17 ربیع الأول ، سالروز میلاد خجسته پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

 

 

« سرعت محبت ... »

 

مساله گسترش سریع اسلام ، یکى از مسائل مهم تاریخى جهان است که درباره علل آن بحث و گفتگو مى شود . اسلام از آن جهت که از سرزمین خودش خارج شد و افقهاى دیگرى را گشود مانند مسیحیت است ؛ چرا که اسلام در جزیرة العرب ظهور کرد و امروز ما مى بینیم که در آسیا ، آفریقا ، اروپا ، آمریکا و در میان نژادهاى مختلف دنیا پیروانى دارد . ولى اسلام از نظرگسترش ، خصوصیتى ویژه دارد که همان سرعت گسترش آن است . اسلام چه در سرزمین عربستان و چه در خارج عربستان ، چه در آسیا ، چه در آفریقا و چه در جاهاى دیگر فوق العاده سریع پیشروى کرده است . . .

لامارتین - شاعر معروف فرانسوى - مى گوید : اگر سه چیز را در نظر بگیریم ، احدى به پای پیامبر اسلام نمی‌رسد: یکى فقدان وسائل مادى ، دیگری سرعت پیشرفت یا همان عامل زمان و سوم بزرگى هدف . مردى ظهور مى‌کند و دعوتى را ارائه می دهد ؛ در حالى که هیچ قدرت و نیرویی ندارد و حتى نزدیکترین افراد و خویشاوندان خودش با او به دشمنى بر مى خیزند . او تنها ظهور مى کند و هیچ همکار و همراهی ندارد . اما دعوت او از خودش شروع مى‌شود و تدریجاافراد دیگر ایمان مىآورند و به او می پیوندند ولی با وجود چه سختیها و مشقتهائی . . .  ! اگر اهمیت هدف او را با وجود فقدان وسائل مادی به همراه  سرعتى که به آن هدف رسیده است در نظربگیریم ، پیامبر اسلام به گفته لامارتین در دنیا شبیه ونظیری ندارد . . .

اما سرّ این نفوذ و توسعه پر شتاب در چیست ؟ حقیقت این است که در بین همه عوامل ، عامل اول نفوذ و توسعه اسلام در هر جا ، خود قرآن و محتوای آن است . ولى از قرآن که صرف نظر کنیم ، شخصیت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، خلق وخوى و طرز رفتار پیامبر ، سیره رسول خدا و نوع رهبرى ومدیریت آن حضرت ، عامل دوم نفوذ و توسعه اسلام است . حتى بعد از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم تاریخ زندگى و سیره آن حضرت ، خود عامل بزرگى براى پیشرفت اسلام بوده است

اما مگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)چگونه بود ؟ پیامبر در سلوک فردى و در امور شخصىاش، فردی مهربان و در منتهای بردباری بود، ولى در تعهدها ومسؤولیتهاى اجتماعى نهایت درجه صلابت را داشت . به عنوان نمونه :

زمان ، زمانی است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)در مسند رهبری جامعه مسلمین در شهر مدینه قرار دارد. پیامبر مى خواهد در نماز جماعت حاضر شود که  شخصى در کوچه می آید  و جلوى پیامبر را مى گیرد و مدعى مى شود که من از توطلب کارم و طلب مرا همین الان باید بدهى . پیغمبر به او مى گوید : اولا تو از من طلبکار نیستى و بی جهت ادعا مى کنى و ثانیا الان پول همراهم نیست ، اجازه بده تا بروم . اما او یک قدم هم نمی گذارد تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آن طرف تر برود . هر چه پیغمبر با او نرمش نشان مى دهد ، او بیشتر خشونت مى ورزد تا آنجا که با پیامبر گلاویز مى شود و رداى پیغمبر را دور گردن ایشان مى پیچد و مى‌کشد که در اثر آن گردن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سرخ می شود .مسلمین به دنبال دیر کردن پیامبر، به دنبال آن حضرت می آیند و مى بینند یک یهودى چنین ادعایى دارد مى خواهند تا با او با خشونت برخورد کنند ، اما رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى گوید کارى نداشته باشید ، من خودم مى دانم با رفیقم چه کنم آنقدر نرمش نشان مى دهد که یهودى همان جا مى گوید : " اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انک رسول الله"و مى گوید تو با چنین قدرتى که دارى این همه تحمل نشان مى دهى ؟ ! این تحمل ، تحمل یک فرد عادى نیست ، بلکه تحملی پیامبرانه است . . .

اما از سوی دیگر فردی از اشراف قریش(1) دزدى کرده است . وقتى قضیه ثابت و مسلم شد و آن فرد اقرار کرد که دزدى کرده ام ، باید حکم درباره او اجرا مى شد . اینجا بود که توصیه ها و وساطتها شروع شد . یکى گفت : یا رسول الله ! اگر مى شود از مجازات او صرف نظر کنید ، این فرد فرزند فلان شخص است که مى دانید چقدرمحترم است ، با مجازات او ، آبروى یک فامیل محترم از بین مى رود . پدرش آمد ، برادرش آمد و . . . اما هر چه گفتند ، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : محال است ، آیا مى گوئید من قانون اسلام را معطل کنم ؟ !اگر همین شخص یک فردی بى کس بود و وابسته به یک فامیل اشرافى نبود ، همه شما مى گفتید بله دزد است و باید مجازات بشود. لذا ابدا شفاعتها و وساطتها را نپذیرفت .

پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسائل اصولى هرگز نرمش نشان نمى داد در حالى که در مسائل شخصى فوق العاده نرم و مهربان بود  و بسیار عفو داشت و به راحتی می گذشت . همین نرم خوئی ، از مهم ترین عوامل گسترش سریع اسلام است . . .

 

( بر گرفته از کتاب : "سیره نبوی" ، تألیف شهید مرتضی مطهری (ره) )

 

 17 ربیع الأول ، سالروز میلاد خجسته

صاحب اخلاق عظیم  ، رحمت للعالمین

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

و خجسته زاد روز سلاله پاکش

امام صادق (علیه السلام)

را به همه مسلمین جهان بخصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت می گوید .

 

 


17 ربیع الأول، سالروز خجسته میلاد حبیب رب العالمین،
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: 17 ربیع الأول ، هیئت حضرت علی اصغر ، پیامبر اسلام ، ولادت حضرت محمد ص

باسمه تعالی

 

 

 

« چشم به راه »

 

خداوند همه اوصاف پیامبر خاتم را به پیامبرانش خبر داده بود؛ محل تولد او، محل سکونت او، علائم زمان بعثت و هجرت، نشانه‌هایی که در اندام داشت، خصیصه‌هایی که در سلوک داشت، امتیازهایی که در شریعت او بود و ... و پروردگار متعال به پیامبران خود امر کرد تا همه آن صفات را برای امتهای خود بازگو کنند و از امتهای خود عهد و پیمان بگیرند که هرگاه آن پیامبر با آن خصائص و صفات مبعوث شود، به او ایمان آورند.

این مطالب در کتابهای آسمانی سالم مانده و دستخوش تحریف نگردیده بود و در دست علمای یهود و نصاری موجود بود. (حتی امروزه نیز در برخی از کتب ادیان، هنوز این مطالب موجود می‌باشد ...). علمای یهود و نصاری هر جا که بودند، آن اخبار را با تفصیلی هرچه تمام‌تر بیان می‌کردند و شرح می‌دادند.

از آن جمله، علمای یهود آن اخبار را در مدینه منتشر ساخته و خبر داده بودند که آن پیامبر به این شهر هجرت خواهد کرد. به همین سبب بود که اهل مدینه هنگام برخورد با پیامبر در مکه دانستند که او همان پیامبری است که یهود از او خبر می‌دادند و به او ایمان آوردند ...

چند سالی بیش به ظهور اسلام باقی نمانده بود که مردی از یهودیان شام به نام «ابن هَـیّـبان» به مدینه سفر کرد. آنهایی که او را دیده بودند، از فضائل وی تعریفها می‌کردند و می‌گفتند: "ما هرگاه گرفتار خشکسالی و نیازمند بارش باران بودیم، به دامان او چنگ می‌زدیم و از او می‌خواستیم که برای نزول باران دست به دعا بردارد. او نیز دعا می‌نمود و ابرها بر آسمان پدیدار می‌شدند و بر سرمان می‌باریدند. بارها این حادثه تکرار شد. بدین جهت ابن هیبان در میان یهودیان مدینه اعتبار و نفوذ فراوان داشت."

روزی خبردار شدند که ابن هیبان آخرین ساعات عمر خویش را می‌گذراند. یهودیان به گرد او جمع شدند و او در میان آنها چنین گفت: "ای یهودیان، فکر می‌کنید که چه چیز مرا از سرزمین آباد و پر از نعمت شام به این کشور فقیر آورده است؟"

همه گفتند: "خودت بهتر می‌دانی!"

ابن هیبان گفت: "من از شام به اینجا آمدم و در انتظار پیامبری که بعثتش نزدیک شده، بودم؛ چرا که این شهر محل هجرت اوست. امید می‌بردم که او را بیابم و از او پیروی کنم. اما متأسفانه این امید من با مرگ من نابود می‌شود. اگر شما نام و خبری از او شنیدید، نگذارید کسی نسبت به گرویدن به وی، از شما پیشی بگیرد ..."

ابن هیبان وصایای خویش را به پایان رسانید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

در صبحگاهی که بنی قریظه (که طایفه‌ای از یهودیان مدینه بودند)، مغلوب شدند، سه یهودی به نامهای "ثعلبه"، "اسیّـد" و "اسد" که در اوان جوانی بودند و هنوز عادات و رسوم در ایشان رسوخ نکرده بود، سخنان و وصایای ابن هیبان را بیاد آوردند و به اقوام خویش گفتند: "والله این مرد همان پیامبری است که ابن هیبان برای ما توصیف کرده بود. از خدای بترسید و از او پیروی کنید."

یهودیان جواب دادند: "نه، این مرد، او نیست."

این سه جوان بار دیگر تأکید کردند که: "بله، والله این مرد حتما هموست."

آنگاه از قلعه و دژ خویش پایین آمده، به لشکر اسلام ملحق شدند و آیین اسلام را پذیرا گشتند.

 

« برگرفته از کتاب "نقش ائمه در احیای دین تألیف علامه سید مرتضی عسکری (با اندکی تصرف) »

 

 17 ربیع الأول، سالروز خجسته میلاد

حبیب رب العالمین، برگزیده اولین و آخرین، پیامبر اسلام،

حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)

و رهرو راستین و جانشین بر حقش،

امام جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام)

را به تمامی مسلمانان جهان، بخصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت می‌گوید.

 

 


فرق مدیران ایران و اروپا
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: فرق مدیران ایران و اروپا ، روستای ولی آباد ، هزار چم ، چالوس

 

 

فرق مدیران ایران و اروپا

اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود
ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است

اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند
ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود

اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند
ایران: افراد مادرزادی مدیر هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت بزرگترین های کشور است

اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند
ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود

اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود
ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده

اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند
ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند

اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود
ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد

اروپا: مدیران به صورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی به صورت گروهی و هماهنگ کار میکنند
ایران: مدیران به صورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی به صورت گروهی استخدام و برکنار میشوند

اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند
ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند 

اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است
ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند

اروپا: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است
ایران: مدیران انسان های ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد

اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است
ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند

اروپا: مدیران انسان های وقت شناس و شیک پوشی هستند
ایران: چیزی که مهم نیست وقت و ظاهر اجتماعی مدیر است و هر چه قیافه آشوب تر، بهتر

اروپا: مدیر متشخص ترین و مودب ترین فرد سازمان است
ایران: مدیر گستاخ ترین فرد سازمان است

اروپا: اگر تخلفی از مدیری گزارش شود پدر مدیر در می آید
ایران: اگر تخلفی از مدیری گزارش شود پدر گزارش دهنده در می آید

اروپا: مدیر فعال ترین فرد سازمان است با مشغله فراوان
ایران: مدیر کم کارترین فرد سازمان است با مشاغل فراوان

اروپا: اگر به مدیری پیشنهاد طرحی بدهید شما در سود آن طرح شریک هستید و پاداش میگیرید
ایران: اگر به مدیری پیشنهاد طرح بدین شما را مسخره میکنه ولی طرح را به نام خودش ثبت قانونی میکنه

اروپا: مدیران اول فکر میکنند بعداً عمل میکنند
ایران: مدیران اول عمل میکنند بعد فکر نمیکنند

حالا خودتون فکر کنید ببینید چند تا دیگه از این ویژگی های مدیران وطنی را می تونید با مدیران واقعی مقایسه کنید!


نـــشــانـــه هـــای زنــاشــویـی؟!
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: نشانه های زناشویی

نـــشــانـــه هـــای زنــاشــویـی؟!

زن و مرد از راهی می رفتند، ماموران گشت ارشاد آنها را دیدند وآنها را خواستند!
پرسیدند شما چه نسبتی با هم دارید؟
زن و مرد جواب دادند زن و شوهریم
ماموران مدرک خواستند،
زن و مرد گفتند نداریم !
ماموران گفتند چگونه باور کنیم که شما زن و شوهرید ؟!
زن و مرد گفتند برای ثابت کردن این امرنشانه های فراوانی داریم ... !

اول اینکه آن افرادی که شما دنبالشان هستید  دست در دست هم می روند،
ما دستهایمان از هم جداست!

دوم، آنها هنگام راه رفتن و صحبت کردن به هم نگاه می کنند،
ما رویمان به طرف دیگریست!

سوم آنکه آنها هنگام صحبت کردن و راه رفتن،با هم با احساس حرف می زنند،
ما احساسی به هم نداریم!

چهارم آنکه آنها با هم بگو بخند می کنند،
می بینید که، ما غمگینیم!

پنجم، آنها چسبیده به هم راه می روند،
اما یکی ازما جلوترازدیگری می رود!

ششم آنکه آنها هنگام با هم بودن کیکی، بستنی ای، چیزی می خورند،
ما هیچ نمی خوریم!

هفتم، آنها هنگام با هم بودن بهترین لباسهایشان را می پوشند،
ما لباسهای کهنه تنمان است.. !

هشتم، ...

ماموران گفتند
خیلی خوب،
برید،
برید،..
فقط بروید ... !!!

 


غلط نامه
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

غلط نامه

زنبوردار : کسی که همسر بلوند دارد

کاشمری : در آرزوی ازدواج

کاج : نمایندگی انتشارات گاج در دوبی

ژنتیک : ژنی که عامل اصلی تیک زدن در انسان می باشد

هشتگرد : ۵

خورشت بامیه : مسئولیت پختن خورشت بر عهده من است

وایمکس : درنگ چرا؟

خراب : نوعی نوشیدنی حاوی تکه های کوچک خر

شیردان : آنکه شیر خوب را از بد تمیز می دهد

گشتاور: یک سری همسایه نخاله که به هنگام برگزاری مهمانی‌های شبانه پلیس را خبر می کنند.

البرز: عربها به « پرز » گویند

چرا عاقل کند کاری‌:‌ یک ضرب المثل شیرازی.

هردمبیل: جایی که در آن بابت هر چیزی قبض صادر میشود

غیرتی: هر نوع نوشیدنی به جز چای

قرتی : نوعی چای که با قر و حرکات موزون سرو میشود

پنهانی : قلمی که جای جوهر با عسل مینویسد

مختلف : مرگ مغزی

مورچه خوار : خواهر مورچه. فحشی که موریانه ها به هم می دهند

جدول : کسی که نیاکانش علاف باشند را گویند

کره حیوانی : بیچاره ناشنواست

توله سگ : حاصل تقسیم مساحت سگ بر عرض آن

کته ماست : آن گربه مال ماست

کراچی : پس تکلیف ناشنوایان چه میشود ؟

سه‌پایه : ۳ تا آدم باحال که همیشه پایه هر حرکتی‌ هستند

یک کلاغ چهل کلاغ : نبردی ناجوانمردانه بین کلاغ‌ها

وانت : اینترنت آزاد و بدون فیلتر

اسلواکی : نرم و خرامان گام برداشتن

نیکوتین : نوجوانی خوش سیرت

نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گیر کرده

تهرانی: تیکه های هلوی باقیمانده ته آبمیوه


دست نگه دارید !
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: روانشناسی

دست نگه دارید !                 

این کشتی دارد غرق می شود!

 

                      دکتر محمد رضاسرگلزایی(روانپزشک)

 

نمی دانم فیلم سینمایی«تایتانیک» را به خاطر دارید یا نه. در صحنه ای از این فیلم در حالی که کشتی عظیم تایتانیک در اثر برخورد با کوه یخ (ice berg) دچار صدمه ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه ی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند! آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می کردند و دقت می کردند که کیفیت کارشان تحت تاثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این سو و آن سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!

***

نمی دانم کتاب«قلعه ی حیوانات» نوشته ی «جورج اورول» را خوانده اید یا نه. ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست. حیوانات دست به دستِ هم می شوند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون می کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می گیرند. اولین کار آن ها پس از پیروزی انقلاب شان تنظیم عهد نامه ای ست که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچ کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند اما چیزی نمی گذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام آرام عهدنامه را تغییر می دهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع می کند در این میان، اسبی در این مزرعه زندگی می کند به نام«باکستر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه ی حیوانات است. حیوانات از او می خواهند کمک شان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما«باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه ای ندارد. شعار او این است:«من کار می کنم!» و احساس می کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد! گرچه«باکستر» می توانست از اتفاق وحشتناکی که در«قلعه ی حیوانات» رخ می داد جلوگیری کند چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از«تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاح

فروخت!

***

اولویت بندی(Priority setting) از مهم ترین مهارت های زندگی ست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد. شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد. شما هر چقدر آرایشگر قابلی باشید. اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حمله ی قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال یابد را عاقلانه نمی دانید.

«کارل مارکس» ، فیلسوف آلمانی، یکی از افسون های جامعه ی سرمایه داری را«تخصصی شدن» می داند. هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می کند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند! باهوش ترین و سختکوش ترین آدم ها گرفتار الگوی «باکستر» می شوند و مثال کلان اجتماعی را ازیاد می برند آیا در جامعه ای که رسانه های فراگیر به آلوده کردن روان مردم مشغولند و هر روز میلیون ها نفر را بیمار می کنند، من باید فقط در مطب روان پزشکی ام بنشینم و وقتم را با ویزیت یکی یکی بیماران پر کنم؟! آیا این تنها وظیفه ی من است؟!


خاطرات مشترک
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: خاطرات مشترک

خاطرات مشترک 

 

شما یادتون نمیاد،تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن… آب بخوریم 

شما یادتون نمیاد، شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

شما یادتون نمیاد،قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..

شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

شما یادتون نمیاد،سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ

شما یادتون نمیاد،ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

شما یادتون نمیاد، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.

شما یادتون نمیاد،کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد. 

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی ! شما یادتون نمیاد موقع

امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

شما یادتون نمیاد،سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.

شما یادتون نمیاد؛جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.

شما یادتون نمیاد، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

شما یادتون نمیاد،اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی ... کیف میشدیم..!!!

شما یادتون نمیاد،شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.

شما یادتون نمیاد،زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .

شما یادتون نمیاد، یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.

شما یادتون نمیاد،دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

شما یادتون نمیاد،ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

شما یادتون نمیاد، که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو ! 

شما یادتون نمیاد، پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

شما یادتون نمیاد، آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !

شما یادتون نمیاد،گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد،آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !

شما یادتون نمیاد،با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !

شما یادتون نمیاد، انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شما یادتون نمیاد،اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در مینوشتن: آمدیم نبودید!!

شما یادتون نمیاد،دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

شما یادتون نمیاد، گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !

شما یادتون نمیاد،اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !

شما یادتون نمیاد،بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.

شما یادتون نمیاد، آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!

شما یادتون نمیاد، اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا

 ما یادتون نمیاد، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.

شما یادتون نمیاد، …تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم

شما یادتون نمیاد،که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.

شما یادتون نمیاد،انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…

شما یادتون نمیاد،چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.

شما یادتون نمیاد،توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!

شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد.

شما یادتون نمیاد،این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…

شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد. 

چه شیطونی هایی می کردیم یادش به خیر یاد کودکی…….و همه بچه های اون موقع…. یاد اون روزا بخیر

 


پیاز و آسپیرین
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

پیاز و آسپیرین

تا آخر بخوانید که چطور ممکن است جان یک نفر را نجات دهید

  

خواص دارویی پیاز 

از پیاز به عنوان یک داروی ضدعفونی کننده استفاده می شود. مالیدن آب پیاز به صورت از ایجاد لکه ها جلوگیری می کند. و از مخلوط آب پیاز و عسل می توان به عنوان یک کرم ضد چروک استفاده کرد. 

پیاز سرشار از ویتامین C، کلسیم، منیزیم، فسفر، پتاسیم، سدیم، گوگرد و اسید فولیک و مقدار کمی آهن، مس و روی است که تاکنون تحقیقات زیادی برای اثبات خواص آن صورت گرفته است. 

خوردن پیاز در پیشگیری از پوکی استخوان مؤثر است؛ چرا که پیاز با جلوگیری از کاهش مواد معدنی به ویژه کلسیم موجود در سلول‌های استخوانی از بروز پوکی استخوان جلوگیری می‌کند. 

پژوهشگران دانشگاه برن سوئیس، ترکیبی در پیاز شناسایی کرده اند که از کاهش حجم استخوان و پوکی آن جلوگیری می کند. این ماده در پیش گیری در کاهش نیافتن مواد مصرفی ـ به ویژه کلیة سلول های استخوانی ـ تأثیر زیادی دارد. 

پیاز، قند خون و کلسترول را پایین می آورد. 

پیاز یکی از گیاهان بسیار قدیمی است که انسان آن را شناخته و در غذای خود استفاده می کرده است در کتاب های پزشکان قدیم از پیاز به سبب داشتن الیاف و ویتامین ها و فلزات به عنوان داروخانه ای کامل نامبرده شده است. 

بوی آن میکروب های مضر را از بین می برد. 

قند خون را کاهش می دهد. 

از ابتلا به سکته جلوگیری می کند. 

قلب را فعال می کند و کلسترول را کاهش می دهد. 

گردش خون را تقویت می کند. 

به سبب داشتن آنتی اکسیدان، تنش و نگرانی را از بین می برد. 

الیاف غذایی آن دستگاه هاضمه را تقویت می کند. 

پیاز از سرطان ریه جلوگیری می کند: 

مواد شیمیایی موجود در پیاز خطر ابتلا به سرطان ریه را کاهش می دهد. مواد «فلاونوید» از دچار شدن به انواع بیماری ها جلوگیری می کند و به وفور در پیاز یافت می شود. 

پیاز برای پوست بسیار مفید است. زیرا خون را تصفیه می کند و در نتیجه رنگ چهره زیباتر و جذاب تر می شود. 

همچنین پیاز به دلیل داشتن گوگرد باعث افزایش رشد موهای سر می شود. پیاز به دلیل داشتن آهک، دندانها را محکم می کند و باعث استحکام استخوان بندی بدن می شود... بنابراین خوردن پیاز در کودکان مبتلا به نرمی استخوان و سالمندان مفید است. 

اگر سرما خورده اید، چند پیاز را برش داده و در نقاط مختلف خانه قرار دهید.... پیاز مانند یک دستگاه تصفیة هوا از ابتلای سایر اعضای خانواده به این بیماری جلوگیری خواهد کرد. 

همچنین اگر خارج خانه غذا می خورید، پیاز را همراه آن مصرف کنید، زیرا ماده ای در پیاز وجود دارد که از مسمومیت غذایی حاصل از خوردن گوشت مانده جلوگیری می کند. 

اگر شخصی به دلیل مصیبت وارده دچار حملات عصبی شده، پیازی را به دو نیم کرده و جلوی بینی او بگیرید. 

"پیازچه" فواید متعددی دارد. به تازگی متخصصان علوم تغذیه فرانسه دریافته اند که پیازچه ادرار آور است زیرا ۸۵ در صد آن را آب تشکیل می دهد. 


در پیازچه ۲۴۳ میلی گرم پتاسیم و ۴ میلی گرم سدیم و ۲۷ گرم کالری است. 

دانشمندان دریافته اند که بخش سفید رنگ پیازچه دارای مواد قندی است که در ادرار کردن تأثیر می گذارد و بخش سبز آن ویتامین«ث» دارد که دستگاه دفاعی بدن را تقویت می کند. و ۲ میلی گرم ماده کاوتین پیازچه به بازسازی سلولها کمک می کند. 

همچنین پیاز به دلیل داشتن ماده گلوکوزین که مشابه هورمون انسولین است، قند خون را تنظیم می‌کند. 

گفتنی است، خوردن نصف پیاز متوسط در روز ۳۰ درصد از مقدار کلسترول بد خون را کاهش می‌دهد و به جای آن باعث افزایش کلسترول خوب خون می‌شود. پیاز منبع غنی نوعی اکسیدان است که از بروز سرطان در افراد جلوگیری می‌کند. 

این گیاه خوراکی از بیماری آب مروارید در چشم نیز جلوگیری می‌کند و بنابراین مصرف آن به افراد مسن توصیه می‌شود

زندگی ها را نجات دهید

داشتن آسپیرین در منزل همیشه مهّم است

 

چرا باید آسپیرین را در کنار خود داشته باشید؟

در باره حمله قلبی
علاوه بر احساس درد در بازوی چپ،
علایم د یگری برای حملهً قلبی وجود دارند

 

درد شدید در چانه ،
 حالت تهوّع وتعریق زیاد
  نیز باید مورد توجّه قرار گیرد

توجّه:

ممکن است در زمان حملهً قلبی هیچ دردی در قفسهً سینه احساس نشود
حدود
  60% افراد که در خواب دچار حملهً قلبی شده اند
 هرگز بیدار نشده اند


هرچنداگرچنین اتفاقی رخ دهد
ممکن است درد قفسهً سینه فرد را از خواب عمیق بیدار کند

  

دراینصورت بلافاصله دو عدد آسپیرین را در دهان خود حل کرده و بامقداری آب آنرا ببلعید

سپس به یکی از همسایگان و یا یکی از بستگان که محل سکونتش در فاصله بسیار نزدیک از شماست تلفن کرده
و بگویید دچار حمله قلبی شده و دو عدد آسپیرین مصرف کرده اید


پارسی را پاس داریم
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: ادبیات پارسی

پارسی را پاس داریم  

پس از حمله عربها به ایران چون در زبان آنها چهار حرف ( گ چ پ ژ ) وجود نداشت هر واژه یا نامی که در زبان پارسی با این چهار حرف بود را  دگرگون کردند و به جای "گ" از "ج" , بجای "چ" از "ج" , بجای "پ" از "ب" و بجای "ژ" از "ز" استفاده کردند و هشت حرف نیز از زبان عربی به درون زبان پارسی آمد (ث ح ص ض ط ظ ع ق ) پس هر واژه ای با این هشت حرف دیدید دنبال مساوی پارسی آن بگردید.

به جای اول بگو نخست                         

به جای اولین بگو نخستین

به جای ابتدا بگو نخست

به جای شروع بگو آغاز

به جای لباس بگو پوشاک- جامه

به جای فتح یا ظفر بگو پیروزی

به جای رئیس یا مسئول بگو سرپرست

به جای مراجعت بگو بازگشت

به جای شجاع بگو دلیر- شیردل

به جای طعم بگو مزه

به جای عاقبت بگو سرانجام

به جای خطیب بگو سخنران

به جای صلح بگو سازش- آشتی

به جای ظاهر بگو نما

به جای مشاهده بگو نگریستن- تماشا

به جای داخل بگو تو یا درون

به جای منهدم بگو نابود

به جای انهدام بگو نابودی

به جای اطلاع بگو آگاهی

به جای حاضر بگو آماده

به جای ساحل بگو کناره یا کنار

به جای غریب بگو ناآشنا

به جای غریبی بگو ناآشنایی

به جای غسل بگو شست و شو

به جای عهد بگو پیمان

به جای تذکر بگو یادآوری- گوشزد

به جای قریب بگو نزدیک

به جای بین بگو میان

به جای صلوه بگو نماز

به جای قرار بگو پیمان

به جای قدرتمند بگو نیرومند

به جای رسول بگو فرستاده

به‌ جای جواب بگو پاسخ

به جای سارق بگو دزد

به جای قابل قبول بگو پذیرفتنی

به جای عرض بگو پهنا

به جای طول بگو درازا

به جای طویل بگو دراز

به جای ارتفاع بگو بلندی

به جای عریض بگو پهن

به جای عمیق بگو گود

به جای مریض بگو بیمار

به جای مریضی بگو بیماری

به جای مریض‌خانه بگو بیمارستان

به جای مجروح بگو زخمی

به جای جرح بگو زخم

به جای صدمه بگو آسیب

به جای صدمه دیده بگو آسیب دیده

به جای مصدوم بگو آسیب دیده

به جای اولاد بگو فرزندان

به جای مرحومه بگو شادروان

به جای استعمال بگو کاربرد

به جای دلیل بگو انگیزه

به جای دلایل بگو انگیزه‌ها

به جای مشابه بگو همانند

به جای درک کردن بگو پی بردن

به جای مثال بگو نمونه

به جای برای مثال بگو برای نمونه

به جای اخطار بگو هشدار

به جای ایمان بگو باور- باورداشت

به جای بلافاصله بگو بی‌درنگ

به جای زیاد بگو بسیار

به جای خراب بگو ویران

به جای خرابه بگو ویرانه

به جای جسد بگو پیکر

به جای حدس بگو گمان

به جای حدس می‌زنم بگو گمان می‌کنم

به جای مقاومت بگو پایداری

به جای علامت بگو نشانه

به جای علائم بگو نشانه‌ها

به جای علائم راهنمایی و رانندگی بگو نشانه‌های راهنمایی و رانندگی

به جای حمل و نقل بگو ترابری

به جای فقر بگو تهیدستی- نداری

 به جای فقیر بگو تهیدست

به جای مقایسه می‌کنم بگو می‌سنجم

به جای خلاصه بگو چکیده

به جای مذهب- دین بگو کیش- آیین

به جای الان بگو اکنون

به جای حالا بگو اکنون

به جای بدون شک بگو بی‌گمان

به جای بی‌شک بگو بی‌گمان

به جای دفاع بگو پدافند

به جای معادل بگو برابر

به جای تمامی بگو همگی

به جای عصانی بگو خشمگین

به جای شهادت بگو گواهی

به جای شهادت داد که ... بگو گواهی داد که ...

به جای اذیت بگو آزار

به جای بی‌فایده بگو بیهوده

به جای فایده بگو سود- هوده

به جای تخمین بگو برآورد

به جای محترم بگو ارجمند

به جای احترام بگو ارج

به جای ممکن بگو شدنی

به جای واحد بگو یکتا

به جای خدای واحد بگو خدای یکتا

به جای حد بگو مرز- کران

به جای احتیاط بگو پروا

به جای موسسه بگو بنیاد- نهاد- سازمان

به جای مهاجرت بگو کوچ

به جای اقتباس از ... بگو برگرفته از ...

به جای قیام بگو شورش- خیزش

به جای مختلف بگو گوناگون

به جای قسمت دوم بگو بخش دوم

به جای قدیمی بگو کهنه

به جای جدیدالانتشار بگو تازه چاپ

به جای جدیدالتاسیس بگو نوساز- تازه‌ساز

به جای البسه بگو پوشاک

 به جای محله بگو برزن

به جای خالص بگو ناب- سره (sare)

به جای طبیعت انسان بگو سرشت آدمی

به جای ماهیت کار بگو سرشت کار

به جای پیش شرط بگو پیش نیاز

به جای علاوه بر این بگو افزون بر این

به جای لجباز بگو یکدنده- ستیزه‌جو

به جای لجبازی بگو یکدندگی

به جای مستمر بگو پیوسته

به جای مسکن (دارو) بگو آرامبخش

به جای مبارک باد بگو خجسته باد

به جای خادم بگو پیشکار

به جای میلاد بگو زادروز

به جای عمل بگو کنش

به جای عکس‌العمل بگو واکنش

به جای اطلاعات بگو داده‌ها

به جای معلومات بگو دانسته‌ها

به جای تدبیر بگو راهکار

به جای نجوم بگو اخترشناسی

به جای منجم بگو اخترشناس

به جای قوم بگو تیره

به جای بی‌توجه بگو بی‌پروا

به جای توجه بگو پروا

به جای عادت بگو خو

به جای عادت کردم بگو خو گرفتم

به جای خیال کردم بگو گمان کردم- پنداشتم

به جای اساس بگو بنیاد

به جای بصیرت بگو بینش

به جای خبر بگو تازه

به جای اخبار بگو تازه‌ها

به جای انتظار بگو چشمداشت

به جای انتظار داشتن بگو چشم‌داشتن

به جای دقیق بگو ریزبین

به جای درس بگو آموزه

به جای درس اول بگو آموزه‌ی نخست

به جای متعدد بگو انبوه

به جای اختراع بگو نوآوری

به جای امتناع بگو خودداری- پرهیز

به جای امتناع کردن بگو خودداری کردن

به جای صالح بگو درستکار

به جای صحیح بگو درست

به جای انعکاس بگو بازتاب

به جای وضع حمل بگو زایمان

به جای نورانی بگو درخشان

به جای از بین بردن بگو از میان بردن

به جای دعا بگو نیایش

به جای دعا می‌کنم بگو نیایش می‌کنم

به جای وحشت بگو هراس- ترس- بیم

به جای کافی است بگو بس است

 

 

به جای عید بگو جشن

به جای اعیاد بگو جشن‌ها

به جای سئوال بگو پرسش

به جای سرقت بگو دزدی

به جای بینهایت بگو بیکران

به جای امداد بگو یاری رسانی

به جای مدد بگو یاری

به جای امدادگر بگو یاری رسان

به جای عازم بگو رهسپار- راهی

به جای مقابل بگو روبرو

به‌ جای مساوی بگو برابر

به جای نصیحت بگو پند یا اندرز

به جای مجلس بگو انجمن

به جای عقل بگو خرد

به جای منظره بگو چشم‌انداز

به جای حبس بگو زندان

به جای محبوس بگو زندانی

به‌جای موفقیت بگو کامیابی

به جای موفق بگو کامیاب

به جای عظیم بگو سترگ

به جای رفیق بگو دوست

به جای کلمه بگو واژه

به جای کلمات بگو واژه‌ها

به جای انتخاب بگو گزینش

به جای استقامت بگو پایداری

به جای عدل بگو داد

به جای عادل بگو دادگستر- دادگر

به جای ظلم بگو ستم- بیداد

به جای ظالم بگو ستمگر- بیدادگر

به جای تحرک بگو جنبش

به جای خلاصی بگو رهایی

به جای خلاص بگو رها

به جای اخوی بگو برادر

به جای قرارداد بگو پیمان‌نامه

به جای قدرت بگو نیرو- توان

به جای ارسال کردن بگو فرستادن

به جای فرار بگو گریز

به جای یومیه بگو روزانه

به جای مفید بگو سودمند

به جای اسم بگو نام

به جای طهران بگو تهران

به جای اطاق بگو اتاق

به جای طراز بگو تراز (همانند ترازو)

به جای سعی بگو کوشش

به جای اتحاد بگو همبستگی

به جای عمران بگو آبادانی

به جای قبرستان بگو گورستان

به جای قبر بگو گور

به جای مقبره بگو آرامگاه

به جای مرحوم بگو شادروان

به جای قضاوت بگو داوری

به جای زبان محاوره‌ای بگو زبان گفتاری

به جای عقاب بگو شهباز

به جای رزق بگو روزی

به جای مریخ بگو بهرام

به جای عذرخواهی بگو پوزش

به جای عذر می‌خواهم بگو پوزش می‌خواهم با ببخشید

به جای تمنا بگو خواهش

به جای تمنا می‌کنم بگو خواهش می‌کنم

به جای استدعا می‌کنم بگو خواهش می‌کنم- درخواست می‌کنم

به جای تبریک بگو شادباش- شاباش

به جای خاص بگو ویژه

به جای معکوس بگو وارونه

به جای شوکت بگو شکوه

به جای اشکال بگو خرده

به جای به احتمال زیاد بگو به گمان بسیار

به جای ثبت‌نام بگو نام‌نویسی

به جای ثبت نام کردن بگو نام‌نویسی کردن

به جای زباله بگو آشغال

به جای فارسی بگو پارسی

به جای مقایسه بگو سنجش

به جای حدی ندارد از ... بگو مرزی ندارد از ...

به جای مشکل بگو دشوار

به جای کار مشکلی است بگو کار دشواری است

به جای شغل بگو کار- پیشه

به جای جلسه بگو نشست

به جای جلسه کارمندان بگو نشست کارمندان

به جای مجرم بگو بزهکار

به جای جرم بگو بزه

به جای لعنت بگو نفرین

به جای لعنت کردن بگو نفریدن- نفرین کردن

به جای ظرفیت بگو گنجایش

به جای بعضی بگو برخی

به جای بعضی اوقات بگو هر از چند گاهی

به جای بعضی وقتها بگو گاهی

به جای خلف وعده بگو پیمان‌شکنی

به جای اسلحه بگو جنگ‌افزار

به جای نادر بگو کمیاب

به جای سم بگو زهر

به جای سمی بگو زهری- زهرآگین

به جای بی‌احتیاط بگو بی‌پروا

به جای شجاعت بگو دلیری

به جای مساوات بگو برابری

به جای تقریباً 50 عدد بگو نزدیک 50 تا- کم و بیش 50 تا

به جای خاصیت بگو ویژگی

به جای خاص بگو ویژه

به جای عزاداری بگو سوگواری

به جای کذب بگو دروغ

به جای اکاذیب بگو دروغ‌ها

به جای حمام بگو گرمابه

به جای حیات بگو زندگی

به جای بعید بگو دور

به جای طلافروش بگو زرگر

به جای طلا بگو زر

به جای طلایی بگو زرین

به جای مشغله بگو کار و بار

به جای حرفه بگو پیشه

به جای مجنون بگو دیوانه- شیدا

به جای مجذوب بگو شیفته- شیدا

به جای ظن بگو گمان

به جای به ظن من بگو به گمان من

به جای سوء ظن بگو بدگمانی

به جای مجسمه بگو تندیس

به جای محیط بگو پیرامون

به جای در مورد بگو درباره

به جای مورد بگو باره

به جای فعال بگو پرکار- پویا

به جای نقطه نظر بگو دیدگاه- نگرش 

به جای مشرق بگو خاور

به جای  مغرب بگو باختر

به جای نحوه بگو روش- شیوه

به جای نحوه کار بگو روش کار

به جای مظهر یا سمبول (لاتین) بگو نماد

به جای استهلاک بگو فرسایش

به جای خجالت بگو شرمساری

به جای خجول بگو شرمسار

به جای خجالت می‌کشم بگو شرم دارم

به جای تعداد بگو شمار

به جای سلام بگو درود

به جای سلام بگو نیک روز (واژه‌ی دوران ساسانی)

به جای اکثریت بگو بیشتری

به جای اقلیت بگو کمتری

به جای حداکثر بگو بیشینه

به جای حداقل بگو کمینه- دست کم

به جای ترجمه بگو برگردان

به جای قبول می‌کنم بگو می‌پذیرم

به جای نطق بگو سخنرانی

به جای ناطق بگو سخنران

به جای خسارت بگو زیان

به جای کفایت بگو بسنده- بسندگی

به جای کفایت می‌کند بگو بسنده می‌کند

به جای قیمت بگو بها

به جای اشتغال بگو کارگماری

به جای استفاده بگو کاربرد

به جای لهجه بگو گویش

به جای محدود بگو اندک

به جای تعداد محدودی بگو شمار اندکی

به جای مقصر بگو گناهکار

 

 


بمب جیوه بر سقف خانه های ایران
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: لامپ جیوه ای

بمب جیوه بر سقف خانه های ایران

پس از مدت ها تبلیغ درمورد استفاده از لامپ های کم مصرف و تلاش برای گسترش آن در جامعه مدتی است که هشدارها درمورد روش نادرست استفاده از آنها در ایران جدی تر شده؛ به قول کارشناس بهداشت تشعشات وزارت بهداشت، بمب جیوه را به خانه ها آوردیم و درمورد آن آموزشی به مردم ندادیم.

همه ما حتی شده یک بار تبلیغات مربوط به استفاده از لامپ های کم مصرف به جای لامپ های قدیمی را دیده یا شنیده ایم. صرفه جویی در مصرف انرژی و به دنبال آن کاهش بهای قبض برق، مهم ترین مزیت استفاده از این لامپ هاست.

پس از مدت ها تبلیغ درمورد استفاده از لامپ های کم مصرف و تلاش برای گسترش آن در جامعه مدتی است که هشدارها درمورد روش نادرست استفاده از آنها در ایران جدی تر شده؛ به قول کارشناس بهداشت تشعشات وزارت بهداشت، بمب جیوه را به خانه ها آوردیم و درمورد آن آموزشی به مردم ندادیم.

 


خطر در بالای سر


جیوه یک فلز سمی است که روی سیستم اعصاب انسان اثر می گذارد و می تواند به بروز سرطان هم منجر شود. درون حباب لامپ های کم مصرف از گاز جیوه استفاده شده است. علی گورانی، کارشناس بهداشت تشعشات وزارت بهداشت، یکی از کارشناسانی است که در مورد استفاده نادرست از یک تکنولوژی خوب هشدار می دهد؛ او در گفت و گو با خبرگزاری ایلنا گفته است در تمام دنیا تکنولوژی هایی مانند لامپ های کم مصرف همراه با بسته های آموزشی به مردم ارائه شد ولی در ایران این وسیله بدون آموزش و فرهنگسازی مناسب به جامعه راه یافت؛ به همین دلیل حالا «در خانه ها، کوچه ها و خیابان ها شاهدیم که به راحتی لامپ های کم مصرف و فلورسنت خرد و مانند زباله های دیگر حمل می شوند؛ درحالی که این لامپ ها باید با دستورالعمل ویژه جمع و امحا شوند و خرده ها و خاک های آن را نباید به هیچ وجه با جاروبرقی جمع کرد.»

راهکارهایی برای کاهش خطر

اشاره به خطرهای احتمالی استفاده از لامپ های کم مصرف و مهتابی (فلورسنت) برای این نیست که بگوییم از این لامپ ها استفاده نکنید؛ راهکارهایی وجود دارند که با عمل به آنها احتمال خطر کاهش می یابد:

*پرتاب کردن و شکستن لامپ های مهتابی به سرگرمی بعضی افراد به ویژه نوجوانان در خیابان ها و کوچه تبدیل شده است؛ درمورد خطرات این کار به آنها هشدار دهید.

*درصورتی که لامپ کم مصرف یا مهتابی در یک محیط بسته و کوچک شکست، تا 15 دقیقه محل را ترک کنید. بعد از بازگشت پنجره ها را باز یا دستگاه تهویه را روشن کنید. هنگام جمع آوری تکه های لامپ دستکش بپوشید یا از دو تکه مقوا کمک بگیرید.

*از جاروبرقی یا دستی استفاده نکنید. بعد از جمع آوری خرده شیشه ها، آنها را درون یک کیسه نایلونی قرار دهید، در آن را گره بنزید و درون سطل آشغال بیندازید. برای پاک کردن زمین از جیوه هم از دستمال مرطوب استفاده کنید.

*درصورتی که این لامپ ها سوختند آنها را به ماشین بازیافت زباله تحویل دهید یا در سطل های مخصوص بازیافت بیندازید.

*بهتر است لامپ های کم مصرف را درون حباب قرار دهید و آنها را در جایی وصل کنید که بیشتر از 30 سانتی متر با افراد فاصله داشته باشد.

*بعد از 5 تا 10 هزار ساعت استفاده از این لامپ ها آنها را تعویض کنید.

منبع: هفته نامه تندرستی

 


چیستان
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: چیستان

آن چیست که از یخ سفیدتر است و از شب سیاهتر،5حرف دارد،حرف اولش م، خوردنش حرام ، نوشیدنش حلال ،در قرآن ذکر شده، مرد روزی سه بار و زن در طول عمرش فقط  یک بار استفاده می کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لطفا نظرات خود را ارسال نمائید با دلیل آن

با تشکر


فرارسیدن 8 ربیع الاول، سالروز شهادت پیشوای یازدهم شیعیان
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: شهادت امام حسن عسکری

 باسمه تعالی

 

« نسخه‌ای برای رشد و تکامل»

 شاید بعضی وقت‌ها در خلوت خود، به این فکر کنیم که بیش از حد، خود را مشغول زندگی روزمره، کسب و کار و ... کرده ایم؛ اما در مقابل توجه چندانی به رشد شخصیت، تکامل و رفع نواقص خویش نداشته ایم. حال آن که عمر انسان با تمام سختی‌ها و خوشی‌ها به پایان خواهد رسید ...

گاهی دنبال یک انسان خوب و دوست داشتنی و دلسوز و راه رفته می‌گردیم که به ما یک برنامه و دستور العملی بدهد و ما را در مسیر سعادت یاری کند. اما آیا تاکنون سراغ این دستور العمل‌ها را از اهل بیت (علیهم السلام) گرفته ایم؟

امام حسن عسکری (علیه السلام) در نامه‌ای به یکی از پیروان خود به نام "على بن بابویه قمی" (1)، با ارائه نسخه‌ای عمومی برای رشد و تکامل شیعیان، می‌فرماید:

"اى فقیه مورد اعتماد من، على بن حسین بن بابویه قمى، خداوند تو را به کارهاى مورد رضایتش توفیق دهد و از نسل تو، اولاد صالح بیافریند.

تو را وصیت مى‏کنم به رعایت تقوى و برپاداشتن نماز و اداى زکات؛ زیرا کسى که زکات نپردازد، نمازش قبول نخواهد شد.

همچنین تو را سفارش مى‏کنم به گذشت از گناه دیگران و خویشتن‏دارى به هنگام خشم و صله رحم و همدردی با برادران دینى و کوشش در رفع نیازهاى آنها در تنگدستى و گشاده‏دستى و بردبارى در برابر نادانی و جهل.

[تو را توصیه می‌کنم به] کسب آگاهى و معرفت عمیق در دین و ثابت قدمی در کارها و انس و عمل مستمر به قرآن و خوش اخلاقی و امر به معروف و نهی از منکر، زیرا خداوند فرموده است: «در بسیارى از سخنان آهسته و در گوشى آنها (که با یکدیگر نجوا می‌کنند)، هیچ خیرى نیست؛ مگر کسانی (از ایشان) که به صدقه یا کار نیک و یا اصلاح بین مردم امر نمایند.»(2)

[و به طور کلى‏] تو را سفارش مى‏کنم به خوددارى از تمام معاصى و گناهان.

نماز شب را ترک مکن؛ زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در وصیت خود به‏ على (علیه السلام)، فرمود: «بر تو باد خواندن نماز شب. بر تو باد خواندن نماز شب. بر تو باد خواندن نماز شب؛ [چرا که] هر کس نسبت به نماز شب بى‏اعتنا باشد، از ما نیست.»

پس (اى على بن الحسین)، به سفارشات من عمل کن و شیعیان مرا نیز دستور ده تا عمل کنند و نیز تو را به صبر و پایدارى (در انجام وظایف و تکالیف) و انتظار فرج توصیه مى‏کنم. زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «بهترین کارهاى امت من، انتظار فرج است.»

شیعیان ما (از دوری امام خود) همواره در غم و اندوه خواهند بود تا فرزندم ظهور کند؛ همان کسى که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت آمدنش را داده است. (او) زمین را از عدل و داد پر مى‏کند؛ همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد.

پس (بار دیگر) اى شیخ و‌ای بزرگ! صبر و استقامت پیشه کن و شیعیان مرا به صبر و استقامت فرمان بده. [چرا که] «به راستى زمین از برای خداست و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد به ارث مى‏دهد و عاقبت از آن پرهیزکاران است.» (3)

درود، رحمت و برکات خدا بر تو و همه شیعیان ما باد. خداوند ما را بس است که بهترین وکیل، مولى و یاور است."

به راستی راه رشد و تکامل و رسیدن به خدا در هر دو جنبه فردی و اجتماعی، راهی عجیب و ناشناخته نیست. اما آنچه مسلم است، نسخه پزشکی ماهر، هنگامی بیمار را بهبود می‌بخشد که بیمار اهتمام جدی در عمل مداوم و صحیح به مفاد نسخه داشته باشد.

 (برگرفته از مقدمه ترجمه فارسی کتاب "فضایل الشیعه تالیف: "شیخ صدوق" (با اندکی تصرف و اضافات))(4)

 

فرارسیدن 8 ربیع الاول، سالروز شهادت

پرچم هدایت، چراغ تقوی و معدن حکمت و خردمندی

پیشوای یازدهم شیعیان

امام حسن بن علی العسکری(علیه السلام)

را به تمامی مسلمانان جهان،به خصوص شما دوست گرامی تسلیت می‌گوید.

پایگاه اسلامی شیعی رشد


سالروز شهادت سالروز شهادت هشتمین پیشوای شیعیان
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: شهادت امام رضا ، آمدم ای شاه ، پناهم بده

باسمه تعالی

 

آمدم ای شاه ، پناهم  بده                خط امانی ز گناهم بده
ای  حَرمَت  ملجأ  در ماندگان             دور مران از در و ، راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق           قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو  که  من  نیستم            اِذن به  یک لحظه نگاهم  بده
ای که حَریمت به  مَثَل  کهرباست       شوق وسبک خیزی کاهم بده
تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع          گرمی جان سوز به آهم بده
لشگرشیطان به کمین من است         بی کسم ای، شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من            با  نظری ، یار و سپاهم  بده
در  شب  اول که  به  قبرم  نهند          نور  بدان شام  سیاهم  بده
ای که عطا بخش همه عالمی            جمله ی حاجات مرا هم بده

 

 

« آراستگی»

اساس زندگی انسان بر "انس و معاشرت" نهاده شده است که دارای جاذبه و دافعه هایی مادی و معنوی است. زشت خویی، آزمندی، کینه توزی، بی عاطفگی، خشم و ... از دافعه‌های معنوی و اخلاقی است که دیگران را از انسان دور می‌کند و آدمی را تنها می‌گذارد. در نقطه مقابل، اخلاق نیک، گذشت، خوشرویی، مهرورزی و بردباری، زمینه‌های دوست یابی و گرایش دیگران و جلب دوستی را فراهم می‌کند.

مسائل و اشیای مادی نیز می‌تواند در تحکیم روابط اجتماعی و جلب و جذب مردم مؤثر باشد. از جاذبه‌های مادی، پاکیزگی، آراستگی ظاهری، بوی خوش و استفاده از عطرها است. امام رضا (علیه السلام) علاوه بر توجه و سفارش‌های بسیاری که در مورد فضایل اخلاقی داشت، بسیار بر آراستگی ظاهری خود نیز مراقبت می‌نمود و مؤمنین را نیز نسبت به این موضوع بسیار سفارش می‌فرمود.

از ایشان نقل شده که می‌فرماید: "برای انسان شایسته نیست که عطر زدن را در هیچ روزی ترک کند و اگر بر آن توانایی ندارد، یک روز در میان و اگر به آن هم توانایی ندارد، هر جمعه عطر بزند و این اندازه را ترک نکند."(1)

از طرف دیگر امام بر دوری از اسراف، تجمل و مصرف گرائی نیز بسیار تاکید می‌کرد تا آنجا که "یکی از شروط کامل شدن حقیقت ایمان را اعتدال در امور زندگی بیان می‌فرمود."(2)

درباره شیوه زندگی اجتماعی آن امام بزرگ، نقل شده است که: ایشان در خانه لباس هایی ساده و پشمینه می‌پوشید و از آسایش و راحت طلبی دوری می‌گزید، اما هنگامی که در جمع ظاهر می‌گشت و میان مردم می‌آمد، خود را می‌آراست و زینت می‌کرد.(3) در این رفتار امام (علیه السلام) که بازگوکننده نگرش ایشان است، آرایش و آراستگی ظاهری، نوعی تکلیف اجتماعی برای احترام به دیگران معرفی شده است.

آری، این سیره و روش زندگی مردان خداست: آراسته اند اما به دور از افراط و تفریط ...

(برگرفته از کتاب "امام رضا (علیه السلام)؛ زندگی و اقتصاد" تالیف: "محمد حکیمی")

 

فرارسیدن پایان ماه صفر، سالروز شهادت

سالروز شهادت

امام مهربان و پناهگاه درماندگان،

هشتمین پیشوای شیعیان

هشتمین پیشوای شیعیان

حضرت امام علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)

را به تمامی مسلمین جهان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت و تعزیت عرض می‌کند.

 

پایگاه اسلامی شیعی رشد


پاورقی ها:

1- "لا ینبغی للرجل ان یدع الطیب فی کل یوم فان لم یقدر علیه فیوم و یوم لا، فان لم یقدر ففی کل جمعه و لا یدع ذلک." (کافی، جلد 6، صفحه 510 - عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، جلد 1، صفحه 279)

2- " لا یستکمل عبد حقیقه الایمان حتی تکون فیه خصال ثلاث: التفقه فی الدین، و حسن التقدیر فی المعیشه و الصبر علی الرزایا." (تحف العقول، صفحه 329)

3- اعلام الوری، صفحه 315 

 


فرا رسیدن 28 صفر، سالروز رحلت پدر امت و واسطه هدایت و رحمت
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

 

«نگران امت، در بستر رحلت»

همه ما بارها و بارها در قالب‌های گوناگون ماجرای پدرانی را که در لحظات پایانی زندگی خود، فرزندانشان را جمع می‌کنند و لب به سخنی پندآموز می‌گشایند، شنیده‌ایم. معمولاً آنان در ساعات واپسین، می‌خواهند با تمام وجود چکیده زندگیشان را همچون گنجی نفیس به اولاد خویش بسپارند و آنها را صاحب سرمایه ارزشمندی کنند.

در آموزه‌های دینی ما مسلمانان، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان پدر امت معرفی شده است.(1) پدری که پس از 23 سال تلاش، مانند چنین روزهایی در بستر بیماری افتاده است...

در یکی از این روزها، صدای گریه­ای به گوش آن حضرت رسید. علت آن را پرسید؛ گفتند: "مردم، مردان و زنان از مهاجرین و انصار در مسجد جمع شده‌اند و به خاطر نگرانی از حال شما می‌گریند."

اگر چه رمقی در اندامش نمانده؛ اگر چه ساعاتی بعد روح بلند او در جوار رحمت پروردگار آرام می گیرد؛ اما وقتی قرار است او پدر باشد و مسلمانان فرزندان او و هنگامی که قرار است اندکی بعد، آنها طعم تلخ یتیمی را بچشند، پدر بیش از پیش غصه فردا را می خورد. لذا فرمود: "مرا بلند کنید و به مسجد ببرید تا من آنها را ببینم و آنها نیز مرا ببینند."

امیرالمؤمنین (علیه السلام) از یک طرف و فضل بن عباس از طرف دیگر، آن حضرت را بلند کردند. مهربان پدر امت که دیگر توانایی ایستادن روی پا را نداشت، تکیه به امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فضل بن عباس داد و در حالتی که پاهایش بر زمین کشیده می شد و شمدی بر خود پیچیده و دستمالی به سر بسته بود، وارد مسجد شد. مردم هنگامی که آن حضرت را به این حال دیدند، شروع به ضجّه و ناله کردند.

پس از آن که روی پله منبر نشست، شروع به حمد و ثنای خدا کرد و پس از آن فرمود: "می‌بینم برای من نگرانید. در دنیا چه کسی مانده است که من بمانم؟... ای مردم! من پیشروی کاروان شما هستم (و از بین شما می روم). شما بعد از من می‌آیید و کنار حوض کوثر بر من وارد می‌شوید.

توجه کنید! من درباره ثقلین (دو یادگاری که از خود باقی گذاشته‌ام) شما را مورد پرسش قرار می‌دهم؛ که حق مرا درباره آن دو چگونه رعایت کرده‌اید. آگاه باشید! من این دو را در میان شما باقی گذاشتم؛ کتاب خدا و عترت و اهل بیت خودم را. از آنها جلو نیفتید که بی‌رهبر می‌مانید و پراکنده می‌شوید. از آنها عقب هم نمانید که راه را گم می‌کنید و هلاک می‌گردید. به آنها چیزی یاد ندهید که آنها از شما داناتر هستند..."

اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن حال و آن لحظات، چشمان بسته امت خود را نسبت به حقیقت دیگری نیز گشود و اضافه کرد:

"ای گروه های مردم! بدانید تنها چیزی که بین خدا و انسان وسیله جلب خیر و دفع شر می‌شود، عمل به دین خداست... قسم به کسی که مرا به حق به نبوت مبعوث کرده است، چیزی جز عمل، نجات بخش انسان نخواهد بود؛ آن هم عملی که به رحمت پروردگار ضمیمه گردد."

سپس برای آن که جدی بودن این موضوع را نشان دهد، سخن قابل تأملی را فرمود: "من هم اگر نافرمانی کنم، سقوط می‌کنم!"

در آخر هم برای تثبیت سخن، خدا را شاهد گرفت و فرمود: "خدایا شاهد باش که من (پیام تو را) رساندم."(2)

بدین سان مجلس وداع با امت به پایان رسید و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به منزل آمد و بستری شد و دیگر از بستر برنخاست.

ساعات آخر عمر آن حضرت بود که فرمود همه از اتاق بیرون بروند. اصحاب و همسرانش همه از اتاق خارج شدند. فرمود تنها فاطمه و علی و فرزندانشان بیایند. آنها آمدند و کنار بسترش نشستند.

در آن حال، دست فاطمه (علیها السلام) را گرفت و روی سینه‌اش گذاشت. خواست حرف بزند، گریه مجالش نداد. لحظاتی سکوت کرد. عزیزانش سخت گریستند. پس از آن که اندکی آرام شد، دست فاطمه (علیها السلام) را گرفت و در دست علی (علیه السلام) گذاشت و فرمود: "علی! این امانت خدا و رسول خدا است که به دستت می‌سپارم..."

پدر امت مدتی بعد در حالی که دلواپس فرزندان خود بود، از میان آنها رحلت کرد. او در آن ساعات آخر، همان طور که دیدیم، امت خویش را مخاطب دو وصیت مهم قرار داد: از طرفی مسیر صحیح حرکت آنها را برای همیشه با معرفی میراث خود مشخص نمود و از سوی دیگر هم سعادتمند واقعی را تنها کسی معرفی کرد که نه با ادعا و آرزو، بلکه با عمل، در این مسیر گام نهد.

(برگرفته از کتاب "خاتم انبیاء، رحمت بی انتها"، تألیف: "آیت الله سید محمد ضیاءآبادی"(با اندکی تصرف و اضافات))

 

 فرا رسیدن 28 صفر، سالروز رحلت

پدر امت و واسطه هدایت و رحمت

حضرت محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم)

را به همه مسلمانان جهان،

به خصوص شما دوست عزیز، تسلیت می‌گوید.

 

پایگاه اسلامی‌شیعی رشد


پاورقی ها:

1- "أنا و علی أبوا هذه الأمّة ؛ من و علی دو پدر این امت هستیم" (معانی الأخبار، صفحه 52؛ علل الشرایع، جلد 1، صفحه 127 و ..)

2- بحار الأنوار، جلد 22، صفحات 465 تا 467 ؛ ارشاد، جلد 1، صفحه 180 تا 182 و ...

مشابه این عبارات، در احادیث دیگر آن حضرت (که در جایگاه های دیگر بیان شده است)، در منابع اهل سنت نیز نقل شده است؛ مانند: کنزل العمّال، جلد 1، صفحه 188 و 189، جلد 14، صفحه 435- تاریخ دمشق، جلد 42، صفحه 219 و 220- مجمع الزوائد، جلد 9، صفحه 164، جلد 10 صفحه 363- تاریخ ابن کثیر (البدایة و النهایة)، جلد 7، صفحه 386 و ..

,

 


«کوه صبر و مهربانی»
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

«کوه صبر و مهربانی»

در زمانی که مروان استاندارى مدینه را به عهده داشت، هر هفته پیش از انجام نماز جمعه در خطبه ‏اى که ایراد مى‏ کرد، نسبت به حضرت على (علیه السلام) ناسزا مى‏ گفت. در یکى از روزها، شخصى را همراه نامه‌ ای سراسر دشنام و ناسزا به سوى امام حسن (علیه السلام) گسیل داشت.

پس از آن که مأمور، نامه را به امام حسن (علیه السلام) رساند، ایشان فرمود: "وقتى با مروان ملاقات کردى، از جانب من به او بگو: به خدا سوگند من با گفتن دشنام به تو، چیزى را محو نمى ‏کنم؛ اما (صبر مى ‏کنم و چیزى نمى‏ گویم که) وعده گاه من و تو، در پیشگاه خدا خواهد بود. اگر در آنچه نسبت به من ابراز داشته ‏اى، راستگو بوده ‏اى، خداى تعالى پاداش خوبى به تو کرم فرماید و اگر نسبت به آنچه درباره من اظهار داشته ‏اى دروغگو باشى، خداى تعالى براى انتقام گرفتن از همه مردم شایسته‏ تر است‏ ..."(1)

بر طبق اعتراف ابن حجر (از علمای متعصب اهل سنت)، علت رحلت امام حسن مجتبى (علیه السلام) این بود که همسرش "جعده" دختر اشعث بن قیس کندى بنا به دسیسه یزید، (البته بر طبق نظر علمای بزرگ اهل سنت و شیعه، توطئه مسموم ساختن امام مجتبی (علیه السلام) دسیسه معاویه بوده است. برای اطلاع بیشتر به پاورقی مراجعه گردد)(2) تصمیم گرفت تا امام (علیه السلام) را به وسیله سم از پاى درآورد تا به دنبال مسموم شدن آن حضرت به دست وى، یزید او را به همسرى خویش نامزد کند. لذا یزید براى اطمینان خاطر او، مبلغ صد هزار درهم به وى داد و جعده به دستورى که از ناحیه «یزید» داشت، امام حسن (علیه السلام) را مسموم ساخت. امام حسن (علیه السلام) مدت چهل شبانه روز بیمار بود و سپس به شهادت رسید.

در روایتى آمده است که امام مجتبی (علیه السلام) پس از آنکه مسموم گردید، به امام حسین (علیه السلام) فرمود: "اى برادر! مرگ من فرا رسیده است و به زودى از تو جدا مى‏ شوم و به پروردگارم مى‏ پیوندم. اى برادر! سه بار مسموم شدم و هیچ بار به اندازه زهرى که در حال حاضر آشامیده‏ ام، مرا از پاى درنیاورده است.

اى برادر! پاره ‏هاى جگرم را در طشت مشاهده کردم و مى‏ دانم توسط چه کسی دچار مسمومیت شده ‏ام. اینک تو را به حقى که بر تو دارم سوگند مى‏ دهم، در این رابطه هیچ­گونه حرفى به زبان نیاورى.

هرگاه از دنیا رحلت کردم، مرا غسل مى ‏دهى و کفن مى ‏کنى و جنازه مرا به طرف مرقد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حمل مى‏ کنى تا با آن حضرت عهدى تازه کنم. پس از آن، جسد مرا به سوى قبر جده‏ ام فاطمه بنت اسد مى ‏برى و در آنجا به خاک مى ‏سپارى.

تو را به خدا سوگند مى‏ دهم، در رابطه با شهادت من سعى کنید به اندازه وسیله خون‏گیرى هم خونی ریخته نشود."

امام حسین (علیه السلام) پرسید: "چه کسى شما را مسموم ساخته است؟"

امام حسن (علیه السلام) فرمود: "از سؤال تو پیداست که تصمیم دارى او را از پاى درآورى؟"

گفت: "آرى."

امام حسن (علیه السلام) آنها را از درخواست پاسخ منصرف ساخت و امرشان را به عهده خدا واگذار نمود.

سرانجام همین که آن حضرت از دنیا رحلت کرد، جعده کسى را به سوى یزید فرستاد تا به وعده‏ اى که به او داده است، وفا کند! اما یزید پیغام داد: "ما راضى نبودیم که با وى چنان معامله ‏اى انجام بدهى، چگونه حاضر خواهیم شد که خود را به دست تو گرفتار سازیم‏؟"(3)

هنگامى که امام حسن (علیه السلام) شهید شد، مروان نیز در تشییع جنازه ایشان حضور داشت و مى‏ گریست! امام حسین (علیه السلام) به او فرمود: "چگونه بر مرگ برادرم گریه مى‏ کنى در حالیکه جرعه‏ هاى غم و اندوه را به او چشاندی؟!"

مروان در پاسخ گفت: "گریه من براى آن بزرگوارى است که بردباریش از کوه بیشتر بود!!"(4)

(برگرفته از کتاب "فضائل الخمسه تألیف: "علامه فیروز آبادی"(5))

 

 فرارسیدن 28 ماه صفر، سالروز شهادت

آیت حلم و وقار و گنجینه ایمان و جوانمردی

پیشوای دوم شیعیان

حضرت امام حسن بن علی المجتبی(علیه السلام)

را به تمامی مسلمانان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت می‌گوید.

 

پایگاه اسلامی شیعی رشد


پاورقی:

1- صواعق المحرقة، صفحه 83

2- بر طبق نظر شیعیان که مبتنی بر دلائل مستند تاریخی است و نظر بزرگانی از علمای اهل سنت نظیر ابن سعد در طبقات الکبری و بلاذری در انساب الاشراف، شهادت امام مجتبی (علیه السلام) ناشی از دسیسه معاویه بود و او بود که به جعده وعده ازدواج با یزید را در قبال مسموم ساختن امام حسن (علیه السلام) داد. اما با توجه به قداستی که برخی از اهل سنت برای معاویه قائلند و او را به جهت مصاحبت چند روزه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عهده داری منصب خلافت به دور از هر گونه بدی می‌دانند، دور از نظر نیست که افرادی نظیر ابن حجر برای تبرئه معاویه، یزید را عامل شهادت امام حسن (علیه السلام) معرفی نمایند؛ چرا که با توجه به فجایع ننگین دوران زمامداریش، یزید در نزد اکثریت اهل سنت دارای حرمت و قداست نبوده است. شدت تعصب ابن حجر تا به آنجاست که برای منزه جلوه دادن معاویه از جنایات متعددی که در دوران حیاتش مرتکب گردیده بود، کتابی جداگانه نیز با عنوان "تطهیر الجنان و اللسان عن الخطور و التفوه لثلب سیدنا معاویة بن ابی سفیان" تألیف نموده است.

3- صواعق المحرقة، صفحه 83

4- تهذیب التهذیب، جلد 2، صفحه 298

5- در تهیه این متن، از ترجمه "آقای محمد باقر ساعدی" استفاده گردیده است.