یک سال و نیم بعد تو سالار تشنه لب
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: یک سال و نیم بعد تو سالار تشنه لب

یک سال و نیم بعد تو سالار تشنه لب

زینب به آب لب نزده یار تشنه لب

یک سال و نیم بعد تو سوخت جان زینبت

شانه نخورده موی پریشان زینبت

یک سال و نیم گریه برای تو کرده ام

با عالمی که غرق عزای تو کرده ام

یک سال و نیم ناله زدم ای حسین من

یاد قدیم ناله زدم ای حسین من

یک سال و نیم خنده به زینب شده حرام

جز نام دوست نشنود از من کسی کلام

یک سال و نیم روضه گودال خوانده ام

از دست و پای زخمی اطفال خوانده ام

یک سال و نیم یاد گلوی تو بوده ام

وقت نماز محو وضوی تو بوده ام

یک سال و نیم یاد لبت از دلم نرفت

یاد نماز نیمه شبت از دلم نرفت

یک سال و نیم بعد تو سینه زدم حسین

آتش به جان اهل مدینه زدم حسین

یک سال و نیم بعد تو فریاد می زدم

در مسجدالنبی ز دلم داد می زدم

یک سال و نیم با پدر خسته گفته ام

از محمل برهنه و کف بسته گفته ام

یک سال و نیم با حسن از کوچه گفته ام

یک کوچه نه از غم صد کوچه گفته ام

یک سال و نیم نیمه شب بهر مادرم

گفتم حکایت سم اسبان و پیکرت

یک سال و نیم بعد تو خوابم نبرده است

زینب طعام سیر پس از تو نخورده است

یک سال و نیم زینب تو بود و زمزمه

خجلت ز روی مادر سردار علقمه

یک سال و نیم  ناله ام البنین حسین

می زد مرا کنار بقیع بر زمین حسین

یک سال و نیم پیرهنت اشک من گرفت

شیب الخضیب اشک تنت از من گرفت

یک سال ونیم فکر سرت روی نیزه ها

یک لحظه ام نکرد برادر مرا رها

یک سال و نیم یاد سرت در میان تشت

از قلب پاره پاره خواهر جدا نگشت

یک سال و نیم زینب تو بود و اضطراب

یک خاطره است کشته مرا مجلس شراب


نوروزتان پر از آرامش و زیبایی
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: نوروزتان پر از آرامش و زیبایی
با سلام و احترام

 سال 94  را برایتان سالی پر از:
هرچه آسایش روح،هرچه آرامش دل،هرچه تقدیر بلند، هرچه ترفیع و مقام،
هرچه از لطف خداست،همه از عمق وجود،همه تقدیم شما باد.
انشاالله 
 
 سال 1394 شمسی، را سالی سرشار از موفقیت و شادکامی برای شما و خانواده محترمتان آرزومندم .
 

ارادتمند حسین طالبی


عفو و بزرگواری در سیره پیشوایان
ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عفو و بزرگواری در سیره پیشوایان
عفو و بزرگواری در سیره پیشوایان
نویسنده : حجة الاسلام و المسلمین محمد محمّدی اشتهاردی ، صفحه 14

اشاره:

یکی از صفات ارزشی بسیار مهم که در رأس ارزش ها قرار دارد صفت عفو و گذشت و بزرگواری در برخوردها است تا آنجا که امیرمؤمنان علی(ع) آن را تاج ارزش ها خواند و فرمود: «العفو تاج المکارم؛(1) عفو و گذشت تاج و زینت فضایل اخلاقی است.» این تعبیر نشانگر آن است که همان گونه که تاج علامت قدرت و عظمت و زینت است و جایگاه آن بر بالاترین عضو بدن می باشد، عفو و گذشت نیز در میان مردم از جایگاه بالنده و فرازمندی قرار دارد، و مایه زینت و زیبایی انسان می باشد. بر همین اساس شایسته است در این راستا بیشتر بیندیشیم، و با توضیح و کالبد شکافی و آسیب شناسی این خصلت زیبا و سازنده، روح و روان خود را با آن بیاراییم.

معنی عفو

عفو یعنی اغماض و گذشت از آسیب رسانی طرف مقابل، و برخورد بزرگوارانه با او، و نادیده گرفتن خطای او، که ضد آن کینه توزی و به دنبال آن انتقام جویی است که موجب قتل ها، غارت ها، فتنه ها و فسادهای بسیار، و گاهی جهان گیر می گردد.

عفو یک نوع نرمش قهرمانانه، و منش بزرگوارانه، و برخورد مهرانگیز است که از سعه صدر و حلم و متانت اخلاقی سرچشمه گرفته و موجب از بین رفتن روح انتقام جویی و کینه ورزی، و به دنبال آن یک جهان صفا و صمیمیّت خواهد شد، و از این جهت می توان آن را از صفات کلیدی برای خلق صفات برجسته دیگر دانست، و گنجینه کاربردی و سازنده برای تثبیت ارزش های دیگر خواند.

بر همین اساس امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: «جاز بالحسنة و تجاوز عن السیّئة مالم یکن ثلماً فی الدّین او وهناً فی سلطان الاسلام؛(3) نیکی ها را به نیکی پاداش بده، و از بدی ها صرف نظر کن تا آن هنگام که آسیبی بر دین یا سستی بر حکومت اسلامی وارد نمی کند.»

عفو از نظر قرآن و احادیث

در قرآن در آیات متعددی سخن از عفو و گذشت به میان آمده، و این آیات نشان دهنده آن است که این خصلت از خصال بسیار مهم و بالنده و درخشان در زندگی انسان ها است، و دارای انگیزه ها و آثار جالب و شگفت انگیزی است، و یک نوع خوبی ویژه در مقابل بدی است و گاه دشمنان سرسخت را به دوستان صمیمی تبدیل می سازد، به عنوان نمونه می فرماید:

«و لا تستوی الحسنة و لاالسّیّئة ادفع بالّتی هی احسن فاذاً الّذی بینک و بینه عداوةٌ کانّه ولیٌّ حمیم؛(5) هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن ناگاه (خواهی دید) همانکسی که میان تو و او دشمنی است گویی دوستی گرم و صمیمی است.»

نیز می فرماید: «ان تبدوا خیراً او تخفوهُ او تعفوا عن سوءٍ فانّ اللّه کان عفواً قدیراً؛(6) اگر نیکی ها را آشکار یا مخفی کنید، و از بدی عفو و گذشت نمایید، خداوند بخشنده و توانا است. (و با این که بر انتقام قادر است، عفو و گذشت می کند، شما نیز این صفت را از خدا کسب کنید) و آیات دیگر.(7)

قرآن با این تعبیرات به روشنی ما را به عفو و گذشت دعوت می کند، و با بیان آثار درخشان دنیوی و پاداش عظیم اخروی (فمن عفی و اصلح فاجره علی اللّه)(8) ما را تشویق می نماید، تا با عفو و گذشت، خود را به عالی ترین صفات اخلاقی بیاراییم، و به نتایج سودمند و ارزشمند آن نایل گردیم.

و در بعضی از تعبیرات قرآنی آمده است: «و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فانّ اللّه غفورٌ رحیمٌ؛(9) و اگر عفو کنید و چشم بپوشید و ببخشید (خدا شما را می بخشد) چرا که خداوند بخشنده و مهربان است.» این سه تعبیر عفو و صفح و غفران، حاکی است که علاوه بر عفو و گذشت، طرف مقابل را ملامت نکنید و از او روی برمگردانید که معنی صفح است، و نیز آثار خطای او را بپوشانید که معنی غفران است، بنابراین در مرحله نخست او را عفو کنید و از او بگذرید و هرگز قصد انتقام جویی نداشته باشید، و در مرحله دوم، از سرزنش او پرهیز نموده و با روی ناخوش از او فاصله نگیرید و در مرحله سوم آن چنان خطاهای او را نادیده بگیرید به گونه ای که آنها را زیر پوشش مهرانگیز خود، محو و نابود سازید، آری اینک که عفو می کنید، عالی ترین درجه عفو را با توجه به جوانب آن رعایت کنید، که این است برترین مقامات انسان های با ایمان و سرافراز در برابر خطاهای دیگران که موجب پیدایش مدینه فاضله اخلاق شده و باعث صفا و نورانیت و برادری عمیق و گسترده خواهد شد.

در احادیث اسلامی نیز همین معنی با تعبیرات مختلف آمده: از جمله پیامبر(ص) فرمود: «عفو و گذشت از کسی که به شما آسیب رسانده، بهترین اخلاق دنیا و آخرت است.»(10) نیز فرمود: «هنگام بر پا شدن قیامت، ندا دهنده ای فریاد می زند: «هر کس اجر او بر خدا است وارد بهشت شود.» سؤال می شود اجر چه کسی بر خدا است؟ پاسخ داده می شود: «العافون عن النّاس فیدخلون الجنّة بغیر حسابٍ؛ کسانی که مردم را عفو کردند، آنان بدون حساب وارد بهشت می شوند.»(11)

امیر مؤمنان علی(ع) فرمود: «شیئان لایوزن ثوابهما، العفو و العدل؛پاداش دو چیز به قدری افزون است که قابل وزن و سنجش نیست، و آن دو عبارتند از عفو و عدالت.»(12)

عفو و بخشش در گفتار پیشوایان به قدری تأکید شده که امام علی(ع) فرمود: «شرّ النّاس من لایعف؛ بدترین انسان ها کسی است که از لغزش ها نمی گذرد.»(13)

نیز فرمود: «قلّة العفو اقبح العیوب، و التّسرع الی الانتقام اعظم الذّنوب؛ کمی عفو و گذشت، زشت ترین عیب ها است و شتاب نمودن برای انتقام بزرگ ترین گناه است.»(14)

چند نمونه از عفو پیشوایان

برای اطلاع از عفو و بخشش وسیع پیامبران و امامان (ع) کافی است که نظر شما را به ذکر چند نمونه از سیره درخشان آن ها در این راستا جلب کنیم:

1ـ در ماجرای حضرت یعقوب(ع) و فرزندش حضرت یوسف(ع) که در قرآن آمده، فرزندان یعقوب، برادران یوسف(ع)، بی رحمانه ترین جفاها را نسبت به یعقوب و یوسف(ع) نمودند، تا آن جا که یوسف نوجوان را با ترفند و حیله از پدر جدا نموده و با بدترین شکنجه های جسمی و روحی او را در چاه انداختند، و چهل سال او را از پدرش یعقوب(ع) جدا نمودند، و چشم های یعقوب بر اثر حزن و اندوه و گریه از فراق یوسف(ع)

سفید شد(15) ولی همین برادران مجرم و گنهکار، سرانجام وقتی که یوسف(ع) را بر مسند رهبری مصر دیدند و عذرخواهی کردند، یوسف(ع) بی درنگ آنها را بخشید و به آنها فرمود: «لا تثریب علیکم الیوم یغفر اللّه لکم و هو ارحم الرّاحمین؛ امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست، خداوند شما را می بخشد و مهربان ترین مهربانان است.»(16)

این برخورد بزرگوارانه یوسف(ع) دلیل نهایت بزرگواری و عظمت روح او است، که نه تنها از حق خود گذشت بلکه حاضر نشد با کمترین توبیخی با آنها برخورد نماید، و این همان صفح و مرحله عالی عفو است که یوسف انجام داد، آنگاه طبق فرموده قرآن پیراهن خود را به آن ها داد و فرمود: این پیراهن را نزد پدرم یعقوب ببرید، و آن را بر صورت او بیفکنید، او بینا می شود و سپس همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید.(17) آنها به دستور یوسف(ع) عمل کردند، یعقوب(ع) بینا شد و همراه فرزندان و بستگان، از فلسطین به مصر به نزد یوسف (ع) آمد، یوسف(ع) به همه احترام شایان کرد و علاوه بر عفو برادران، انعام فراوانی به آن ها بخشید.

جالب توجه این که: طبق بعضی از روایات یوسف از برادران پرسید: آن کسی که در آغاز پیراهن مرا (خون آلوده کرده و) نزد پدر برد و به دروغ گفت یوسف را گرگ خورد، در میان شما چه کسی بود؟ یهودا گفت؟: من بودم، یوسف(ع) گفت: اینک تو این پیراهنم را ببر و بر صورت یعقوب بیفکن تا بینا و خشنود شود، تا همان گونه که قبلاً تو با نشان دادن پیراهن خون آلود، پدر را ناراحت کردی، اینک تو او را خوشحال کرده، و جبران کنی.(18) این حدیث نشان می دهد که یوسف در مسأله وسعت عفو، با آن همه گرفتاری ها، به ریزه کاری و امور جزیی توجه داشت تا به این طریق هرگونه شائبه ها را به صفا و صمیمیّت تبدیل سازد.

2ـ از عفو و گذشت یعقوب(ع) این که: فرزندانش با کمال عذرخواهی نزدش آمدند و گفتند: «ای پدر آمرزش گناهانمان را از درگاه خداوند بخواه.» یعقوب(ع) با آغوشی باز، با کمال عفو و بزرگواری به آنها پاسخ مثبت داد و فرمود: «سوف استغفر لکم ربّی انّه هو الغفور الرّحیم؛ به زودی از پروردگارم برای شما طلب آمرزش می کنم که او آمرزنده و مهربان است.»(19) از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «یعقوب (ع) دعا کردن برای آنها را تا سحرگاه شب جمعه تأخیر انداخت، و در آن هنگام برای آن ها دعا کرد.»(20) بنابراین یعقوب در همان آغاز آنها را بخشیده، ولی نظر به این که دعا در سحرگاه شب جمعه به استجابت نزدیک تر است، و می خواست دعایش در حق آنها به استجابت برسد، به آنها وعده تأخیر دعا را داد.

3ـ در سال هشتم هجرت، هنگامی که سپاه اسلام به فرماندهی پیامبر اسلام(ص) مکّه را فتح نمودند، و مسلمین بر همه اوضاع آن سامان مسلّط شدند، پیامبر(ص) خطاب به مردم مکّه که مشرک بودند فرمود: «ای قریشیان به گمان شما من درباره شما چه فرمانی می دهم؟» آنها در پاسخ گفتند: «خیراً، اخٌ کریمٌ و ابن اخٍ کریمٍ، و قد قدرت؛ ما جز خیر و نیکی از تو انتظار نداریم، تو برادر بزرگوار و بخشنده، و فرزند برادر بزرگوار ما هستی، و اکنون قدرت در دست تو است.»

پیامبر (ص) با کمال بزرگواری به آن ها رو کرده و فرمود: «من در مورد شما همان را گویم که برادرم یوسف به هنگام پیروزی بر برادرانش گفت: لا تثریب علیکم الیوم؛ امروز سرزنشی بر شما نیست.»

آنگاه پیامبر(ص) چنین اعلام کرد: «الیوم یوم المرحمة لا الملحمة؛ امروز روز مهربانی است نه روز انتقام و خون ریزی.»

سعد بن عباده که از مسلمانان شجاع انصار بود، هنگام ورود به مکه در حالی که پرچم سپاه در دستش بود صدا زد: «امروز روز انتقام و روز خون ریزی است» یکی از مهاجران سخن او را شنید و به پیامبر(ص) خبر داد، رسول خدا (ص) بی درنگ علی(ع) را به سوی او فرستاد تا پرچم را از او بگیرد و

خودش پرچمدار شود، علی (ع) این دستور را اجرا نمود(21) به این ترتیب پیامبر(ص) اعلام عفو عمومی کرد، و از تندروی ها جلوگیری نمود. نیز در روایت آمده عمر بن خطاب هنگام ورود به مکه اعلام کرد که امروز روز انتقام است، ولی پیامبر(ص) وقتی با بخشندگی بزرگوارانه خود، اعلام عفو عمومی کرد، عمر از گفتار خود شرمنده شد.(22)

4ـ مسافر پیرمردی از شام به مدینه آمده بود، روزی امام حسن(ع) را سوار بر مرکب دید، بر اثر کینه ای که او از امام در دل داشت، آنچه توانست با کمال گستاخی از آن حضرت بدگویی کرد. پس از فراغ، امام حسن(ع) نزد او آمد، و به او سلام کرد، و در حالی که لبخند بر چهره داشت به او فرمود: «ای پیرمرد! بگمانم غریب هستی، و گویا امری بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت کنی از تو خشنود شویم، و اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا می کنیم، اگر راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی می کنیم، و اگر برای باربری از ما کمک بخواهی تو را کمک می کنیم، اگر گرسنه ای تو را سیر می کنیم، و اگر برهنه باشی، تورا می پوشانیم، اگر حاجت داری آن را ادا می نماییم، و اگر مرکب خود را به سوی خانه ما روانه سازی، و تا هر وقت بخواهی مهمان ما باشی، برای تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع و ثروت بسیار در اختیار داریم.»

هنگامی که آن پیرمرد، در برابر گستاخی اش آن همه گذشت و بزرگواری را از امام (ع) دید شرمنده شد و تحت تأثیر شدید قرار گرفت، به طوری که گریه کرد و گفت: «گواهی می دهم که تو خلیفه خدا در زمینش هستی، و خداوند آگاه تر است که مقام رسالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد. تو و پدرت نزد من مبغوض ترین افراد بودید، ولی اینک تو محبوب ترین انسان نزد من می باشی.» سپس او به خانه امام حسن(ع) وارد شده و مهمان آن بزرگوار گردید، و پس از مدتی در حالی که قلبش آکنده از محبت خاندان رسالت شده بود، با کمال عذرخواهی و تشکر از محضر

5 ـ در جنگ صفّین یکی از سرداران لشگر معاویه به نام اصبغ بن ضرار به دست مالک اشتر اسیر شد، او مستحق مجازات شدیدی بود و مالک اشتر می توانست او را مجازات سختی کند، مالک او را در اردوگاه آورد، آن روز شب شد، آن اسیر در آن شب اشعاری می خواند که مالک شنید، او در آن اشعار گفت: «ای شب تا ابد و تا قیامت شب باش، ای کاش این شب روز نمی شد، زیرا فردا برای من روز سختی خواهد بود...» مالک اشتر در عین صلابت و سخت گیری بر دشمن، در فکر عفو و گذشت نسبت به او شد، آن شب پایان یافت، مالک آن اسیر را نزد امیرمؤمنان علی(ع) آورد، و وساطت نمود که در مورد این اسیر لطف کند، حضرت علی(ع) پس از بیان مطالبی، اختیار اصبغ را به مالک اشتر واگذار نمود، مالک او را به خانه اش آورد و با کمال بزرگواری او را آزاد کرد.(24)

6ـ مالک اشتر سردار شجاع و بی بدیل لشگر علی(ع) که در همه چیز از علی(ع) پیروی می کرد، روزی در کوفه در بازار عبور می کرد، یکی از بازاریان او را نشناخت، به خیال این که یک دهاتی فقیری عبور می کند، مقداری ته مانده سبزی را به سوی او پرتاب کرد، و از تلخ کاری خود خندید، مالک بی آن که سخنی بگوید از آنجا عبور

کرد، مردی به آن بازاری گفت: آیا این شخص را نشناختی؟ او گفت: نه. آن مرد گفت: «او مالک اشتر سردار بزرگ سپاه علی(ع) بود.» بازاری با شنیدن این سخن ترسان و لرزان به دنبال مالک شتافت، تا به محضرش رسیده عذرخواهی کند، دید مالک وارد مسجد شد و به نماز ایستاد، بازاری پس از نماز نزد مالک آمد و با کمال فروتنی به عذرخواهی پرداخت. مالک گفت: «سوگند به خدا به مسجد نیامدم مگر برای این که دعا کنم تا خدا تو را بیامرزد و اصلاح کند.»(25)

این رأفت اسلامی، و برخورد بزرگوارانه و عفو و گذشت شاگرد برجسته و دست پرورده امیرمؤمنان، نشان می دهد که شاگردان و شیعیان علی(ع) باید در هر حال و مقام خصلت عفو و بخشش را از یاد نبرند.

7ـ مردی از نواده های عمربن خطّاب در مدینه با امام کاظم (ع) دشمنی می کرد، و گاهی با کمال جسارت نسبت به آن حضرت اسائه ادب نموده و به آل علی(ع) ناسزا می گفت. روزی بعضی از یاران به امام (ع) عرض کردند: «اجازه بده تا این مرد تبهکار را تنبیه کنیم.» امام اجازه نداد، تا این که روزی امام کاظم(ع) پرسید: آن مرد کجاست؟ گفتند در فلان مزرعه خود مشغول کار است. امام کاظم(ع) سوار بر مرکب شد و نزد او رفت، وقتی به او رسید، با کمال مهربانی و شادمانی به او خسته نباشید گفت، و احوال او را پرسید، آنگاه سؤال کرد: چقدر امید داری که از این مزرعه به دست آوری؟ او

جواب داد علم غیب ندارم. امام فرمود: من می گویم چقدر امید داری؟ او گفت: امیدوارم که 200 دینار به من برسد. امام کاظم(ع) کیسه ای محتوی 300 دینار به او داد و فرمود: «این را بگیر، به امید آن که خداوند آن چه را آرزو داری از این مزرعه به تو برساند.» آن مرد آن چنان تحت تأثیر عفو و محبّت امام(ع) قرار گرفت که همانجا به عذرخواهی پرداخت، و عاجزانه تقاضا کرد که امام او را ببخشد، امام در حالی که لبخند بر لبان داشت او را بخشید، از آن پس دوستان امام می دیدند آن مرد تغییر جهت داده و از دوستان صمیمی امام(ع) شده است. امام(ع) به دوستانش فرمود: «آیا این برخورد بهتر بود، یا آنچه را که شما پیشنهاد می کردید؟» آری من با روی خوش و برخورد بزرگوارانه او را عوض کردم.(26)

پی نوشت ها:

1. شرح غررالحکم، ج 1، ص 140، حدیث 520.

2. فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم (سوره بقره، 194).

3. غررالحکم، حدیث 4788.

4. تحف العقول، ترجمه احمد جنتی، ص 307.

5. سوره فصلت، آیه 34.

6. سوره نساء، آیه 149.

7. و آیات دیگری مانند: شوری ـ 40 ؛ نور ـ 22 ؛ اعراف ـ 199 ؛ نحل ـ 126 ؛ مؤمنون ـ 96 ؛ بقره ـ 178 ؛ تغابن ـ 14 ؛ مزمّل ـ 10.

8. سوره شوری، آیه 40.

9. سوره تغابن، آیه 14.

10. شرح غررالحکم، ج 1، ص 140.

11. تفسیر مجمع البیان، ج 9، ص 34.

12. شرح غررالحکم، ج 4، ص 184.

13. همان، ص 175.

14. همان، ص 505 ؛ پیام قرآن، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 423 و424.

15. سوره یوسف، آیه 84.

16. همان، 93.

17. همان، 92.

18. تفسیر مجمع البیان، ج 5، ص 262.

19. سوره یوسف، آیه 98.

20. تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 466، ح 198.

21. سیره ابن هشام، ج 4، ص 49.

22. تفسیر قرطبی، ج 5، ص 3487.

23. بحارالانوار، ج 43، ص 344 ؛ کشف الغمة، ج 3، ص 135.

24. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8 ، ص 101 و 102.

25. بحارالانوار، ج 42، ص 157.

26. اعلام الوری، ص 296.


"شیعه واقعی"
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ دی ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: "شیعه واقعی"

باسمه تعالی

"شیعه واقعی"

 

تاریخ زندگی اهل بیت (علیهم السلام) نشان می­دهد که آنان توجه خود را به تهذیب فکری و تربیت اخلاقی مسلمانان گماشتند تا به فرمان خداوند، شیعه واقعی و حقیقی تربیت کنند. آنها برای رسیدن به این هدف، نهایت کوشش خود را در آموزش احکام و معارف انجام دادند. آنان ملاک واقعی بودن ایمان افراد را پیروی از تمامی دستورات الهی بیان نمودند.

در منطق اهل بیت (علیهم السلام)، تنها کسانی می­توانند خود را شیعه و پیرو حقیقی آنان به حساب آورند که مطیع امر خدا و پرهیزکار و دور از هوای نفس و عالم به تعالیم و دستورهای آنها باشند. در نزد ائمه شیعه (علیهم السلام)، تنها در صورتی دوستی و ولایت آنها مایه نجات خواهد بود که با اعمال صالح همراه باشد و شیعیان عمل خود را به راستی و درستی و پرهیزکاری بیارایند. بدین ترتیب، پیروان واقعی ائمه معصوم (علیهم السلام)، دوست داشتن آنان را برای نجات کافی نمی­دانند، و این گونه نیست که خود را در اختیار شهوات و گناهان قرار دهند و بخواهند از راه دوستی با اهل بیت (علیهم السلام) برای گناهان خود در پیشگاه خدا عذری بتراشند.

اما در میان ائمه (علیهم السلام)، امام صادق (علیه السلام) با توجه به شرایط اجتماعی، موقعیت مناسب­تری را برای بیان معارف دینی پیدا کردند و از همین رو برای تربیت شیعه واقعی تلاش‌های فراوانی نموده و ملاک‌های ایمان حقیقی را بیان نمودند. در این جا به برخی از فرمایشات امام صادق (علیه السلام) در این خصوص اشاره می­شود:

"...تنها اصحاب [واقعی] من کسی است که بسیار باتقوا باشد و برای خالقش عمل کند و امید به ثواب داشته باشد."(1)

"تقوای الهی داشته باشید؛ و رکوع و سجود را به نیکی به جای آورید؛ و مطیع ترین بندگان خدا باشید؛ همانا شما به ولایت ما نخواهید رسید مگر با ورع [ترک گناه]؛ و به آنچه نزد خداوند است دست نمی­یابید مگر با عمل... "(2).

"ما کسی را مؤمن و شیعه [واقعی] به حساب نمی­آوریم مگر وقتی که همه اوامر ما را پیروی کند و خواستار پیروی از ما باشد و باید بداند که یکی از موارد پیروی از دستورات ما، ورع و خداترسی [تقوا] است. پس خود را به ورع بیارایید تا خداوند شما را مشمول رحمتش کند"(3).

"شیعه جعفر کسی است که شکم و شهوت خود را همیشه از حرام و گناه حفظ کند، کوشش وی در راه دین بسیار و کارش برای خدا باشد؛ امیدش به پاداش او و بیمش از کیفر او باشد. هر گاه این گونه افراد را دیدی آنها شیعیان جعفر هستند"(4).

در مجموع، می­توان گفت تنها کسانی می‌توانند ادعای «شیعه واقعی بودن» را بنمایند که رفتار و کردارشان در تمامی ‌زمینه‌ها شبیه آن بزرگواران باشد. به بیان دیگر، معیار تشخیص شیعیان حقیقی میزان تقوا، ورع و اطاعت آنان از فرامین الهی است.

«برگرفته از کتاب: "پژوهشی در معارف امامیه"، نوشته: "علیرضا مسجد جامعی" (با اندکی تغییرات و اضافات)»

سالروز ولادت گنجینه دار علوم و رییس مذهب جعفری،

ششمین پیشوای شیعیان،

امام جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام)

را به تمامی مسلمانان، به خصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت می‌گوید.

 


پاورقی­ها:

1- "...إنما أصحابی من اشتد ورعه و عمل لخالقه و رجا ثوابه‏..." (اصول کافی، جلد 2، صفحه 77)

2- "اتقوا الله، و أَحسنوا الرکوع و السجود، و کونوا أَطوع عباد الله، فإِنکم لن تنالوا ولایتنا إِلا بالورع، و لن تنالوا ما عند الله [تعالى] إلا بالعمل‏" (أمالی طوسی، صفحه 679، حدیث 1441)

3- "إنا لا نعد الرجل مؤمنا حتى یکون لجمیع أَمرنا متبعا مریدا أَلا و إن من اتباع أَمرنا و إرادته الورع فتزینوا به یرحمکم الله" (اصول کافی، جلد 2، صفحه 78)

4- "فإنما شیعة علی من عف بطنه و فرجه و اشتد جهاده و عمل لخالقه و رجا ثوابه و خاف عقابه فإذا رأیت أُولئک فأُولئک شیعة جعفر" (اصول کافی، جلد 2، صفحه 233)


«بنده شایسته خدا»
ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ دی ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

http://www.roshd.org/multimedia/masih/final2.jpg

«بنده شایسته خدا»

"...إنما المسیح عیسی‌ ابن مریم رسول الله و کلمته ألقاها إلی‌ مریم و روح منه..."

مسیح، عیسی‌ بن مریم فقط فرستاده خدا و کلمه (و مخلوق) او است، که او را به مریم إلقا نمود و روحی‌ (شایسته) از طرف او بود...

(سوره نساء، آیه 171)

قرآن کریم در جای جای خود به معرفی انبیاء الهی گذشته پرداخته و در این میان آیات متعددی به پیامبر بزرگ الهی، حضرت عیسی (علیه السلام) اختصاص دارد. در آیه بالا که نمونه ای از آن­هاست، خداوند در آغاز می‌فرماید: "عیسی‌ (علیه السلام) فقط فرزند مریم (علیها السلام) بود." ذکر نام مادر عیسی‌ (علیه السلام) در کنار نام اوکه در شانزده مورد از آیات قرآن مجید آمده است، خاطر نشان می‌­سازد که مسیح (علیه السلام) مانند همه انسان­ها در رحم مادر قرار داشت، دوران جنینی‌ را گذراند و همانند سایر افراد بشر متولد شد، شیر نوشید و در آغوش مادر پرورش یافت.(1) به عبارت دیگر تمام صفات بشری‌ در او بود.واضح است چنین کسی‌ که مشمول و محکوم قوانین طبیعت و تغییرات جهان ماده است، نمی­تواند خداوند ازلی‌ و ابدی‌ باشد و این موقعیت، تناسبی‌ با خدایی او ندارد! خصوصا کلمه "إنما" که در این آیه آمده است به این شبهه نیز پاسخ می‌‏گوید که: اگر عیسی‌ (علیه السلام) پدر نداشت، مفهومش این نیست که فرزند خدا می­باشد، بلکه فقط فرزند مریم بود. این امر مسئله عجیبی نبود؛ چرا که آدم (علیه السلام) نیزبه اراده پروردگار بدون پدر و مادر وجود یافت و این خلقت خاص را هیچ شخصی دلیل بر الوهیت ایشان نمی‌­داند. لذا در قرآن به این مطلب اشاره شده است که همان­گونه که خلقت آدم (علیه السلام) از خاک بود، خلقت حضرت مسیح (علیه السلام) نیز از خاک بوده است. (2)

طبق نظر اسلام و آنچه مکرر در قرآن کریم آمده است، حضرت عیسی (علیه السلام) فرستاده خدا بود. (به طور مثال در آیه فوق با عبارت "رسول الله" به آن اشاره شده است.) این موقعیت، یعنی پیامبر و فرستاده خدا بودن نیز ارتباطی‌ با الوهیت ایشان ندارد. قسمتی‌ از سخنان مختلف حضرت مسیح (علیه السلام) که در انجیل کنونی‌ موجود است، این مطلب را تایید می­کند و همگی‌ حاکی‌ از مخلوق بودن، نبوت و رسالت او برای‌ هدایت انسان­ها است، نه الوهیت و خدایی‌ او. (3)

از طرف دیگر، در کنار این که اسلام الوهیت حضرت عیسی (علیه السلام) را به صراحت نفی می­کند، اعتقاد دارد که او انسانی عادی نیز نبوده است. طبق آنچه در قرآن آمده، عیسی‌ (علیه السلام) کلمه خدا بوده که به مریم (علیها السلام) القاء شد. در چندین آیه قرآن کریم، از عیسی‌ (علیه السلام) تعبیر به "کلمه" شده است و این عبارت، به خاطر آن است که به مخلوق بودن مسیح (علیه السلام) اشاره کند. همان طور که کلمات، مخلوق ما هستند، موجودات عالم آفرینش هم، مخلوق خداوندند و همان طور که کلمات اسرار درون ما را بیان می‌­کنند و نشانه­ای‌ از صفات و روحیات ما هستند، مخلوقات این عالم نیز، روشنگر صفات جمال و جلال خدایند.به همین جهت، در چند مورد از آیات قرآن به تمام مخلوقات "کلمه" اطلاق شده است. (مانند آیه 109 سوره کهف و یا آیه 27 سوره لقمان((4) ولی این کلمات با هم تفاوت­هایی دارند؛ مثلا بعضی‌ بسیار برجسته و بعضی‌ نسبتا ساده هستند و عیسی‌ (علیه السلام) به خصوص از نظر آفرینش (علاوه بر مقام رسالت) برجستگی‌ خاصی‌ دارد؛ چرا که او بدون پدر آفریده شده بود. (5)

علاوه بر این، حضرت عیسی‌ (علیه السلام) در قرآن به عنوان روحی‌ معرفی گشته که از طرف خدا آفریده شده است. این تعبیر که در مورد آفرینش آدم (علیه السلام) نیز در قرآن آمده است (6)، اشاره به عظمت آن روحی‌ است که خدا در آدم، مسیح و پیامبران (علیهم السلام) قرار داده است. اگر چه بعضی‌ خواسته اند از این تعبیر سوء استفاده کنند که: عیسی‌ (علیه السلام) (نعوذ بالله) جزئی‌ از خداوند بوده و تعبیر «مِنه» در عبارت قرآنی "و روح مِنه" را گواه بر این پنداشته اند؛ ولی‌ به دلیل عدم امکان وجود تشابه بین خالق و مخلوق به لحاظ عقلی و هم­چنین روایات مستدل ذیل این آیات به راحتی در می­یابیم که «مِنْ» در این گونه موارد برای‌ تبعیض نیست، بلکه به اصطلاح حکایت از بیان سرچشمه و منشأ پیدایش چیزی‌ دارد.

این نکته نیز جالب توجه است که در کتب تاریخی آمده است:

«هارون الرشید» طبیبی‌ نصرانی‌ داشت که روزی‌ با «علی‌ بن حسین واقدی‌» ـ که از دانشمندان مسلمان بود ـ مناظره کرده، می گوید: در کتاب آسمانی‌ شما آیه ای‌ وجود دارد که مسیح (علیه السلام) را جزئی‌ از خداوند معرفی‌ کرده؛ سپس آیه فوق را تلاوت کرد.

«واقدی‌» بلافاصله در پاسخ او این آیه از قرآن را تلاوت نمود:"و سخر لکم ما فی‌ السماوات و ما فی‌ الارض جمیعا منه" (7) (آنچه در آسمان­ها و آنچه در زمین است را مسخر شما کرده و همه از ناحیه او [و مخلوق او] است.) سپس اضافه کرد: اگر کلمه «مِنْ» معنی جزئیت را برساند، باید تمام موجودات زمین و آسمان طبق این آیه جزئی‌ از خداوند باشند!

طبیب نصرانی‌ با شنیدن این نکته ظریف، مسلمان گشت.هارون الرشید نیز از این جریان خوشحال شد و به سبب ذکاوت «واقدی‌» جایزه قابل ملاحظه ای‌ به او اعطا کرد. (8)

آری؛ عیسی (علیه السلام) دارای کتاب و شریعت بود و به همین جهت از جمله پنج پیامبر اولوالعزم الهی محسوب می شود. او پیامبری عظیم الشان و روح خدا بود که کرامات و معجزاتی مخصوص به خود داشت. مسیح (علیه السلام) با عمل شایسته خود که مطابق فرامین الهی بود، همواره بندگی خدای خویش را نمود و پیوسته برای هدایت انسان­ها به راه صحیح تلاش کرد.

«برگرفته از کتاب "تفسیر نمونه"، تالیف: "آیت الله ناصر مکارم شیرازی" (با تغییرات و اضافات)»

د فرارسیدن سالروز ولادت

کلمه الهی و روح پروردگار،

حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام)

را به تمامی موحدان جهان تبریک و تهنیت عرض می‌کند.



پاورقی ها:

1- "ما المسیح ابن مریم إلا رسول قدخلت من قبله الرسل و امه صدیقه کانا یاکلان الطعام..."؛ "مسیح فرزند مریم جز فرستاده ای‌ نیست که پیش از وی‌ نیز فرستادگانی‌ گذشته‏ اند و مادر او زنی‌ بسیار راستگو و درست کردار بود، هر دو طعام می‌‏خوردند..." (سوره مائده، آیه 75)

2- "ان مثل عیسی‌‏ عند الله کمثل ءادم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون" ؛ "مثل عیسی‌ در نزد خدا، چون مثل آدم است که او را از خاک بیافرید و به او گفت: موجود شو؛ پس موجود شد." (سوره آل عمران، آیه 59)

3- "عیسیاوراجوابدادکهاولازهمهاحکامایناستکهبشنوایاسرائیل،خداوند،خدایما خداوند واحد است." (مرقس 29:12)

"برایشمااولاخدابندهخود،عیسیرابرانگیخته،فرستادتاشمارابرکتدهدبهبرگردانیدنهریکیازشماازگناهانش." )اعمال رسولان 26:3)

"عیسیدرجوابایشانگفت: تعلیممنازمننیست،بلکهازفرستندهمن است." (یوحنا 16:7)

4- "قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی‌‏ لنفد البحر قبل أن تنفد کلمات ربی‌‏ و لو جئنا بمثله مددا"؛ "بگو: اگر دریا برای‌ نوشتن کلمات پروردگار من مرکب شود، دریا به پایان می‌‏رسد و کلمات پروردگار من به پایان نمی‌‏رسد، هر چند دریای‌ دیگری‌ به مدد آن بیاوریم." (سوره کهف، آیه 109)

"و لو أنما فی‌ الأرض من شجرة أقلام و البحر یمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات الله إن الله عزیز حکیم" ؛ "و اگر همه درختان روی‌ زمین قلم شوند و دریا مرکب و هفت دریای‌ دیگر به مددش بیاید، سخنان خدا پایان نمی‌‏یابد. و خدا پیروزمند و حکیم است." (سوره لقمان، آیه 27)

5- از امام باقر (علیه السلام) نیز روایت شده است که جبرئیل در گریبان مریم دمید و در همان لحظه عیسی‌ در رحم مادر ایجاد شد، در حالی‌ که در رحم زن­های‌ دیگر آفرینش و پرورش طفل نه ماه طول می‌‏کشد. مریم از آنجا بیرون آمد و شکمش برآمده و سنگین شده بود. خاله مریم از دیدن او ناراحت شد و مریم که از خاله خود و زکریا خجالت می‌‏کشید، از نزد آنها رفت. (ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، جلد ‏15، صفحه 159؛ عربی جلد 6، صفحه 789)

6- سوره جاثیه، آیه 13

7- "فإذا سویته و نفخت فیه من روحی‏ فقعوا له ساجدین" ؛ "هنگامی‌ که کار آن را به پایان رساندم و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگی‌ برای‌ او سجده کنید." (سوره حجر، آیه 29)

8- تفسیر المنار، جلد 6، صفحه 84


غریب توس
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ دی ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: امام رضا

باسمه تعالی

 

«غریب توس»

«دعبل خزاعى»(1) خود را به شهر مرو(2) رساند و بر امام رضا (علیه السلام) وارد شد.

او با اشتیاقی زیاد به حضرت (علیه السلام) گفت: "ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) من قصیده‌ای ساخته و سوگند یاد کرده‌ام که براى أحدى قبل از شما نخوانم."

حضرت فرمود: "بخوان دعبل."

دعبل قصیده را خواند تا به این بیت رسید:

"مدارس و محافلى که در آن قرآن خوانده و تفسیر و تدریس می‏شد، اکنون خالى است و محل نزول وحى، چون صحرایى بى‏ آب و علف، خشک افتاده است.

غنائم و بیت المال مسلمین را مى‏بینم که در میان دیگران تقسیم مى‏شود و می نگرم که دست‌هاى ایشان (اهل بیت (علیهم السلام)) از آن خالى است."

در این لحظه، امام رضا (علیه السلام) گریست و فرمود: " اى خزاعى! راست گفتى. همین طور است."

دعبل ادامه داد تا به این بیت رسید که:

"هر گاه (اهل بیت (علیهم السلام)) هدف حربه، تیر جنایت، بلا و ظلم دشمن واقع می‌شوند، دست‌هاى خالی از حربه و بسته شده را به سوى دشمن می‌گشایند."

در این هنگام امام (علیه السلام) کف دو دستش را می‌چرخانید و بالا و پایین می‌کرد و می‌فرمود: "آرى این چنین است، دست‌ها بسته است."

دعبل ادامه داد و به این بیت رسید:

"من چون داراى محبت شما خاندانم، همه عمر در ترس و وحشت زندگى کردم. اما امید من همه این است که پس از وفاتم دیگر از عذاب در امان باشم."

حضرت رضا (علیه السلام) در واکنش به این بیت فرمود: "خداوند تو را از فَزَع اکبر(3) که قیامت است؛ از عذاب در امان دارد."

دعبل از گفته امام (علیه السلام) شادمان گشت و شعر را در توصیف احوالات و مقابر اهل بیت (علیهم السلام) ادامه داد تا به این بیت از قصیده خود رسید:

"و قبرى در بغداد، از برای نفس زکیه‌اى است که خداوند در یکى از غرفههای بهشتی او را جایگاه داده است. (اشاره به محل دفن حضرت امام موسى کاظم (علیه السلام))

در این جا امام رضا (علیه السلام) فرمود: "آیا [در این قسمت شعر] دو بیت به قصیده‌ات بیفزایم تا کامل‏ گردد؟"

دعبل عرض کرد: "ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بفرمایید."

حضرت فرمود:

"و قبرى در شهر توس(4) است که وامصیبتا از غم و اندوهش؛ که آتش مصیبت فاجعه مرگش در اعضاء و رگ و ریشه بدن شعله می‌زند تا روز حشر. مگر خداوند قائمى برانگیزد و بر ستم و ستمکاران پیروز شود و درد و رنج ما تا حدى آرام بخشد."(5)

دعبل با نگرانی گفت: "مولای من! بفرمایید که قبر چه کسی در شهر توس است؟"

حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: "آن قبر من است که روزگارى نمى‌گذرد تا این که توس محل رفت و آمد شیعیان و زوار قبر من مى‏شود. اعلام می کنم که هر کس مرا در زمان غربت قبرم در توس زیارت کند، او در درجه من، با من همدم خواهد بود. در حالى که خداوند او را از گناه پاک و آمرزیده باشد."(6)و(7)

سپس حضرت پس از این که قصیده دعبل به پایان رسید، از جاى برخاست و دعبل را گفت که همان جا بماند. سپس به درون خانه رفت و لحظاتی بعد خادم آن حضرت با کیسه‌اى از طلا که داراى یک صد دینار بود بیرون آمد و آن را به دعبل داد و به او گفت: "مولایت فرموده این کیسه طلا را خرج خود کن."

دعبل گفت: "به خدا سوگند من‏ براى اخذ صله و پاداش به این جا نیامده‌ام و این قصیده را به طمع مال نسروده‌ام. بنابراین مال را نگرفت و رد کرد و تقاضاى جامه‌اى از جامه‌هاى آن حضرت را نمود که بدان تبرک جسته و خود را مشرف به آن جامه نماید."

پس امام (علیه السلام) لباسی با همان کیسه طلا توسط خادمش به او عطا فرمود و خادم را دستور داد تا به دعبل بگوید که این مال را بپذیرد زیرا بدان محتاج خواهد شد و آن را باز نگرداند. دعبل کیسه طلا با آن لباس را پذیرفت و به سوی شهرش بازگشت.

وقتی دعبل به شهر خویش رسید، دزدان همه اموال خانه‌اش را به یغما برده بودند و همان‌طور که امام رضا (علیه السلام) پیش‌بینی فرموده بود به سکه‌های اهدایی ایشان احتیاج پیدا کرد.

(برگرفته از کتاب: "عیون اخبار الرضا (علیه السلام) تألیف: "شیخ صدوق (ره)) (با تلخیص و اضافات)(8)

 فرارسیدن آخر ماه صفر، سالروز شهادت

امام رئوف و حجت عطوف،

هشتمین پیشوای شیعیان،

حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

را به تمامی شیعیان جهان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت می‌گویم.


پاورقی ها:

1- دعبل بن علی خزاعی (زاده ۱۴۸ هجری قمری و درگذشته ۲۴۵ هجری قمری) از شاعران و ادبای نامدار شیعی در قرون دوم و سوم هجری قمری است. وی در اواخر زندگی امام صادق (علیه السلام) در کوفه به دنیا آمد. او محضر امام کاظم و امام رضا و امام جواد (علیهم السلام) را درک کرده است.

2- مرو یکی از چهار شهر قدیم خراسان بود که زمانی پایتخت این استان بوده است. این شهر از نظر نظامی و تجاری موقعیتی خاص داشته است. به همین جهت از دیرباز تا زمان مأمون همیشه این شهر پایتخت خراسان بوده است. مرو هم اکنون در کشور ترکمنستان قرار دارد.

3- "فزع اکبر" به معنی وحشت و هراس بسیار بزرگ کنایه و توصیف قرآن کریم از احوال انسان‏ها در روز قیامت دارد. این عبارت در آیه 103 سوره انبیاء مورد اشاره واقع شده است.

4- توس نه نام یک شهر بلکه نام یک ناحیه بسیار وسیعی در خراسان میباشد. مورخان و جغرافیدانان آوردهاند که این ناحیه بیش از چند هزار آبادی را در بر میگرفته است. اما در این میان دو شهر مهم وجود داشته است: یکی نوقان و دیگری تابران.

حضرت رضا (علیه السلام) پس از شهادت به دست مامون عباسی در سال 202 هجری، در آرامگاه هارونی سناباد در حاشیه شهر نوقان به خاک سپرده شد. از آن پس سناباد نوقان به نام مشهد [یعنی محل شهادت حضرت رضا (علیه السلام)]خوانده شد و اندک اندک بر پهنه آن افزوده شد. به مرور زمان و به دلایل مختلف مشهد که مقبره امام هشتم شیعیان (علیه السلام) را در برداشت، جایگاه و آوازه و گستره آن دو را در برگرفت. (برگرفته از : معجم البلدان، جلد 4، صفحه 49 ؛ فرهنگ خراسان، جلد 1، بخش طوس)

5- و قبر بطوس یا لها من مصیبة / توقد بالأحشاء بالحرقات‏ / إلى الحشر حتى یبعث الله قائما / یفرج عنا الهم و الکربات

6- "قبری و لا تنقضی الأیام و اللیالی حتى تصیر طوس مختلف شیعتی و زواری ألا فمن زارنی فی غربتی بطوس کان معی فی درجتی یوم القیامة مغفورا له‏" (عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، جلد 2، صفحه 264)

7- با توجه به روایات متعدد از ائمه اطهار (علیهم السلام) نقش اصلی در برخورداری از فضیلت و کمال زیارت، معرفت و آگاهی به حق مزور میباشد. این که امام معصوم چه شخصیتی است؟ معرفت او چگونه ممکن است؟ حق او و معرفت او چیست؟ و… مطالبی که بحث های طولانی طلب میکند.

اما به عنوان نمونه «بزنطی» میگوید: در نامه حضرت رضا (علیه السلام) خواندم که فرمود: این پیام را به شیعیان ما برسانید که زیارت من در پیشگاه الهی با هزار حج برابری می کند. [تعجب کردم، از این رو] به امام جواد (علیه السلام) گفتم: واقعا این زیارت با هزار حج برابری میکند؟ فرمود: آری، به خدا سوگند! با هزار هزار حج برابری میکند [لیکن] برای کسی که همراه با معرفت زیارتش کند. (ثواب الأعمال، صفحه 98؛ عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، جلد 2، صفحه 257) 

8- متن فوق از ترجمه فارسی کتاب مذکور که توسط آقایان حمیدرضا مستفید و على اکبر غفارى صورت گرفته، انتخاب شده است.‏


کربلایی عزت اله کوهستان نجفی دعوت حق را لبیک گفت
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: کربلایی عزت اله کوهستان نجفی


محرم 1393- هیئت حضرت علی اصغر (ع)
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ آبان ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:


درگذشت محب اهل بیت مرحوم مغفور شادروان کربلایی محرمعلی طالبی کوهستانی
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: کربلایی محرمعلی طالبی

روح پاکت با امیرالمومنین محشور باد 

                                       خانه قبرت ز الطاف خدا پر نور باد

 

 

مداح اهل بیت: عموی عزیزم، کربلایی محرمعلی طالبی کوهستانی

همیشه تاریخ و نسل های آینده ترا یاد می نمایند با  ذکر سلام و صلوات و  درود می فرستند بر روح جاودانت با  مداحی زیبایت با نوحه  حضرت علی اکبر (ع)


به طاها به یاسین
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ خرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: به طاها به یاسین

به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.
و این زندگانی فانی جوانی
خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی


«امام غایب»
ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ خرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: امام غایب

باسمه تعالی

 

«امام غایب»

"اعتقاد به یک امام که در غیبت به سر می­برد و عموم مردم به او دسترسی ندارند چه فایده­ای دارد؟ مردم چگونه از امامی که در غیبت است بهره می­برند؟" این­ها سؤالاتی است که به اشکال مختلف مورد توجه شیعیان قرار می­گیرد.

امام صادق (علیه السلام) در حدیثی نحوه بهره بردن از امام غایب را این­گونه بیان نموده­اند: "همان­گونه که از خورشید پشت ابرها بهره می­گیرند..."(1) هم­چنان که خورشید زمانی که نمایان است فایده دارد و وقتی پشت ابر می­رود باز هم فایده دارد، حضرت مهدی (علیه السلام) نیز، زمانی که ظاهر می­شوند مردم از او استفاده می­نمایند و اکنون که در حال غیبت هستند باز هم مردم مانند خورشید پشت ابر، از او استفاده می­کنند.

اما در خصوص این­که امام غایب چه نفعی دارد، اولین نتیجه­ای که از اعتقاد به وجود امام مهدی (علیه السلام) حاصل می­شود این است که شیعیان می­دانند بین ایشان و خداوند متعال یک واسطه زنده که نماینده و جانشین خداوند بر روی زمین است، وجود دارد. یکی از مشترکات تمامی ادیان الهی باور به وجود یک واسطه بین انسان­ها و پروردگار یا بین زمین و ملکوت است که هم برکات و نعمات خداوند از طریق او بر انسان­ها نازل شده و هم وظیفه هدایت و سرپرستی آنان را به عهده دارد. اما تمام ادیان الهی موجود جهان معتقدند در حال حاضر هیچ واسطه زنده­ای بین زمین و آسمان وجود ندارد. مثلا یهودیان معتقدند پس از وفات حضرت موسی (علیه السلام) این واسطه بین آسمان و زمین قطع شده است و مسیحیان معتقدند که حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) به دار آویخته شد و حیات دنیوی ایشان هزاران سال پیش به پایان رسیده است. مسلمانان غیر شیعه [یعنی اهل سنت] نیز معتقدند که با وفات حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله و سلم) دست بشر از یک واسطه میان زمین و آسمان قطع گردید. اما این تنها شیعه اثنی­عشری است که معتقد است چنین واسطه معصوم و زنده­ای بین آسمان و زمین وجود دارد؛ او انسان کاملی است که رابط بین مردم و عالم بالا بوده و مأمور به هدایت انسان­ها است و این ویژگی مهمی است که تنها شیعه از آن برخوردار است.

دیگر آن که شیعیان اعتقاد به وجود امام و رهبری دارند که از سوی خداوند تعیین گردیده و در میان مردم زندگی می­کند و منتظر فرمان خدا برای قیام است. امام از وضع شیعیان به اذن خدا مطلع است و شاهد بر اعمال و رفتار آنان می­باشد. این موضوع در خودداری کردن آنان از کارهای زشت و انجام دستورات دینی و آمادگی برای برقراری حکومت عدل جهانی مؤثر می­باشد.

همچنین شیعیان در سایه اعتقاد به وجود امام زنده که نجات‌بخش همه انسان­ها از ظلم و ستم می‌باشد، از امیدواری خاصی نسبت به پیروزی در آینده برخوردارند که یک امیدواری واقعی می­باشد. امام زنده شیعیان همان موعودی است که با ظهور خود بساط ظلم و جور را از روی زمین برچیده و عدالت را در سراسر جهان و برای تمام بشریت به ارمغان خواهد آورد. اگر چه اعتقاد به منجی و مصلح کل، مشترک در بین همه آیین­هاست، اما در نظر شیعه این دوران طلایی در دسترس بوده و امید به وقوع آن عینی­تر و واقعی­تر است. در حقیقت حال پیروان اهل بیت (علیه السلام) چنین است که چون می­دانند امامِ حقّی که حجت خدا بر مردم است، زنده بوده و از احوال مردم آگاه می­باشد و ممکن است به اذن خدا هر لحظه­ای قیام کند و دشمنان را از بین ببرد، لذا نور امید در دل چنین مردمی همواره فروزان بوده و این، قدرت آن­ها را در برابر فشارهای ستمگران و پیروان باطل و آمادگی برپایی عدالت جهانی زیاد می­کند.

آری! شیعیان فیض امام غایب خویش و هدایت رساندن او را کمتر از دوران ظهور او نمی­دانند و با اعتقاد به او، امید به آینده را در دل خویش زنده نگاه داشته و با خودداری از گناه و انجام وظایف بندگی خود را برای برپایی حکومت جهانی او آماده می­کنند.

«برگرفته از کتاب: "امام مهدی (علیه السلام)، حقیقتی تابناک"، نوشته: "حجت الاسلام مرتضی ترابی" (با اضافات و تغییر)»

 فرا رسیدن 15 شعبان، سالروز ولادت

امام زمان و حلقه اتصال زمین و آسمان،

حضرت امام حجت بن الحسن العسکری (علیه السلام)

را به تمامی منتظران برپایی حکومت عدل در جهان، به خصوص شما دوست عزیز تبریک عرض می‌نماید.

پایگاه اسلامی ـ شیعی رشد


12 خرداد ..........ولادت سلطان عشق و وفادار به عشق بر عاشقانش مبارک باد
ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: ولادت سلطان عشق

به حسین (ع) شهید عظیم این جهان توسل کن!

چرا که او دارای  مقام  والائی  است  و بگو : ای  مدد کننده  ما  

 و  روبروی بارگاه هاشمی او بایست و بگو ای نور پیامبر

 و  ای  سید  و  تکیه گاه ما

تو را به جدّت  قسم  بر  ما  نظر کن

که هرگاه بر ما نظر کنی روح و  جان ما جاودانه می شود

ای بوش خوش  پیامبر  و  ای شکوفه بوستان او

ای کسی که روح و جسدش پاک و طاهر و مُطهر است

ای ستاره درخشان آسمان بزرگی و عظمت

از روز اَزل بزرگی و بزرگواری و عظمت را خداوند به شما داده است.

خداوندا :

ای کریمترین کریمان

به مدد اهل بیت پیامبر برگزیده ات ما را مدد فرما

خدایا غضب خویش را از ما  بازدار  و رحمت خود  را بر ما نازل کن

و سرزمین های مسلمانان را  از هر بدی و گرفتاری مَصون  و ایمن دار

تو ما را کفایت می کنی  و بهترین یار  و یاوری  و  هیچ  اراده

و قدرتی نیست مگر اراده و قدرت خداوند  بزرگ و بلند مرتبه

خدایا:

ما را  در  یاد  و  شکر  و عبادتت یاری کن  و بر حبیب و شفیع و سید و سالار ما مُحمد و خاندانش درود فرست.

                                                                        آمین

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

من از کودکی عاشقت بوده ام

                                      قبولم نما گرچه آلوده ام

کی ام من که باشم هوادار تو

                                      هوادار تو هست  دادار تو

من از ریزخواران توام

                                     اگر چه بدم میهمان توام

به عشقت از آن دم که خود دادی ام

                                     به چشم همه آبرو دادی ام

   زدر راندگانت حسابم مکن

                                    گدایم کرم کن جوابم نکن

از این روی سپیدم بر داورم

                                    که من هم سیاهی این لشگرم

مبادا برانی مرا  از درت

                                     به پهلوی بشکسته مادرت

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""

روی قلبم نوشتم دوستت دارم حسین

                          من اگر زیبا و زشتم دوستت دارم حسین

                          دوستت دارم حسین

 


عشق علی (ع)- روز پدر مبارک باد
ساعت ٤:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عشق علی (ع)- روز پدر مبارک باد

۱۳ رجب میلاد با سعادت مولی الموحدین و امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) بر تمامی شیعیان آن حضرت و بلکه برهمه مسلمانان و تمامی مردم آزاده ی جهان مبارک باد


سال 1393 شمسی مبارک
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ فروردین ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: سال نو مبارک


نوروزتان مبارک باد
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ فروردین ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

بهار حیات است و حیات آفرین.

بهارتان آکنده از شادابی و طراوت.

برآمدن خورشید بهاری، بر تمامی دوستان و آشنایان و خصوصاً ولی آبادیهای عزیز مبارک باد.

به امید سالی خوش و توام با آرامش و شادکامی و سربلندی و سلامتی . انشاالله


نوروزتان مبارک
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ فروردین ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:


الهی
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: الهی
 

الهی

  

آرامش درونم را سپاس

راحتی ذهنم را سپاس

آسودگی جسمم را سپاس

هماهنگی و اعتدالم را سپاس

شادی درونم را سپاس

شامانی و سرورم را سپاس

این همه نشاظ و سر زندگی ام را سپاس

سلامتی ام را سپاس

تندرستی ام را سپاس

انرژی فراوانم را سپاس

انسان بودنم را سپاس

آگاهی روز افزونم را سپاس

نیت پاکم را سپاس

روشنی ذهنم را سپاس

خلاء و پاکی درونم را سپاس

 مهربانیم را سپاس

گذشت وبخششم را سپاس

صمیمیت و عشقم را سپاس

بارش فراوانم را سپاس

امیدواری به خدای مهربانم را سپاس

رضایت درونم را سپاس

 اینهمه شایستگی را سپاس

رزق و روزی فراوانم را سپاس

توانگری الهی ام را سپاس

والدین خوبم را سپاس

دوستان خوبم را سپاس

تحول امروزم را سپاس

میل به تحولم را سپاس

این شوق درونی ام را سپاس

تولد جدیدم را سپاس

توفیق سپاسگزاری خدای عاشقم را سپاس

 

 

من برای همه آرامش الهی می طلبم.

من برای همه سلامتی و تندرستی می طلبم.

من برای همه از صمیم قلب دلی شاد می طلبم.

من برای همه عشق و محبت الهی می طلبم.

من برای همه رزق و روزی فراوان می طلبم.

من برای همه لطف و هدایت الهی می طلبم.

 

 

هم اکنون به لطف همه چیز و همه کس توانگرم می سازد.

هم اکنون توانگری الهی ار راههای بسیار رضایت بخش و هماهنگ در زندگی ام تجلی می یابد.

امروز اداره عالی همه امورم را به اراده قدرتمند الهی می سپارم.

امروز گشایش و آسانی همه امورم را به لطف بی پایان الهی می سپارم.

 

 

 آمین

 


خدایا در این زمان نیاز به تو پناه آورم
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

خدایا در این زمان نیاز به تو پناه آورم

تا من گمشده را همچون چوپانی در میان صحرا هدایت کنی

تو نوری هستی که در انتهای تاریکی نهفته است

و شمشیر تو  توانمندترین سلاحی است که بر دشمن فرود  می آید

ما را در راه خودت قرار بده

آمین


دنیا
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:


به طاها به یاسین
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.
و این زندگانی فانی جوانی
خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی


وصف خورشید
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:
 



 
 
فصل وداع

متون روایی ما از چگونگی وداع امام رضا علیه السلام با قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و همچنین سفر به مکه و وداع ایشان با حرم الهی دو گزارش کرده اند:

در گزارش اول، این نکته از زبان امیة بن علی بیان شده است: در سالی که امام رضا علیه السلام حج به جا آوردند و سپس به خراسان رفتند، من در مکه همراه امام رضا علیه السلام بودم و امام جواد علیه السلام (که در سن کودکی بودند) نیز همراهشان بودند. امام با خانه ی کعبه وداع کردند. وقتی طوافشان تمام شد، به طرف مقام ابراهیم علیه السلام رفتند و آنجا نماز گزاردند. مُوَفَّق، غلام حضرت، امام جواد علیه السلام را بر دوش خود طواف داد. امام جواد علیه السلام به طرف حِجر اسماعیل رفتند. در آنجا نشستند و مدتی طول کشید. موفق به ایشان گفت: "جانم به فدایت باد، برخیز." ایشان فرمودند:"برنمی خیزم تا وقتی که خدا بخواهد." در حالی که غم در چهره اش نمایان شد. (و شاید مراد از این کلام امام جواد علیه السلام این بود که، تا آن زمان که خدا به دلم چنان اندازد که مجاب به برخواستن شوم، می نشینم.) موفق خدمت امام رضا علیه السلام آمد و گفت:"جانم به فدایت باد، جواد علیه السلام در حِجر نشسته و بر نمی خیزد." امام رضا علیه السلام به طرف امام جواد علیه السلام آمدند و فرمودند:"برخیز، ای حبیب من." امام جواد علیه السلام فرمودند:" چگونه برخیزم، در حالی که شما با کعبه چنان وداع می کنید که گویا هرگز به سویش باز نمی گردید؟" امام رضا علیه السلام (برای بار دوم) فرمودند:"برخیز ای حبیب من." و با درخواست دوباره ی حضرتش، امام جواد علیه السلام برخواستند.(1)

در گزارش دوم، مخوّل سجستانی چنین بیان می کند: هنگامی که قاصد مأمون به مدینه آمد که حضرت رضا علیه السلام را به خراسان ببرد، من در مدینه بودم. حضرت به مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و می خواستند با جدّشان وداع کنند. در هنگام وداع، بلند گریه می کردند. چندبار قبر را ترک کردند و دوباره برگشتند. خدمت ایشان رسیدم و سلام کردم. ایشان جواب سلام مرا دادند. من ایشان را دلداری دادم. فرمودند: مرا واگذار. من اینک از جوار جدّم بیرون می روم و در زمین غربت، دور از اهل بیت خود از دنیا می روم و در کنار هارون دفن می شوم.(2)

1. کشف الغمه، ج2، ص362؛ بحارالأنوار، ج49، ص120
2. عیون أخبارالرضا علیه السلام، ج2، ص217



 
 
ملاک دوستی و دشمنی واجِب

حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: دوستی با دوستانِ خدا واجب است، همچنین دشمن داشتن و بیزاری جُستن از دشمنانِ اولیای خدا و سرکردگان آنان واجب است.(1)

اساس دین، حبّ و بغض و تولّی (دوستی با دوستان خدا) و تبّری (دشمنی با دشمنان خدا) است. دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا (ولایت و برائت) از ارکانِ مکتب و از فروغِ دین است. نشانه ی خدا دوستی هم، دوست داشتنِ دوستانِ خداست و برائت و بیزاری از دشمنانِ خدا. در این میان، "اهل بیت علیهم السلام" به صورتِ شاخص و معیار مطرح هستند. نمی شود کسی مدّعی دوستی خدا باشد، ولی با محبوبهای خدایی، یعنی عترت پیامبر صلی الله علیه و آله، رابطه ی مودّت و مهرورزی نداشته باشد؛ و نمی شود کسی ادعای حبّ خدا داشته باشد، ولی از دشمنانِ خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام بیزار نباشد.(2)

در زیارت جامعه ی کبیره می خوانیم: وَ بِمُوالاتِکُم تُقبَلُ الطّاعَةِ المفترضة، وَ لَکُم المودَةُ الواجبَة " با موالات و دوستی شماست که طاعتِ واجب، پذیرفته می شود. مودّتِ (و دوستی ای که) واجب(است)، حق شما و (بر گردن ما) است."(3)

نکته ی مهم دیگر در این حدیث، ضرورتِ برائت و دوری و دشمن داشتن از "پیشوایان باطِل" است. نه تنها بیزاری از مخالفان و دشمنانِ اولیای خدا و ائمه ی اطهار علیهم السلام یک تکلیف از سوی خدا بر گردن ماست، بلکه از سران و سردمدارانِ آنان که بذر دشمنی اهل بیت علیهم السلام را می پراکنند و فرهنگِ ضدّیت و دشمنی با عترت پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را نشر می دهند، نیز واجب است.

یک مؤمن واقعی حتماً باید تولی و تبری داشته باشد. و این دوستی و دشمنی فقط نه با افراد و در حد لفظ که با افکار و رفتار نیز باید باشد. به این معنا که ما باید دوستی با اهل بیت علیهم السلام را با پذیرش سخنان ایشان و پیروی در عمل نشان دهیم. و دشمنی مان با دشمنان خدا و ائمه را در نپذیرفتن سخنانِ دشمنان ائمه و عدم پیروی از آنها نشان دهیم. که خود این عدم پیروی از دشمنان ائمه نیز نشان دهنده ی دوستی ما با امامانِ معصوم علیهم السلام است.

1. وسائل الشیعه، ج11، ص433
2. رجوع کنید به: سوره ی ممتحنه(60)، آیه 1
3. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه ی کبیره




«برگ هایی از تاریخ امام صبر و شکیبایی»
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

«برگ هایی از تاریخ امام صبر و شکیبایی»

او بازوی استوار پدر بود و همچون شناگری که در میان دریا، گاه پدیدار و گاه ناپدید شود، در میدان نبرد و کارزار، به پیش می‌رفت. صف‌های به هم پیوسته دشمن را می‌شکافت و جنگ آوران جبهه خصم را به عقب نشینی وامی‌داشت. امام حسن (علیه السلام)، آن قدر شجاعانه در نبرد "چمل" پیش رفت تا ضربه‌ی قدرتمند او بر شتر عایشه، عَلَم نفاق را از پای انداخت و کار جنگ را یکسره کرد.

او که شجاعت و بی‌باکی را از پدر به ارث برده بود، در "صفین"، جنگ زاری دیگر، چنان بر میانه‌ی لشکر دشمن تاخت، تا جایی که پدرش، آن پهلوان بی‌همتای عرب را نگران کرد.

آری او هیچ واهمه‌ای از جنگ با دشمنان نداشت. تا جایی که سال‌ها پس از شهادت پدرش و در جریان صلح با معاویه، با قدرت تمام به زاده ابو سفیان و هند اعلام می‌دارد: "(ای) معاویه ...! اگر یاران (کافی) داشتم، شبانه روزم را به پیکار با تو می‌گذراندم."(1)

اما ایشان باید اطرافیان خود را نیز آرام می‌ساخت. لذا به آنان که خشمگینانه طالب جنگ با معاویه بودند، می‌فرماید: "شما حکمت کار مرا درک نکرده‌اید و از این رو بر من خشم گرفته‌اید، در حالی که اگر من این کار (صلح با معاویه) را نمی‌کردم، حتی یک تن از شیعیان ما در روی زمین باقی نمی‌ماند و همه کشته می‌شدند."(2)

اما از طرفی دیگر، این شیرِ بیشه پیکار و نبردهای سهمگین، هنگامی که در برابر پروردگار خویش قرار می‌گرفت، کسی در برابر زهد و تقوایش از او برتری نداشت.(3) هرگاه یاد مرگ و صراط و موقف و حساب می‌کرد، اشک‌هایش جاری می‌شد و از روی بیم و امید، همیشه زبانش به ذکر خداوند بزرگ، گویا بود. کلام زیبایش به جناده‌ی ازدی (از یارانش) گواه مرگ آگاهی‌اش بود. بدو فرمود: "برای سفر آخرتت، آماده شو و توشه‌ات را پیش از فرارسیدن مرگ، تهیه کن. بدان‌که تو در طلب دنیایی و مرگ به دنبال توست ..."(4)

در پارسایی، الگویی نمونه بود و به جناده می‌فرمود: "بدان که حلال دنیا، حسابرسی خواهد شد و در حرام آن، کیفر خواهد بود و دارایی‌های شبهه‌ناک، سرزنش در پی دارد. بنابراین، دنیا را به منزله‌ی مرداری به حساب آور و از آن، به اندازه‌ی نیازت برگیر .."(5)

از سویی دیگر، امام حسن (علیه السلام) با تمام زهد و تقوایی که در برابر پروردگار خویش داشت، در برابر مردم نیز در نهایت خضوع و ادب بود. هیچگاه رغبت نداشت در حالی‌که نشسته است، دیگران به سبب بزرگی مقام و منزلت او ایستاده باشند. حتی اجازه نمی‌داد که به احترام او برخیزند.

ایشان با فقیران هم غذا می‌شد و در کنارشان می‌نشست و از مال خویش به آنان می‌بخشید. ملازمان ایشان بر در سرایِ آن حضرت در مدینه، فرشی می‌گستردند و ایشان بر آن می‌نشست و نیاز حاجتمندان را حتی قبل از آن که از آبروی خویش مایه بگذارند، برآروده می‌ساخت. آن حضرت از تمام امکانات خود در راه جلب رضای خداوند و رسیدگی به حال هم نوعان و بی‌نوایان بهره می‌گرفت؛ تا جایی که بارها دارایی خود را به مستمندان بخشید. سخاوت و بخشندگی، چنان در وجود ایشان درخشندگی داشت که به او را "کریم اهل بیت" لقب دادند.

اما در طرف مقابل، دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) نیز هرگز ساکت نبودند و به هر طریقی امام حسن (علیه السلام) را مورد آزار خود قرار می‌دادند. ولی امام(علیه السلام) در برابر تمام آن ناملایمتی‌ها، صبر و شکیبایی می‌فرمود. سرانجام، آن‌ها که بر وجود چنین گوهری لحظه‌ای خود را آرام نمی‌یافتند، تصمیم به قتل ایشان گرفتند و وی را به زهر نفاق و نیرنگ، مسموم نموده و به شهادت رساندند.

و صد البته که ظلم و جسارت دشمنان، به همان جا ختم نشد. هنگامی که پیکر بی جان امام حسن (علیه السلام) را با توجه به وصیتش به کنار مرقد جد شریفش، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)مشایعت می‌نمودند، به جای تکریم و اظهار مودت نسبت به عترت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، نه تنها نگذاشتند که امام مجتبی(علیه السلام) را کنار جدش دفن کنند، بلکه جسارت را هم فراتر بردند. آن‌ها به جای نثار گل بر پیکر مطهر سبط رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، بدن شریفش را با تیر به تخته‌ی تابوت دوختند و مصیبت دیگری را به خاندان اهل بیت (علیهم السلام) وارد ساختند. بدین صورت، این افراد منافق و کور دل، همانند گذشته اجر رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را ادا کردند و این خاندان بلند مرتبه را در ماتم به سوگ نشاندند.(6)

(برگرفته از کتاب "امام مجتبی (علیه السلام) مظلوم نَقل و تاریخ تالیف "دکتر حسین فریدونی" (همراه با اضافات و تلخیص)


فرا رسیدن 28 صفر، سالروز رحلت جانسوز
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

«سخنانی تاریخی در حج آخر»

در ماه ذی القعده سال دهم هجری، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد تا در میان قبایل اعلام کنند که آن حضرت، امسال عازم زیارت خانه خدا بوده و این آخرین سفر حج ایشان است‏. طبیعی است که به جهت اهمیت موضوع حج از یک سو و تقارن این سفر (که حجه الوداع نامیده می‌شود)، با ماه‌های پایانی عمر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، انجام این سفر و مطالب بیان شده در آن از اهمیت بالایی برخوردار بود.

اعلام حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حج، شوق و علاقه فراوانى را در دل گروه عظیمى از مسلمانان برانگیخت و به دنبال آن، هزاران نفر به همراه ایشان برای انجام اعمال حج عازم شدند. آن حضرت پس از انجام اعمال عمره مفرده، در روز نهم ذی حجه وارد ‏عرفات شد. در آن روز، سرزمین عرفه شاهد اجتماعى عظیم و با شکوه بود و مردم حجاز تا به آن روز، چنین اجتماعى را به یاد نداشتند. نداى توحید و شعار یگانه‏پرستى در آن سرزمین طنین‏انداز بود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، نماز ظهر و عصر را در سرزمین عرفات با صد هزار تن به جا آورد. سپس خطبه تاریخى خویش را در آن روز، در حالى که روى شتر قرار گرفته بود، ایراد فرمود و یکى از یاران او- که صداى بلند و رسایى داشت- سخنان آن حضرت را تکرار کرده و به گوش افراد دور دست مى‏رسانید.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز سخنان خود را چنین آغاز کرد و فرمود:

"اى مردم! سخنان مرا بشنوید؛ شاید پس از این، شما را در این نقطه ملاقات نکنم. اى مردم! خون‏ها و اموال شما بر یکدیگر تا روزى که خدا را ملاقات کنید، مانند امروز و این ماه، محترم و هر نوع تجاوز به آن‏هاحرام است."

سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براى اینکه از رسوخ و تأثیر پیام خود درباره احترام جان و مال مسلمانان مطمئن شود، به «ربیعة بن امیه» فرمود: "از آنان چند مطلب زیر را بپرس و بگو: این ماه چه ماهى است؟" همگى گفتند: "ماه حرام است و جنگ و خون‏ریزى در این ماه ممنوع و قدغن است." سپس به ربیعه فرمود: "به آنان بگو: خداوند خون‏ها و مال‏هاى شما را بر یکدیگر تا روزى که رخت از این جهان بربندید؛ مانند این ماه، حرام کرده و محترم شمرده است."

دیگر بار فرمود: "از آنان بپرس: این سرزمین، چه سرزمینى است؟" همگى گفتند: "سرزمین محترم و خون‏ریزى و تجاوز در آن، شدیدا ممنوع است." آن حضرت فرمود: "به آنان برسان که خون و مال شما، بسان این سرزمین محترم و هر نوع تجاوز به آن‏ها ممنوع است."

آن حضرت مجددا فرمود: "از آنان سؤال کن: امروز چه روزى است؟" گفتند: "حج اکبر است." فرمود: "به ایشان ابلاغ کن که خون و مال شما بسان امروز محترم است ...

شما به زودى به جانب خدا بازمى‏گردید. در آن جهان به اعمال نیک و بد شما رسیدگى مى‏شود. من به شما ابلاغ مى‏کنم: هر کس امانتى نزد او باشد باید آن را به صاحبش بازگرداند.

هان اى مردم! بدانید ربا در آیین اسلام شدیدا حرام است. کسانى که سرمایه‏هاى خود را در راه اخذ ربا به کار انداخته‏اند، فقط مى‏توانند سرمایه‏هاى خود را بازستانند ..

اى مردم! شیطان از این که در سرزمین شما پرستش شود نومید گشته، ولى اگر در امور کوچک از او پیروى کنید، از شما راضى و خرسند مى‏گردد. از پیروى شیطان بپرهیزید ..

هان اى مردم! زنان شما بر شما حق دارند. شما نیز به گردن آنان حق دارید. حق شما این است که بدون رضایت شما، کسى را به خانه نپذیرند و مرتکب خلافى نشوند ... من در این سرزمین به شما سفارش مى‏کنم که به زنان نیکى کنید، زیرا آنان امانت‏هاى الهى در دست شما هستند و با قوانین الهى بر شما حلال شده‏اند.

هان اى مردم! در سخنان من دقت کنید و بیندیشید. من در میان شما دو چیز به یادگار مى‏گذارم که اگر به آن‏ها چنگ بزنید گمراه نمى‏شوید: یکى کتاب خدا و دیگرى عترت من است.(1)

هان اى مردم! سخنان مرا بشنوید و درباره آن‏ها فکر کنید. هر مسلمانى با مسلمان دیگر برادر است و همه مسلمانان جهان با یکدیگر برادرند و چیزى از اموال مسلمانان براى مسلمانى حلال نیست، مگر اینکه آن را به طیب خاطر به دست آورده باشد.

هان اى مردم! حاضران به غایبان برسانند، بعد از من پیامبرى نیست و پس از شما مسلمانان، امتى نیست.

اى مردم! بدانید من امروز اعلام مى‏کنم که کلیه مراسم و عقاید دوران جاهلى را زیر پاى خود نهاده، بطلان آن را به اطلاع شما مى‏رسانم."(2)

در این هنگام، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سخنان خود را قطع کرد و در حالى که با انگشت سبابه (انگشت شهادت) به آسمان اشاره مى‏کرد، فرمود: "بار الها پیام‏هاى تو را رسانیدم." سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با گفتن سه بار «اللهم اشهد»، گفتار خود را به پایان رسانید.

بدین ترتیب، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این سفر و در قالب خطابه‌های مختلف، امور سرنوشت ساز و مهم را بار دیگر به مسلمانان یادآوری کرد و این، افزون بر آموزش مناسک حج بود که مورد نظر آن بزرگوار در این سفر بود. در همین راستا نیز، پس از اتمام مناسک حج و در مسیر بازگشت از مکه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در هجدهم ذی حجه در منطقه غدیر خم توقف نموده و ضمن ایراد خطبه ای، حضرت علی (علیه السلام) را به دستور و حکم الهی به عنوان جانشین خود معرفی کرد.

بر این اساس، در طول این سفر، آن حضرت ضمن آموزش اعمال حج، مهمترین و اساسی ترین آموزه‌های اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی را برای مسلمانان تبیین نموده و نسخه تکمیلی دین را از خود به میراث گذاشت. در نهایت نیز روح مقدس و بزرگ آن سفیر الهی نیمروز دوشنبه 28 ماه صفر سال یازدهم هجری به آشیان خلد پرواز کرد.

(برگرفته از "فروغ ابدیت اثر آیت الله جعفر سبحانی (با برخی تغییرات و اضافات))

فرا رسیدن 28 صفر، سالروز رحلت جانسوز

پیامبر رحمت و منادی هدایت

خاتم النبیین و سید المرسلین،

حضرت محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم)

را به همه مسلمانان جهان، تسلیت می‌گوید.

پاورقی ها:

1- تحف العقول، صفحه 30

2- این خطبه در کتاب تحف العقول، صفحه 30 و بحار الانوار، جلد 21، صفحه 405 نقل شده است.


ای شیعیان من هرگاه آب خوش گوار نوشیدید از لب تشنه ی من یاد کنید
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

شِیعَتِی مَهما شَرِبتُم

اشعاری است که حضرت سکینه خاتون  دختر گرامی حضرت امام حسین علیهما السلام

از قول حضرت اباعبدالله نقل کرده اند.

شِیعَتِی مَهما شَرِبتُم ماءَ عَذْبٍ فَاذْکُرُونی

اَوْ سَمِعْتُمْ بِغَریبٍ اَوْ شَهِیـــدٍ فَانْدُبوُنی

ای شیعیان من هرگاه آب خوش گوار نوشیدید از لب تشنه ی من یاد کنید و هرگاه درباره ی غریب و شهیدی سخنی شنیدید ؛ به یاد غربت و شهادت من گریه کنید

وَ اَنَا السِّبْطُ الَّذی مِنْ غَیْرِ جُرْمٍ قَتَلوُنی

وَ بِجُرْدِ الْخَیْلِ بَعْدَ الْقَتْلِ عَمْداً سَحِقوُنی

من نبیره ی پیامبری هستم که بدون گناه مرا کشتند و بعد از کشتن از روی عمد بدنم را پایمال سم ستوران قراردادند و کوبیدند

وَ اَنَا السِّبْطُ الَّذی مِنْ غَیْرِ جُرْمٍ قَتَلوُنی

وَ بِجُرْدِ الْخَیْلِ بَعْدَ الْقَتْلِ عَمْداً سَحِقوُنی

 

ای کاش در روز عاشورا همه بودید و می دیدید که چگونه برای کودکم از دشمن آب گرفتم ، کودکم را بجای آب ، با خون تیر ظلم سیراب کرد

******

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

من چنین بی کس نبودم کاندرین وادی رسیدم

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

وحش و طیر این بیابان جمله سیرابند و چون شد

من که از آل رسولم تشنه ی آب زلالم

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

اکبرم کشتید و عون و جعفر و عباس و قاسم

این منم از ظلمتان چون طایر بشکسته بالم

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم


«رمز جاودانگی»
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

«رمز جاودانگی»

اربعین امام حسین (علیه السلام) از راه می‌رسد و سببی می‌شود تا بسیاری از مردم متحیرانه، نگاه تعجب به این حماسه بدوزند. براستی چرا حماسه امام حسین (علیه السلام) از پس سالیان متمادی هم چنان پرفروغ و گیرا، تکرار شده و گرامی داشته می‌شود؟ به راستی راز جاودانگی او و این تقدس در چیست؟

عده‌ای حسین (علیه السلام) را آزاده‌ای می‌پندارند که بندگی حکومت ستم پیشه را نپذیرفت و از آزادگی خویش دفاع نمود و مردم را به سوی آزادی خواهی فراخواند. اگر چه این مطلب صحیح است، ولی جزء ساده‌ای از همه ماجرا است؛ زیرا آزادگان فراوان هستند و بسیاری از مردم در طول تاریخ، آزاده زندگی کردند و آزاده درگذشتند. اما چرا آنها مانند ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) تقدیس و تقدیر نمی‌شوند؟

عده‌ای دیگر رمز جاودانگی حماسه کربلا را در فاجعه آمیز بودن آن می‌دانند و فکر می‌کنند که هیچ واقعه‌ای بدتر، دردناک تر و غم انگیز تر از آن در طول تاریخ رخ نداده است؛ تا جایی که با چنین عبارتی به ایشان خطاب می‌شود که: "ای ابا عبد الله، هیچ روزی چون روز تو وجود ندارد."(1) آری، روز امام حسین (علیه السلام) بزرگ ترین روز می‌باشد؛ چرا که دل‌ها را سوزاند و اشک‌ها را جاری ساخت؛ اما این نیز به تنهایی، راز عظمت و جاودانگی آن نیست؛ چرا که مصیبت‌ها و فاجعه‌ها در طول تاریخ بسیارند. به عنوان نمونه در تاریخ اسلام، افراد زیادی چون حسین شهید فخ و زید بن علی بوده اند که خود و خانواده هایشان به طرز فجیعی کشته شده اند؛ اما با این حال می‌بینیم که بسیاری از مردم به آنها اهمیت نمی‌دهند و یا در مورد آن‌ها مطلب زیادی نمی‌دانند.

عده‌ای دیگر امام حسین (علیه السلام) را به عنوان شخصی می‌نگرند که برای برپایی حکومت الهی و به خاطر اقامه عدل و داد و زنده ساختن دین و ترویج روح ارزش‌های قرآنی در امت مبارزه و پیکار نمود. این امر نیز درست می‌باشد ولی تمام ماجرا را نمایان نمی‌سازد؛ چرا که افراد بسیاری جهت برپایی حکومت الهی انقلاب کردند و در این راه نیز کشته شدند.

بنابراین عظمت امام حسین (علیه السلام) تنها در شخصیتش که یک شخصیت انقلابی آزادی خواه بوده و یا این که با مصیبت‌های فاجعه آمیزی رو به رو گشته و به خاطر برپایی عدل قیام نموده، نهفته نمی‌باشد. پس راز این عظمت چیست؟

برای پاسخ به این پرسش ناگزیر باید بدانیم که خداوند متعال همان آفریدگار هستی و مالک آسمان‌ها و زمین است. اوست که گردش امور را به دست دارد. هر که را می‌خواهد بالا می‌برد و هر که را نمی‌خواهد، وا می‌گذارد؛ او هر که را به ریسمانش چنگ زند، بالا می‌برد و هر که دست از ریسمان هدایتش کشید، به خودش واگذار می‌کند.

آن طور که آشکار است، امام حسین (علیه السلام) به ریسمان الهی چنگ زده و در اوج اخلاص برای خدا عمل نموده است. به همین خاطر خداوند او را والا گردانید و محبت مومنان را نسبت به او خالصانه نمود و حرارت دوستی او را در قلب هر مسلمانی نهاد. بنابراین ارزش امام حسین (علیه السلام) در این نهفته است که عمل او در منتهای پاکی و خلوص، برای خدا بوده است. زیرا اگر هزاران پسر چون علی اکبر (علیه السلام) داشت و مقرر می‌شد تا همه آنها را در یک لحظه برای رضای خدا فدا کند، هرگز در انجام آن تردید نمی‌کرد. حسین(علیه السلام) نفس خویش را از هوی و هوس دور ساخته بود و در حالی که فرزندش دلبندش، شبیه ترین افراد از نظر خلقت و اخلاق به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود،(2) در راه خدا تقدیم نمود؛ چرا که دوستی اش نسبت به خداوند بزرگ تر و بیشتر بود. چنان که خداوند می‌فرماید: "اما آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا شدیدتر است." (3)

او می‌دانست و می‌دید که هر آنچه در عالم وجود نهفته است و تمامی ارزش ها، در عشق به خدا و شناخت او تجسم می‌یابد. در اینجا باید اشاره کرد که هر یک از فرزندان، برادران و یاران امام حسین (علیه السلام) که در کربلا در خون خود غلطیدند، اختری تابناک در افق توحید بودند که یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند و با شهادت هر یک، چهره امام (علیه السلام) نورانی تر می‌شد؛ در حالی که قلبش از غم آنها پاره پاره می‌گشت.

با این حال امام حسین (علیه السلام) پس از آن که وظیفه خود را به پایان رساند، مشتی از خاک کربلا را بر کف گرفت و بر پیشانی مبارک نهاد و فرمود: "صبر بر تقدیرت‌‌ای پروردگار!‌‌ای که هیچ معبود به حقی جز تو نیست،‌‌ ای فریاد رس فریادخواهان، هیچ صاحب اختیار و معبودی جز تو ندارم..." (4)

آری؛ آن چه که یاد امام حسین (علیه السلام) را جاودانه ساخته، همان عمق اخلاص آن حضرت برای خداوند متعال بوده است و هر آن چه برای خداست، جاودان خواهد ماند.

«برگرفته از کتاب: "امام حسین (علیه السلام) تجلی حقیقت تالیف: "آیت الله سید محمدتقی مدرسی" (با تصرف و تلخیص)»

سایت رشد، فرارسیدن

اربعین حسینی،

سالروز گرامیداشت چهلمین روز شهادت سید شهیدان،

حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

و

یاران با وفای ایشان

را به تمامی مسلمانان، به خصوص شما دوست گرامی تعزیت می‌گوید.

پایگاه اسلامی ـ شیعی رشد


 

 

 

پاورقی ها:

1- قال الامام حسن بن علی (علیه السلام): "...لا یوم کیومک یا أبا عبدالله ..." (أمالی صدوق، صفحه 116؛ مثیر الاحزان، صفحه 4)

2- امام حسین (علیه السلام) هنگامی که حضرت علی اکبر (علیه السلام) را روانه میدان می‌کرد، فرمود: "اللهم اشهد فقد برز إلیهم غلام أشبه‏ الناس‏ خلقا و خلقا و منطقا برسولک و کنا إذا اشتقنا إلى نبیک نظرنا إلیه ..؛ خداوندا! گواه باش، به تحقیق جوانى به جنگ و مبارزه شتافته که شبیه ترین مردمان از نظر خلقت و خلق و منطق به پیامبرت مى‏باشد و ما هر گاه اشتیاق زیارت پیامبرت را مى‏یافتم او را می‌نگریستیم." (لهوف، صفحه 113)

3- " و الذین آمنوا أشد حبا لله" (سوره بقره، آیه 165)

4- "صبرا علی قضائک یا رب، لا إله سواک یا غیاث المستغیثین، ما لی رب سواک و لا معبود غیرک" (مقتل المقرم، صفحه 357، ینابیع المودة، جلد 3، صفحه 82)


یا حسین
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:


«امید درماندگان»
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

باسمه تعالی

«امید درماندگان»

"نا امید و درمانده شده ام. هر راهی را که می‌دانستم پیموده ام؛ سراغ هر کسی که می‌شناختم هم رفته ام؛ اما از آنها هم کاری ساخته نیست. فقط پشیمانم که چرا به کمک آنها دل بسته ام. آخر آنها هم انسانهایی کم و بیش مثل خود من هستند .."

حتما شما هم در زندگانی لحظاتی این گونه را کم یا زیاد تجربه کرده اید. اما به راستی در زندگی باید به چه کسی امید داشت؟ در لحظاتی این چنین باید از چه کسی استمداد طلبید؟ امام سجاد (علیه السلام) در مناجات خود پاسخ این پرسش‌ها را این گونه بیان می‌دارد:

" اى خدایى که هرگاه بنده‏اى از او درخواست کند، عطا فرماید و هرگاه به آنچه نزد اوست، چشم امید داشته باشد، (او را) به آرزویش برساند و هرگاه به او رو آورد، (بنده خویش را) به خود تقرب بخشد و نزدیک سازد و هرگاه آشکارا او را معصیت کند، گناهش را بپوشاند و بر آن پرده‏ افکند و هرگاه بر او توکل کند، او را کفایت نموده و (برای او) بس باشد.

خداوندا! کیست که بر تو وارد شود و از تو درخواست مهمانى کند و تو از او پذیرایى نکنى؟ و کیست که به امید بخشش و عطاى تو به درگاهت فرود آید و تو (او را) محروم گردانى و به او احسان نکنی؟ خدایا! آیا زیبنده است که من از درگاهت نومید برگردم؛ در صورتى که جز تو مولایى معروف به لطف و احسان سراغ ندارم؟ چگونه به غیر تو امیدوار باشم؛ در حالى که هر خیر و نیکى به دست توست؟ و چگونه به کسی غیر از تو امید داشته باشم؛ در صورتى که آفرینش و فرمان هستى به دست توست؟

آیا از تو امیدم را بردارم؛ در صورتى که آنچه را از تو نخواسته بودم، از فضل و کرمت به من عطا نموده ای؟ و یا آن که چگونه مرا به کسی مثل خودم نیازمند مى‏کنى؛ در حالى که من به ریسمان لطفت چنگ زده‏ام؟ اى آن که شیفتگان رحمتش خوشبخت شدند و آمرزش طلبان، به خاطر انتقامش نگون بخت نگردیدند.

خداوندا! چگونه تو را فراموش کنم؛ در صورتى که تو همواره به یادم بوده ای؟ و چگونه از تو غافل باشم؛ در حالى که پیوسته مراقب حالم می‌‏باشی؟ خدایا! دستم را به دامان کرمت آویختم و براى رسیدن به عطا و بخشش تو، سفره آرزویم را گستردم؛ پس خداوندا! مرا به خلوص یکتاپرستى خویش خالص گردان و از بندگان برگزیده ات قرار ده. اى کسى که هر گریزانی، به سوى او پناه مى‏برد و هر که، هر چه بخواهد، به درگاه او امید می‌بندد. اى بهترین کسى که به او مى‏توان امید داشت و اى کریم‏ترین کسى که از او مى‏توان درخواست کرد.

اى خدایى که سائل او از درگاهش (محروم) بازگردانده نشود و آرزومندش نا امید نگردد. اى آن که درگاهش به روى درخواست کنندگان باز و پرده آستانه اش از مقابل امیدواران برداشته است. خداوندا! به کرم و لطفت درخواست دارم که بر من منّت‏گذارى و از عطا و بخشش خویش آن مقدار به من ارزانی داری که دیده ام بدان روشن گردد و از امیدواری به درگاهت آن میزان (به من مرحمت کنی) که قلبم آرام شود و ازیقین بدان اندازه (عطا نمایی) که به وسیله آن رنج مصائب دنیا را بر من آسان گردانی و از دیدگان دلم پرده‏هاى نابینایى را برگیرى‏. به مهربانیت،‌ای مهربان ترین مهربانان"(1)

آری! چگونه او را فراموش کنیم؛ در حالی که او همواره ما را در نظر دارد؟ چگونه از او غافل باشیم؛ در حالى که پیوسته او مراقب حالمان است؟ ..

(برگرفته از کتاب " تحلیلى از زندگانى امام سجاد (علیه السلام)  تألیف: مرحوم حجت الإسلام باقر شریف القرشى (با برخی اضافات))(2)

فرارسیدن بیست و پنجم محرم الحرام، سالروز شهادت

پیشوای عارفان و امام عابدان،

 

پیشوای چهارم شیعیان،

 

امام علی بن الحسین (علیه السلام)

 

را به تمامی مسلمانان،  تسلیت عرض می‌نماید.

پایگاه اسلامی شیعی رشد


پاورقی ها:

1- این مناجات معروف به «مناجات راجین» و از جمله مناجات هاى پانزده‏گانه امام سجاد (علیه السلام) است و از جمله مؤلّفات ارزنده آن حضرت، به شمار می‌آید.

2- در ترجمه فارسی متن فوق، از ترجمه کتاب مذکور که توسط آقای محمد رضا عطایی صورت پذیرفته، استفاده شده است.


سقای دشت کربلا
ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

 

سقای دشت کربلا اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل

الله ان قطع تمو یمیمنی
انی اهامی ابدا عن دینی

سقای دشت کربلا اباالفضل
سردار و سر از تن جدا اباالفضل

تو می روی من بی کسم اباالفضل
در چنگ قوم ناکسم اباالفضل

برخیز و بر پا دار علم اباالفضل
ای یادگار حیدرم اباالفضل

رفتی که تو آب آوری اباالفضل
بهر سکینه دخترم اباالفضل

چون در بهشت جاویدان رسیدی اباالفضل
در نزد جد اطهرم اباالفضل

ای نور چشمان ترم اباالفضل
پشت وپناه لشگرم اباالفضل


← صفحه بعد