟ آیا عشق ورزیدن به "اسم‌ها" تشیع است؟ یا شناختن "مسمی‌ها "؟ و بالاتر از این‌ها؛ آیا تشیع پیروی از "رسم‌ها"ست؟!

خدایا !

 به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه‌ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطایم کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم. بگذار تا آن را من، خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری. خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

خدایا !

 رحمتی عطایم کن تا ایمان، نان و نام برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم، تا از آنها باشم که پول دنیا را می‌گیرند و برای دین کار می‌کنند نه آنها که پول دین می‌گیرند و برای دنیا کار می‌کنند

خدایا !

مگذارکه ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با کسبه دین و حمله تعصب و عمله ارتجاع هماواز کند

خدایا !

مگذارکه  "دینم"  در پس  "وجهه دینی‌ام”  دفن شود و مگذارکه آنچه را حق می‌دانم، به خاطر آنکه بد می‌دانند کتمان کنم

خدایا !

وسیعترین روزی‌هایت را بر من در هنگام پیر شدنم و قوی‌ترین نیروهایت را  در من  به هنگام خستگیم قرار ده و مرا به کاهلی  در عبادتت و کوری در تشخیص طریقتت و ارتکاب  خلاف  دوستیت  و پیوستن با کسی که از تو جدا شود و جدا شدن از کسی که با تو بپیوندد مبتلا مساز

برگرفته از کتاب نیایش
دکتر علی شریعتی

 


«خورشید به خون نشسته»
ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

 

«خورشید به خون نشسته»

و آنگاه، حسین (علیه السلام)، دشمن را به مبارزه فرا خواند و در همان حال مى‏فرمود:

" شهادت از پذیرش ننگ سزاوار تر، و ننگ از ورود در آتش شایسته تر است. "

یکی از راویان گوید: به خدا سوگند ندیدم مردی را که فرزندان و اهل بیت و یارانش کشته شده باشند و بار این همه دردها و رنجها را به دوش بکشد، اما با این وجود اینگونه دلیرانه در صحنه نبرد ابراز شجاعت و رشادت نماید. تا آنجا که دشمن به صورت گروهی به او یورش برده، اما آن حضرت با شمشیرش به آنان حمله‏ور می‌شد و دشمنان چون گلّه می گریختند.

امام حسین (علیه السلام) گاه به صفوف فشرده سی هزار نفری دشمن حمله می‌کرد و آنان را به هزیمت می‏برد و دشمنان پراکنده می‌‏شدند. آنگاه امام (علیه السلام) به مکانش بازگشته می‌فرمود: "و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم »

راوی گوید: امام (علیه السلام) پیوسته می‌جنگید تا آن که دشمن میان او و اهل بیتش حائل شد.

امام حسین (علیه السلام) بانگ بر آنان زد و فرمود: «وای بر شما، ای دنباله روان آل ابی سفیان، اگر دین ندارید و از معاد و قیامت پروا نمی‌کنید، پس در این دنیا آزاده باشید ...»

شمر ندا در داد که‌: ای فرزند فاطمه چه می‌گویی؟

سید الشهدا (علیه السلام) فرمود: « سخنم این است که من با شما می‌جنگم و شما با من؛ اما زنان گناهی ندارند، پس این سرکشان و طاغیان و نادانان خود را تا من زنده هستم، از تعرّض به حرم من باز دارید.»

شمر گفت: این حقّ تو است ...

چون جراحات زیاد بر حسین (علیه السلام) وارد گردیده، صالح بن وهب، ضربتى سخت با نیزه بر امام(علیه السلام) زد که حسین (علیه السلام) بر اثر آن ضربه، از روى اسب با گونه راست بر زمین فرود آمد؛ در حالی که می‌فرمود: "بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله ‏"...

شمر به لشکر بانگ زد: " درباره این مرد به انتظار چه هستید؟" پس لشکریان از هر سوى به آن حضرت حمله کردند.

هلال بن نافع گوید: با لشکر عمر بن سعد بودم که کسى فریاد زد: مژده ای امیر، این شمر است که حسین را کشت.

مى‏گوید: من از دو صف جدا شده کنار حسین (علیه السلام) ایستادم. آن حضرت در حال تسلیم جان بود. به خدا سوگند که من کشته خون آلودى را ندیدم که زیباتر از وى یا چهره‏اى نورانى‏تر از او داشته باشد. نور رویش و جمال و زیبایی وی مرا از فکر کردن در خصوص قتلش باز داشته بود ...

پس از شهادت امام (علیه السلام)، راوی گوید: دشمنان براى غارت خیمه‏هاى اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از یک دیگر پیشى گرفته به چپاول پرداختند؛ تا آن جا که از دوش زنان، پارچه و ملحفه را کندند. در این هنگام، دختران رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمدند؛ در حالیکه گریه سر می‌دادند و برای فراق عزیزان خویش نوحه می نمودند.

راوى گوید: سپس زنان را غارت شده، با پای برهنه و در لباس اسارت از خیمه‏ها بیرون رانده و آتش در خیمه‏ها زدند.

بانوان می گفتند: شما را به خدا قسم، ما را به قتلگاه برید.

چون نظر بانوان به کشتگان افتاد، صیحه کشیده و بر چهره‏ها نواختند.

سپس نقل می‌کند: به خدا سوگند، فراموش نمی ‏کنم زینب دختر علی (علیه السلام) را که بر حسین (علیه السلام) نوحه می کرد و با آوایی حزین و دلی دردمند ندا کرده می گفت: وا محمّداه ...

(بر گرفته از کتاب "اللهوف علی قتلی الطفوف تألیف: "سید بن طاووس(ره)")(1)

 

 فرارسیدن عاشورای حسینی، سالروز شهادت

سرور و سالار شهیدان و امام و مقتدای آزادگان

حضرت امام حسین بن علی (علیه السلام)

و اصحاب گرانقدرش

را به تمامی آزادگان جهان، تسلیت می گوید.

 

پایگاه اسلامی شیعی رشد


پاورقی:

1- متن فوق از ترجمه فارسی کتاب لهوف که توسط آقای سید ابو الحسن میر ابوطالبی صورت گرفته، انتخاب گشته است.

 


دلاور اما مظلوم
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

دلاور اما مظلوم

آن هنگام که ابوالفضل العباس (علیه السلام) چونان تیری به سوی میدان می‌تاخت، مشک می‌برد و شمشیر و پرچم. حسین (علیه السلام) نزدیک به خیمه گاه بر فراز آوردگاه ایستاده بود و شاید بعضی از زنان اهل بیت (علیهم السلام) نیز چشم در روی حسین (علیه السلام) دوخته بودند که در چهره اش تصویر آن آوردگاه دور نقش بسته بود.

عباس به رود زد. پاسبانانش چون قوچ که از شیر درنده گریزد، گریختند. آب برداشت و آورد. شاید این تصویر تابناک در نگاههای سریع سید الشهدا (علیه السلام) پیدا بود و روشنی و آرامش می‌افزود.

عباس (علیه السلام) راهی کوتاه به سوی خیمه گاه گزید؛ راه نخلستان. دشمنان میان نخلها کمین گرفتند و عمر سعد به لشگریانش که شمارشان از سی هزار بیش بود، گفت: "نگذارید که عباس به یاران حسین برسد؛ که اگر آب نوشند، هیچ یک از این مهلکه رهایی نبینید."

و چنین شد که تمامی نیروها به دشمنی این دلاور آماده شدند. چهار هزار تیرانداز تیرهایشان را به سوی عباس (علیه السلام) هدف گرفته و دیگر جنگ آوران، میان نخلستان پراکنده شدند تا میان عباس و خیمه گاه را ببندند. بعضی میان نخلستان به کمین نشستند و دست راستش را و سپس دست چپش را برکندند؛ ولی عباس (علیه السلام) چون تیر، به سوی خیمه گاه می‌شتافت؛ شاید که در کاری که امام حسین (علیه السلام) فرموده بود، سربلند شود.

لحظه‌های حساسی بود و تیر چون باران تند آسمان، بر او می‌بارید؛ اما عباس (علیه السلام) رجز می‌خواند و می‌گفت:

" از مرگ نمی‌هراسم که مرگ صعودی است تا به دیدار شجاعان در گذشته بپیوندم.

جانم به فدای جان مصطفای پاکیزه. من، عباسم و مشک آورده ام و از سختی روز دیدار نمی‌هراسم."(1)

تیری بیامد و در مشک خورد و آبش ریخت. بعد تیری دیگر آمد و در سینه اش نشست. از اسبش فرو افتاد و برادرش حسین را ندا درداد که: "ای برادر، دریاب مرا."

چون حسین (علیه السلام) افتاده دیدش، گریست و گفت: "در این دم پشتم شکست."(2)

و روایت شده ملعونی با تیرکی آهنین بر فرق عباس (علیه السلام) کوفت.

امام حسین (علیه السلام) به خیمه گاه بازگشت و در چهره اش نشانه‌های اندوه هویدا بود؛ که پرچمدار و علامت لشگرش را از دست داده بود. روایت گوید که خبر به خاک افتادن برادرش را به زنان نرساند؛ بلکه به سوی خیمه او آمد و عمودش را خوابانید و از این نشانه، زنان دانستند که صاحب این خیمه به شهادت رسید.

و شاعر جاودانه سرود چون گفت: "در کربلا آهن فرود آمد و ماه هاشمی تاریک شد .."(3)

سلام خدا بر تو،‌ای ابا عبدالله و سلام خدای و مهر و برکتش بر برادرت عباس و بر خونهایی که در راه تو ریخته شد ...

(برگرفته از کتاب "نمونه‌های ایثار، حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)"، تألیف: "آیت الله سید محمد تقی مدرسی")

سایت رشد، فراسیدن

تاسوعای حسینی

روز بزرگداشت رشادت و ایثار قمر بنی هاشم،

حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)

را به تمامی مسلمانان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت می‌گوید.

 

پایگاه اسلامی شیعی رشد

پاورقی ها:

1- لا أرهـب المـوت إذ الـمـوت رقـى              حتى أوارى فی المصالیت لقى‏

 نفسی لنفس المصطفى الطهر وقا             إنی أنــا العـبـاس أغدو بالسقـا

                                  و لا أخاف الشر یوم الملتقى‏                         (مناقب ابن شهرآشوب، جلد 4، صفحه 108)

2- بحار الأنوار، جلد 45، صفحه 42

3- "عمد الحدید بکربلا خسف القمر ..."


الهی
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 

الهی : نصیرمان باش، تا بصیر گردیم .


بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم

سردار شهید شوشتری

 

 


جوانان بنی هاشم بیایید علی را بر در خیمه رسانید
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 

جوانان بنی هاشم بیایید     علی را بر در خیمه رسانید

خدا داند که من طاقت ندارم   علی را بر در خیمه رسانید  

جوانان بنی هاشم بیایید     علی را بر در خیمه رسانید

 

با هر خداحافط که در دور و برش ریخت

بال و پر پروانه با خاکسترش ریخت

در یش روی حسرت چشمان بابا

می رفت و صدها آرزو پشت سرش بود

هر جا که بوی کربلا آید در مدینه

با زخم زود قلب مادرش ریخت

او اوّلین رزمنده بود پس بدیهیست

یک لشکر تازه نفس روی سرش ریخت

آن قدر پاشیده شده گل برگ هایش

حتی زره طاقت نیاورد آخرش ریخت

جوانان بنی هاشم بیایید     علی را بر در خیمه رسانید

آخر نشد بابا بگوید بی صدا رفت

با گریه بابا در ابای باورش ریخت

بگویید عمّه اش زینب بیاید    ستایش رخ اکبر نماید

جوانان بنی هاشم بیایید     علی را بر در خیمه رسانید

حسین ، حسین ، حسین

ای ماه تابانم     یاسین قرآنم

خیمه پریشان شد     گیسو پریشانم

خرامان خرامان می روی سوی میدان

علی جان علی جان می بری از حرم جان

جان جان، جان بابا علی جان

مهلاً مهلا گل لیلا گل زهرا گل بابا

سرو و سپیدارم     یار علمدارم

رفتی نشد بابا      چشم از تو بردارم

سوار رشیدم از پی تو دویدم

امیدم امیدم از تو من دل بریدم

جان جان، جان بابا خمیدم

خرامان خرامان می روی سوی میدان

علی جان علی جان می بری از حرم جان

جان جان، جان بابا علی جان

مهلاً مهلا گل لیلا گل زهرا گل بابا

حیدر کربلا علی...

طواف می کنم،به گرده کعبه ی عشق

 

با تشکر و سپاس از کربلایی محرمعلی طالبی و عزاداران هیئت حضرت علی اصغر (ع)

ولی آبادیهای مقیم کرج و تهران به جهت نوحه حضرت علی اکبر به زبان محلی.

 


ماه محرم
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 

السلام علیکم یا اباصالح المهدى (عج)

السلام علیک یا امین الله فى ارض وحجته على عباده

 (یاصاحب الزمان آجرک الله)

ماه محرم بر شما و عاشقان حسین (ع) تسلیت باد


شرط عشق
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 

شرط عشق

پیش ازآنی که عزادار محرم باشی

سعی کن درحرم دوست تو محرم باشی

خاک ازحُرمت شش گوشه او حُرمت یافت

گرشوی خاک رهش قبله عالم باشی

منزلت نیست ترا بی مدد مهرحسین

گرچه موسی شوی و عیسی مریم باشی

گرچه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن

سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی

همره زمزم اشکی که ترا بخشیدند

می توان مُحرم بیت لله اعظم باشی

شادی هردوجهانت بخدا تأمین است

گردراین ماه عزا همسفر غم باشی

صاحب بزم حسین است، علی وزهرا

نکند غافل ازاین محفل ماتم باشی

به همان دست وسروسینه مجروح قسم

شرط عشق است براین زخم تومرهم باشی

 


«مرا حقی است بر گردن ..»
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

final.jpg (550×100)

«مرا حقی است بر گردن ..»

راوی می‌گوید:

خدمت امام کاظم (علیه السلام) رسیدم و عرض کردم:

"همسر من و همسر ابن مارد برای شرکت در مجالس عزا از خانه خارج می‌شوند و من آن دو را نهی می‌کنم. اما همسرم در پاسخ می‌گوید: اگر رفتن ما حرام است، بگو تا نرویم و اگر حرام نیست، پس چرا ما را منع می‌کنی؟! بنابر این اگر کسی از ما چشم از این جهان فرو بندد، دیگر کسی در مجلس عزای ما شرکت نمی‌کند!"

امام هفتم(علیه السلام)، در پاسخ فرمود:

"تو درباره حقوق اجتماعی از من سوال کردی. پدرم [امام صادق (علیه السلام)] همواره مادر و همسرشان را (به خانه‌های مردم مدینه جهت شرکت در عزای آنها) می‌فرستادند تا حقوق ایشان را ادا کنند..."(1)

اگر در این روایت کوتاه اندکی تامل کنیم و با هم آن را بررسی کنیم، متوجه مفاهیم بلند و قابل تاملی در کلام امام (علیه السلام) خواهیم شد. از آن جمله، این که:

1ـ شرکت در مجالس دیگران از حقوق اجتماعی است؛ از این رو به منظور ادای حق و دِین باید در مراسم عزای دیگران شرکت کنیم که این رفت و آمدها و تسلیت گفتن‌ها نوعی حق محسوب می‌شود.

2ـ می‌بایست در مراسم عزاداری دیگران شرکت کنیم تا دیگران در مراسم ما شرکت کنند و این در زمره آداب مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است.

3ـ ادای این حق اجتماعی، برنامه‌ای مستمر بوده است؛ زیرا که امام کاظم (علیه السلام) فرمود: "پدرم امام صادق (علیه السلام)همواره مادر و همسرشان را (به خانه‌های مردم مدینه جهت شرکت در عزای آنها) می‌فرستادند."

4ـ باید دقت کنیم که امام صادق (علیه السلام) نمی‌فرمود تا خادمه ایشان برود و در فلان مجلس عزا شرکت کند؛ بلکه مادرشان را با آن مقام عالی به مجالس عزای اهل مدینه می‌فرستادند. این بیانگر اهمیت مطلب و نشان دهنده وجود حق و حقوق اجتماعی است و این آداب بایستی در میان مردم مراعات شود.

حال اگر در میان مردم، چنین حق و حقوقی وجود داشته باشد که ائمه (علیهم السلام) به ادای آنها تشویق می‌کرده اند، درباره مراسم عزاداری اهل بیت (علیهم السلام) چه حقوقی بر گردن ماست؟ ما که بر آنیم حقوق اهل بیت (علیهم السلام) را ادا کنیم، چگونه باید رفتار کنیم؟

 (برگرفته از کتاب "ناگفته هایی از حقایق عاشورا تالیف: "آیت الله سیدعلی حسینی میلانی")

 فرا رسیدن ماه محرم الحرام ایام عزای اهل بیت (علیهم السلام)،

را به تمامی مسلمانان جهان، خصوصا شما دوست گرامی تسلیت عرض می‌کند.

 پاورقی:

1- اصول کافی، جلد 3، صفحه 217


دوستت دارم حسین
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

روی قلب خود نوشتم؛ دوستت دارم حسین

من اگر زیبا و زشتم،،،،،دوستت دارم حسین

                             دوستت دارم حسین


عشق امام حسین (ع)
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 

عشق امام حسین (ع)

 کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی

نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی

چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد

چه دوزخی ، چه بهشتی ، چه طاعتی ، چه گناهی

دست من گیر؛ که این دست همان است که من سالها از غم هجران تو بر سر زده ام

حسین جان حسین جان ، حسین جان حسین جان

 سید احمد نجفی


عاشورا و عصر امروز
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

بسمه تعالی

 

عاشورا و عصر امروز

 

دیگر بار، محرم فرا رسید و دلهای احرار و آزادگان جهان به سوی حسین بن علی (علیه السلام) متمایل گشت و چشمانشان به واقعه عاشورا دوخته شد؛ واقعه‌ای که 1362 سال از وقوع آن می‌گذرد؛ اما هنوز، هر سال در سالگشت وقوع آن، نه تنها مسلمانان و شیعیان، بلکه تمامی آزادگان را به سوی خویش جلب می‌کند. اما به راستی چرا پس از 13 قرن، همچنان محرم با یاد حسین بن علی (علیه السلام) گره خورده و هنوز عاشورا از صفحه تاریخ کنار نرفته است؟ چرا هر ساله در سالروز قیام حسینی، مسلمانان گرد هم می‌آیند و در عزای حسین بن علی (علیه السلام) و یارانش مغموم می‌شوند؟ و چرا این واقعه تاریخی همچون صدها و هزاران رویداد تاریخی دیگر، به دست فراموشی سپرده نشده است؟ اینها همه سؤالهایی است که در سر آغاز تأمل در قیام عاشورا به ذهن خطور می‌کند. ما در این مجال در جستجوی یافتن حقیقت جاودانگی قیام عاشوراییم و اینکه آیا پس از گذشت 13 قرن و پای نهادن در عصر کنونی، باز هم بشریت نیازمند عاشوراست تا یاد آن را حفظ کند و یا اینکه واقعه عاشورا، واقعه‌ای محدود به برهه‌ای خاص از دوران زندگی انسانهاست و بازنگری عاشورا و تجدید یاد و خاطره آن، صرفا امری عاطفی و غیر معقول است؟

در ابتدا به بررسی این موضوع می‌پردازیم که هر چند این واقعه عظیم پس از سالیان متمادی، همچنان باقی است؛ اما آیا می‌توان فرض نمود که در قرون آینده، و پس از سپری شدن مدت زمانی دیگر، به دست فراموشی سپرده شود و یا اینکه فرض فراموشی این قیام، فرضی است باطل؟

آنچه در اولین نظر و مطالعه در واقعه عاشورا به چشم می‌خورد و جلب توجه می‌نماید، انگیزه ماورای مادی این جنبش عظیم است. حسین بن علی (علیه السلام) از سر آغاز قیام خویش و حرکت از مدینه، و حتی قبل از آن، نه تنها به عدم پیروزی مادی خویش آگاه بود؛ بلکه از شهادت خود و اسارت خاندانش اطلاع داشت و بارها، از طریق اخبار غیبی توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) از شهادت خویش با خبر گشته بود؛ و این نکته‌ای بود که افراد مختلف نیز در مواقف متعدد، با او در میان می‌گذاشتند؛ اما او همچنان بر هدف خویش که انجام وظیفه خطیر الهی و احیای دین و سنت نبوی بود، اصرار می‌ورزید. آیا انگیزه جاه و مقام برای قیامی که از نقطه آغاز، سرانجام آن یعنی کشته شدن در راه حق مشخص است، قابل تصور است؟

از سوی دیگر این انگیزه و نیت خدایی قیام حسین (علیه السلام) و اصحابش در لحظه به لحظه این واقعه به چشم می‌خورد؛ از سبقت گرفتن اصحاب برای شهادت از یکدیگر گرفته تا جان باختن طفل 6 ماهه حسین (علیه السلام) در راه حق و تا آخرین لحظات حیات، امام حسین (علیه السلام) که نه تنها تمام هستی خود را در راه حق، جانانه واگذار نموده است، بلکه هنوز هم خویشتن را تسلیم حق می‌داند و زیر لب زمزمه می‌کند: "الهی رضا بقضائک، تسلیما لامرک، لا معبود سواک".

حال اگر این انگیزه عمیق الهی را که در آن ذره‌ای غیر خدا راه ندارد، در کنار این آیه شریفه قرآن "کل من علیها فان و یبقی وجه ربک" قرار دهیم که در آن خداوند جاودانگی هر آنچه را که به او پیوند زده شود و یا به عبارت دیگر، در تمام ابعاد، الهی شود را تضمین می‌کند، به روشنی مشخص می‌گردد که حتی فرض کم رنگ شدن حماسه حسینی هم وجود ندارد، چرا که لحظه به لحظه آن با حی لا یموت، پیوند خورده است؛ هم او که همه غیر از او فنا پذیرند.

انگیزه الهی عاشورا که در آن ذره‌ای غیر خدا راه ندارد، سبب شده است که اهداف عاشورا و قیام ابا عبدالله، اهدافی مطابق فطرت و سرشت تغییر ناپذیر انسانی گردد. و مگر ممکن است که روزگاری از ایام زندگی بشر، انگیزه ظلم ستیزی و آزادی از قید و بند ظلم از صفحه جان آدمی خارج شود و یا عشق به مبدأ خلقت در میان آدمیان فراموش گردد. پس همین پیوستگی عاشورا و فطرت انسانی، خود سبب تضمین عاشورا، نه تنها پس از 13 قرن، بلکه تا آخر زندگی بشر است.

دامنه وسیع اثرات اجتماعی و فردی این قیام الهی که نه تنها پیروان سید الشهدا را تحت تاثیر قرار داده، بلکه سبب بیداری و تأثیر پذیری احرار و آزادگان جهان نیز گردیده است؛ ریشه‌های این فرهنگ و پیام جاودانه را در دل تاریخ مستحکم نموده است و تا زمانی که این اثرات عمیق و وسیع، در گستره تاریخ باقی و پابرجاست، نام و یاد حماسه سازان کربلا نیز پایدار خواهد بود.

از آنچه تا کنون مورد بررسی اجمالی قرار گرفت، به وضوح مشخص می‌شود که فراموشی این واقعه عظیم، هرگز متصور نیست. حال باید ببینیم که آیا امروزه نیز ما نیازمند بازنگری و مرور این قیام خونین هستیم و یا در خم و پیچهای دنیای صنعتی مدرن، عاشورا پاسخگوی نیاز بشر قرن 20 نمی‌باشد؛ و اگر این نیاز هنوز پا بر جاست، تأثیر نگرش صحیح به عاشورا در عصری متفاوت با آن چیست؟

اسلام از همان آغاز تبلیغ، اصلی‌ترین برنامه خویش را رهایی آدمی از قید طاغوت و بندگی و اطاعت غیر خدا، معرفی نمود و بر آن پافشاری نمود. به همین خاطر مستکبران و مشرکان که منافع خویش را در خطر می‌دیدند، و تعارض آشکار اسلام با اهداف و مطامع خویش را دریافته بودند، هماره بر آن تاختند. اما رهبری الهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امدادهای الهی مانع به ثمر نشستن کوششهای آنان می‌شد. از طرف دیگر، مسلمین نیز آنان را دشمن آشکار دین خویش می‌دانستند و در راه مبارزه با آنان، هرگز کوتاه نمی‌آمدند. اما پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، روش خویش را تغییر دادند و شروع به استحاله و تغییر تدریجی این دین الهی از درون و وارونه جلوه دادن تعالیم آن و افزودن خرافه به آن نمودند؛ تا جایی که پس از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، رفته رفته تمام ارکان قدرت را به دست گرفتند و آنچه در عصر نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، از انجام آن عاجز بودند، امروز در زیر پوشش ظاهری اسلام و به نام دین، انجام می‌دادند و هرچه زمان گذشت، بخشهای بیشتری از دین خدا را زیر و رو کردند؛ تا آنجا که در حدود 50 سال پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی مانند یزید، به نام امیرالمومنین و نه خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بلکه به عنوان خلیفة الله، زمام همه چیز اسلام و مسلمانان را بر عهده گرفت و مردم باید فرامین او را هرچه که باشد، به عنوان دین اطاعت کنند. و یا اگر بهتر بگوییم، یزید در مسند الوهیت نشسته و فرمان او برای به منجنیق بستن کعبه و آتش زدن آن اطاعت می‌شود و عاملان آن، هیچ احساس گناه ندارند. در چنین شرایطی بود که امام حسین (علیه السلام) با آگاهی تمام، پای در میدان نهاد و هدف خویش را اسلام حقیقی و پیراستن خرافه‌ها و گزافه‌های اضافه شده به آن و بازگرداندن آن به مجرای صحیح اولیه و آسیب زدایی عنوان نمود. با ذکر این مقدمه، این نکته واضح و آشکار می‌گردد که قیام حسینی تنها در یک پیکار و ستیز میان اقلیت حق و اکثریت باطل، خلاصه نمی‌شود؛ بلکه خود چشمه جوشان معرفتی و شناختی است و دارای یک پیام جاودانه الهی و انسانی و به وجود آورنده یک معیار ابدی است که در تمامی اعصار عمل نمودن به آن، سبب کوتاه شدن دست مستکبران و ظالمان از دامان اسلام و انسانیت انسان می‌گردد. و لذا بارها و بارها شنیده‌ایم که اسلام بقای خویش را مرهون مجاهدتهای سید الشهداست و این همان مفهوم حدیث نبوی است که "حسین منی و انا من حسین" امروز دشمنان هجوم همه جانبه خویش را به اسلام ادامه می‌دهند و تنها راه مبارزه با اسلام را تغییر اصول و مبانی اسلامی می‌دانند و از سوی دیگر هوا و هوس آدمی، همواره انسان را در بند خود اسیر می‌نماید. پس امروز نیز ما به ماهیت پیام و قیام سید الشهدا نیازمندیم تا اسلام اصیل و به دور از پیرایه را که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به عالمیان عرضه نمود را درک نماییم و آنرا حفظ کنیم و باورهای خویش را از هر گونه جهالت و ضلالت به دور نگه داریم و درون انسانی خویش را از بند برهیم تا بدین وسیله مقدمات برپایی نظام جهانی مبتنی بر عدالت و بر پایه تعالیم جهانشمول اسلام را فراهم آوریم و راه را برای حکومت جهانی مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هموار کنیم. در حقیقت، قیام حسینی در عصر حاضر و در فضای غبار آلود تبلیغاتی موجود، هر چه بیشتر مرز حق و باطل را تبیین می‌نماید و دوباره فطرت مدفون شده بشر را که در زندگی مادی غوطه‌ور است بیدار می‌کند. پس نه تنها نیاز بشر در عصر حاضر به قیام عاشورا از بین نرفته است، بلکه فزونی یافته است.

از سوی دیگر، به طور کلی امام معصوم را تجسم دین الهی می‌دانند. آنچه که او انجام می‌دهد، اگر می‌نشیند و یا قیام می‌کند، می‌گوید یا سکوت می‌نماید، می‌جنگد یا صلح می‌کند و خلاصه هر عمل و یا ترک کاری توسط او، چون آیه‌ای از قرآن و سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. پس اگر اسلام محدود به زمان و عصر نبوی نیست و برنامه‌ای جاودانه تا آخر حیات و روزگار بشری در این جهان دارد، متن اسلام که همان آیات قرآن، سیره و کلام پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و گفتار و عملکرد امام معصوم است نیز تا آخرین مرحله زندگی بشر و تا فرارسیدن قیامت، همواره قابل تأمل و نتیجه‌گیری و استخراج برنامه زندگی است. پس باید همواره نیاز زمان و احتیاجات زندگی بشر در هر عصری را شناخت و با مراجعه به متن دین، آنرا برطرف نمود و لذاست که باید در فهم گفتار و رفتار امام کوشید. چرا که بر طبق حدیث شریف ثقلین، امام همسان قرآن است. اگر هر آیه از قرآن، بطون فراوان و عمق بسیار دارد که انسان به میزان تأمل و تعمق در آن (البته از راه صحیح آن) از آن بهره می‌گیرد، عملکرد امام نیز همسان قرآن، به گونه ایست که آدمی قادر است با تأمل و دقت بیشتر، معانی تازه‌ای را از آن دریابد. واقعه عاشورا هم از این مورد مستثنی نیست و فرهنگ عاشورا، امروز هم پایه و اساس فرهنگ تشیع است؛ و امروز نیز بازنگری در آن می‌تواند پیام آور معرفتهای تازه باشد.

آری، اگر کربلا در زنجیره پیوسته و متصل اسلام نبود، این زنجیر از هم می‌گسست و متمسک به آن به عمق چاه ضلالت و جهالت و خرافه پرستی، همان جایی که به برکت ظهور اسلام از آن رها شده بود، می‌افتاد. امروز هم به برکت کربلاست که غبار جهل و گمراهی از اسلام زدوده می‌شود؛ و گر نه، پس از گذشت این همه سال، بارها و بارها اسلام تحت القائات دشمنان از مسیر خود خارج شده بود.

همانگونه که در بخشهای قبل هم اشاره شد، در بررسی قیام عاشورا، تاثیرات عمیق این قیام تنها در مسلمانان و شیعیان خلاصه نمی‌شود؛ بلکه آزادگان زیادی در برابر عظمت قیام حسینی، سر تعظیم فرود می‌آورند و خود را شاگرد این مکتب نام می‌برند. ما در قسمت بعدی بخشی از تأثیرات اجتماعی و فردی این حماسه را بررسی می‌نماییم. (اما ذکر تمامی این موارد، خارج از محدوده و مجال این بررسی است.)

1-   تأثیرات اجتماعی: قیام حسین بن علی (علیه السلام) و اصحابش منشأ برکات فراوان اجتماعی چه در عصر خود و چه در دورانهای بعد شد. که از جمله این تأثیرات، به موارد زیر می‌توان اشاره نمود:

الف)    رفع جهالت و ضلالت مردم: همان طور که در عبارات مختلف و در زیارات گوناگون آن حضرت آمده است (از جمله در زیارت اربعین)، شاخص‌ترین پیام اجتماعی و پیامد قیام سید الشهدا، نجات مردم از جهالت و گمراهی است. آن حضرت با قیام آگاهانه خود مرز میان حق و باطل را که به وسیله مستکبران رفته رفته کم رنگ شده و از بین می‌رفت، هر چه بیشتر تبیین نمود و ملاک حق و حقیقت را آشکار کرد. جهل ستیزی عاشورا نه تنها باعث بیداری مسلمین شد، بلکه افراد اهل کتاب بسیاری را نیز روشنی بخشید. تا جایی که برخی نمایندگان دول غیر اسلامی در دربار یزید و همچنین برخی از راهبان معتکف در دیرها را از خواب غفلت بیدار نمود و به سوی حقیقت رهنمون شد. و البته که اشعه های درخشان این موج بیداری، همچنان هم ادامه دارد و آزادگان جهان را رهبری می‌کند. در عصر حاضر نیز این خط سرخ شهادت حسین بن علی (علیه السلام) و اصحابش، خود به تنهایی گواهی بر صدق مدعای اسلام و تأییدی بر حقانیت آن است. آری، عاشورا، معیار اول خود را عقلانیت و جهل‌زدایی معرفی می‌کند و بارزترین هدف خود را آگاهی مردم بر می‌شمرد. اگر این قیام، بر حق نبود و تنها با تحریک احساسات مردم، خود را پابرجا نگه داشته بود، و از عواطف آنان سوء استفاده می‌نمود، هرگز نمی‌توانست مردم را به عقلگرایی فراخواند و موجب آگاهی عمومی شود.

ب) خیزش عمومی: پس از وقوع عاشورا و به دنبال آگاهی عمومی و در امتداد راه عاشورا، قیامهای متعددی بر ضد ظلم، چه در همان روزگار و چه در دورانهای بعد، به وقوع پیوست که از مهمترین آنها در آن روزگار، قیام مردم مدینه است. قیامی که برپاکنندگان آن به پیروزی نمی‌اندیشیدند و تنها به خاطر وظیفه بپاخواسته بودند. در دورانهای بعد نیز قیامهای متعدد اسلامی و غیر اسلامی، با پشتوانه کربلا به وقوع پیوست که آموزه های کربلا را مبنای خویش قرار داده بودند. در طول تاریخ، قیامهای متعدد مادی و یا دینی موجب خیزش مردم در برابر ظلم و ستم گردیده است. اما اثرات تعداد زیادی از آنها یا تنها محدود به عصر خویش بوده است و یا فقط از عواطف و احساسات مردم، استفاده نموده‌اند که پس از مدتی فرونشسته است، اما عاشورا بر پایه اصول انسانی و انگیزه الهی همگان را به قیام فرا می‌خواند.

ج)  حرکت و اقدام تنها برای خدا: مهمترین تأثیر قیام کربلا چه در بعد اجتماعی و چه در بعد فردی، عمل نمودن تنها و تنها به خاطر خداست و تنها او را دیدن و از غیر او چشم پوشیدن. حسین بن علی (علیه السلام) در راه خدا همه هستی خویش را فدا نمود و حتی راه پیروزی را نیز شرط قیام خود نمی‌دانست. تا جایی که در شب عاشورا به تمام یاران و خاندان خود فرمود: "اینها تنها با من ستیزه دارند، شما تاریکی شب پیش گیرید و بروید و بدانید هر که از شما فردا در این وادی باشد، کشته خواهد شد." و هم او بود که در کوران سخت‌ترین حوادث فرمود: "بر من آسان است، چرا که در مقابل دیدگان معبود است."

2-   تاثیرات فردی: از دیگر تأثیرات عاشورا، تأثیرات فردی آن است. قیام حسینی، از اصلاح شرایط اجتماعی، اصلاح فرد فرد اجتماع را دنبال می‌کند، بلکه با به جای گذاردن تأثیرات عمیق فردی راه را برای اصلاح اجتماع فراهم می‌آورد؛ که از مهمترین این تاثیرات می‌توان به موارد زیر، اشاره نمود:

الف)    ترک نمودن گناه و عمل نمودن به اوامر الهی: هر مسلمان، هر شیعه و هر آزاده، هنگامی که در کنار خوان پر برکت عاشورا می‌نشیند، و به اندازه ظرفیت خویش از آن بهره می‌گیرد، به میزان ظرفیت و تعمق او، تا مدتی این اثر در وجود او شعله‌ور است و او را نه تنها از ارتکاب معاصی و تخلف از امر الهی باز می‌دارد، بلکه تلخی گناه را احساس می‌کند و شیرینی اطاعت را در وجود خویش درمی‌یابد. صدق این مدعا، هنگامی به اثبات می‌رسد که طالب حقیقت، لختی، خویشتن را به این وادی بسپارد.

ب) آزادگی و حریت: پس از گذشت سالیان متمادی، هنوز نغمه حسین (علیه السلام) که بانگ بر می‌آورد: "اگر دین ندارید، در دنیای خود آزاده باشید"، جهان و جهانیان را به سوی خویش دعوت می‌کند. هنوز هم پیام حسین (علیه السلام) ادامه دارد و امروز نیز هرگونه ذلت و خواری اطاعت از ظالم را از دامان خود و پیروانش دور می‌نماید. آزادی از بند بندگی غیر حق و سر بر آستان حق ساییدن، یکی از پیامهای قیام حسینی است که امروز نیز محک و معیار شناخت اسلام اصیل و حفظ انسانیت انسان، در عصر حاضر می‌باشد و چنین است که دلدادگان حسین (علیه السلام) از هر کیش و مذهب و آیین، با اقتدای به او، خویشتن را از ذلت بندگی غیر خدا می‌رهانند.

ج)  صبر و استقامت: شیعیان و به طور کلی بازنگران واقعه عاشورا، چنان تأثیری از صبر و استقامت حسین ابن علی (علیه السلام) پذیرفته‌اند که در سخت‌ترین حوادث و ناگواریهای زندگی که عرصه بر آنان تنگ می‌شود و بردباریشان به انتها می‌رسد، از امام و رهبر خویش یاد می‌کنند و بدین وسیله، خود را تسکین داده و تحمل سختیها را بر خویش آسان می‌نمایند. هم او که سه شبانه روز در صحرایی سوزان، در محاصره آب قرار گرفت و به سخت‌ترین صورت، در معرض تشنگی بود. هم او که در برابر چشمانش، طفل 6 ماهه‌اش را کشتند و فرزند جوان او را که مجمع خصائص انسانی و شبیه‌ترین مردم چه از لحاظ ظاهر و چه از نظر خصوصیات اخلاقی به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بود نه تنها کشتند، بلکه بدنش را نیز پاره پاره کردند؛ اما حسین (علیه السلام) در تمامی این وقایع فجیع، زبان به ناسپاسی نگشود و تنها ذکر حق، التیام زخمهای قلب شریفش بود.

 

پس همانگونه که ذکر شد، نیاز بشر به آموزه‌های عاشورایی پس از گذشت قرنها و پای نهادن به عصر تکنولوژی، نه تنها از بین نرفته است، بلکه روز به روز فزون‌تر می‌گردد؛ چرا که بشر به موازات پیشرفتهای مادی خویش، باید از نظر اصول انسانی و معنوی توسعه یابد که این توسعه معنوی انسانی، او را در ادامه راه کمک می‌نماید و آدمی را به هدف اصلی زندگی، که همان گام نهادن در مسیر کمال و رسیدن به قرب الهی است، رهنمون می‌شود. عاشورا نیز با ابعاد فرا زمانی خود، امروزه عهده‌دار چنین مسئولیت خطیری است. اگر آدمی در 1300 سال پیش هنوز بسیاری از کارهای حسین بن علی (علیه السلام) را درک نمی‌نمود، اما امروزه با احساس نیاز خود و با غور و تأمل خود در این مقطع حساس تاریخ، می‌تواند بر جراحت روزمرگی و غفلت از مبدأ و منتهای خود، مرهم نهد و ارزش قیام حسینی را با تعقل و تأمل خود و در حد توان درک نماید.

اما بزرگداشت قیام عاشورا توسط شیعیان و اقدام به بر پایى مجالس سوگواری و گریه نمودن در مصائب اهل بیت را از زاویه ای دیگر نیز می‌توان نگریست که به اختصار به آن اشاره می‌نماییم:

همان طور که همه می‌دانند، روح، اساس و بنیان وجود آدمی است و جسم انسان کاملا در تحت سیطره روح است. ماهیت روح نیز با ماهیت جسم که مادی است تفاوت دارد و روح موجودی غیر مادی و مجرد است. به همین دلیل است که پیوند روحانی به مراتب عمیق‌تر و دارای ژرفای بیشتری نسبت به پیوند مادی و روابط جسمانی است. حال این پیوند چگونه حاصل می‌گردد؟ پیوند روحانی هنگامی میان دو شخص برقرار می‌گردد که هر دو دارای ارزشهای یکسان الهی و انسانی باشند. رابطه و پیوند میان شیعه و ائمه طاهرینش، یک پیوند روحانی و یک رابطه معنوی است و شیعه، حیات انسانی و معنوی خویش را مدیون آن ذوات مقدسه می‌داند. همان گونه که ذکر شد، ماهیت این وابستگی و پیوند، بسیار عمیق‌تر از پیوند مادی است، لذا هیچ جای تعجب ندارد که شیعیان در رثای محبوبان الهی خویش، مغموم و عزادار گردند چرا که رابطه روحانی آنان، همچنان نیز بر قرار است و به مصداق: "ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون"، شیعیان با ائمه خویش حتی در زمان حال، رابطه‌ای عمیق دارند (و البته که رابطه معنوی و روحانی، امری فرای زمان و مکان است).

و نیز به همین دلیل است که شیعیان در ماتم اولیای خود اشک می‌ریزند. اما برای گریستن، فلسفه‌ای دیگر نیز وجود دارد؛ و آن اینکه گریستن وسیله‌ایست برای تقویت محبت و محبت و دلدادگی، موجبات تبعیت از محبوب را فراهم می‌سازد و پیروی، همرنگی و سنخیت می‌آورد که این سنخیت، خود نیز موجب تقویت محبت می‌گردد. پس گریه از محبت منشأ می‌گیرد و خود نیز موجب تقویت محبت می‌شود و چنین است که انسان با دلدادگی به اولیای حق، گام در مسیر قرب الهی می‌گذارد و لحظه به لحظه، به سوی کمال سیر می‌کند. آری، درست است که گریستن تنها وسیله تقویت محبت نیست، اما در گریستن، نکته‌ای لطیف، نهفته است. ابراز و تقویت محبت وقتی کامل است و ادعای مدعی هنگامی صادق، که محب به غیر از حب محبوب، چیز دیگری به دل راه ندهد و هر آن چیز غیر از آن را از دل برون کند. گریستن این رسالت را به خوبی انجام می‌دهد و زنگار دل و باطن آدمی را می‌زداید و درون را صیقل می‌دهد و این خالص ساختن، جان آدمی را آماده تأثیرپذیری از والاترین انسانها می‌نماید.

پس امروز نیز بشریت، باید عاشورا و قیام حسینی را زیر ذره بین عقل و منطق قرار دهد و نیازهای فراوان فکری، عقیدتی و انسانی خود را در پرتو آن جستجو نماید تا در سایه این کنکاش، هر چه بیشتر در راه بهبود حیات معنوی و مادی خویش قدم گذارد و درون و برون خویش را از قید و بندهای خرافی، پالایش نماید.


باز این چه شورش است که در خلق عالم است
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردندکوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روزحشر

با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم  برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان

بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو

فریاد بر در ِ  حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید

جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب

از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک

آل علی چو شعله ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد وبگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شدآشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ی هذا حسین زود

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ماببین

ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دلسنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان

در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز

روی زمین به اشک جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای

وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده است هیچگه

نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشردرآورند

.::: محتشم کاشانی :::.

 


دکتر "فورمن": شیر از پوکی استخوان جلوگیری نمی کند
ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
دکتر "فورمن": شیر از پوکی استخوان جلوگیری نمی کند

 دکتر فورمن، پزشک بسیار محترمی در ایالات متحده آمریکا هستند که در زمینه پیشگیری و درمان چاقی و دیگر بیماریها تخصص دارند و این کار را از طریق تغذیه و درمانهای طبیعی انجام میدهند؛ ایشان در بسیاری از  برنامه های رادیویی و تلویزیونی آمریکا شرکت کردند، و چندین کتاب در مورد تغذیه نوشته اند که کتابهای پرفروش "خوردن برای زیستن،" "فرزندتان را در برابر بیماری مقاوم کنید"، "حفاظت از زندگی در مقابل کلسترول"، "خوردن برای سلامتی" میباشند.

 

پوکی استخوان، بیماری ای که استخوانها شکننده و ضعیف میشوند، در سراسر جهان، ۲۰۰ میلیون نفر را تحت تأثیر قرار داده است.  دکتر فورمن در مورد این بیماری و نحوه پیشگیری از آن نظرات خود را بیان میدارند:

 

این اطلاعات غلط را به ما گفته اند که شیر، از پوکی استخوان پیشگیری میکند و مصرف کلسیم در مقابل این بیماری، از ما حفاظت میکند... 

اما این بیماری بیشتر به میزان ویتامین دی و  ورزش ربط دارد، نه به مصرف شیر و کلسیم.

افرادی که کلسیم مورد نیاز خود را از شیر بدست آورده و محصولات حیوانی میخورند، تولید اسید بدن آنها زیاد میشود، این اسید به طور پنهان در دستگاه هاضمه آنهاست، که در واقع توسط میزان پروتئین بالای محصولات حیوانی تولید میشود و این پروتئین زیاد، فشار زیادی به کلیه ها می آورد، و اسید سبب میشود که کلسیم بیشتری از استخوانها برداشته شود و ما به این شکل با رژیم حاوی محصولات حیوانی دارای پروتئین زیاد، کلسیم را از طریق ادرار از دست میدهیم.

لذا اگر غذای ما پروتئین زیادی داشته باشد، کلسیم زیادی از دست میدهیم. ما در رژیم مان به کلسیم نیاز داریم. اما بیشتر به ویتامین دی  و دیگر موادی که در گیاهان سبز موجود است، نیازمندیم، زیرا این سبزیجات، و دانه های کنجد نیز کلسیم زیادی دارند، ویتامین "کا" دارند، و دیگر مواد فیتوشیمیایی که برای سلامت استخوان شما مفید هستند.

 

لذا پیام مهم در اینجا این است که برای درمان پوکی استخوان تنها به دارو اکتفا نکنید، فکر نکنید که کلسیم میتواند شما را درمان کند و نوشیدن شیر در مقابل بیماری از شما محافظت میکند، اینطور نیست!  

باید به شدت ورزش کنیم، باید راه برویم، بپریم و نرمش کنیم تا استخوان های ما و پاها و کمرمان قوی شود. باید به مقدار کافی ویتامین دی استفاده کنیم و گیاهان سبز مصرف نماییم، و آجیل و دانه. و فرمول محافظت کامل در مقابل پوکی استخوان همین است.

تقریباً ۹۰ درصد از  ویتامین "دی" بدن، از طریق پوست جذب میشود، که از انوار ماورا بنفش خورشید میباشد. اما متأسفانه روش زندگی مدرن سبب شده که بسیاری از مردم وقت خود را کمتر در طبیعت و در معرض نور، سپری کنند.

 

کمبود ویتامین دی، به مشکلی جهانی تبدیل شده است.

 به این خاطر که بسیاری از مردم ما در محل های سربسته کار میکنند و ویتامین دی از طریق نور خورشید به دست می آید. در چند سال اخیر، متوجه شدیم که کمبود ویتامین دی، با میزان بالای بیماری قلبی و سرطانها در ارتباط است. لذا بسیار مهم است که مردم مطمئن شوند که به اندازه کافی  ویتامین دی دریافت داشته اند. لذا اگر تمام مدت در محل زندگی و محل کارتان بدون نور آفتاب هستید،  لطفاً از مکمل های ویتامین دی استفاده کنید، زیرا در مواد غذایی نیز به اندازه کافی ویتامین نیست. این ویتامین فقط از نور خورشید بدست می آید.  

هیچ موجودی بطور طبیعی بعد از سن از شیر گرفتن، شیر نمی نوشند و هیچ موجودی بطور طبیعی شیر جانداران دیگر را نمی خورد.

نوشیدن شیر گاو با امراض قلبی، برخی از انواع سرطان، دیابت و حتی پوکی استخوان در انسانها مرتبط است، که اینها بسیاری از بیماری هایی هستند که صنعت لبنیات ادعا می کند که محصولاتش از آنها جلوگیری می کنند!

محتوای بالای پروتئین حیوانی شیر، در حقیقت باعث می شود تا کلسیم از بدن جدا گردد. بر طبق یک آنالیز شواهد از دانشکدۀ پزشکی هاروارد، شیر از پوکی استخوان جلوگیری نمی کند؛

بررسی نشان می دهد که کشورهایی که جذب کلسیم کمتری دارند (فقط 300 میلی گرم در روز) نسبت به کشورهایی که میزان مصرف کلسیم بالاتری دارند کمتر در معرض شکستگی های استخوان کفل هستند (که نشانی از پوکی استخوان است).

 

جایگزین های لبنی خوشمزه :

شما می توانید تمام کلسیم مورد نیازتان را از دنیای گیاهان تامین کنید:

کلم بروکلی، انواع کلم ها، لوبیاها، بسیاری از برگهای سبز سبزیجات، بادام، شیر سویا، توفو، همه منابع خوبی هستند. 

برای اطلاعات بیشتر دربارۀ بیماری پوکی استخوان و درمان آن از طریق گیاهخواری به مقالۀ موجود در سایت مراجعه فرمایید:

www.DrFuhrman.com

http://www.diseaseproof.com/archives/cat-osteoporosis.html

http://www.phce.org/health/299--qq-.html

http://

 


به مناسبت محرم ماه عشق و شور
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

شراب کهنه شیراز مرا مست نکرد

چائی تازه دم روضه ارباب زمین گیرم کرد

ای اهل زمین ، عید گذشت و خبر از یار نیامد

بر زخم دل فاطمه غمخوار نیامد

شش روز دگر مانده که با ناله بگوییم:

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد

علمدار نیامد ....

ملتمس دعا

حسین رجبی


اموخته ام که
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

مجله لایف به مناسبت گذشت ۱۲۰ سال از تولد چاپلین بزرگ برای ا ولین بار منتشر کرد

من زمان زیادی در سیرک زیسته ام

وهمیشه وهر لحظه برای بند بازان  روی ریسمان لرزنده نگران بودم.

اما این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوارو گسترده

بیشتر از بند بازانی که روی ریسمان لرزنده هستند سقوط می کنند.

 

بخشی از وصیت  اش به جرالدین

 

اموخته ام که

 

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید
ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب
خرید، ولی عشق را نه.

آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی
به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به
دست بیاورم
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد

 

چارلی چاپلین